نقد و بررسی
نقد هند در قرنطینه (India Lockdown) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ زندگیهای متوقفشده «India Lockdown» ساختهٔ Madhur Bhandarkar، بحران قرنطینه را نه از منظر تصمیمگیران و آمارهای کلان، بلکه از خلال زندگی روزمرهٔ چند انسان دنبال میکند؛ کسانی که ناگهان با بستهشدن شهرها، توقف کار و گسستن پیوندهای عادی زندگی روبهرو میشوند. اعلام قرنطینهٔ سراسری بیستویکروزه، در فیلم تنها یک خبر یا پسزمینه نیست؛ نیرویی است که مناسبات انسانی و اقتصادی را دگرگون میکند و شخصیتها را وامیدارد با ترس، تنهایی و بیثباتی دستوپنجه نرم کنند.
چهار خط روایی فیلم، از خلبانی که در خانه محبوس میشود تا پدری سالخورده که از دیدار دختر باردارش بازمیماند، از زنی که با تعطیلی کارش به فکر بقا میافتد تا کارگری مهاجر که همراه خانواده راه بازگشت به زادگاه را پیاده در پیش میگیرد، گسترهای اجتماعی از بحران را ترسیم میکنند. انتخاب این ساختار چندگانه، در اصل انتخابی بجا است: همهگیری تجربهای واحد نبود و هزینههای آن نیز به شکلی برابر میان مردم تقسیم نشد.
قرنطینه بهمثابه نیرویی اجتماعی عنوان فیلم، بیش از آنکه به یک وضعیت بهداشتی اشاره کند، بر توقفی فراگیر دلالت دارد: توقف رفتوآمد، درآمد، دیدار و برنامههایی که تا پیش از آن بدیهی به نظر میرسیدند. فیلم از همین شکاف میان «ماندن در خانه» و «از دست دادن امکان زندگی» بهره میگیرد. برای برخی، خانه پناهگاهی موقت است؛ برای برخی دیگر، محدودیتی طاقتفرسا؛ و برای کارگری که معاشش به کار روزانه وابسته است، خانه ممکن است جایی دوردست باشد که رسیدن به آن خود به مخاطره بدل میشود.
این تفاوت در تجربه، یکی از پایههای اخلاقی و عاطفی اثر است. فیلم بهدرستی یادآوری میکند که قرنطینه فقط مسئلهٔ تحمل ملال یا سازگارشدن با زندگی در فضای بسته نبود؛ برای گروههایی از مردم، مسئلهٔ خوراک، دستمزد و امکان بازگشت به خانواده بود. در این معنا، روایت مهاجران کارگر هستهٔ اجتماعی پرقدرت فیلم را شکل میدهد و نشان میدهد بحران چگونه نابرابریهای ازپیشموجود را عریانتر میکند.
« فیلم از همین شکاف میان «ماندن در خانه» و «از دست دادن امکان زندگی» بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چهار مسیر، چهار صورت تنهایی چندپارگی روایت، امکان میدهد فیلم از تجربهای واحد و سادهسازیشده فاصله بگیرد. خلبان، مرد سالخورده، زنِ گرفتار در تعطیلی کار و خانوادهٔ مهاجر، هر یک با نوعی از جدایی مواجهاند: جدایی از شغل، از عزیزان، از امنیت اقتصادی یا از مکانی که آن را خانه مینامند.
این خطوط داستانی، در کنار هم، به اثر تصویری از جامعهای میدهند که در آن بحران به شکلهای متفاوت رسوخ کرده است. بااینحال، گستردگی موضوع به همان اندازه که ظرفیت دارد، محدودیت هم میآفریند. چهار روایت باید در زمانی محدود معرفی و پیش برده شوند؛ در نتیجه بعضی از شخصیتها بیش از آنکه پیچیدگی و تاریخچهای مستقل پیدا کنند، نمایندهٔ موقعیتی اجتماعی باقی میمانند.
تماشاگر میتواند به دشواری آنان واکنش نشان دهد، اما فرصت چندانی برای شناخت لایههای پنهان شخصیتها نمییابد. پیوند میان بخشها نیز همیشه چنان طبیعی نیست که مجموعه را به یک کلیت دراماتیک کاملاً منسجم تبدیل کند. واقعگرایی و مرز میان همدلی و نمایش فیلم در بازسازی اضطراب روزهای نخست همهگیری، به نشانههای ملموس و روزمره تکیه میکند: محدودشدن حرکت، نگرانی دربارهٔ فردا و دشواریِ حفظ ارتباط با کسانی که در فاصلهای دور ماندهاند.
همین جزئیات، حالوهوایی آشنا میسازند و مخاطب را به زمانی بازمیگردانند که آینده مبهم و تصمیمهای معمولی ناگهان دشوار شده بودند. بهویژه در روایت کارگر مهاجر، اثر از امکانِ همدلی اجتماعی بهره میبرد؛ اما واقعگرایی آن همواره به عمق نمیرسد. نمایش رنج، بهخودیخود، به معنای فهمیدن سازوکارهای رنج نیست.
« چهار مسیر، چهار صورت تنهایی چندپارگی روایت، امکان میدهد فیلم از تجربهای واحد و سادهسازیشده فاصله بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیشتر بر پیامدهای آشکار بحران تمرکز میکند تا بر عواملی که آن پیامدها را پدید آوردهاند. ازاینرو، تصویرش از وضعیت مهاجران میتواند تکاندهنده باشد، بیآنکه به تحلیلی فراگیر از نسبت میان کار، فقر، سیاست و بیپناهی بدل شود. اثر در ثبت نشانههای بحران تواناتر از واکاوی ریشههای آن است.
شخصیتپردازی و بازیها بازیگران با جدیتی متناسب با فضای اثر، به روایتهایی جان میدهند که بار عاطفیشان گاه از پرداخت فیلمنامه فراتر میرود. Prateik Babbar، Sai Tamhankar، Shweta Basu Prasad، Aahana Kumra و Prakash Belawadi در مجموعهای از نقشها ظاهر میشوند که هرکدام به بخشی از تجربهٔ قرنطینه وصلاند.
در بهترین لحظات، بازیها حسِ فرسودگی و سردرگمی را بدون نیاز به توضیحهای طولانی منتقل میکنند؛ سکوتها و رفتارهای کوچک، از گفتوگوهای صریح گویاتر میشوند. اما خود شخصیتپردازی همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد. برخی آدمها بیشتر بر اساس نقش اجتماعیشان تعریف میشوند تا تناقضها، خواستههای متغیر و تصمیمهای دشوارشان.
همین امر گاه احساسات را قابلپیشبینی میکند و مانع میشود رابطهٔ مخاطب با آنان از سطح دلسوزی فراتر برود. مسئله نه کمبود موقعیتهای تلخ، بلکه کمبود زمان و ظرافت برای تبدیل آن موقعیتها به شخصیتهایی کاملاً یگانه است. لحن، شوخی و لغزشهای دراماتیک یکی از دشواریهای ساخت اثری دربارهٔ فاجعهای جمعی، یافتن تعادل میان تلخی و لحظات سبکتر است.
« فیلم بیشتر بر پیامدهای آشکار بحران تمرکز میکند تا بر عواملی که آن پیامدها را پدید آوردهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندگی در بحران، حتی در سختترین روزها، از خردهطنزها و رفتارهای نامنتظر خالی نمیشود؛ بنابراین حضور شوخی بهخودیخود ناموجه نیست. مسئله زمانی پدید میآید که لحن یک صحنه با سنگینی موقعیتی که روایت میکند همخوان نباشد. در بعضی لحظات، شوخی یا چرخش روایی بهجای آنکه پیچیدگی زندگی را نشان دهد، از شدت رنج میکاهد و انسجام عاطفی اثر را سست میکند.
همچنین، برخی رخدادها چنان سریع پیش میروند که انگیزهها و زمینههای لازم برای باورپذیریشان کامل شکل نمیگیرد. در نتیجه، فیلم گاه بهجای آنکه اجازه دهد احساس از دل موقعیت بجوشد، آن را با نشانههای آشکار و تأکیدهای مستقیم به مخاطب منتقل میکند. این رویکرد ممکن است تأثیر فوری داشته باشد، اما ماندگاری احساسی را محدود میکند.
ریتم و شیوهٔ روایت ساختار موازی به فیلم امکان میدهد میان موقعیتهای گوناگون رفتوآمد کند و همزمان چند چهره از قرنطینه را نشان دهد. این جابهجایی در بخشهایی ریتمی متنوع میآفریند و از یکنواختی میکاهد؛ بااینحال، تعدد خطها گاهی باعث میشود هیچکدام به اندازهٔ کافی مجال گسترش پیدا نکنند.
برخی روایتها با ظرفیت دراماتیک قابلتوجه معرفی میشوند، اما پیش از آنکه پیچیدگیشان بهخوبی آشکار شود، مسیرشان به بخش دیگری از فیلم واگذار میشود. در نتیجه، اثر بیش از آنکه رمانی تصویری و چندلایه دربارهٔ جامعهای در بحران باشد، به مجموعهای از موقعیتهای انسانی نزدیک میشود که زیر یک عنوان مشترک گرد آمدهاند.
« مسئله زمانی پدید میآید که لحن یک صحنه با سنگینی موقعیتی که روایت میکند همخوان نباشد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای ایجاد نمایی کلی سودمند است، اما بهایش کاهش عمق و پیوستگی است. فیلم از تماشاگر میخواهد میان روایتها ارتباط برقرار کند، درحالیکه این ارتباط همیشه از خودِ درام بهروشنی برنمیآید. جمعبندی «India Lockdown» اثری خوشنیت و انسانی دربارهٔ تجربههای نابرابر قرنطینه است؛ فیلمی که بهدرستی توجه را از روایت یکپارچهٔ «ماندن در خانه» به تفاوت میان کسانی میبرد که خانه برایشان پناه بود و کسانی که حتی امکان رسیدن به خانه را نداشتند.
فضای اضطرابآلود و حضور چند قشر اجتماعی، به آن ارزشی فراتر از یک بازسازی صرفِ خاطرات همهگیری میبخشد. بااینهمه، سادگی روایت، شخصیتپردازی محدود و لحظاتی با لحن نامتناسب، اجازه نمیدهد موضوع سنگین فیلم به کاوشی به همان اندازه عمیق تبدیل شود. اثر در برانگیختن یادآوری و همدلی موفقتر است تا در تحلیل ساختاری بحران یا ساختن روایتی کاملاً یکپارچه.
تماشای آن برای کسانی که میخواهند به تفاوت تجربههای انسانی در دوران قرنطینه بیندیشند، میتواند تأملبرانگیز باشد؛ اما انتظار اثری پیچیده و ژرفکاو دربارهٔ ابعاد سیاسی و اجتماعی آن دوره، احتمالاً بیش از آن چیزی است که فیلم عرضه میکند.
« این انتخاب برای ایجاد نمایی کلی سودمند است، اما بهایش کاهش عمق و پیوستگی است. »


ثبت دیدگاه