نقد و بررسی
نقد اینی (Inni) | 2011
اثری برای ورود به درون موسیقی «اینی» نه مستندی متعارف دربارهٔ گروه سیگور روس است و نه صرفاً ثبت تصویری یک کنسرت. این اثر میکوشد تجربهٔ شنیدن موسیقی گروه را به تجربهای دیداری و جسمانی بدل کند؛ گویی تماشاگر بهجای نشستن در سالن، درون بافت صوتی قطعهها قرار گرفته است. فیلم اجرای گروه را در کاخ الکساندرا در سال ۲۰۰۸ ثبت میکند و وینسنت موریسه، کارگردان آن، بهجای ساختن روایتی توضیحی دربارهٔ تاریخچه یا هویت گروه، دوربین را به خود اجرا نزدیک میبرد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه دربارهٔ سیگور روس سخن بگوید، میکوشد حسِ مواجهه با موسیقی آنان را بازآفرینی کند. اجرا؛ موسیقی بهمثابه نیرویی زنده قلب تپندهٔ «اینی» اجرای زندهٔ گروه است؛ اجرایی که در آن قطعهها نه نسخههایی وفادار به آلبوم، بلکه موجوداتی در حال تغییر به نظر میرسند. سازها بهتدریج بر یکدیگر انباشته میشوند، ضرباهنگها گاه آرام و مراقبهوار پیش میروند و گاه به موجی پرقدرت بدل میشوند. در این مسیر، موسیقی از پسزمینهای دلنشین فراتر میرود و حضوری ملموس پیدا میکند؛ حضوری که شنونده را وادار میکند به شدت، سکوت، تکرار و فرسایش صداها گوش بسپارد. انتخاب قطعهها نیز بر گسترهٔ عاطفی فیلم میافزاید. از فضای کشدار و رازآلود «سوفنگانگلر» تا نیروی فزایندهٔ «پاپلاگید»، اجرا میان خلوت و شکوه، اندوه و رهایی در رفتوآمد است. «نی باتری» و «فلوتاویک» نیز در این بافت، تنها شمارههایی از فهرست کنسرت نیستند؛ هر یک به مرحلهای از سفر صوتی فیلم بدل میشوند. این تنوع، البته به معنای گوناگونی دراماتیک معمول نیست؛ فیلم از منطق رشد و دگرگونی موسیقایی پیروی میکند، نه از کشمکش روایی شخصیتها. زبان تصویر؛ نزدیکی، تیرگی و راز تصاویر سیاهوسفید «اینی» فضایی میسازند که هم صمیمی است و هم اندکی ناآرام. دوربین اغلب به چهرهها، دستها و سازها نزدیک میشود؛ جزئیاتی که در یک فیلم کنسرتی معمول ممکن است در خدمت معرفی نوازندگان باشند، اینجا به بخشی از تجربهٔ حسی تبدیل میشوند. مکث دست بر ساز، تمرکز چهره و فشار بدن هنگام اجرا، موسیقی را از قلمرو انتزاع بیرون میآورد و به کنشی انسانی و جسمانی پیوند میزند. این انتخاب بصری، فیلم را از تصویر روشن و گشودهٔ یک اجرای باشکوه دور میکند. قابها گاه چنان نزدیکاند که فضای سالن و جمعیت از ذهن بیرون میرود؛ انگار رابطهای خصوصی میان تماشاگر و نوازندگان شکل گرفته باشد. بازفیلمبرداری تصاویر با نوار شانزدهمیلیمتری و استفاده از سطوح و اشیای گوناگون، به نماها کیفیتی کهنه، لکهدار و رؤیاگون میدهد. تصویر قرار نیست پنجرهای شفاف به کنسرت باشد؛ بیشتر همچون خاطرهای مبهم از آن عمل میکند. تدوین و ساختار؛ میان تجربه و گسست ساختار «اینی» بر پیوستگی روایی استوار نیست. فیلم میان اجرای زنده و تصاویر آرشیوی حرکت میکند و گاه مواد تصویری و مصاحبههایی را وارد میسازد که ارتباطشان با لحظهٔ جاری فوراً روشن نیست. این گسستها میتوانند تماشاگر را از جریان موسیقی بیرون بکشند؛ بهویژه هنگامی که انتظار دارد فیلم، کنسرت را با نظمی خطی و کموقفه پیش ببرد. در این معنا، تدوین نهتنها ابزار سازماندهی، بلکه عاملی است که پیوسته رابطهٔ مخاطب با اجرا را تغییر میدهد. بااینحال، همین پراکندگی را میتوان بخشی از منطق اثر دانست. فیلم نمیخواهد تماشاگر را بهسادگی در جایگاهی ثابت نگه دارد؛ حرکت میان گذشته و اکنون، میان اجرا و سند آرشیوی، تصویری چندپاره از حافظهٔ گروه میسازد. ضعف این رویکرد آن است که گاه ابهام، بهجای آنکه معنایی تازه تولید کند، صرفاً وقفهای نامطمئن پدید میآورد. هرچه فیلم در ثبت موسیقی متمرکز و قاطع است، در پیوند دادن قطعات تصویری خود کمتر روشنگوست. صدا و تصویر؛ همنشینی بهجای توضیح مهمترین دستاورد «اینی» در هماهنگی میان تصویر و موسیقی نهفته است. تصویر نمیکوشد معنای قطعهها را توضیح دهد یا آنها را به رویدادهایی داستانی ترجمه کند؛ در عوض، با بافت صوتی همنفس میشود. ضرباهنگ تدوین، نزدیکی دوربین و تغییر کیفیت قابها، حالوهوای موسیقی را دنبال میکنند، بیآنکه همیشه آن را بازنمایی مستقیم کنند. از همین رو، فیلم در لحظات موفق خود به تجربهای همحسی نزدیک میشود: صدا فقط شنیده نمیشود، بلکه به نظر میرسد تصویر را نیز به لرزش درمیآورد. در عین حال، همین پیوند میتواند به افراط برسد. نماهای لرزان، محو و چشمکزن برای برخی تماشاگران کیفیتی گیرا دارند، اما برای برخی دیگر ممکن است خستهکننده یا آزاردهنده باشند. این شیوه، بهخصوص زمانی که جایگزین مشاهدهٔ روشن و پایدار اجرا میشود، از دسترسی بصری میکاهد. انتخاب موریسه آگاهانه است، اما آگاهانه بودنِ انتخاب، اثرش را برای همه خوشایند نمیکند. «اینی» از مخاطب میخواهد با ناپایداری تصویر کنار بیاید و آن را بخشی از زبان فیلم بداند. تجربهٔ تماشا؛ کنسرتی که جمعیت را کنار میزند یکی از تصمیمهای مهم فیلم، کمرنگ کردن حضور تماشاگران سالن است. در بسیاری از آثار کنسرتی، واکنش جمعیت و حس مشارکت جمعی بخشی جداییناپذیر از جذابیت اجراست؛ اما «اینی» توجه را از شور جمعی به تمرکز فردی منتقل میکند. نتیجه، حس خلوتی است که با ماهیت مراقبهوار بخشهایی از موسیقی سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که از فیلم کنسرت انتظار انرژی یک رویداد عمومی دارد، فاصلهگذار باشد. این رویکرد همچنین فیلم را از مستندهای موسیقاییِ مبتنی بر زمینه و مکان جدا میکند. «اینی» کمتر به معرفی جهان بیرونی گروه میپردازد و بیشتر در فضای بستهٔ اجرا میماند. تماشاگر در پایان الزاماً شناخت بیشتری از اعضای گروه یا مسیر هنری آنان به دست نمیآورد؛ آنچه دریافت میکند، برداشتی حسی از کار و تمرکز آنان در لحظهٔ اجراست. بنابراین، ارزش فیلم در آگاهیافزایی زندگینامهای نیست، بلکه در نزدیک کردن مخاطب به کیفیت شنیدن است.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر؛ مکملی متفاوت برای «هیما» مقایسهٔ «اینی» با «هیما» راهی سودمند برای فهم انتخابهایش است. «هیما» گروه را در پیوند با سرزمین مادری و چشماندازهای ایسلند نشان میدهد، در حالی که «اینی» آن زمینهٔ جغرافیایی را کنار میزند و اجرا را به مرکز توجه میآورد. اگر یکی بر گشودگی، مکان و بافت اجتماعی تکیه دارد، دیگری بر نزدیکی، تیرگی و تمرکز.
« جایگاه اثر؛ مکملی متفاوت برای «هیما» مقایسهٔ «اینی» با «هیما» راهی سودمند برای فهم انتخابهایش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، «اینی» نه تکرار تجربهٔ پیشین، بلکه پاسخی متفاوت به پرسشی مشابه است: چگونه میتوان موسیقی سیگور روس را به تصویر کشید؟ این تفاوت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. اثر برای مخاطبی که میخواهد خودِ اجرا را بیواسطه و در تمام شکوه صحنه ببیند، گاهی بیش از اندازه سبکپردازانه جلوه میکند.
« این تفاوت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. »
شخصیتها و اجرا
اما برای شنوندهای که میخواهد موسیقی را به شکل تجربهای درونی و شخصی دنبال کند، همین فاصله گرفتن از تصویر متعارف کنسرت میتواند جذاب باشد. فیلم بهجای عرضهٔ نمایی کامل و بیطرفانه، تجربهای مشخص و ذهنی را برمیگزیند؛ تجربهای که همهچیز را در خدمت حالوهوا قرار میدهد. جمعبندی «اینی» فیلمی کنسرتی است که از ثبت صرف اجرا فراتر میرود و میکوشد رابطهای دیداری با موسیقی بسازد.
« جمعبندی «اینی» فیلمی کنسرتی است که از ثبت صرف اجرا فراتر میرود و میکوشد رابطهای دیداری با موسیقی بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای پرقدرت گروه، قابهای نزدیک، سیاهوسفیدیِ فرسوده و همنشینی تصویر و صدا، جهانی رؤیاگون و گاه خفهکننده پدید میآورند. در برابر این دستاوردها، تدوین پراکنده، گذرهای مبهم میان اجرا و آرشیو و تصاویر ناپایدار ممکن است تمرکز مخاطب را مختل کنند. فیلم از نظر روایی کمگوست و از تماشاگر انتظار دارد ابهام و ناپیوستگی را بپذیرد.
« فیلم از نظر روایی کمگوست و از تماشاگر انتظار دارد ابهام و ناپیوستگی را بپذیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، همین بیاعتنایی به روایت متعارف، هویت «اینی» را شکل میدهد. این اثر برای شناخت زندگینامهای گروه ساخته نشده؛ میخواهد موسیقی را از راه تصویر به تجربهای نزدیکتر بدل کند. موفقیتش نیز در همین قلمرو سنجیده میشود: نه در آنکه همهچیز را توضیح دهد، بلکه در آنکه گاه تماشاگر را به درون صدا میبرد و اجازه میدهد اجرا، پیش از آنکه فهمیده شود، احساس شود.
« بااینهمه، همین بیاعتنایی به روایت متعارف، هویت «اینی» را شکل میدهد. »


ثبت دیدگاه