نقد و بررسی
نقد ژاپنی اینفرما ،هیولاهای ساکن در تاریکی : (Informa) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به روزنامهنگاری، از حاشیه به متن «Informa» در آغاز، قهرمانی را نشان میدهد که پیش از آنکه وارد جهان تبهکاری شود، از حرفهٔ خود دلزده شده است. کانجی میشیما، خبرنگار یک نشریهٔ عامهپسند، روزگارش را با پیگیری رسواییهای چهرههای مشهور میگذراند؛ کاری که زمانی شاید برایش جذاب بوده، اما اکنون او را به گزارشگری بیانگیزه و نزدیک به حذف از تحریریه بدل کرده است.
مأموریت تازهاش ــ ارتباط گرفتن با کیجیرو کیهارا، خبرچین پیشین یاکوزا ــ فقط دریچهای به پروندهای جنایی نیست؛ فرصتی است برای آنکه سریال پرسشی قدیمی را از نو طرح کند: روزنامهنگاری در جامعهای که حقیقت را میتوان خرید، پنهان کرد یا به سلاح بدل ساخت، چه ارزشی دارد؟ داستان بهتدریج میشیما و کیهارا را در مسیر پیگیری رشتهای از قتلها قرار میدهد؛ مسیری که پای سیاست، سرگرمی و جهان زیرزمینی را به میان میکشد.
نقطهٔ شروع قصه آشناست، اما همین آشنایی به اثر امکان میدهد بهسرعت شخصیتها و قواعد جهانش را معرفی کند. میشیما نمایندهٔ روزنامهنگاری است که از مصرفکردن شایعه خسته شده، ولی هنوز نمیداند آیا میتواند از آن فراتر برود. در مقابل، کیهارا مردی است که اطلاعات را همچون سرمایهای کمیاب میشناسد: او میداند چه کسی سخن میگوید، چه کسی سکوت میکند و کدام حقیقت نباید در زمان نامناسب آشکار شود.
پیوند این دو، موتور اصلی سریال است؛ نه دوستیای بیدرنگ و آسان، بلکه رابطهای مبتنی بر بیاعتمادی، وابستگی و آزمودن مرزهای یکدیگر. اطلاعات؛ سلاح، کالا و روایت عنوان «Informa» بهخوبی با منطق داستان جور درمیآید. در این جهان، اطلاع صرفاً چیزی برای دانستن نیست؛ قدرتی است که میتواند آدمها را به حرکت وادارد، موقعیت سیاسی بسازد یا کسی را از صحنه بیرون کند.
« نقطهٔ شروع قصه آشناست، اما همین آشنایی به اثر امکان میدهد بهسرعت شخصیتها و قواعد جهانش را معرفی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این ظرفیت بهره میگیرد تا تنش را از سطح پرسش «چه کسی مرتکب جنایت شده؟» فراتر ببرد. پرسش مهمتر این است که چه کسی حق دارد روایت را شکل دهد و چه کسی میتواند جلوی انتشار آن را بگیرد. از این زاویه، خبرنگار و خبرچین دو حرفهٔ متفاوت دارند، اما در هر دو، شناخت شبکههای انسانی و تشخیص ارزش پنهان گفتهها اهمیت اساسی دارد.
این مضمون در تقابل میشیما با گذشتهٔ حرفهایاش نیز دیده میشود. او پیشتر با رسواییهای مشهوران سروکار داشته؛ یعنی با اطلاعاتی که اغلب برای جلب توجه و فروش ساخته یا مصرف میشوند. حالا با پروندهای روبهرو است که پیامدهایش از جنجال مطبوعاتی فراتر میرود. سریال از این جابهجایی برای طرح پرسشی اخلاقی استفاده میکند: آیا خبرنگاری که سالها در پی حاشیه بوده، میتواند ناگهان به جستوجوی حقیقت متعهد شود؟
پاسخ اثر ساده و فوری نیست؛ همین تردید، شخصیت میشیما را از یک همراهِ صرف در ماجرای جنایی فراتر میبرد. دو شخصیت و شیمیِ نابرابر اما مؤثر کیجیرو کیهارا حضوری مسلط دارد؛ او جهانهای سیاست، سرگرمی و جرم را به هم وصل میکند و رفتار حسابشدهاش نشان میدهد که آموخته چگونه از هر موقعیت، اطلاعاتی بیرون بکشد.
در برابر او، میشیما خامتر و کمتجربهتر است؛ گاه با شتاب واکنش نشان میدهد و گاه هنوز معنای خطر را درست درک نکرده است. این تفاوت، رابطهٔ استاد و شاگردی سادهای نمیسازد، بلکه زمینهٔ اصطکاکی را فراهم میآورد که هم لحظات پرتنش و هم لحظات طنزآلود سریال از آن نیرو میگیرند. بازیهای بازیگران در ملموسکردن این رابطه سهم مهمی دارند.
« سریال از این ظرفیت بهره میگیرد تا تنش را از سطح پرسش «چه کسی مرتکب جنایت شده؟» فراتر ببرد. »
شخصیتها و اجرا
Kenta Kiritani در نقش کیهارا، اقتدار شخصیت را با نوعی خویشتنداری همراه میکند؛ او برای باورپذیر به نظر رسیدن نیازی ندارد همیشه صدایش را بالا ببرد. Reo Sano نیز در نقش میشیما، درماندگی و کنجکاوی روزنامهنگاری را نشان میدهد که ناگهان از محدودهٔ امن کارش بیرون افتاده است. اختلاف تجربهٔ این دو در کنشهای کوچک و واکنشهایشان به یکدیگر نیز دیده میشود و رابطه را از توضیحهای مستقیم بینیاز میکند.
در کنار این دو، حضور شخصیتهای تحریریه و پلیس کمک میکند ماجرا تنها به زوج مرکزی محدود نماند. تعلیق و ریتم؛ کششِ پیشبرنده «Informa» بهسرعت از معرفی وضعیت میشیما به فضای خطر میرسد. شروع قتلها، مأموریت خبرنگار را از فرصتی حرفهای به آزمونی برای بقا و داوری بدل میکند. سریال از تعلیق روایی بهخوبی استفاده میکند: اطلاعات تازه، بهجای آنکه ماجرا را یکسره روشن کند، معمولاً پرسشهای تازهای میسازد.
حاصل، کششی است که مخاطب را به دنبالکردن رابطهٔ میان رخدادها وادار میکند، بیآنکه لازم باشد راز اصلی از همان ابتدا آشکار شود. ریتم تند اثر مزیتی روشن دارد. رخدادها معطل نمیمانند و فضای سریال زنده و پرتحرک میماند؛ این شتاب بهویژه در پیوند صحنههای گفتوگو، تعقیب و مواجهههای خطرناک مؤثر است.
بااینحال، همین سرعت گاهی بهای خود را دارد. برخی از پیوندهای روایی فرصت چندانی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند و تماشاگر ممکن است پیش از آنکه وزن عاطفی یک موقعیت را کاملاً دریابد، به بحران بعدی پرتاب شود. این کاستی، ریتم را از کار نمیاندازد، اما در بخشهایی از پرورش شخصیت و پیامدهای روانی خشونت میکاهد.
« در کنار این دو، حضور شخصیتهای تحریریه و پلیس کمک میکند ماجرا تنها به زوج مرکزی محدود نماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان بصری و ژانر جنایی فضای شهری سریال، با پیوند دادن تحریریه، خیابان و محافل پنهان، محیطی میسازد که در آن مرز میان زندگی رسمی و فعالیت زیرزمینی چندان مطمئن نیست. حس خطر از همین نزدیکی برمیآید: جهان جرم در فاصلهای دور و افسانهای قرار ندارد، بلکه به شبکههایی وصل است که در ظاهر میتوانند بخشی از زندگی عادی باشند.
انتخاب این فضا با موضوع سریال تناسب دارد؛ زیرا اطلاعات نیز در همین گذرگاه میان آشکار و پنهان دستبهدست میشود. از نظر ژانری، اثر از قراردادهای آشنای درام جنایی و داستانهای مربوط به یاکوزا بهره میگیرد: چهرههای مقتدر، گذشتههای مبهم، پیوندهای خطرناک و مواجهههایی که ممکن است به خشونت بینجامند.
بنابراین، تازگی «Informa» را نباید در کنارگذاشتن کامل این قراردادها جستوجو کرد. امتیازش بیشتر در کنار هم نشاندن آنها با روزنامهنگاری عامهپسند و پرسش دربارهٔ گردش اطلاعات است. هرگاه این دو محور به هم میرسند، سریال از یک تعقیبوگریز جنایی صرف فاصله میگیرد و به موضوعی معاصرتر نزدیک میشود: اینکه در فضای اشباعشده از خبر، چه چیزی را باید باور کرد و چه کسی از انتشار آن سود میبرد.
کاستیها و محدودیتها ضعف اصلی سریال، نابرابری میان جاهطلبی موضوعی و سرعت روایت است. اثر میخواهد دربارهٔ جرم سازمانیافته، سیاست، سرگرمی و نقش رسانه سخن بگوید؛ اما هر یک از این حوزهها برای پرداختی عمیقتر به زمان نیاز دارند. در نتیجه، بعضی شخصیتها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با جهان درونی مستقل بسط یابند، در خدمت پیشبرد پرونده قرار میگیرند.
« بنابراین، تازگی «Informa» را نباید در کنارگذاشتن کامل این قراردادها جستوجو کرد. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان میان چند شبکه و گروه جابهجا میشود و فرصت مکث بر انگیزهها کاهش مییابد. همچنین، آشنایی با الگوهای ژانر میتواند بخشی از مسیر داستان را قابلپیشبینی کند. تماشاگر باتجربه احتمالاً بعضی از سازوکارهای قدرت و خیانت را زودتر از شخصیتها حدس میزند.
البته کشش سریال تنها بر غافلگیری تکیه ندارد؛ رابطهٔ کیهارا و میشیما و نحوهٔ استفادهٔ روایت از اطلاعات همچنان جذابیت خود را حفظ میکند. بااینهمه، گاه تأکید بر هیجان و حرکت، پیچیدگی اخلاقی موقعیتها را سادهتر از آنچه میتوانست باشد نشان میدهد. جمعبندی «Informa» درامی جنایی ژاپنی است که با همراهکردن خبرنگاری دلزده و خبرچینی آگاه به جهان زیرزمینی، تعلیقی پرشتاب و رابطهای مرکزیِ گیرا میسازد.
بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که پروندهٔ قتلها به پرسشهایی دربارهٔ قدرت اطلاعات و مسئولیت رسانه پیوند میخورد؛ زمانی که روشن میشود دانستن حقیقت کافی نیست و انتشار آن نیز میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد. بازیهای باورپذیر، حضور پرقدرت کیهارا و تضاد او با میشیما، به سریال هویت میبخشند.
در سوی دیگر، شتاب روایت و فشردگی پرداخت گاهی مانع از آن میشود که همهٔ شخصیتها و مضمونها عمق یکسانی پیدا کنند. بااینحال، اثر از انرژی خود نمیکاهد و با ترکیب رازآلودگی، جرم و روزنامهنگاری، تماشایی پرکشش فراهم میآورد. «Informa» بیش از آنکه طرحی کاملاً نو در ژانر جنایی عرضه کند، قراردادهای آشنا را در خدمت پرسشی جذاب قرار میدهد: در جهانی که حقیقت بهآسانی دفن یا دستکاری میشود، خبرنگار برای یافتن آن تا کجا باید پیش برود؟
« همچنین، آشنایی با الگوهای ژانر میتواند بخشی از مسیر داستان را قابلپیشبینی کند. »
ثبت دیدگاه