نقد و بررسی
نقد بدنام (Infamous) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در سایهٔ شهرت «Infamous» از همان طرح اولیهاش بر تضادی وسوسهانگیز بنا میشود: دو جوان عاشق برای گریختن از تنگنای زندگی روزمره به سرقت رو میآورند و همزمان، رفتارهای مجرمانهشان را به نمایش عمومی میگذارند. در جهانی که توجه دیگران به شاخصی برای ارزشگذاری بدل شده، خطر و خشونت نیز میتوانند محتوایی برای جذب دنبالکننده باشند.
فیلم میکوشد این منطق را به قصهای جنایی و عاشقانه پیوند بزند؛ گویی «بانی و کلاید» به عصر تلفن هوشمند و شهرت مجازی پا گذاشتهاند. ایده ظرفیت فراوانی دارد، اما اثر در پرورش آن به اندازهٔ طرح آغازینش جاهطلب نیست. مسئله این نیست که فیلم حتماً باید دربارهٔ شبکههای اجتماعی نظریهپردازی کند؛ مسئله آن است که داستان بارها به اهمیت شهرت اشاره میکند، بیآنکه این وسواس را به تجربهای عمیقتر یا کشفی دراماتیک تبدیل کند.
در نتیجه، مضمون اصلی بیشتر شبیه شعاری تکرارشونده به نظر میرسد تا نیرویی که شخصیتها و جهان فیلم را از درون شکل میدهد. آریله؛ جاذبهٔ اصلی فیلم آریله، با بازی بلا ثورن، دختری از شهری کوچک در فلوریداست که زندگی محدود پیرامونش را مانعی در برابر آیندهای بزرگتر میبیند. آرزوی شهرت برای او فقط میل به دیدهشدن نیست؛ راهی است برای فرار از محیطی که آن را بیافق و خفهکننده مییابد.
ثورن در انتقال این آمیزهٔ جسارت، بیقراری و نیاز به تأیید دیگران، حضوری مؤثر دارد. او به آریله انرژی و تندی میبخشد و گاه این تصور را پدید میآورد که شخصیت بیش از آنچه متن در اختیارش گذاشته، درون و تناقض دارد. بااینحال، خودباوری و صراحت آریله نمیتواند همهٔ کاستیهای نقشپردازی را جبران کند.
« ایده ظرفیت فراوانی دارد، اما اثر در پرورش آن به اندازهٔ طرح آغازینش جاهطلب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیش از آنکه تغییرات او را با جزئیات روانی بسازد، آنها را اعلام میکند: آریله مشتاق شهرت است، پس باید پیوسته از شهرت حرف بزند. همین تکرار، شخصیت را در بخشهایی به مجموعهای از شعارها و واکنشهای قابلپیشبینی تقلیل میدهد. بازی ثورن گاه به این دیالوگها شدت میبخشد، اما گاهی نیز تصنعشان را آشکارتر میکند.
رابطهای میان شور و کمپرداختگی رابطهٔ آریله و دین، با بازی جیک منلی، باید هستهٔ عاطفی سفر آن دو باشد؛ پیوندی که هم نیروی فرارشان را توضیح دهد و هم تضاد میان خواستههایشان را شکل دهد. میان دو بازیگر نوعی کشش و هماهنگی وجود دارد و همین موضوع به بخشهایی از فیلم گرما میبخشد. در لحظاتی که آن دو در کنار هماند، امکان باور کردن جذابیت رابطهشان فراهم میشود؛ گویی در دل آشوب، هرکدام برای دیگری پناهگاهی موقت ساختهاند.
اما دین به اندازهٔ آریله شخصیتپردازی نمیشود. او بیشتر نقش مکملی را دارد که باید با تصمیمها و واکنشهای آریله نسبت پیدا کند، نه انسانی با کشمکشهای مستقل و مسیر روشن. بنابراین، رابطهای که میتوانست میدان برخورد دو تصور متفاوت از آزادی، عشق و آینده باشد، بهتدریج از ظرفیت دراماتیک خود فاصله میگیرد.
شیمی بازیگران محسوس است، اما نمیتواند جای عمق ناکافی متن را بگیرد. رنگ، نور و جنوبِ رؤیایی یکی از موفقترین جنبههای فیلم، ساختن حالوهوای بصری گرم و رنگین است. فلوریدا در اینجا صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ با نور آفتابی، رنگهای تند و فضاهای تابستانیاش، تصویری فریبنده از آزادی و گریز میسازد.
« همین تکرار، شخصیت را در بخشهایی به مجموعهای از شعارها و واکنشهای قابلپیشبینی تقلیل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این زیبایی با زندگی ناآرام شخصیتها تضاد دارد: منظرهها دلپذیرند، اما مسیری که دو قهرمان در آن پیش میروند، هرچه بیشتر ناامن و خشونتبار میشود. فیلم گاهی از این تضاد برای ایجاد حالتی غریب و سرگرمکننده بهره میبرد؛ گویی جهانِ جوانانش همزمان رؤیایی، نمایشی و خطرناک است. بااینحال، سبک بصری همیشه در خدمت قصه قرار نمیگیرد.
قابهای خوشمنظر و رنگپردازی چشمنواز میتوانند فیلم را تماشایی کنند، اما بهتنهایی اضطراب یا تعلیق نمیسازند. در صحنههایی که انتظار میرود ضرباهنگ و خطر افزایش یابد، تصویر گاه بیش از آنکه فشار موقعیت را منتقل کند، صرفاً به سطحی زیبا و صیقلی تبدیل میشود. جنایت بهمثابه نمایش پرسش جالب «Infamous» این است که وقتی مخاطبِ آنلاین به بخشی از انگیزهٔ مجرمان بدل میشود، مرز میان عمل و اجرا چه سرنوشتی پیدا میکند.
سرقتها برای شخصیتها فقط راهی برای دستیابی به پول نیستند؛ میتوانند به صحنهای برای جلب نگاه دیگران تبدیل شوند. فیلم از این زاویه به فرهنگی نزدیک میشود که در آن شهرت گاه مستقل از ارزش یا پیامد رفتار، به پاداش بدل میشود. بااینحال، اثر در بررسی این ایده محتاط و کمعمق میماند. شبکههای اجتماعی بیشتر نقش ابزار روایی دارند تا جهانی زنده با منطق و تأثیرهای مشخص.
فیلم نشان میدهد که دنبالکننده و توجه برای آریله اهمیت دارند، اما کمتر میپرسد این توجه چه اثری بر اطرافیان، بر نگاه عمومی به خشونت یا بر خودِ شخصیت میگذارد. در نتیجه، ظرفیت انتقادی طرح از میان اشارههای پراکنده بیرون نمیآید و مضمون غالباً در سطح باقی میماند. منطق ناپایدار و تعلیق کمرمق ضعف تعیینکنندهٔ فیلم، باورپذیری شکنندهٔ رویدادهاست.
« بااینحال، سبک بصری همیشه در خدمت قصه قرار نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سرقتها و فرارها گاه چنان آسان پیش میروند که خطرشان بیشتر به ادعای داستان شباهت پیدا میکند تا تجربهای ملموس. وقتی شخصیتها میتوانند در دل موقعیتهایی پرمخاطره همچنان به ثبت و انتشار ماجرا فکر کنند، فیلم باید پیامد این انتخاب را دقیق و قانعکننده بسازد؛ اما قواعدی که میان بیاحتیاطی، شهرت و خطر پیوند برقرار میکنند، به اندازهٔ کافی محکم نیستند.
این سستی به تعلیق نیز آسیب میزند. تعلیق زمانی شکل میگیرد که تماشاگر هم خطر را حس کند و هم بداند تصمیمهای شخصیتها چه هزینهای دارند. در «Infamous»، مسیر کلی گاهی بیش از اندازه قابلحدس و گذار میان اتفاقها کمجان است. فیلم بهجای آنکه با هر مرحله بر تنش بیفزاید، بخشهایی از زمان خود را صرف تکرار همان کشمکشها میکند؛ ازاینرو، داستان بهتدریج کشدار میشود و نیروی آغازینش را از دست میدهد.
دیالوگ و ضرباهنگ روایت دیالوگها قرار است لحن نسلی را بازتاب دهند که زندگیاش با نمایش، تصویر و واکنش دیگران گره خورده است. اما عبارتهای صریح و گاه کلیشهای، بهجای آنکه شخصیتها را طبیعیتر کنند، معمولاً مضمون را با صدای بلند توضیح میدهند. فیلم بارها به مخاطب یادآوری میکند آریله چه میخواهد، بیآنکه برای فهم خواستهاش به موقعیت، رفتار یا سکوت او اعتماد کند.
همین رویکرد گفتوگوها را کمظرافت میسازد. ریتم نیز از این تکرار آسیب میبیند. آغاز فیلم نوید یک قصهٔ پرتحرک و نامتعارف را میدهد، اما ادامهٔ آن نه همیشه بهاندازهٔ کافی حادثهمحور است و نه گفتوگوها عمق لازم را برای نگهداشتن توجه فراهم میکنند. فیلم میان حالوهوای جادهای، عاشقانه و جنایی رفتوآمد دارد، اما پیوند این وجهها به اندازهای منسجم نیست که هرکدام دیگری را تقویت کند.
« تعلیق زمانی شکل میگیرد که تماشاگر هم خطر را حس کند و هم بداند تصمیمهای شخصیتها چه هزینهای دارند. »
قوتها و کاستیها
گاهی همین ناهماهنگی لحظاتی بامزه و سرگرمکننده میآفریند؛ بیشتر اوقات، اما به پراکندگی میانجامد. جمعبندی «Infamous» فیلمی است با هستهای جذاب و ظاهری تماشایی که در تبدیل ایدهٔ شهرتطلبی مجازی به درامی منسجم کامیاب نمیشود. فضای گرم و رنگارنگ فلوریدا، حضور پرانرژی بلا ثورن و کشش میان دو بازیگر اصلی، امتیازهاییاند که اثر را از بیجاذبگی کامل دور نگه میدارند.
در سوی دیگر، دیالوگهای کمرمق، شخصیتپردازی نابرابر، منطق سست سرقتها و افت تدریجی ضرباهنگ، مانع شکلگیری تعلیق و تأملی ماندگار میشوند. تماشاگر ممکن است از لحن پرزرقوبرق و جنونآمیز فیلم سرگرم شود، بهویژه اگر آن را نه در مقام نقدی ژرف بر فرهنگ شهرت، بلکه بهعنوان تجربهای جنایی و آشفته بپذیرد.
بااینهمه، «Infamous» بیش از آنکه پرسشهای مهمش را دنبال کند، به طرح آنها بسنده میکند؛ فیلمی که جذابیت ایدهاش از دستاورد نهاییاش بیشتر است.
« گاهی همین ناهماهنگی لحظاتی بامزه و سرگرمکننده میآفریند؛ بیشتر اوقات، اما به پراکندگی میانجامد. »



ثبت دیدگاه