نقد و بررسی
نقد در سرزمینهای گمشده (In the Lost Lands) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینی میان فانتزی و ویرانی «In the Lost Lands» میکوشد فانتزی تیره را با ماجرایی پساآخرالزمانی درآمیزد: جهانی که نظم و تمدن در آن به پناهگاهی محدود شده و بیرون از آن، سرزمینهای گمشده با موجودات هراسانگیز و خطرهای انسانی انتظار میکشند. ملکه، گری آلیسِ جادوگر را به جستوجوی نیرویی جادویی میفرستد و بویس، شکارچی و راهنمای آواره، همراه او میشود.
این سفر، در ظاهر، مصالح مناسبی برای ماجرایی پرکشش فراهم میکند: دو شخصیت ناهمگون، مأموریتی مبهم و سرزمینی که قرار است هر لحظه شکل تازهای از تهدید را پیش رویشان بگذارد. اما فیلم در تبدیل این مصالح به جهانی زنده و منسجم کامیاب نیست. سرزمینهای گمشده بیشتر از آنکه مکانی با تاریخ و قواعد درونی مشخص باشند، مجموعهای از پسزمینههای تیره و ایستگاههای گذرا به نظر میرسند.
وعدهی یک جهان رازآمیز از همان ابتدا جذاب است، ولی اثر کمتر میتواند برای این رازها عمق بسازد یا حس کندوکاو در ناشناختهها را تا پایان حفظ کند. روایتی که راه خود را گم میکند مهمترین ضعف فیلم در شیوهی پیشبرد روایت آشکار میشود. داستان از یک مأموریت مرکزی برخوردار است، اما پیوند رویدادها همیشه روشن و طبیعی نیست؛ گاه چنین به نظر میرسد که صحنهها بیش از آنکه از منطق انتخابها و پیامدهای شخصیتها پدید آمده باشند، برای رساندن قهرمانان به رویارویی بعدی کنار هم قرار گرفتهاند.
« ملکه، گری آلیسِ جادوگر را به جستوجوی نیرویی جادویی میفرستد و بویس، شکارچی و راهنمای آواره، همراه او میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گسست، از نیروی تعلیق میکاهد و سفر را به رشتهای از توقفها و درگیریها تبدیل میکند. اقتباس از داستان کوتاه جورج آر. آر. مارتین نیز چالشی ساختاری پیش روی فیلم گذاشته است: چگونه میتوان ایدهای فشرده را به ماجرایی بلند و دیداری گسترش داد، بیآنکه به توضیحگویی یا پراکندگی افتاد؟
فیلم پاسخ یکدستی برای این پرسش پیدا نمیکند. بخشی از جهان و مناسبات قدرت با دیالوگ شرح داده میشود، اما اطلاعات بیشتر لزوماً به معنای فهم عمیقتر نیست؛ آنچه غایب میماند، پیوند عاطفی و علّی میان بخشهای سفر است. نتیجه، قصهای است که گاه بیش از آنکه پیش برود، دربارهی آنچه قرار است مهم باشد توضیح میدهد.
گری آلیس و بویس؛ دو چهرهی کمرمق گری آلیس باید نیروی مرکزی فیلم باشد: جادوگری نیرومند، مرموز و هراسانگیز که حضورش میتواند هم تهدیدآمیز باشد و هم وسوسهبرانگیز. میلا یوویچ به نقش انرژی جسمانی میبخشد و در صحنههای اکشن از حضوری قاطع برخوردار است. او میتواند حس توانایی و سرسختی شخصیت را منتقل کند، اما فیلمنامه کمتر به او فرصت میدهد تا لایههایی فراتر از سردی و اقتدار نشان دهد.
« این گسست، از نیروی تعلیق میکاهد و سفر را به رشتهای از توقفها و درگیریها تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
رازآلود بودن، وقتی با تجربهی درونی یا تناقضهای شخصیتی همراه نشود، بهسادگی به فاصلهمندی بدل میشود؛ گری آلیس در بخشهایی از فیلم بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، تصویری از جادوگر قدرتمند باقی میماند. بویس نیز ظرفیت آن را دارد که وزنهای زمینی در برابر جهان افسونشدهی گری آلیس باشد.
دیو باتیستا با خویشتنداری و جثهی چشمگیرش میتواند به او حضوری محکم بدهد، اما متن، رابطهی میان این دو را به اندازهی کافی بسط نمیدهد. سفر مشترکشان باید میدان شکلگیری اعتماد، اصطکاک یا وابستگی باشد؛ با این حال، این دگرگونیها اغلب شتابزده یا کماثر به نظر میرسند. از همین رو، همراهی آن دو بیشتر کارکرد روایی دارد تا آنکه به رابطهای بهیادماندنی تبدیل شود.
دیالوگها و جهانسازی دیالوگها بار سنگینی بر دوش دارند، چون باید هم قواعد جهان را روشن کنند و هم شخصیتها را برای تماشاگر قابلفهم سازند. اما بسیاری از گفتوگوها به جملههایی آشنا و مستقیم محدود میشوند؛ جملههایی که بهجای آشکار کردن پیچیدگی شخصیتها، مضمون صحنه را از پیش توضیح میدهند.
« بویس نیز ظرفیت آن را دارد که وزنهای زمینی در برابر جهان افسونشدهی گری آلیس باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این صراحت گاهی ضرباهنگ را کند میکند و از فرصت تماشاگر برای کشف تدریجی جهان میکاهد. در جهانسازی نیز فیلم میان نشانههای جذاب و پرداخت ناکافی معلق میماند. ترکیب جادو، دیوان، خشونت انسانی و بقایای تمدنی پیشین میتوانست هویتی ویژه بسازد. بااینحال، عناصر گوناگون بهندرت در یک نظام روایی کاملاً باورپذیر به هم متصل میشوند.
اشاره به قدرتهای سیاسی و تهدیدهای بیرون از شهر، گسترهای بزرگ را نوید میدهد، ولی فیلم برای بسیاری از این مؤلفهها فرصت و تمرکز کافی نمیگذارد. در نتیجه، جهان بیشتر به مجموعهای از ایدهها شباهت دارد تا مکانی که زندگی و تاریخ در آن جریان داشته است. تصویر و بافت بصری در سطح بصری، فیلم بر تیرگی، ویرانی و جلوههای فانتزی تکیه میکند تا حس بیگانگی و خطر را بسازد.
این انتخاب در لحظههایی جواب میدهد: فضای سرد و وهمآلود، مأموریت را از یک ماجرای قهرمانانهی ساده جدا میکند و به آن رنگی تلخ میبخشد. طراحی جهان نیز گاه تصاویری بهیادماندنی پیش میکشد و از ظرفیت قاب برای آفرینش منظرههای غریب استفاده میکند. بااینهمه، جلوههای دیجیتالی و پسزمینههای رایانهای پیوسته به چشم میآیند و گاهی میان بازیگران و محیط فاصله میاندازند.
« این صراحت گاهی ضرباهنگ را کند میکند و از فرصت تماشاگر برای کشف تدریجی جهان میکاهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله فقط مصنوعی بودن یک تصویر منفرد نیست؛ وقتی بافت جهان یکپارچه احساس نشود، خطرهای آن نیز کمتر لمسپذیر میشوند. فیلم بهجای آنکه تماشاگر را در دل سرزمینی زنده فرو ببرد، در برخی صحنهها او را متوجه سازوکار ساخت تصویر میکند. این گسست، بهویژه در اثری که اتکای زیادی به فضا و ماجراجویی دارد، از نیروی تخیل میکاهد.
اکشن؛ نقطهی اتکای محدود صحنههای اکشن یکی از معدود حوزههایی هستند که فیلم در آنها شور و حرکت پیدا میکند. یوویچ با توان بدنی و حضور پرانرژیاش به گری آلیس وزن میدهد و نبردها گاهی فرصتی فراهم میکنند تا تواناییهای شخصیت در عمل دیده شود، نه فقط در گفتار. برخورد قهرمانان با خطرهای گوناگون نیز میتواند برای تماشاگرانی که به فانتزی ماجرایی علاقه دارند سرگرمکننده باشد.
اما اکشن بهتنهایی نمیتواند جایگزین تنش روایی شود. وقتی مخاطب درگیر سرنوشت شخصیتها یا معنای مأموریت نشده باشد، هر درگیری تازه بخشی از هیجان خود را از دست میدهد. افزون بر آن، تکرار رویاروییها و فاصلهی میان آنها با بخشهای توضیحی، ضرباهنگی ناهموار میسازد. فیلم لحظههایی پرتحرک دارد، اما بهندرت آنها را چنان در دل داستان جای میدهد که نتیجهشان مسیر شخصیتها را بهطور محسوسی دگرگون کند.
« این گسست، بهویژه در اثری که اتکای زیادی به فضا و ماجراجویی دارد، از نیروی تخیل میکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «In the Lost Lands» ایدههایی دارد که بهخودیخود نوید اثری جذاب میدهند: جادوگری قدرتمند، همراهی نامتعارف، برهوتی مملو از خطر و جهانی آمیخته با فانتزی و ویرانی. حضور پرانرژی میلا یوویچ و فضای تیرهی فیلم نیز لحظههایی از جذابیت بصری و ماجرایی پدید میآورند. بااینحال، روایت پراکنده، شخصیتپردازی محدود، دیالوگهای کمرمق و جلوههای بصری نابرابر نمیگذارند این اجزا در قالب تجربهای منسجم به هم برسند.
فیلم بیش از آنکه در پرداخت داستان و شخصیتها موفق باشد، به وعدهی جهان خود تکیه میکند؛ جهانی که گاهی خیالانگیز است، اما بهاندازهی کافی جان نمیگیرد. حاصل، اثری با لحظههای سرگرمکننده و هستهای قابلتوجه است که در ساختن سفری عمیق و پیوسته ناکام میماند. برای مخاطبی که بیش از انسجام روایی، به فانتزی تیره و رویاروییهای اکشن اهمیت میدهد، بخشهایی از فیلم میتواند جذاب باشد؛ اما کسانی که از چنین جهانی انتظار شخصیتهای چندلایه و قصهای دقیق دارند، احتمالاً با اثری کممایهتر از ظرفیت ایدههایش روبهرو خواهند شد.
« حضور پرانرژی میلا یوویچ و فضای تیرهی فیلم نیز لحظههایی از جذابیت بصری و ماجرایی پدید میآورند. »
ثبت دیدگاه