نقد و بررسی
نقد نفوذی 2022 (Infiltration) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدان «Infiltration» محصول سال ۲۰۲۲، درامی جنگی به نویسندگی و کارگردانی Aleksey Chadov است؛ فیلمی که در مقام دنبالهای بر «War» ساخته شده و خود Chadov نیز نقش اصلی آن را بازی میکند. داستان، سالها پس از بازگشت ایوان از جنگ آغاز میشود: گذشته برای او پایان نیافته و اکنون، برای نجات گری، فرمانده پیشینش که در سوریه به اسارت داعش درآمده، بار دیگر راهی مأموریتی پرخطر میشود.
کمک گشتهای نظامی آمریکا امکان آزادی گری را فراهم میکند، اما نجات، پایان خطر نیست؛ دو مرد باید راهی برای گریز از تعقیب بیابند. این چارچوب، هم ظرفیت یک ماجرای پرتحرک را دارد و هم میتواند بستری برای تأمل درباره بازماندگان جنگ و دشواری بازگشت به زندگی عادی باشد. پرسش اصلی فیلم این است که آیا میتوان از میدان نبرد بیرون آمد، وقتی جنگ همچنان در ذهن آدمی ادامه دارد؟
سایه سنگین یک میراث فیلم از همان ابتدا با میراث «War» روبهروست؛ نه فقط به این دلیل که ادامهای بر آن به شمار میرود، بلکه چون میکوشد به فضای زمخت، تلخ و بیپیرایهاش نزدیک شود. چنین بازگشتی میتواند به شخصیت ایوان عمق بیشتری بدهد: سربازی که پس از پایان مأموریت نیز از منطق جنگ جدا نشده و گذشته، روابط شخصی و نگاهش به جهان را شکل میدهد.
اما پیوند با اثری شناختهشده، بهجای آنکه تنها زمینهای برای گسترش شخصیت باشد، گاه به الگویی بدل میشود که فیلم بیش از اندازه به آن تکیه میکند. نتیجه این است که «Infiltration» در جستوجوی هویت خویش، مدام به یادآوری هویت فیلم پیشین بازمیگردد. لحن، خشونت و تصویر قهرمان سرسخت، بیش از آنکه از تجربهای تازه برخاسته باشند، یادآور مسیریاند که پیشتر پیموده شده است.
« پرسش اصلی فیلم این است که آیا میتوان از میدان نبرد بیرون آمد، وقتی جنگ همچنان در ذهن آدمی ادامه دارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شباهت برای مخاطبی که با اثر قبلی پیوند عاطفی دارد ممکن است جذاب باشد، اما برای فیلمی که میخواهد مستقل بایستد، محدودیت ایجاد میکند. ادای احترام هنگامی ثمربخش است که به گفتوگویی تازه بینجامد؛ اینجا گاهی خود به تقلید نزدیک میشود. تعلیق در دل مأموریت طرح نجات، نیروی محرک اصلی فیلم است و به روایت جهتی روشن میدهد.
هدف ایوان مشخص است، موانع یکی پس از دیگری سر برمیآورند و پس از آزادی گری، فشار تعقیب، امکان گریز را به مسئلهای فوری تبدیل میکند. این ساختار مأموریتمحور کمک میکند فیلم در بخشهای پرتحرک از ریتم نیفتد و تماشاگر همواره بداند شخصیتها در پی چه هستند و چه چیزی ممکن است مانعشان شود.
بااینحال، روشنبودن هدف لزوماً به معنای پیچیدگی دراماتیک نیست. روایت زمانی از یک تعقیبوگریز معمول فراتر میرود که انتخابهای قهرمان هزینه داشته باشند و خطر بیرونی، با تعارضی درونی گره بخورد. فیلم نشانههایی از چنین ظرفیتی دارد: ایوان تنها برای نجات یک فرمانده سابق حرکت نمیکند؛ او به نوعی به گذشته خودش بازمیگردد و میکوشد رابطهای ناتمام را به سرانجام برساند.
اما این لایه همیشه به اندازه کافی بسط پیدا نمیکند. گاهی شتاب مأموریت بر فرصت مکث و شناخت شخصیتها غلبه میکند و در نتیجه، اهمیت احساسی برخی موقعیتها بیش از آنکه از دل رابطهها شکل بگیرد، از خودِ خطر و خشونت میآید. تصویر؛ دستاوردی ناپیوسته از امتیازهای محسوس فیلم، توجه به قاببندی و ساختن چند تصویر بهیادماندنی است.
« ادای احترام هنگامی ثمربخش است که به گفتوگویی تازه بینجامد؛ اینجا گاهی خود به تقلید نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
فضای خشک و خشن محیط، وقتی با ترکیببندی سنجیده همراه میشود، به جهان داستان بافتی تصویری میدهد و لحظاتی پدید میآورد که از کارکرد صرفاً روایی فراتر میروند. این قابها میتوانند حس بیپناهی شخصیتها را تقویت کنند؛ انسانهایی کوچک در برابر پهنهای بزرگ و محیطی که بهسادگی امکان پناهگرفتن نمیدهد.
بااینهمه، زیبایی بصری بهتنهایی واقعگرایی نمیآفریند. گاهی تصویر بیش از آنکه حاصل مشاهدهای دقیق از موقعیت باشد، به نمایشِ «ظاهرِ» یک فیلم جنگی نزدیک میشود: نشانههای آشنای خطر و میدان نبرد کنار هم قرار میگیرند، اما لزوماً تجربهای تازه یا ملموس از آن فضا شکل نمیگیرد. فیلم در بهترین قابهایش نشان میدهد Chadov برای تصویرپردازی ذوق دارد؛ در لحظههای کماثرتر، همان تصویرپردازی به آرایش صحنه بدل میشود و فاصله میان جلوه و باورپذیری آشکار میماند.
واقعگرایی میان نیت و اجرا «Infiltration» را نمیتوان بهآسانی فیلمی یکسره شعاری دانست. در بعضی لحظهها، روایت از قهرمانسازی بیوقفه فاصله میگیرد و میکوشد جنگ را آشفته، پرهزینه و عاری از شکوه سادهانگارانه نشان دهد. همین کوشش، به اثر امکان میدهد فراتر از یک داستان پیروزی یا نمایش صرف قدرت حرکت کند.
جنگ در اینجا گاه به شکل وضعیتی فرساینده ظاهر میشود که زندگی عادی را از شخصیتها گرفته و حتی پس از پایان درگیری نیز در ذهن آنان باقی مانده است. مشکل، فاصله میان نیت و اجرای این رویکرد است. واقعگرایی فقط با انتخاب موضوعی جدی یا استفاده از فضای نظامی به دست نمیآید؛ جزئیات رفتاری، واکنشهای سنجیده و انسجام لحن نیز اهمیت دارند.
« بااینهمه، زیبایی بصری بهتنهایی واقعگرایی نمیآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه فیلم به لحظههای شوخطبعانه نزدیک میشود، این لحظات میتوانند از سنگینی فضا بکاهند و شخصیتها را انسانیتر کنند. اما گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که بهجای ایجاد تعادل، از پیوستگی فضای جنگی میکاهد. فیلم میخواهد هم تلخ باشد و هم سرگرمکننده، اما همیشه نمیتواند این دو وجه را در یک لحن واحد جمع کند.
بازیگری و شکنندگی باورپذیری بازی Aleksey Chadov در نقش ایوان، فیلم را حول شخصیتی میگرداند که بهظاهر در مهار موقعیتها تواناست، اما در پیوند با گذشته خود آرامش ندارد. این تضاد میتوانست محور عاطفی نیرومندی بسازد: مردی که در میدان خطر کارآمد است، ولی در زندگی شخصی با پیامدهای جنگ دستوپنجه نرم میکند.
حضور Vitali Kishchenko در نقش گری نیز به رابطه میان فرمانده پیشین و زیردست سابق وزن میدهد؛ رابطهای که بار وفاداری، خاطره و بدهی عاطفی را با خود دارد. بااینحال، بخشی از بازیها بهویژه در صحنههای جدی به اغراق نزدیک میشود. در فیلمی که برای باورپذیری به واکنشهای انسانی و طبیعی نیاز دارد، تأکید بیش از اندازه بر احساس یا نمایش بیرونی هیجان میتواند اثر معکوس بگذارد.
تماشاگر بهجای آنکه با اضطراب شخصیت همراه شود، از اجرای نمایشی آن فاصله میگیرد. این مشکل وقتی پررنگتر میشود که فیلم از بازیگرانش میخواهد در لحظاتی حساس، وزن عاطفی فراوانی حمل کنند؛ اگر زمینهچینی کافی نباشد، شدت اجرا جای عمق احساس را میگیرد. حضور Nikita Kologrivyy نیز از همان جنسِ بازیهایی است که میتواند برای بعضی مخاطبان سرگرمکننده باشد، اما در فضای جدی اثر گاه از تعادل آن بیرون میزند.
« اما گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که بهجای ایجاد تعادل، از پیوستگی فضای جنگی میکاهد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Infiltration» اثری نابرابر است: فیلمی با مأموریتی پرکشش، چند قاب چشمنواز و لحظاتی که میکوشند تصویر کمادعاتری از جنگ ارائه دهند، اما در ساختن هویتی مستقل و حفظ واقعگرایی پایدار به دشواری برمیخورد. سایه «War» بر فیلم سنگینی میکند و ادای دین به آن، گاه راه را بر تجربهای تازه میبندد.
بازیهای نامتوازن و تغییرهای ناپیوسته لحن نیز مانع میشوند که وجه انسانی داستان به اندازه ظرفیتش اثر بگذارد. با وجود این کاستیها، فیلم کاملاً بیتوجه به شخصیت و پیامدهای جنگ نیست. پرسش از امکان بازگشت، وفاداری به همرزمان و باقیماندن جنگ در زندگی پس از میدان، به اثر جان میدهد؛ حتی اگر پاسخهایش همیشه قانعکننده نباشند.
تماشاگرانی که پیوند با «War» و فضای خشن آثار جنگی را میجویند، احتمالاً لحظات جذابی در آن خواهند یافت. اما برای آنکه این بازگشت واقعاً ضرورت پیدا کند، فیلم به چیزی بیش از یادآوری یک میراث نیاز داشت: نگاهی تازه که از گذشته آغاز شود، اما در همانجا متوقف نماند.
« سایه «War» بر فیلم سنگینی میکند و ادای دین به آن، گاه راه را بر تجربهای تازه میبندد. »
ثبت دیدگاه