نقد و بررسی
نقد در جایی امن (In Good Hands) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی دربارهی عشق، فقدان و آینده «In Good Hands» درام ترکیِ سال ۲۰۲۲ به کارگردانی Ketche است؛ فیلمی دربارهی ملیسا، مادری تنها که با آگاهی از بیماری لاعلاجش ناچار میشود به آیندهی پسر ششسالهاش، جان، بیندیشد. در این میان، فرات ــ مردی مجرد و ظاهراً دور از جهان مسئولیتهای خانوادگی ــ وارد زندگی آن دو میشود و پیوندی تازه میانشان شکل میگیرد.
فیلم از همین موقعیت آشنا، پرسشی عاطفی میسازد: وقتی فرصت محدود است، چگونه میتوان برای عزیزانمان چیزی فراتر از حضور خود به جا گذاشت؟ این پرسش ظرفیت زیادی برای ملودرام دارد و فیلم نیز از آن روی نمیگرداند. بااینحال، وجه تأثیرگذار اثر نه در خود بیماری، بلکه در جزئیات روزمرهی رابطهی مادر و پسر نهفته است: عادتهای مشترک، دلبستگیهای کودکانه و صمیمیتی که برای جان همچون تمام جهان معنا دارد.
همین نزدیکی است که خطر فقدان را ملموس میکند، بیآنکه فیلم ناگزیر هر لحظه بر اندوه تأکید کند. قلب تپندهی فیلم: ملیسا و جان رابطهی ملیسا و جان مهمترین سرمایهی فیلم است. جان کودکی پرانرژی و گاه سرسخت است، اما رفتارهایش صرفاً برای ایجاد موقعیتهای بامزه یا پیش بردن قصه به کار نمیروند؛ آنها از نیاز کودک به امنیت و توجه ریشه میگیرند.
در برابر، ملیسا مادری است که میکوشد با حفظ گرمای زندگی روزمره، از سنگینی وضع خود بکاهد. تضاد میان آگاهی او از آینده و ناآگاهی پسرش، نیروی عاطفی ظریفی به صحنههای مشترکشان میدهد. اثر در بهترین لحظات، بهجای توضیح دادن عشق میان آن دو، اجازه میدهد آن را در کنشهای کوچک ببینیم. چنین رویکردی باعث میشود پیوندشان باورپذیر و نزدیک باشد؛ گویی بیننده به حریم خصوصی خانوادهای راه یافته، نه اینکه صرفاً با نمونهای نمایشی از «مادر فداکار» روبهرو شده باشد.
« این پرسش ظرفیت زیادی برای ملودرام دارد و فیلم نیز از آن روی نمیگرداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته فیلم گاهی از این رابطه برای برانگیختن مستقیم احساسات بهره میگیرد، اما بنیان عاطفی آنقدر محکم است که بسیاری از این لحظات تصنعی نمیشوند. بازیها و شخصیتپردازی Aslı Enver در نقش ملیسا، فیلم را با حضوری آرام و درعینحال نافذ پیش میبرد. او اندوه شخصیت را به نمایش پرهیاهو تبدیل نمیکند؛ در بازیاش نوعی سرزندگی و شوخطبعی باقی میماند که یادآور میشود ملیسا فقط بیماریاش نیست.
این انتخاب به شخصیت بُعد میدهد: زنی که هم میترسد، هم میخندد، هم به آینده فکر میکند و هم میخواهد در زمان حال مادرِ پسری ششساله باشد. همین ترکیب، نقشآفرینی او را از دام یک شخصیت صرفاً تراژیک دور میکند. Mert Ege Ak نیز در نقش جان حضوری طبیعی و گیرا دارد. بازی کودک در چنین فیلمی میتواند بهسادگی به اغراق یا شیرینکاری صرف بلغزد، اما او بخش مهمی از جذابیت رابطهی مادر و پسر را شکل میدهد.
Kaan Urgancıoğlu در نقش فرات، ابتدا مردی متکی به جذابیت و عادتهای خودخواهانه به نظر میرسد؛ بازی او در کنار جان، بهتدریج وجهی نرمتر از شخصیت را آشکار میکند. شیمی میان سه بازیگر، بهویژه در صحنههایی که فرات و جان ناچارند با فاصله و سوءظن اولیه کنار بیایند، از نقاط قوت فیلم است.
ورود فرات و امکانِ خانوادهای تازه آشنایی ملیسا و فرات تنها خطی عاشقانه نیست؛ آزمونی است برای سنجیدن معنای مسئولیت. ملیسا در جستوجوی کسی است که بتواند در آینده تکیهگاه جان باشد، اما رابطهی انسانی را نمیتوان بهسادگی به نقشی از پیش تعیینشده فروکاست. فرات باید از مردی که زندگی را بیشتر در قالب تفریح و آسودگی میبیند، به کسی بدل شود که بتواند حضور و تعهد را جدی بگیرد.
« بازیها و شخصیتپردازی Aslı Enver در نقش ملیسا، فیلم را با حضوری آرام و درعینحال نافذ پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکی او با جان، از همین رو مهمتر از جذابیت رمانتیک میان بزرگسالان است. فیلم در این مسیر گاه به الگوهای آشنای ملودرام و کمدی رمانتیک تکیه میکند. تغییرات شخصیتی و برخی برخوردها چنان طراحی شدهاند که بهروشنی راه را برای تحول بعدی باز کنند. بااینحال، رابطهی فرات و جان از لحظات دلنشین اثر است؛ میان آن دو شوخی و صمیمیتی شکل میگیرد که به قصه سبکی میبخشد و مانع میشود فیلم در تمام مدت زیر بار موضوع سنگینش خم شود.
ریتم، لحن و نوسان میان خنده و اندوه بزرگترین کاستی فیلم در آغاز آن دیده میشود. روایت برای استقرار شخصیتها و جهانشان زمان میگیرد، اما این مکثها همیشه به عمق بیشتر منتهی نمیشوند. بعضی صحنههای ابتدایی بیش از اندازه کش میآیند و اطلاعاتی را که میشد موجزتر منتقل کرد، با تأخیر در اختیار تماشاگر میگذارند.
در نتیجه، ورود به هستهی عاطفی داستان برای بخشی از مخاطبان دیرتر از حد لازم اتفاق میافتد. پس از آن، فیلم میان لحظات تلخ، شوخیهای سبک و فضای عاشقانه حرکت میکند. این آمیختگی میتواند نقطهی قوت باشد، زیرا زندگی واقعی هم در برابر بحران از خنده و بازی خالی نمیشود. فیلم نیز نمیخواهد بیماری ملیسا را به تجربهای یکدست و پیوسته تاریک تبدیل کند.
بااینحال، گذار میان لحنها همیشه نرم نیست؛ برخی شوخیها یا موقعیتهای طراحیشده، کمی بیش از اندازه آشکارا برای سبک کردن فضا به کار میروند. در چند بخش نیز قصه بهجای اعتماد به سکوت و واکنش شخصیتها، با تأکیدهای روایی و نمادپردازی، احساس را برای مخاطب توضیح میدهد. پرداخت روایی و میزانسن عاطفی فیلمنامهی Hakan Bonomo بر موقعیتی بنا شده که بهخودیخود بار دراماتیک بالایی دارد؛ بنابراین، هرچه روایت کمتر به اتفاقهای تصنعی متکی باشد، رابطههای انسانیاش بهتر مجال بروز پیدا میکنند.
« نزدیکی او با جان، از همین رو مهمتر از جذابیت رمانتیک میان بزرگسالان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در صحنههای روزمره و آرام، وقتی اجازه میدهد ملیسا و جان صرفاً با هم باشند، قانعکنندهتر است. در مقابل، برخی گرهها و موقعیتها بیش از آنکه از رفتار طبیعی شخصیتها برآیند، کارکردی برای هدایت قصه دارند. این ناهمواری سبب میشود همهی بخشها به یک اندازه صادقانه و زنده به نظر نرسند.
از نظر بصری، فیلم بیش از آنکه به جلوههای چشمگیر متکی باشد، بر نزدیکی شخصیتها و فضای زندگیشان تکیه میکند. جهان کوچک خانوادگی، فاصلهی کم میان مادر و پسر و رفتوآمد فرات به این قلمرو، به قصه حالوهوایی خانگی میدهد. چنین مقیاسی با موضوع اثر تناسب دارد: مسئله نه حادثهای عظیم، بلکه سرنوشت رابطههایی است که در یک خانه و در میان عادتهای ساده شکل گرفتهاند.
بیآنکه اندوه را به مقصد نهایی بدل کند یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، حفظ تعادل میان سوگواری و زندگی است. اثر از بیماری لاعلاج برای ساختن فضای یأسآلود دائمی استفاده نمیکند؛ در عوض، بر تلاش ملیسا برای سامان دادن به آینده و بر امکان شکلگیری پیوندهای تازه تمرکز دارد. این نگاه، بدون آنکه از جدیت موقعیت بکاهد، به فیلم اجازه میدهد لحظات گرم و حتی بانمک داشته باشد.
تماشاگر با اثری روبهروست که میخواهد احساسات را برانگیزد، اما قصد ندارد تمام تجربه را به رنج و درماندگی محدود کند. پایانبندی فیلم نیز در چارچوب همین رویکرد عمل میکند: اهمیتش بیش از آنکه در غافلگیری صرف باشد، در جمعبندی مسیر عاطفی شخصیتهاست. برای حفظ تجربهی تماشا، بهتر است دربارهی جزئیات آن چیزی گفته نشود.
« فیلم در صحنههای روزمره و آرام، وقتی اجازه میدهد ملیسا و جان صرفاً با هم باشند، قانعکنندهتر است. »
قوتها و کاستیها
همین اندازه میتوان گفت که فیلم میکوشد رشتههای روایی و احساسی خود را به شکلی رضایتبخش به هم پیوند بزند؛ هرچند میزان اثرگذاری این جمعبندی به تحمل مخاطب در برابر ملودرامهای آشکار وابسته است. جمعبندی «In Good Hands» فیلمی بینقص یا کاملاً تازه در مضمون نیست، اما نیروی اصلی خود را از رابطهای صمیمی و بازیهایی باورپذیر میگیرد.
Aslı Enver در نقش ملیسا، و Mert Ege Ak در نقش جان، محور عاطفی اثر را زنده نگه میدارند؛ حضور Kaan Urgancıoğlu نیز به قصه امکان میدهد از اندوه صرف فاصله بگیرد و دربارهی مسئولیت و پیوندهای انتخابی سخن بگوید. شروع کند، کشآمدن بعضی بخشها و تکیهی گاهبهگاه بر شگردهای ملودراماتیک، مانع میشوند فیلم در تمام مسیر به یک اندازه اثرگذار باشد.
بااینهمه، گرمای رابطهی مادر و پسر و لحظات صمیمانهی سه شخصیت اصلی، اثری دلنشین و عاطفی میسازد؛ فیلمی که میتواند اشکبرانگیز باشد، بیآنکه صرفاً به تلخی پناه ببرد.



ثبت دیدگاه