نقد و بررسی
نقد إن شاء الله ولد (Inshallah a Boy) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در برابر قانونی نابرابر «Inshallah a Boy» از موقعیتی روزمره و شخصی آغاز میکند، اما بهسرعت نشان میدهد که سوگ نوال تنها اندوه از دست دادن همسرش نیست. مرگ ناگهانی او، زن را با مسئلهای فوری روبهرو میسازد: خانه و امنیت دخترش ممکن است بهسبب قوانینی که حق ارث را به سود مردان تنظیم میکنند، در معرض تهدید قرار گیرد.
نداشتن پسر، در این جهان داستانی، صرفاً یک واقعیت خانوادگی نیست؛ به عاملی بدل میشود که آیندهٔ مادر و دختر را نامطمئن میکند. فیلم بهجای آنکه این وضعیت را در قالب بحثی انتزاعی دربارهٔ قانون و سنت پیش ببرد، آن را به مسئلهای ملموس پیوند میزند: سقفی که نوال زیر آن زندگی میکند، درآمدی که برای ادارهٔ زندگی به دست میآورد و آیندهای که میخواهد برای دخترش حفظ کند.
همین پیوند میان امر حقوقی و جزئیات زندگی روزمره، به داستان نیروی عاطفی میبخشد. فشار ساختاری در فیلم نه شعاری دوردست، بلکه حضوری دائمی در تصمیمهای کوچک و بزرگ شخصیت اصلی است. تعلیقی اجتماعی، نه معمایی هستهٔ روایی فیلم بر تلاش نوال برای یافتن راهی جهت حفظ خانه و آیندهٔ فرزندش استوار است.
او در برابر خواستهها و فشارهای اطرافیان، به تمهیدی خطرناک متوسل میشود: وانمود میکند که شاید باردار باشد و پسری در راه داشته باشد. این انتخاب، داستان را به مسیری پرتنش میبرد، اما اهمیت آن تنها در جذابیت دراماتیکش نیست. در پس این نقشه، پرسشی تلخ نهفته است: چرا زنی برای اثبات حق خود باید به امکانی متوسل شود که جامعه آن را ارزشمندتر از وجود و تواناییهای خودش میداند؟
« همین پیوند میان امر حقوقی و جزئیات زندگی روزمره، به داستان نیروی عاطفی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این موقعیت برای ساختن تعلیقی اجتماعی بهره میگیرد. مخاطب، بهجای آنکه صرفاً منتظر آشکارشدن یک راز باشد، پیوسته با پیامدهای هر انتخاب و محدودیتهای تازهای روبهرو میشود که در برابر نوال قرار میگیرند. کشش داستان از تماشای هوشمندی و اضطراب او میآید؛ از اینکه ببینیم چگونه میکوشد در وضعیتی نابرابر، فضای اندکی برای تصمیمگیری مستقل پیدا کند.
روایت اطلاعات اصلی را آشکار میکند، اما از افشای مسیر نهایی داستان پرهیز دارد. نوال؛ حضوری پرقدرت و انسانی بازی Mouna Hawa ستون اصلی فیلم است. او نوال را نه به شکل قهرمانی شکستناپذیر، بلکه زنی خسته، نگران و در عین حال مصمم تصویر میکند. شخصیتش گاهی با خشم از حق خود دفاع میکند و گاهی در سکوت، فشار رویدادها را در خود نگه میدارد.
این جابهجایی میان اعتراض آشکار و فرسودگی پنهان، تصویر باورپذیری از انسانی میسازد که مدام ناچار است بحران تازهای را مدیریت کند. قدرت بازی Hawa در واکنشهای کوچک نیز دیده میشود: مکثی که پیش از پاسخدادن میکند، نگرانیای که در چهرهاش مینشیند یا لحظهای که میکوشد در حضور دیگران آسیبپذیری خود را پنهان کند.
فیلم بهجای آنکه همهٔ احساسات نوال را با گفتوگو توضیح دهد، به حضور و نگاه او اعتماد میکند. نتیجه، شخصیتی است که هم میتواند خشم مخاطب را از بیعدالتی برانگیزد و هم همدلی او را با گرفتاریهای روزمرهاش جلب کند. زنان، در یک جهان واحد و یکسان نیستند یکی از جنبههای قابلتوجه فیلم، پرهیز از سادهسازی رابطهٔ زنان با یکدیگر است.
« فیلم از این موقعیت برای ساختن تعلیقی اجتماعی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
زنان پیرامون نوال، با وجود آنکه در چارچوبهای اجتماعی مشابهی زندگی میکنند، ضرورتاً همدل یا آمادهٔ حمایت از او نیستند. گاهی ظاهر، مصلحت یا وابستگیهای شخصی بر همبستگی غلبه میکند. از همین رو، فیلم تصویری آرمانی از اتحاد زنانه عرضه نمیکند؛ بلکه نشان میدهد زنان نیز درون روابط قدرت و محدودیتهای مادی، انتخابهایی پیچیده دارند.
تقابل تجربههای نوال با زندگی زنانی که از نظر مالی یا خانوادگی موقعیت متفاوتی دارند، دامنهٔ بحث فیلم را گسترش میدهد. آزادی، در این روایت، مفهومی یکسان برای همه نیست. برخورداری از پول یا جایگاه اجتماعی ممکن است بعضی موانع را کاهش دهد، اما لزوماً به استقلال عاطفی و عملی نمیانجامد.
فیلم از این راه نشان میدهد که نابرابری تنها در دادگاه یا قانون ظاهر نمیشود؛ در محیط کار، خانواده و روابط روزانه نیز شکل میگیرد. واقعگرایی و زبان تصویری فضای تلخ و واقعگرایانهٔ فیلم با موضوع آن همخوان است. جهان نوال نه با جلوهپردازی پرزرقوبرق ساخته میشود و نه با لحنی احساساتی که از مخاطب واکنش فوری طلب کند.
توجه به خانه، محل کار و موقعیتهای عادی، به فشار داستان صورتی ملموس میدهد؛ گویی بحران نه رویدادی استثنایی، بلکه چیزی است که میتواند در دل زندگی معمولی هر روز گستردهتر شود. کارگردانی Amjad Al Rasheed نیز تنش را عمدتاً از نزدیکشدن به تجربهٔ نوال میسازد. بحرانهای او با تغییر ناگهانی لحن یا حادثههای پرهیاهو به حرکت درنمیآیند، بلکه از تنگترشدن گزینهها و دشوارترشدن تصمیمها نیرو میگیرند.
« گاهی ظاهر، مصلحت یا وابستگیهای شخصی بر همبستگی غلبه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با موضوع فیلم تناسب دارد: وقتی شخصیت در برابر سازوکاری بزرگتر از خود قرار گرفته، حتی یک انتخاب ساده هم میتواند وزنی سنگین پیدا کند. در عین حال، همین تأکید بر فشار پیوسته گاه فیلم را به تجربهای دشوار و فرساینده تبدیل میکند. ریتم، کشآمدن و سنگینی عاطفی روایت در بخشهایی چنان به تکرار فشارها و بنبستهای نوال میپردازد که ممکن است حس کشآمدن ایجاد شود.
این کندی همیشه بیدلیل نیست؛ بخشی از آن بازتاب وضعیتی است که در آن راهحلها بهسادگی پیدا نمیشوند و هر گشایش احتمالی با مانعی تازه روبهروست. بااینحال، برخی لحظهها میتوانستند فشردهتر باشند تا ضرباهنگ کلی، کشش خود را بهتر حفظ کند. سنگینی عاطفی فیلم نیز دو اثر متضاد دارد. از یک سو، مخاطب را به تجربهٔ درماندگی و فرسایش نوال نزدیک میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است برای بینندهای که از ابتدا با این فشار همراه شده، بهتدریج اعصابخردکن شود.
این واکنش، نشانهٔ توان فیلم در ملموسکردن بیعدالتی است، اما شدت و استمرار تلخی میتواند فاصلهگرفتن و نفسکشیدن را برای مخاطب دشوار سازد. پایانبندی و انتظار مخاطب بخشی از تأثیر فیلم به این وابسته است که نوال تا چه اندازه میتواند در برابر موانع، راهی برای حفظ استقلال خود پیدا کند.
برای برخی مخاطبان، مسیر کلی داستان یا نحوهٔ فرجام آن ممکن است قابلحدس باشد؛ برخی دیگر نیز ممکن است از انتخاب پایانی فیلم رضایت نداشته باشند. مهمتر آنکه اثر، بیش از آنکه بر غافلگیری داستانی تکیه کند، بر تجربهٔ مواجهه با ساختاری ناعادلانه تمرکز دارد. بنابراین اگر مخاطب انتظار گرهگشاییای روشن و آرامشبخش داشته باشد، ممکن است فیلم را ناامیدکننده بیابد.
« در عین حال، همین تأکید بر فشار پیوسته گاه فیلم را به تجربهای دشوار و فرساینده تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
این ویژگی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ نارضایتی احتمالی. فیلم نمیخواهد درد نوال را به معمایی سرگرمکننده تقلیل دهد، اما آگاهی از این رویکرد الزاماً همهٔ انتخابهای رواییاش را برای بیننده پذیرفتنی نمیکند. برخی تماشاگران ممکن است پایان را از نظر احساسی ناکافی یا از نظر مسیر داستانی بیش از اندازه پیشبینیپذیر بدانند.
جمعبندی «Inshallah a Boy» درامی اجتماعی و پرتنش دربارهٔ زنی است که برای حفظ خانه و امنیت دخترش ناچار میشود در برابر قانونی نابرابر و فشارهای نزدیکانش ایستادگی کند. نیروی اصلی فیلم در بازی پرقدرت Mouna Hawa، واقعگرایی تلخ آن و تواناییاش در تبدیل مسئلهای اجتماعی به بحرانی ملموس و شخصی نهفته است.
اثر بهخوبی نشان میدهد که بیعدالتی چگونه در خانه و کار و مناسبات خانوادگی نفوذ میکند، بیآنکه آن را تنها به یک سخنرانی مستقیم فروبکاهد. کندشدن ریتم در بخشهایی، سنگینی مداوم فضا و پایانبندیای که ممکن است برای بعضی مخاطبان قابلحدس یا ناخوشایند باشد، از محدودیتهای آن به شمار میروند.
بااینحال، فیلم داستانی را روایت میکند که پس از پایان نیز ذهن را رها نمیکند؛ نه بهسبب آسودگی یا پاسخهای ساده، بلکه چون نوال را در موقعیتی بهیادماندنی قرار میدهد: زنی که هر روز، در میانهٔ فشار و ناآگاهی، ناچار است راهی برای ادامهدادن پیدا کند.
« این ویژگی هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ نارضایتی احتمالی. »
ثبت دیدگاه