نقد و بررسی
نقد In Love and War | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در سایهٔ جنگ «In Love and War» ساختهٔ ریچارد اتنبرا، روایتی عاشقانه را در یکی از خشنترین بسترهای تاریخی قرن بیستم جای میدهد: جبههٔ ایتالیا در جنگ جهانی اول. فیلم به دورهای از زندگی ارنست همینگوی میپردازد که هنوز نویسندهای شناختهشده نیست؛ جوانی است پرشور که در مقام رانندهٔ آمبولانس به جنگ رفته و پس از زخمیشدن، برای درمان به بیمارستانی نظامی منتقل میشود.
آنجا با اگنس فون کوروسکی، پرستاری مهربان و پختهتر از خود، آشنا میشود. نزدیکی این دو بهتدریج شکل میگیرد و رابطهشان میان فضای درمانگاه، آشفتگی جنگ و تفاوت سن و تجربه پیش میرود. فیلم بر پایهٔ تجربههای واقعی همینگوی ساخته شده، اما خود را بیش از آنکه به بازسازی دقیق زندگینامهای متعهد بداند، به درامی دربارهٔ دلبستگی، جوانی و آسیبپذیری بدل میکند.
جنگ؛ پسزمینهای زیبا و کمفشار یکی از امتیازهای روشن فیلم، ساختن فضایی تاریخی و دیدنی است. روستاها، ساختمانهای قدیمی، راههای سنگفرش و مناظر ایتالیا، تصویری چشمنواز از جهان بیرون بیمارستان فراهم میکنند. قاببندیها اغلب با دقت و وقار طراحی شدهاند و دوربین از زیبایی مکانها برای ایجاد مکث و لطافت بهره میگیرد.
فیلم از این نظر حس مکانی مشخص دارد؛ تماشاگر به محیطی منتقل میشود که جنگ در آن حاضر است، اما زندگی روزمره نیز کاملاً از میان نرفته است. بااینحال، همین زیبایی گاهی به فاصلهای میان تماشاگر و واقعیت جنگ میانجامد. جنگ در فیلم بیشتر زمینهای عاطفی است تا نیرویی که پیوسته زندگی و روان شخصیتها را زیرورو کند.
« آنجا با اگنس فون کوروسکی، پرستاری مهربان و پختهتر از خود، آشنا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جراحت همینگوی و حضور سربازان زخمی، نشانههایی از خشونتاند، اما اثر بهندرت در پیامدهای روانی و اجتماعی آنها درنگ میکند. حاصل، فیلمی است که از نظر بصری جنگ را بهخوبی قاب میگیرد، ولی از نظر دراماتیک کمتر اجازه میدهد هراس و آشوب آن در تمام روایت رسوخ کنند. رابطهای میان نابرابری و دلبستگی هستهٔ داستان، تفاوت میان دو شخصیت اصلی است: همینگوی جوان و شتابزده است و اگنس در برابر او تجربه و خویشتنداری بیشتری دارد.
جذابیت اولیهٔ رابطه از همین نابرابری میآید؛ یکی مشتاقانه به سوی آینده میدود و دیگری پیامدهای تصمیمهای عاطفی را میسنجد. فیلم میکوشد عشق را نه صرفاً کششی رمانتیک، بلکه برخورد دو مرحلهٔ متفاوت از زندگی نشان دهد؛ برخوردی که در آن شور جوانی همیشه با آمادگی عاطفی برابر نیست. اما فیلمنامه در پرورش این کشمکش به اندازهٔ کافی دقیق عمل نمیکند.
رابطه گاه با سرعتی بیش از باورپذیری از آشنایی به دلبستگی میرسد و احساسات شخصیتها بیشتر اعلام میشوند تا آنکه از رفتارهای ظریف و موقعیتهای پیچیده سربرآورند. بعضی دیالوگها نیز بیش از آنکه صدای آدمهایی گرفتار در موقعیتی تاریخی باشند، به جملههای آمادهٔ یک ملودرام شباهت پیدا میکنند.
به همین دلیل، آنچه میتوانست پیوندی چندلایه و پرتنش باشد، در لحظاتی به عاشقانهای آشنا و قابلپیشبینی نزدیک میشود. اگنس؛ مرکز عاطفی فیلم ساندرا بولاک در نقش اگنس، یکی از مهمترین نقاط قوت اثر است. بازی او گرم و سنجیده است و از تبدیل شخصیت به تصویری یکبعدی از «پرستار مهربان» پرهیز میکند.
« اما فیلمنامه در پرورش این کشمکش به اندازهٔ کافی دقیق عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اگنس همدلی نشان میدهد، اما در برابر خواستههای همینگوی کاملاً تسلیم نمیشود؛ میان میل به صمیمیت و آگاهی از تفاوت تجربه و سن، نوعی تردید درونی دارد. بولاک این دوگانگی را با وقار اجرا میکند و حضورش به بسیاری از صحنههای آرام فیلم جان میدهد. نقش اگنس همچنین فرصت مناسبی برای پرداختن به استقلال زنان در دورهای محدودکننده فراهم میآورد.
او نه فقط موضوع عشق مرد جوان، بلکه انسانی است با خواستهها، احتیاطها و تصور خودش از آینده. بااینحال، فیلم این امکان را تا پایان به تمامی به کار نمیگیرد. گاهی تصمیمهای اگنس بیشتر برای پیشبردن خط عاشقانه به نظر میرسند تا حاصل شخصیتی که بهطور مستقل و کامل شکل گرفته باشد. با وجود این، بازی بولاک پیوسته تلاش میکند برای او وزن عاطفی و منش فردی بسازد.
همینگویِ جوان؛ طرحی ناتمام از یک نویسنده تصویر فیلم از همینگوی جوان، بیش از هر چیز بر شور، غرور و شتاب او تکیه دارد. او میخواهد در جنگ نقشی داشته باشد و در عین حال رؤیای نوشتن و دیدهشدن را با خود حمل میکند. چنین نقطهٔ آغازی ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: تماشاگر میتواند ببیند که تجربهٔ جنگ و دلبستگی چگونه بر نگاه یک نویسندهٔ آینده اثر میگذارند.
فیلم به پیوند میان زندگی شخصی و آفرینش ادبی اشاره میکند، بیآنکه لازم باشد داستان را به درسگفتاری دربارهٔ آثار بعدی او تبدیل کند. مشکل این است که همینگوی در بیشتر لحظات به تصویری بیرونی از جوانی پرهیجان محدود میماند. پیچیدگیهایی چون خودنمایی، میل به اثبات خویش و جاهطلبی ادبی، یا کمرنگاند یا به اندازهای باز نمیشوند که شخصیت را از قالب عاشق جوان بیرون بکشند.
« بولاک این دوگانگی را با وقار اجرا میکند و حضورش به بسیاری از صحنههای آرام فیلم جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کریس اودانل انرژی و سرسختی لازم را به نقش میآورد، اما فیلمنامه برای او مواد کافی فراهم نمیکند تا تغییرات درونیاش را با ظرافت بسازد. نقدهایی نیز بر کمتوجهی فیلم به جنبههای پیچیدهتر شخصیت و آیندهٔ نویسندگی همینگوی تأکید کردهاند. موسیقی، تصویر و ریتم موسیقی جورج فنتون و چشماندازهای ایتالیایی، به فیلم لطافتی رمانتیک میبخشند.
موسیقی معمولاً میکوشد احساسات را همراهی کند، نه اینکه بر آنها غلبه کند؛ بااینحال، در برخی لحظات حالوهوای صحنه را بیش از اندازه به سوی ملودرام میراند. ترکیب موسیقی و منظره از زیباترین جنبههای تجربهٔ تماشای فیلم است، اما گاه زیبایی ظاهری جای عمق عاطفی را میگیرد: قابها دلنشیناند، ولی سکوتها و مکثهای میان شخصیتها همیشه به کشف معنایی تازه نمیانجامند.
ریتم فیلم نیز میان دو گرایش حرکت میکند. از یک سو، فضای بیمارستان و دورهٔ نقاهت امکان میدهد رابطه آرامآرام شکل بگیرد؛ از سوی دیگر، روایت برای گذر از مراحل داستان بهسرعت از بعضی موقعیتها عبور میکند. این ناهماهنگی باعث میشود بعضی احساسات ناگهانی به نظر برسند، در حالی که بخشهایی از فیلم بیش از اندازه در زیبایی فضا و حالوهوای صحنه درنگ میکنند.
نتیجه، اثری است که از نظر بصری پیوسته جذاب میماند، اما از نظر کشش روایی یکنواخت نیست. میان زندگینامه و ملودرام «In Love and War» از زندگی واقعی همینگوی و اگنس الهام گرفته، اما روایت سینماییاش را نباید گزارشی دقیق از تاریخ دانست. فیلم برای ساختن درامی پررنگ، در تجربههای آن دو دست میبرد و رابطه را با تأکید بر شدت عاطفی بازمیسازد.
« نقدهایی نیز بر کمتوجهی فیلم به جنبههای پیچیدهتر شخصیت و آیندهٔ نویسندگی همینگوی تأکید کردهاند. »
قوتها و کاستیها
همین انتخاب به اثر امکان میدهد عاشقانهای روشن و قابلدنبالکردن ارائه کند، اما همزمان مرز میان شخصیت تاریخی و تصویر رمانتیکشدهٔ او را محوتر میسازد. این دوگانگی در لحن هم دیده میشود. اثر میخواهد هم دربارهٔ جنگ و شکلگیری یک نویسنده باشد و هم داستانی عاطفی با فراز و فرودهای کلاسیک روایت کند.
گاهی این هدفها یکدیگر را تقویت میکنند؛ گاهی نیز یکی دیگری را کنار میزند. هرگاه فیلم به تجربهٔ روزمرهٔ بیمارستان، تفاوت نگاه دو شخصیت یا دشواری بازگشت به زندگی عادی نزدیک میشود، ظرافت بیشتری دارد. هرگاه به احساسات پرآوازه و صحنههای آشنای عاشقانه متکی میشود، تازگی و پیچیدگیاش کاهش مییابد.
جمعبندی «In Love and War» فیلمی دیدنی اما نابرابر است: ایتالیای زمان جنگ را با قابهایی زیبا و موسیقیای لطیف پیش چشم میآورد و ساندرا بولاک با بازی گرم و کنترلشدهاش به اگنس جذابیت و استقلال میبخشد. در مقابل، روایت عاشقانه گاه کلیشهای و کمکشش میشود، شخصیت همینگوی عمق لازم را پیدا نمیکند و برخی دیالوگها و لحظات احساسی تصنعی به نظر میرسند.
فیلم برای مخاطبی که به درامهای تاریخی و عاشقانه علاقه دارد، تماشایی خوشساخت و دلنشین فراهم میکند؛ اما برای کسی که انتظار کاوشی پیچیده در روان همینگوی جوان یا تصویری بیپرده از تجربهٔ جنگ دارد، اثر احتمالاً سطحیتر از ظرفیت موضوعش خواهد بود. ارزش اصلی آن نه در بازآفرینی کامل یک زندگی، بلکه در چند لحظهٔ صمیمی، زیبایی بصری و بازی محوری بولاک نهفته است.
« اثر میخواهد هم دربارهٔ جنگ و شکلگیری یک نویسنده باشد و هم داستانی عاطفی با فراز و فرودهای کلاسیک روایت کند. »
ثبت دیدگاه