نقد و بررسی
نقد در زیرزمین (In the Basement) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زیرزمین بهمثابه چهرهٔ پنهان زندگی روزمره در مستند «In the Basement» اولریش زایدل به فضایی میرود که معمولاً از چشم مهمانان و رهگذران دور میماند: زیرزمین خانه. اینجا انباری ساده نیست، بلکه قلمرویی خصوصی است؛ جایی برای نگهداری مجموعهها، پرورش عادتها، اجرای نقشها و دنبالکردن امیالی که شاید در فضای روشن و رسمی خانه جایی نداشته باشند.
فیلم از همین جابهجایی مکانی، استعارهای روانشناختی میسازد: آنچه زیر سطح زندگی مرتب و روزمره پنهان شده، گاه عجیب، گاه خندهآور و گاه بهراستی نگرانکننده است. اثر، ساختهٔ اتریشی سال ۲۰۱۴، آدمهایی را مینگرد که زیرزمینهایشان به قلمروهای شخصی و سرشار از وسواس بدل شده است. مشاهده، نه توضیح زایدل در این فیلم بیش از آنکه مفسر باشد، مشاهدهگری دقیق است.
دوربین وارد فضاها میشود، اما لزوماً به تماشاگر نمیگوید با آنچه میبیند چه حکمی صادر کند. همین خویشتنداری، تجربه را پیچیده میکند: مخاطب ناچار است میان کنجکاوی، خنده، دلزدگی و داوری اخلاقی رفتوآمد کند. فیلم شخصیتهایش را به نمونههایی ساده از «رفتارهای عجیب» تقلیل نمیدهد؛ در عوض، اجازه میدهد هرکدام با زبان، ژستها و اشیای پیرامونشان خود را آشکار کنند.
« مشاهده، نه توضیح زایدل در این فیلم بیش از آنکه مفسر باشد، مشاهدهگری دقیق است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فاصلهٔ دوربین به معنای بیطرفی مطلق نیست. انتخاب سوژه، مدت مکث بر یک صحنه و نحوهٔ چیدن تصاویر، همگی در شکلگیری برداشت مخاطب نقش دارند. تماشاگر با واقعیتی خام روبهرو نیست؛ با واقعیتی مواجه است که از صافی نگاه فیلمساز گذشته است. این نکته به یکی از پرسشهای اصلی اثر بدل میشود: آیا دوربین فقط شاهد است، یا با ثبت و سازماندادن لحظهها، در ساختن معنای آنها نیز دخالت میکند؟
قابهایی با انضباط سرد قدرت بصری فیلم در تضاد میان موضوعات نامتعارف و ترکیببندیهای حسابشدهاش نهفته است. قابها اغلب دقیق، ایستا و کنترلشدهاند؛ گویی جهان زیرزمین، با همهٔ آشفتگی روانی یا هیجانیاش، برای لحظهای در نظم هندسی تصویر محبوس شده است. این نظم نهتنها به تماشاگر فرصت میدهد جزئیات محیط را ببیند، بلکه حس نظارهگری را نیز تشدید میکند: آدمها و اشیایشان انگار در صحنهای خصوصی قرار گرفتهاند که ناگهان در معرض دید عموم درآمده است.
فضای سرد فیلم نیز از همین فاصله تغذیه میکند. دوربین برای ایجاد همدلی شتاب نمیکند و موسیقی یا توضیحهای راهنما کمتر از آن استفاده میکنند که احساسات تماشاگر را از پیش تعیین کنند. نتیجه، نوعی ناراحتی آرام و ماندگار است؛ ناراحتیای که بیشتر از دل مکثها و نگاهها برمیآید تا از شوکهای پرهیاهو.
« بااینحال، فاصلهٔ دوربین به معنای بیطرفی مطلق نیست. »
شخصیتها و اجرا
در این جهان، حتی سکوت یا خیرهشدن به دوربین میتواند از گفتاری طولانی تأثیرگذارتر باشد. خندهای که آسوده نمیگذارد یکی از جذابترین و درعینحال دشوارترین جنبههای «In the Basement» لحن دوگانهٔ آن است. بعضی موقعیتها چنان نامتعارفاند که خنده را برمیانگیزند؛ اما خنده بهسرعت با شرم یا دلنگرانی همراه میشود.
مخاطب ممکن است از اعتمادبهنفس اغراقآمیز یک شخصیت یا جدیت او در پرداختن به سرگرمیای عجیب بخندد، اما بلافاصله متوجه شود که این خنده میتواند از موضعی تحقیرآمیز سرچشمه بگیرد. فیلم پاسخ آسانی برای این معضل نمیدهد و همین امتناع، طنز آن را از شوخی ساده جدا میکند. در عوض، تماشاگر پیوسته جایگاه خودش را بازبینی میکند: آیا به آدمها میخندد، به تناقض میان تصویر بیرونی و دنیای خصوصیشان، یا به میل خود برای تماشای چیزی که معمولاً پنهان میماند؟
فیلم از این نظر فقط دربارهٔ سوژههایش نیست؛ دربارهٔ مخاطبی نیز هست که با کنجکاوی به جهان آنها خیره میشود. شوخی و انزجار در کنار هم قرار میگیرند و هیچکدام دیگری را کاملاً خنثی نمیکند. تنوعی که جهانهای موازی میسازد زیرزمینهای فیلم به یک الگو محدود نمیشوند. در یکی ممکن است مجموعهای منظم، سرگرمیای بیضرر یا فضایی برای نمایش یک هویت شخصی دیده شود؛ جای دیگر، با علایق و رفتارهایی روبهرو میشویم که مرزهای آسودگی مخاطب را پس میزنند.
« در این جهان، حتی سکوت یا خیرهشدن به دوربین میتواند از گفتاری طولانی تأثیرگذارتر باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوتهاست که فیلم را کنجکاویبرانگیز نگه میدارد: هر بار ورود به زیرزمینی تازه، گویی ورود به جهانی کوچک با قواعد و زبان خودش است. از جمله تصویرهایی که در حافظه میمانند، مردی است که با قطارهای کوچک سرگرم است و فضای خود را با وسواس ساخته؛ نمونهای که نشان میدهد زیرزمین همیشه محل تاریکی یا افراط نیست و میتواند پناهگاه تخیل و بازی نیز باشد.
این تنوع، البته تضمین نمیکند که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند. بعضی شخصیتها یا فضاها در همان برخورد نخست تصویری روشن و بهیادماندنی میسازند، درحالیکه بعضی دیگر بیشتر نقش حلقهای در زنجیرهٔ نمونهها را دارند. فیلم با کنار هم گذاشتن این دنیاهای متفاوت، از تماشاگر میخواهد شباهتها را نیز ببیند: نیاز به خلوت، میل به تملک فضایی شخصی و جستوجوی هویتی که در زندگی عمومی مجال بروز ندارد.
ریتم و مسئلهٔ ساختگیبودن ساختار اپیزودیک اثر، هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. جابهجایی میان شخصیتها و موقعیتها دامنهٔ وسیعی از رفتارها را پیش چشم میگذارد، اما ریتم کند فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار حرکت روایی پیوسته دارد، فرساینده شود. بعضی صحنهها آنقدر مکث میکنند که نیروی نخستینشان کاهش مییابد؛ تصویری که در آغاز غریب و تکاندهنده است، با طولانیشدن ممکن است به تکرار بدل شود.
« این تنوع، البته تضمین نمیکند که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند. »
قوتها و کاستیها
اینجا همان جایی است که فیلم بیش از اندازه به صبر تماشاگر متکی میشود. ابهام دربارهٔ میزان طراحی و بازسازی نیز در تجربهٔ اثر نقشی مهم دارد. برخی لحظهها چنان دقیق و مرتب به نظر میرسند که بیننده میپرسد آیا با مشاهدهای اتفاقی روبهروست یا صحنهای که در ساخت آن مشارکت شده است. این حس، مستندبودن فیلم را از میان نمیبرد، اما سادهلوحانه هم نمیگذارد تماشاگر همهچیز را ثبت بیواسطهٔ واقعیت تلقی کند.
درواقع، همین تردید میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد؛ هرچند اگر مخاطب نتواند با این بازی میان مشاهده و اجرا همراه شود، احتمال دارد فیلم را بیش از حد ساختگی یا دستکاریشده ببیند. جمعبندی «In the Basement» مستندی دربارهٔ رازهایی نیست که در پایان قرار است به شکلی نمایشی برملا شوند؛ نیروی آن در مواجههٔ تدریجی با جهانهایی است که از ابتدا پیش چشم مخاطب قرار گرفتهاند، اما فهمشان آسان نیست.
اولریش زایدل با قاببندی دقیق، مکثهای طولانی و لحن دوپهلو، از زیرزمین تصویری همزمان شخصی و اجتماعی میسازد: پناهگاهی برای میلها و عادتها، و آینهای برای پرسشهایی دربارهٔ شرم، قدرت، تنهایی و نگاه دیگران. فیلم گاهی طولانی و ناهموار میشود و برخی جابهجاییهایش میان روزمرگی و صحنههای تکاندهنده، عامدانه یا ناخواسته، مخاطب را از تعادل بیرون میبرد.
« اینجا همان جایی است که فیلم بیش از اندازه به صبر تماشاگر متکی میشود. »
جمعبندی
اما همین آشفتگیِ واکنشها بخشی از تجربهٔ آن است. تماشاگر ممکن است بخندد، معذب شود، دلزده بماند یا کنجکاویاش را دنبال کند؛ مهم آن است که فیلم اجازه نمیدهد این واکنشها بهسادگی از هم جدا شوند. پس از تماشایش، زیرزمین دیگر صرفاً یک اتاق فراموششده نیست، بلکه یادآور این حقیقت است که زندگی مرتب و روزمره نیز قلمروهای پنهان خود را دارد.
« اما همین آشفتگیِ واکنشها بخشی از تجربهٔ آن است. »



ثبت دیدگاه