نقد و بررسی
نقد Inherit the Viper | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که چون زهر در رگ میماند «Inherit the Viper» از همان عنوانش وعدهی میراثی مسموم میدهد؛ میراثی نه از جنس دارایی و خاطره، بلکه چرخهای از فقر، خشونت و انتخابهای ناگزیر که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. فیلم آنتونی یرژن، درام جنایی خود را در شهری کوچک و فرسوده در آپالاشیا میگستراند؛ جایی که خانوادهی کانلی پس از مرگ پدر، با فروش غیرقانونی داروهای مخدر سرپا ماندهاند.
جوزی با اراده و محاسبهگری این کسبوکار را اداره میکند، کیپ از پیامدهایش به ستوه آمده و بوتس، برادر کوچکتر، میان وابستگی به خانواده و میل به ساختن راهی برای خودش ایستاده است. این طرح، از آغاز در محدودهی آشنای سینمای جنایی حرکت میکند: خانوادهای گرفتار میراثی تاریک، شهری که فرصتهایش را از دست داده و آدمهایی که برای بیرونآمدن از مخمصه، ناخواسته آن را عمیقتر میکنند.
فیلم قرار نیست با پیچیدگی روایی یا چرخشهای غافلگیرکننده این الگو را از نو اختراع کند؛ ارزش اصلیاش را باید در لحظههایی جستوجو کرد که از دل همین موقعیت شناختهشده، رابطهی میان خواهر و برادرها را ملموس میسازند. خانواده بهمثابه پناه و دام نقطهی اتکای عاطفی فیلم، پیوند سه خواهر و برادر است؛ رابطهای که هم پناهگاهی در برابر جهان بیرون است و هم سازوکاری برای تداوم همان خطرها.
جوزی و کیپ دربارهی آیندهی بوتس اختلاف دارند، اما اختلافشان صرفاً جدال میان درست و غلط نیست. هرکدام میکوشد به شیوهی خود از خانواده مراقبت کند: جوزی با حفظ نظمی سختگیرانه و کنترل اوضاع، و کیپ با تمایل به قطع رشتهای که همه را به کار خلاف پیوند میدهد. همین تفاوت، کشمکش داستان را انسانیتر میکند.
« جوزی و کیپ دربارهی آیندهی بوتس اختلاف دارند، اما اختلافشان صرفاً جدال میان درست و غلط نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نمایش این وابستگی خانوادگی، از احساساتگرایی آشکار پرهیز میکند. محبت اعضای خانواده بیشتر در تصمیمها، سکوتها و مراقبتهای عملیشان دیده میشود تا در اعترافهای عاطفی. آنها گاه با یکدیگر تند و بیرحماند، اما زیر این خشونت روزمره، رابطهای ریشهدار حضور دارد؛ رابطهای که نمیتوان آن را با یک تصمیم ساده کنار گذاشت.
این وجه، یکی از بخشهایی است که اثر را از یک قصهی صرفاً جنایی فراتر میبرد، هرچند فیلم همیشه توان کافی برای پرورش آن را ندارد. بازیگری؛ نیروی محرک روایت بازی اوون تیگ در نقش بوتس از برجستهترین عناصر فیلم است. او شخصیت را نه به هیئتی ساده از جوانی سرکش درمیآورد و نه او را تنها قربانی شرایط نشان میدهد.
بوتس در رفتار و نگاهش آمیزهای از آسیبپذیری، میل به استقلال و نوعی بیقراری دارد؛ کیفیتی که تصمیمهایش را قابلفهم میکند، بیآنکه آنها را توجیه کند. بازی تیگ کمک میکند این شخصیت، با وجود سهم محدودترش در روایت، حضور ذهنی پررنگی پیدا کند. جاش هارتنت نیز کیپ را با خستگی و احتیاطی درونی بازی میکند.
او مردی است که میخواهد از چرخهی خانوادگی بیرون برود، اما راه خروج را نمیشناسد و حتی نسبت به امکان آن بدگمان است. این تردید در بازی هارتنت بیشتر از آنکه در توضیحهای مستقیم بیان شود، در مکثها و واکنشهای کنترلشدهاش جلوه میکند. مارگاریتا لویوا نیز برای جوزی ترکیبی از صلابت و فرسودگی میسازد؛ زنی که ظاهراً بر اوضاع مسلط است، اما این تسلط بیشتر شبیه زرهی برای دوامآوردن است تا نشانهی آرامش.
« فیلم در نمایش این وابستگی خانوادگی، از احساساتگرایی آشکار پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران نقشهای فرعی نیز به فضای جمعی فیلم کمک میکنند، هرچند بعضی شخصیتها مجال کافی برای شکلگیری مستقل نمییابند. جغرافیای زوال و حالوهوای جنایی فضای فیلم به شهری کوچک و آسیبدیده محدود میشود؛ مکانی که در آن فقر و بحران مواد مخدر نه پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از زندگی روزمرهاند.
خانهها، خیابانها و محیطهای کمرمق، حس محصوربودن شخصیتها را تقویت میکنند. این جغرافیا با داستان خانوادهی کانلی تناسب دارد: محیطی که در آن مردم یکدیگر را میشناسند، اما شناختن لزوماً به معنای همدلی یا حمایت نیست. همسایگان ممکن است از خانواده فاصله بگیرند و در همان حال، به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم به همان شبکهی اقتصادی وابسته باشند.
حالوهوای جنایی فیلم نیز از همین تضاد نیرو میگیرد. تهدید همیشه به شکل تعقیبوگریز یا درگیری آشکار ظاهر نمیشود؛ گاهی در نگاه دیگران، بدهیها و ناپایداری روابط حضور دارد. این انتخاب به اثر لحنی تلخ و کمزرقوبرق میدهد و با داستانی دربارهی مردمانی که برای بقا به فعالیتی خطرناک چسبیدهاند سازگار است.
بااینحال، فضاسازی بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت دقیقتر جهان اجتماعی فیلم را بگیرد. اثر به بحران منطقه اشاره میکند، اما کمتر در جزئیات زندگی مردم و سازوکارهایی که آن بحران را بازتولید میکنند، مکث میکند. فیلمی که از مسئلههایش فراتر نمیرود «Inherit the Viper» موضوعی سنگین را پیش میکشد: اعتیاد، اقتصاد غیرقانونی و میراثی که انتخابهای فردی را محدود میکند.
« خانهها، خیابانها و محیطهای کمرمق، حس محصوربودن شخصیتها را تقویت میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما گاهی فیلم بهجای آنکه این موضوعها را از خلال زندگی شخصیتها باز کند، به کلیات نزدیک میشود. خدمت نظامی کیپ یا سردی جوزی میتوانند دریچههایی به گذشته و منطق رفتاری آنها باشند، ولی روایت در برخی لحظات از این عناصر چون توضیحی فشرده برای شخصیتپردازی استفاده میکند. نتیجه آن است که انگیزهها قابلتشخیصاند، اما همیشه به عمق و تناقض کافی نمیرسند.
فیلم در بهترین لحظاتش، هنگامی که به جزئیات رابطهها و شیوهی کار خانواده توجه میکند، اثرگذارتر است. در مقابل، هرجا میخواهد تصویر گستردهتری از بحران اجتماعی بسازد، گاه به طرحی کلی بسنده میکند. ازاینرو، میان ادعای موضوعی اثر و آنچه واقعاً روی پرده میپروراند فاصلهای باقی میماند: بیننده میتواند مضمون را دریابد، اما همیشه فرصت نمییابد آن را از منظر تجربهی پیچیدهی شخصیتها لمس کند.
ریتم کند و تنش کمجان ریتم آرام فیلم با فضای فرسوده و شخصیتهای گرفتار آن تناسب دارد؛ اما آرامش زمانی به تعلیق بدل میشود که هر مکث، اطلاعات یا تنشی تازه به همراه داشته باشد. «Inherit the Viper» همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها اضافه کنند، حس رکود را تکرار میکنند.
در نتیجه، کندیای که میتوانست بازتاب بنبست زندگی قهرمانان باشد، گاه به کندی در خود روایت تبدیل میشود. از سوی دیگر، فیلم در مقام تریلر جنایی نیز چندان پرتحرک نیست. درگیریها و لحظههای پرتنش محدودند و طرح داستانی بهاندازهای پرداخت نمیشود که خلأ کنش را با پیچیدگی روانی یا تعلیق مداوم جبران کند.
« اما گاهی فیلم بهجای آنکه این موضوعها را از خلال زندگی شخصیتها باز کند، به کلیات نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
برخی موقعیتها نوید پیامدهای بزرگتری میدهند، اما روایت برای گسترش آنها شتاب یا جزئیات لازم را ندارد. این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی محسوس خواهد بود که از داستان جنایی انتظار کشمکش پرشتابتر یا تحولی روشنتر دارند. عنوان و معنای میراث عنوان فیلم را میتوان اشارهای به میراثی دانست که از خانواده به ارث میرسد، اما انتخاب آزادانهی اعضای آن نیست.
خواهر و برادرها با آثار زندگی پدر و شرایطی روبهرو هستند که پیش از تصمیمهای خودشان شکل گرفته است. بااینحال، فیلم پرسشی مهم را بیپاسخ قطعی میگذارد: آیا آدمی میتواند از آنچه به ارث برده رها شود، یا هر تلاش برای گریز، شکل تازهای از همان چرخه را پدید میآورد؟ این پرسش در رابطهی کیپ و بوتس بیش از همه جلوه میکند، زیرا نگرانی کیپ برای برادرش با ناتوانی او در کنترل انتخابهای بوتس گره خورده است.
قوت ایده در همین دوگانگی است؛ فیلم نه خانواده را پاک و بیگناه تصویر میکند و نه شرایط را بهانهای برای محو مسئولیت فردی میسازد. اما این تعادل در پرداخت کامل نیست. گاه سهم محیط و فقر در شکلگیری سرنوشت شخصیتها برجسته میشود، بیآنکه تجربهی زیستهی آنان بهاندازهی کافی جزئی و اختصاصی شود.
بنابراین مضمون فیلم قابلتأمل است، ولی نیروی نهایی آن بیشتر از بازیها و مناسبات خانوادگی میآید تا از بسط اندیشهای تازه دربارهی میراث اجتماعی. جمعبندی «Inherit the Viper» درامی جنایی کمحرف و کمتحرک است که بهترین داشتهاش را در بازیهای خوب و رابطهی باورپذیر میان خواهر و برادرها پیدا میکند.
« برخی موقعیتها نوید پیامدهای بزرگتری میدهند، اما روایت برای گسترش آنها شتاب یا جزئیات لازم را ندارد. »
جمعبندی
اوون تیگ در نقش بوتس حضوری بهیادماندنی دارد و جاش هارتنت و مارگاریتا لویوا نیز به کشمکش خانوادگی وزن میبخشند. فضای تیره و محلی فیلم با مضمون آن همخوان است، اما داستان آشنا، ریتم کند، کمبود کنش و پرداخت ناکافی برخی ایدهها مانع میشوند اثر به تمام ظرفیت خود برسد. تماشاگرانی که درامهای جنایی شخصیتمحور و فضای تلخ شهرهای کوچک را میپسندند، احتمالاً در این فیلم لحظههایی درگیرکننده خواهند یافت؛ بهخصوص در کشاکش میان وفاداری خانوادگی و میل به گریز.
اما کسانی که به دنبال روایتی پرشتاب، پرحادثه یا از نظر داستانی غافلگیرکنندهاند، ممکن است آن را کمجان و کشدار بیابند. «Inherit the Viper» بیش از آنکه ضربهای ناگهانی وارد کند، تصویری از فرسایش تدریجی ارائه میدهد؛ تصویری که گاهی اثرگذار است، اما همیشه به اندازهی موضوع سنگینش عمق پیدا نمیکند.



ثبت دیدگاه