نقد و بررسی
نقد Inferno of Torture | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و جایگاه اثر «Inferno of Torture» ساختهٔ Teruo Ishii، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۶۹ است که در فضای تاریخی ژاپنِ سدهٔ نوزدهم میگذرد؛ اما دغدغهاش بازسازی آرام و مستندوارِ گذشته نیست. فیلم از تاریخ بهمثابه صحنهای برای افراط، هراس و نمایش بهره میگیرد. در مرکز داستان، افزایش تقاضای مشتریان اروپایی برای زنان خالکوبیشده، شبکهای سوداگرانه پدید میآورد که بدن زنان را به کالایی تجاری بدل میکند.
یومی، زنی گرفتار بدهی، به امید رهایی به خدمت در محلی درمیآید که عنوان ظاهریاش با واقعیت خشونتبار آن فاصله دارد؛ سپس به شاگردی خالکوبیکاری برجسته کشیده میشود و میان دو هنرمند رقیب قرار میگیرد. این رقابت، محور روایی فیلم را شکل میدهد، هرچند اثر بیش از آنکه به قصهگویی متعارف پایبند باشد، به ساختن منظرههایی تکاندهنده و غریب میل دارد.
رقابت هنری در سایهٔ تجارت جذابترین ایدهٔ فیلم، پیوند میان هنر و استثمار است. خالکوبی در این جهان هم مهارتی هنرمندانه است و هم بخشی از سازوکار تولید کالایی برای مشتریان ثروتمند. دو استاد خالکوبی برای تثبیت جایگاه خود رقابت میکنند، اما ابزار این رقابت بدن زنی است که اختیار چندانی بر سرنوشت خویش ندارد.
از همین رو، کشمکش میان هنرمندان فقط نزاعی بر سر منزلت یا برتری فنی نیست؛ پرسشی تلخ دربارهٔ مرز هنر با مالکیت و بهرهکشی نیز در آن نهفته است. فیلم بارها این پرسش را پیش میکشد که آیا زیبایی میتواند از خشونتی که آن را پدید آورده جدا شود؟ بااینحال، این ایده همیشه به کاوشی عمیق در انگیزهها و پیامدها نمیانجامد.
« فیلم از تاریخ بهمثابه صحنهای برای افراط، هراس و نمایش بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقابت گاه بیشتر بهانهای برای گذر از یک صحنهٔ تند و چشمگیر به صحنهای دیگر است تا نیرویی که پیوسته و منظم شخصیتها را دگرگون کند. طرح مرکزی بهاندازهٔ کافی ظرفیت درام دارد، اما فیلم در بهرهبرداری از آن یکدست نیست. یومی و مسئلهٔ عاملیت یومی در نقطهٔ تلاقی بدهی، فقر، میل به آزادی و نگاه سوداگرانهٔ دیگران قرار دارد.
وضعیت او از ابتدا نشان میدهد که انتخابهای ظاهریاش در محدودهای بسیار تنگ شکل میگیرند: وعدهٔ رهایی در برابر خدمت، در عمل به ورودی برای نظامی خشن بدل میشود. بدن او به میدان رقابت تبدیل میشود، حال آنکه خواست و تجربهٔ شخصیاش بهندرت هموزن منافع مردانی است که دربارهٔ آیندهاش تصمیم میگیرند.
نقشآفرینیها به شخصیتها حضور و تنش میبخشند و رابطهٔ میان استادان رقیب را از جدالی صرفاً نمادین فراتر میبرند. بااینهمه، خود یومی گاه بیش از آنکه مرکز روانشناختی روایت باشد، به تصویری بدل میشود که فیلم و دیگر شخصیتها پیرامونش سامان مییابند. همین نابرابری، هم از محدودیت در پرداخت شخصیت او خبر میدهد و هم از مسئلهای مهمتر: فیلم خشونت علیه زنان را نقد میکند، اما همزمان ممکن است با نمایش مکرر بدن آنان، همان نگاه بهرهکشانه را بازتولید کند.
خشونت، بدن و نگاه تماشاگر فیلم از همان آغاز لحن تند و بیملاحظهٔ خود را آشکار میکند. خشونت در آن نه عنصری حاشیهای، بلکه بخشی از زبان بصری اثر است؛ بدنها در معرض شکنجه، تهدید و نمایش قرار میگیرند و دوربین از تصویرهای آزارنده عقبنشینی نمیکند. این صراحت میتواند برای تماشاگرانی که با سینمای افراطی و بهرهکشانه آشنایی دارند، بخشی از هویت هنری فیلم باشد؛ اما برای بسیاری دیگر، شدت تصاویر ممکن است تجربهای فرساینده و دفعکننده بسازد.
« طرح مرکزی بهاندازهٔ کافی ظرفیت درام دارد، اما فیلم در بهرهبرداری از آن یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ دشوارتر، نسبت میان خشونت و نقد است. فیلم جهانی بیرحم را ترسیم میکند، اما هر تصویر تکاندهندهای الزاماً به معنای نقد سنجیدهٔ خشونت نیست. گاهی نمایش عریان چنان بر صحنه مسلط میشود که فرصت تأمل دربارهٔ رنج شخصیتها را میگیرد. تماشاگر ممکن است همزمان از قساوت جهان داستان منزجر شود و از اینکه دوربین با اصرار به تماشای بدنهای آسیبپذیر دعوتش میکند، احساس ناراحتی کند.
این تنش، از مهمترین و درعینحال مسئلهدارترین ویژگیهای اثر است. تصویرپردازی و ساختن جهان تیره یکی از امتیازهای ماندگار فیلم، توانایی آن در ساختن فضایی تیره، بسته و اغراقشده است. جهان داستان نه پناهگاهی امن، بلکه شبکهای از بدهی، قدرت و معامله است؛ فضایی که در آن زیبایی با خطر همنشین میشود.
تصویر خالکوبیها نیز در این بافت معنایی دوگانه دارد: نشانهای از مهارت و نقشپردازی، اما درعینحال یادآور این واقعیت که بدن به سطحی برای تصمیم و ارادهٔ دیگران تبدیل شده است. همین تضادها به فیلم کیفیتی دیداری میدهند که از داستانگویی صرف فراتر میرود. صحنهها اغلب برای برانگیختن حس و واکنش طراحی شدهاند؛ گاه با زیبایی بصری، گاه با هراس و گاه با ترکیبی از هر دو.
ممکن است برخی تصویرها در حافظهٔ تماشاگر بمانند، حتی زمانی که جزئیات روایت یا پیوند میان بخشهای داستان کمرنگ شدهاند. این قدرت تصویری، دستاورد فیلم است، اما در مواردی جای استحکام دراماتیک را نیز میگیرد. ریتم و انسجام روایت «Inferno of Torture» برخلاف اثری که صرفاً مجموعهای از حکایتهای مستقل باشد، یک خط داستانی گستردهتر را دنبال میکند؛ بااینحال، روایت در مقاطعی حالوهوای اپیزودیک پیدا میکند.
« نکتهٔ دشوارتر، نسبت میان خشونت و نقد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بخشها چنان حول یک موقعیت افراطی یا نمایشی میچرخند که پیوندشان با تحول کلی شخصیتها سست میشود. نتیجه آن است که فیلم میان دو گرایش در نوسان میماند: پیشبردن رقابت دو خالکوبیکار و عرضهٔ صحنههایی که هدف اصلیشان تشدید شوک و التهاب است. این پراکندگی بهکلی جذابیت داستان را از میان نمیبرد.
رقابت هنرمندان، سرنوشت یومی و اقتصاد پنهان پیرامون زنان خالکوبیشده، عناصر کافی برای نگهداشتن توجه مخاطب فراهم میکنند. بااینحال، روایت گاهی فرصت نمییابد پیامدهای عاطفی رویدادها را با مکث و دقت دنبال کند. پس از لحظات خشونتبار، فیلم ممکن است بهسرعت به واقعهای تازه برسد، بیآنکه اثر روانی آنچه گذشته بهاندازهٔ کافی در شخصیتها رسوب کند.
نگاه فیلم به زنان و حدود انتقاد آن فیلم ساختاری را نشان میدهد که در آن زنان بهسبب بدهی، فقر و میل دیگران گرفتار میشوند و بدنشان موضوع خریدوفروش و رقابت قرار میگیرد. این تصویر میتواند بهعنوان افشای سازوکارهای سلطه و کالاییسازی خوانده شود. اما اثر در فاصلهگرفتن از همان سازوکارها همیشه موفق نیست.
وقتی نمایش زنان و رنج آنان به بخشی از جاذبهٔ بصری فیلم بدل میشود، مرز میان افشای بهرهکشی و مصرف تماشایی آن مبهم میماند. این ابهام را نباید با محکومکردن سادهٔ فیلم کنار گذاشت؛ اتفاقاً همین مسئله یکی از دلایل بحثبرانگیزشدن آن است. اثر ممکن است تماشاگر را با پرسشی ناخوشایند روبهرو کند: آیا صرف نشاندادن خشونت، آن را محکوم میکند، یا دوربین نیز در نوعی تماشا و بهرهبرداری از آن شریک است؟
« برخی بخشها چنان حول یک موقعیت افراطی یا نمایشی میچرخند که پیوندشان با تحول کلی شخصیتها سست میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم پاسخ روشن و کاملی نمیدهد و شاید همین دوگانگی، بیش از هر پیام صریحی در ذهن باقی بماند. جمعبندی «Inferno of Torture» اثری ناآرام و افراطی است که با پیوندزدن هنر خالکوبی به رقابت، قدرت و سوداگری، ایدهای بالقوه غنی میسازد. فضای تاریخی تیره، تصاویر ماندگار و حضور بازیگران در شکلدادن به کشمکشها، به فیلم هویتی مشخص میبخشند.
در سوی دیگر، روایت گاه از تمرکز میافتد، خشونت و نمایش عریان بر پرداخت شخصیتها سایه میاندازند و برخورد فیلم با بدن و رنج زنان از نظر اخلاقی و زیباییشناختی پرسشبرانگیز میماند. تماشای آن بیش از آنکه تجربهای یکدست یا آسان باشد، مواجههای با سینمایی است که عمداً مرزهای آسودگی را میآزماید.
ارزش فیلم را میتوان در همین ترکیب ناپایدار جست: هم نیروی بصری و جسارت در ساختن جهانی تیره، هم کاستیهای روایی و تناقضهای نگاهش. اثری مناسب برای مخاطبی است که سینمای افراطی را بهعنوان موضوعی برای تأمل میبیند، نه صرفاً سرگرمیای بیدردسر.
« فیلم پاسخ روشن و کاملی نمیدهد و شاید همین دوگانگی، بیش از هر پیام صریحی در ذهن باقی بماند. »
ثبت دیدگاه