نقد و بررسی
نقد در ارتفاعات (In the Heights) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محلهای که قهرمان قصه است «در هایتس» بیش از آنکه فقط روایت مردی میان ماندن و رفتن باشد، پرترهای جمعی از محلهای است که ساکنانش آرزوهای کوچک و بزرگ خود را در کوچهها، مغازهها و روابط روزمرهاش پرورش میدهند. واشینگتن هایتس در فیلم پسزمینهای تزئینی نیست؛ نیرویی زنده است که بر تصمیمها، خاطرهها و امیدهای شخصیتها اثر میگذارد.
فیلم به جای تمرکز انحصاری بر مسیر اوسناوی، نگاهش را میان چند خانواده و چند نسل تقسیم میکند و از این راه، تصویری پرجنبوجوش از تعلق و همبستگی میسازد. این انتخاب، هم امتیاز اصلی اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. گستردگی شخصیتها اجازه میدهد محله همچون یک اجتماع واقعی به نظر برسد، نه صرفاً صحنهای برای ماجرای قهرمان.
اما همین گستردگی گاه تمرکز روایی را پراکنده میکند؛ بعضی خطوط داستانی فرصت کافی برای شکلگیری عاطفی پیدا نمیکنند و در کنار روایت اوسناوی، کمتر در ذهن میمانند. رؤیاهای کوچک، تصمیمهای بزرگ هستهٔ داستان در تردید اوسناوی شکل میگیرد: آیا باید مغازهاش را رها کند و به سوی زندگیای دیگر برود، یا در محلهای بماند که خاطره، کار و روابط انسانیاش در آن ریشه دوانده است؟
فیلم این دوگانه را نه به شکل تقابل سادهٔ «آرزو» و «وظیفه»، بلکه به صورت کشمکشی میان چند معنای خانهداشتن طرح میکند. خانه ممکن است جایی باشد که از آن آمدهایم، جایی که میخواهیم به آن بازگردیم، یا مکانی که با دیگران ساختهایم. در کنار اوسناوی، شخصیتهای دیگر نیز با رؤیاهای خود دستوپنجه نرم میکنند.
« این انتخاب، هم امتیاز اصلی اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی به دنبال فرصت تازهاند، برخی میکوشند انتظارات خانوادگی را تاب آورند و برخی ناچارند با تغییرات اقتصادی و اجتماعی محله کنار بیایند. این تنوع، مضمون فیلم را از داستانی شخصی فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ امکان انتخاب بدل میکند: آیا همه به یک اندازه فرصت دنبالکردن رؤیاهایشان را دارند؟
با این حال، فیلم گاهی مسائل سنگین را سریع و خوشآهنگ از برابر تماشاگر میگذراند؛ طرح موضوع به معنای واکاوی کامل آن نیست. موسیقی بهمثابه زبان روایت موسیقی در «در هایتس» میانپردهای برای توقف داستان نیست؛ خودِ داستان است. ترانهها اطلاعات میدهند، احساسات ناگفته را آشکار میکنند و شخصیتها را به حرکت درمیآورند.
پیوند میان موسیقی و روایت عموماً طبیعی است: گفتوگوها به آواز میرسند، ریتم خیابان در اجرای جمعی ادامه مییابد و رقص، واکنشی جسمانی به فشارها و شادیهای روزمره میشود. از این نظر، فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه یک موزیکال میتواند فرم خود را به جهان داستان پیوند بزند، نه آنکه صرفاً آن را بر جهان تحمیل کند.
ترانههای پرانرژی، بهویژه در لحظاتی که جمعیت محله به بخشی از اجرا بدل میشود، شور مسری دارند. بااینهمه، ریتم گفتاری و فشردگی واژهها ممکن است فهم برخی متنها را دشوار کند. اگر تماشاگر در لحظه نتواند همهٔ واژهها را دنبال کند، بخشی از بار معنایی ترانه از دست میرود؛ هرچند تصویر، حرکت و اجرای بازیگران همچنان احساس کلی صحنه را منتقل میکنند.
« موسیقی بهمثابه زبان روایت موسیقی در «در هایتس» میانپردهای برای توقف داستان نیست؛ خودِ داستان است. »
شخصیتها و اجرا
رقص و تصویر: شهر در حرکت کارگردانی جان ام. چو از ظرفیت فضای شهری برای ساختن اجراهای بزرگ بهره میگیرد. خیابانها، پلهها و ساختمانها صرفاً محل رفتوآمد نیستند؛ در شمارههای موسیقایی به عناصر صحنه تبدیل میشوند. رقصها از دل محیط بیرون میآیند و بدن بازیگران را با معماری محله درگیر میکنند.
نتیجه، جهانی است که در آن زندگی روزمره ناگهان میتواند به نمایشی جمعی بدل شود، بیآنکه پیوندش با واقعیت کاملاً قطع شود. دوربین نیز در همراهی با این انرژی نقشی اساسی دارد. حرکتهای گسترده و قابهای پرجمعیت، حس گرما و تراکم محله را تقویت میکنند؛ لحظات آرامتر در برابر آن، فرصت میدهند نگاه از شور جمعی به فردیت شخصیتها بازگردد.
البته جذابیت بصری گاه از ظرافت داستان پیشی میگیرد. بعضی صحنهها چنان بر شکوه اجرا تکیه دارند که پیوند عاطفیشان با کشمکش اصلی کمرنگ میشود؛ با این حال، رقصهای چشمنواز از ماندگارترین دستاوردهای فیلماند. بازیها و شخصیتهای پراکنده آنتونی راموس در نقش اوسناوی، ترکیبی از خستگی، شوخطبعی و آرزومندی را به شخصیت میآورد.
حضور او مرکز ثقل فیلم است و تواناییاش در همراهی با موسیقی، نقش را باورپذیر نگه میدارد. اولگا مریدز نیز با آرامش و گرمایی که به شخصیت مادرسالار محله میبخشد، در صحنههای عاطفی حضوری مؤثر دارد. در کنار آنان، بازیگران دیگر هر یک به ساختن حس اجتماع کمک میکنند؛ فیلم میخواهد باورپذیر باشد که این آدمها نه فقط همسایه، بلکه بخشی از زندگی یکدیگرند.
« رقص و تصویر: شهر در حرکت کارگردانی جان ام. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با اینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی بیش از آنکه پیچیدگی درونی پیدا کنند، حامل مضمون یا نمایندهٔ نوعی آرزو باقی میمانند. چون داستان میان چند مسیر حرکت میکند، بعضی رابطهها یا تغییرات احساسی سریعتر از آنچه لازم است پیش میروند. این کاستی میتواند توضیح دهد چرا تماشاگرانی که با شخصیتها ارتباط نمیگیرند، حتی در میان اجراهای پرشور نیز احساس فاصله میکنند.
ریتم و مسئلهٔ زمان فیلم با زمانی نزدیک به دو ساعت و نیم، مجال مییابد جهان خود را با جزئیات بسازد و به شخصیتهای متعدد سر بزند؛ اما همین فرصت، گاهی به کشآمدن روایت میانجامد. برخی بخشها اطلاعات یا احساسی را که پیشتر منتقل شده تکرار میکنند و فاصلهٔ میان لحظات پرقدرت را طولانیتر میسازند.
در یک موزیکال، تداوم انرژی فضیلت است، اما انرژی بیوقفه اگر تغییر آهنگ و مکث نداشته باشد، میتواند خستهکننده شود. فیلم در بهترین لحظاتش میان شور و سکون تعادل برقرار میکند: پس از اجرای جمعی، به تجربهای شخصی بازمیگردد و به تماشاگر فرصت میدهد پیامدهای عاطفی آن را حس کند. هرجا این تعادل از دست میرود، صحنهها بیشتر به نمایش مهارت اجرایی شباهت پیدا میکنند تا گامی ضروری در مسیر داستان.
بنابراین، طول فیلم نه صرفاً مسئلهای عددی، بلکه آزمونی برای توان روایت در حفظ تمرکز است. بازنمایی و محدودیتهای نگاه یکی از جذابیتهای فیلم، توجه به تجربهٔ مهاجرت، خانواده و پیوندهای فرهنگی در زندگی روزمره است. هویت در اینجا مفهومی ثابت و یکدست نیست؛ در زبان، موسیقی، خاطره و مناسبات میان نسلها حضور دارد.
« با اینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین از محله بهعنوان شبکهای از حمایت و مراقبت یاد میکند، جایی که شادی و گرفتاری افراد به دیگران نیز مربوط میشود. این نگاه، گرمای انسانی اثر را شکل میدهد و با فضای جمعی ترانهها تناسب دارد. اما «در هایتس» گاه برای آنکه حالوهوای امیدبخش خود را حفظ کند، از ماندن طولانی در دشواریها پرهیز میکند.
موضوعات اجتماعی مطرح میشوند، ولی همیشه فرصت نمییابند بر ساختار روایت اثر عمیق بگذارند. در نتیجه، فیلم در برانگیختن احساس و ترسیم فضای جامعه موفقتر است تا در کاوش همهٔ پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی آن. این محدودیت از ارزش عاطفی اثر نمیکاهد، اما مرز میان جشنِ اجتماع و تحلیلِ واقعیت را آشکار میکند.
جمعبندی «در هایتس» موزیکالی است که با تکیه بر موسیقی، رقص و شور جمعی، محلهای را به شخصیت اصلی بدل میکند. بهترین ویژگیاش هماهنگی روایت و اجراست: ترانهها از دل زندگی روزمره برمیآیند و رقصها فضای شهری را سرشار از حرکت میکنند. بازی آنتونی راموس و گرمای گروه بازیگران نیز به داستان جان میدهد.
در مقابل، پراکندگی خطوط روایی، پرداخت نابرابر شخصیتها، دشواری دنبالکردن بعضی ترانهها و طولانیشدن برخی بخشها مانع از آن میشود که فیلم برای همه به یک اندازه درگیرکننده باشد. با این وجود، اثر در ساختن تجربهای سرزنده و عاطفی کامیاب است؛ تجربهای دربارهٔ رؤیاهایی که گاه فردیاند و گاه تنها در پیوند با دیگران معنا پیدا میکنند.
« این نگاه، گرمای انسانی اثر را شکل میدهد و با فضای جمعی ترانهها تناسب دارد. »
ثبت دیدگاه