نقد و بررسی
نقد بهسوی تاریکی (Into the Darkness) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از خانهای در میانهٔ اشغال «Into the Darkness» یا «De forbandede år» ساختهٔ آندرس رفن، در دانمارکِ اشغالشدهٔ دههٔ ۱۹۴۰ میگذرد؛ دورهای که در آن تصمیمهای سیاسی و اقتصادی بهسادگی از زندگی خصوصی جدا نمیشوند. فیلم از خانوادهٔ اسکوف آغاز میکند: کارل، صنعتگری موفق و صاحب کارخانهای بزرگ، همسرش اوا و فرزندانی که هر یک در برابر حضور آلمان نازی راهی متفاوت برمیگزینند.
تهاجم آلمان به دانمارک در آوریل ۱۹۴۰، نه فقط نظم کشور، بلکه تعادل شکنندهٔ این خانه را نیز بر هم میزند. کارل برای حفظ کارخانه و معیشت کارکنانش به ادامهٔ تولید برای بازار آلمان تن میدهد؛ تصمیمی که از نگاه او میتواند ضرورتی عملی باشد، اما پیامدهای اخلاقی و خانوادگیاش بهتدریج گسترش مییابد.
فیلم روایتی خانوادگی از سالهای نخست اشغال است و بیش از میدان نبرد، بر جبههای متمرکز میشود که در خانه، محل کار و وجدان آدمها شکل میگیرد. سازش؛ واژهای با چند معنا مهمترین نیروی دراماتیک فیلم، پرسشی است که پاسخ سادهای ندارد: در شرایطی که بقای یک کارخانه به همکاری با نیروی اشغالگر وابسته شده، مرز میان تدبیر و همدستی کجاست؟
« تهاجم آلمان به دانمارک در آوریل ۱۹۴۰، نه فقط نظم کشور، بلکه تعادل شکنندهٔ این خانه را نیز بر هم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارل خود را صرفاً صاحب سرمایهای نمیبیند که باید از آن محافظت کند؛ او مسئولیت کارکنان و خانوادهاش را نیز بر دوش دارد. همین احساس مسئولیت، دستاویز توجیه تصمیمهای دشوار میشود. اما فیلم نشان میدهد نیت خیر، لزوماً نتیجهٔ اخلاقی یکسانی پدید نمیآورد و «ناگزیر بودن» هم نمیتواند همهٔ پرسشها را خاموش کند.
نقطهٔ قوت این رویکرد آن است که شخصیتها را به نمادهایی ساده از خیر و شر تقلیل نمیدهد. همکاری با اشغالگران نه در خلأ، بلکه در شبکهای از ترس، منفعت، وفاداری و امید به پایان زودهنگام جنگ معنا پیدا میکند. کارل میخواهد چرخ کارخانه را بچرخاند؛ بااینحال، هرچه این چرخ روانتر میگردد، فاصلهٔ او با بخشی از خانواده و جامعه بیشتر میشود.
فیلم در بهترین لحظاتش تماشاگر را وادار میکند به جای صدور حکم فوری، دربارهٔ هزینهٔ هر انتخاب بیندیشد. خانوادهای که به چند جبهه تقسیم میشود خانوادهٔ اسکوف، طرحی فشرده از جامعهای است که دربارهٔ مقاومت، همکاری و آینده توافق ندارد. فرزندان خانواده در مسیرهایی متضاد حرکت میکنند و اختلاف سیاسی به مشاجرهای نظری محدود نمیماند؛ به شیوهٔ زندگی، دوستی، عشق و رابطهٔ آنان با والدین گره میخورد.
« همین احساس مسئولیت، دستاویز توجیه تصمیمهای دشوار میشود. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب، به فیلم امکان میدهد اشغال را از زاویهٔ تجربهٔ روزمره بنگرد: فشار تاریخ چگونه به سفرهٔ خانه راه مییابد و تصمیم یک پدر چگونه در نگاه فرزندانش معنایی متفاوت پیدا میکند. بااینحال، گستردگی این چشمانداز گاه به زیان عمق عاطفی تمام میشود. شخصیتهای متعدد و خردهروایتهای موازی، به فیلم حس یک حماسهٔ خانوادگی میدهند، اما همهٔ این خطوط مجال رشد یکسان نمییابند.
برخی رابطهها و بحرانها پیش از آنکه به نقطهای کاملاً اثرگذار برسند، جای خود را به ماجرایی دیگر میدهند. بنابراین، جهان فیلم پرجمعیت و زنده است، ولی تمرکز عاطفی آن همیشه به همان اندازه استوار نمیماند. بازیگری و تنشهای درونی بازی یسپر کریستنسن در نقش کارل، مرکز ثقل این کشمکش است.
او شخصیت را نه با شرارت آشکار، بلکه با اطمینان مردی میسازد که گمان میکند میتواند پیامدهای تصمیمهایش را مهار کند. این اطمینان بهتدریج در برابر واکنش اطرافیان و واقعیت اشغال ترک برمیدارد. کارل در ظاهر صاحب اختیار است، اما هر قدمی که برای حفظ کسبوکار برمیدارد، او را در شبکهای از وابستگیها گرفتارتر میکند.
« بااینحال، گستردگی این چشمانداز گاه به زیان عمق عاطفی تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی کریستنسن این تناقض را با خویشتنداری منتقل میکند و از تبدیل شخصیت به یک داوری آماده میپرهیزد. بودیل یورگنسن نیز در نقش اوا حضوری مؤثر دارد. او صرفاً همسرِ ناظر بر تصمیمهای کارل نیست؛ نگاه و واکنشهایش وزن اخلاقی فضای خانوادگی را تغییر میدهد. تقابل دو والد، فقط اختلافی بر سر ادارهٔ کارخانه نیست، بلکه اختلاف بر سر این است که خانواده در روزگار خطر چه چیزی را باید حفظ کند: امنیت، منزلت، وجدان یا امکان ادامهٔ زندگی.
بازیگران جوانتر نیز به چندپارگی نسلها جان میدهند، هرچند محدودیت زمان و فراوانی شخصیتها باعث میشود همهٔ آنان به یک اندازه بهیادماندنی نشوند. بازسازی تاریخی و زبان بصری فیلم به جای آنکه جنگ را به مجموعهای از نبردهای بزرگ و تصاویر پرهیاهو فروبکاهد، تاریخ را در نشانههای روزمره جای میدهد: کار کارخانه، مهمانیهای خانوادگی، دیدارها و گفتوگوهایی که با حضور اشغالگر معنایی تازه پیدا میکنند.
در این انتخاب، اشغال نه حادثهای دوردست، بلکه فشاری دائمی بر زندگی عادی است. آدمها همچنان کار میکنند، معاشرت دارند و برای فردا برنامه میریزند؛ اما هر کدام از این امور میتواند زیر سایهٔ سیاست و خشونت قرار گیرد. لحن بصری فیلم نیز با این نگاه هماهنگ است. فضای مرفه خانواده و نظم ظاهری خانه در کنار ناامنی بیرون قرار میگیرد؛ تضادی که بهتدریج آسایش را به چیزی مشروط و شکننده بدل میکند.
« بازی کریستنسن این تناقض را با خویشتنداری منتقل میکند و از تبدیل شخصیت به یک داوری آماده میپرهیزد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از صحنههای عریان خشونت پرهیز میکند و بخشی از هول تاریخی را از راه پیامدها و واکنش شخصیتها منتقل میسازد. این خویشتنداری گاه مؤثر است، زیرا تماشاگر را به تصور آنچه بیرون قاب رخ داده وامیدارد؛ اما در برخی لحظات نیز شدت تجربه را کاهش میدهد و رویدادها را بیش از اندازه از فاصلهای امن نشان میدهد.
ریتم و ساختمان روایت مدت طولانی فیلم، که حدود دو ساعت و نیم است، هم امکان و هم مانع آن به شمار میآید. زمان کافی به رفن اجازه میدهد تغییرات تدریجی خانواده را در بستر سالهای اشغال دنبال کند. تصمیمها ناگهان پدید نمیآیند؛ در فضای تردید، امید و توجیه رشد میکنند. این مکثها برای مضمون فیلم ضروریاند، زیرا سازش معمولاً در یک لحظهٔ نمایشی شکل نمیگیرد، بلکه با رشتهای از انتخابهای کوچک عادی میشود.
اما همین شیوه گاهی به کشآمدن روایت میانجامد. تعدد شخصیتها و جابهجایی میان داستانهایشان، حرکت کلی فیلم را کند میکند و بعضی صحنهها بیش از آنچه برای پیشبرد تنش لازم است امتداد مییابند. فیلم از نظر روایی روان است، اما روانی آن همواره به معنای فشردگی نیست. برای تماشاگری که انتظار درامی تاریخی با ضرباهنگ تند یا قوسهای کاملاً جمعوجور دارد، بخشهایی از اثر ممکن است پراکنده به نظر برسد.
« ریتم و ساختمان روایت مدت طولانی فیلم، که حدود دو ساعت و نیم است، هم امکان و هم مانع آن به شمار میآید. »
جمعبندی
پایانبندی و نگاه به ادامهٔ قصه بدون ورود به جزئیات رویدادهای پایانی، باید گفت ساختمان فیلم بهگونهای است که حس بستهشدن کامل یک داستان مستقل را ایجاد نمیکند. این اثر بخشی از روایتی گستردهتر دربارهٔ خانوادهٔ اسکوف در سالهای جنگ است و همین پیوند، از یک سو افق داستان را بزرگتر میکند و از سوی دیگر، رضایتبخش بودن پایان را به تعویق میاندازد.
نتیجه برای بعضی تماشاگران میتواند پایانبندیای ناگهانی و ناتمام باشد؛ گویی فیلم در لحظهای متوقف میشود که هنوز چندین رشتهٔ دراماتیک نیازمند فرجاماند. این احساس، برخلاف ابهام هنرمندانهای که ذهن را به تأمل وامیدارد، بیشتر از ناتمامماندن روایت سرچشمه میگیرد. جمعبندی
« این احساس، برخلاف ابهام هنرمندانهای که ذهن را به تأمل وامیدارد، بیشتر از ناتمامماندن روایت سرچشمه میگیرد. »



ثبت دیدگاه