نقد و بررسی
نقد In Dreams | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیا بهمثابه تهدید فیلم «In Dreams» ساختهٔ نیل جوردن، از ایدهای نیرومند و هراسانگیز آغاز میشود: زنی درمییابد خوابهایش تنها بازتاب اضطرابهای شخصی نیستند، بلکه او را به ذهن قاتلی زنجیرهای پیوند میدهند. کلر کوپر، زنی خانهدار و مادری که زندگیاش در ظاهر آرام و معمولی است، ناگهان با تجربهای روبهرو میشود که نظم آشنای جهان را از هم میگسلد.
رؤیاهای او نه پناهگاهی برای گریز از واقعیت، بلکه راهی ناخواسته به سوی آناند؛ راهی که هرچه بیشتر پیموده میشود، بازگشت از آن دشوارتر به نظر میرسد. فیلم این ایده را بهعنوان موتور یک تریلر روانشناختی به کار میگیرد، اما در بهترین لحظههایش فراتر از معمای «چه کسی این کار را کرده؟» میرود.
پرسش محوری آن این است که اگر ذهن انسان از مرزهای زمان و مکان عبور کند، آیا میتواند همچنان به تجربهٔ عادی و قابلاعتماد خود تکیه داشته باشد؟ همین تردید، سرچشمهٔ اصلی اضطراب اثر است. فروپاشی زندگی روزمره نقطهٔ عزیمت فیلم، زندگیای است که بیش از آنکه امن باشد، شکننده به نظر میرسد.
کلر در محیطی حومهنشین زندگی میکند و در کنار نقش مادری، تصویرگر داستانهای کودکانه است؛ اما همین پیوند با جهان خیال، بهتدریج رنگی ناآرامکننده میگیرد. رخدادهای تلخ، او را از جایگاه ناظر زندگی روزمره بیرون میکشند و به مسیری میرانند که در آن تجربهٔ شخصی، سوگ و کشف حقیقت از یکدیگر جدا نمیمانند.
« همین تردید، سرچشمهٔ اصلی اضطراب اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نمایش رنج کلر بهجای آنکه صرفاً بر حادثههای بیرونی تکیه کند، بر دگرگونی ادراک او تمرکز دارد. مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده؛ مسئله این است که کلر چگونه آن را میفهمد و آیا دیگران حاضرند روایت او را جدی بگیرند. این فاصله میان آنچه شخصیت میبیند و آنچه اطرافیان میپذیرند، به تنهایی او عمق میبخشد.
بااینحال، داستان گاهی چنان به انباشتن موقعیتهای رازآمیز گرایش پیدا میکند که پیوند عاطفی با شخصیت، زیر فشار پیچیدگی روایی قرار میگیرد. خواب و منطق ناپایدار روایت یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، ساختن جهانی است که در آن خواب و بیداری پیوسته بر هم سایه میاندازند. رؤیاها در اینجا صرفاً تصاویر نمادین یا لحظههایی برای ایجاد ترس نیستند؛ به نظر میرسد اطلاعاتی دربارهٔ ذهن و کنشهای قاتل در خود دارند.
این قابلیت میتوانست زمینهساز کاوشی دقیق در حافظه، شهود و مسئولیت باشد. فیلم، بااینحال، بیشتر از آنکه قواعد این ارتباط را روشن کند، از ابهام آن برای ایجاد تعلیق بهره میبرد. این ابهام در بخشهایی مؤثر است؛ تماشاگر نیز مانند کلر نمیداند کدام تصویر را باید نشانهای معتبر بداند و کدام را حاصل آشفتگی ذهن.
اما رازآلودگی زمانی به قوت روایت بدل میشود که نشانهها، حتی اگر مبهم باشند، در نهایت نظمی درونی داشته باشند. «In Dreams» گاه میان ابهامِ معنادار و توضیحندادنِ سازوکار داستان معلق میماند. برخی پیوندها ناگهانی به نظر میرسند و تواناییهای قاتل نیز چنانکه باید در چارچوبی روشن جای نمیگیرند.
« فیلم در نمایش رنج کلر بهجای آنکه صرفاً بر حادثههای بیرونی تکیه کند، بر دگرگونی ادراک او تمرکز دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، کنجکاوی اولیهٔ مخاطب گاه جای خود را به سردرگمی میدهد. بازی آنِت بنینگ و سیمای آشفتگی آنِت بنینگ ستون عاطفی فیلم است. او کلر را نه به شکل قهرمانی بینقص، بلکه بهصورت زنی آسیبپذیر و گرفتار در بحرانی فزاینده ترسیم میکند. بازی او در انتقال اندوه و اضطراب، بهویژه هنگامی که شخصیت میکوشد تجربههایش را برای دیگران توضیح دهد، نیرویی ملموس دارد.
بنینگ نشان میدهد چگونه ترس میتواند از واکنشی لحظهای به وضعیتی دائمی بدل شود؛ چگونه آدمی که پیشتر به زندگی خود اطمینان داشته، کمکم حتی به ادراک خویش شک میکند. رابرت داونی جونیور در نقش ویویان، حضوری آشفته و تهدیدآمیز میسازد و ایدان کوئین نیز در جایگاه همسر کلر بخشی از کشمکش خانوادگی داستان را نمایندگی میکند.
بااینهمه، پرداخت شخصیتهای پیرامونی همواره به اندازهٔ ظرفیت بازیگرانشان نیست. برخی از آنان بیشتر در خدمت پیشبرد خط اصلی قرار میگیرند تا آنکه زندگی و انگیزهای مستقل پیدا کنند. در چنین شرایطی، بار اصلی فیلم بر دوش بنینگ میافتد؛ بازی او میتواند لحظات پراکنده را به تجربهای انسانی پیوند دهد، اما قادر نیست همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کند.
تصویر، رنگ و هراس دیداری جذابترین دستاورد «In Dreams» در ساختن فضایی است که به جهان خواب شباهت دارد، بیآنکه به تصویرهایی کاملاً انتزاعی فروکاسته شود. شهر غرقشده و چشماندازهای پاییزی از عناصر بصری شاخص فیلماند؛ تصاویری که هم زیبایی دارند و هم حس فقدان و خطر را در خود حمل میکنند.
« در نتیجه، کنجکاوی اولیهٔ مخاطب گاه جای خود را به سردرگمی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آب در این جهان تنها یک پسزمینه نیست، بلکه عنصری است که پنهانبودن، محوشدن و ناتوانی از دسترسی به حقیقت را تداعی میکند. فیلم از تقابل میان محیطهای آشنا و تصاویر نامتعارف بهره میگیرد. خانه و فضای حومهای، که باید حس امنیت ایجاد کنند، زیر سایهٔ رؤیاها بیثبات میشوند. همین جابهجایی در احساس مخاطب، از ترفندهای مؤثر اثر است: امر هولناک در فاصلهای دور و خیالی باقی نمیماند، بلکه به درون زندگی عادی راه پیدا میکند.
فضاسازی تصویری در لحظاتی چنان پرقدرت است که پیش از آنکه منطق رویدادها روشن شود، عاطفهٔ صحنه را منتقل میکند. صدا و ریتم تعلیق موسیقی و طراحی صدا نیز در شکلدادن به فضای ناآرام فیلم نقش دارند. بهجای آنکه تعلیق تنها از اطلاعات داستانی حاصل شود، صداها و ضرباهنگ صحنهها پیوسته مخاطب را در وضعیتی از انتظار نگه میدارند.
فیلم میکوشد حس کندی و گسست رؤیا را به ریتم روایت منتقل کند؛ گویی برخی صحنهها نه با منطق زمان عادی، بلکه با تداعیهای ذهنی به یکدیگر متصل میشوند. این شیوه در بخشهایی حالوهوایی اپرایی و اغراقشده میآفریند؛ کیفیتی که میتواند برای تماشاگر علاقهمند به وحشت روانشناختی جذاب باشد.
اما همین تأکید بر شدت عاطفی، گاه به تکرار و شلوغی میانجامد. وقتی هر رخداد میخواهد نقطهٔ اوج باشد، فرصت مکث و تنفس کمتر میشود و اثر بخشی از نیروی انباشتهشدهاش را از دست میدهد. ریتم فیلم در نتیجه نامتوازن است: گاهی با فضاسازی صبورانه پیش میرود و گاهی برای رسیدن به ضربهای تازه، پیوند میان صحنهها را شتابزده میکند.
« فیلم از تقابل میان محیطهای آشنا و تصاویر نامتعارف بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بلندپروازی و آشفتگی فیلمنامه فیلمنامه میخواهد چند مسیر را همزمان دنبال کند: سوگ مادرانه، بحران روانی، تعقیب قاتل، راز ارتباط ذهنی و معمایی دربارهٔ گذشته و انگیزهها. این بلندپروازی با جهان رؤیاگون فیلم سازگار است، اما به نظمی روایی نیاز دارد که همهٔ اجزا را در یک تجربهٔ واحد به هم پیوند بزند.
در عوض، بعضی خردهداستانها و پیچشها بیش از آنکه لایهای تازه به مضمون بیفزایند، توجه را از مسیر اصلی منحرف میکنند. مشکل اصلی در پیچیدگی بهخودیخود نیست؛ تریلرهای روانشناختی میتوانند از روایت گسسته و اطلاعات ناقص بهرهٔ فراوان ببرند. مسئله آن است که تماشاگر باید بتواند پس از هر گسست، نوعی پیوند عاطفی یا معنایی را تشخیص دهد.
در این فیلم، برخی تغییر مسیرها از چنین پشتوانهای برخوردار نیستند و بهجای آنکه ابهام را بارور کنند، انسجام را تضعیف میکنند. پایانبندی نیز از همین دشواری آسیب میبیند: تصمیمهای رواییِ متراکم، مجال کافی برای جمعبندی طبیعی شخصیتها و مضمونها باقی نمیگذارند. جمعبندی «In Dreams» اثری نابرابر اما از نظر فضاسازی و بازی محوری بهیادماندنی است.
فیلم ایدهای گیرا دربارهٔ پیوند رؤیا، رنج و خشونت دارد و در خلق تصاویر وهمآلود و جهان ناآرام خود موفق میشود. آنِت بنینگ نیز با حضوری پرقدرت، آشفتگی و اندوه کلر را به مرکز تجربهٔ فیلم بدل میکند. این قوتها باعث میشوند اثر، حتی زمانی که روایتش از کنترل خارج میشود، همچنان لحظههایی اثرگذار داشته باشد.
« مسئله آن است که تماشاگر باید بتواند پس از هر گسست، نوعی پیوند عاطفی یا معنایی را تشخیص دهد. »
جمعبندی
در مقابل، منطق ارتباط رؤیایی، پیوندهای میان رویدادها و تعدد پیچشها به اندازهٔ کافی استوار نیستند. فیلم بیش از آنکه پاسخهای روشن عرضه کند، بر شدت تجربه و ابهام تکیه دارد؛ انتخابی که گاه به فضای رازآلودش کمک میکند و گاه مانع شکلگیری روایتی منسجم میشود. «In Dreams» را میتوان تریلری دانست که تصویرهایش از داستانش منسجمتر و احساسش از منطقش نیرومندتر است: اثری با زیبایی ناآرامکننده که جسارتش ستودنی است، اما پراکندگیاش اجازه نمیدهد همهٔ ظرفیتهای ایدهٔ مرکزی به ثمر برسند.
« در مقابل، منطق ارتباط رؤیایی، پیوندهای میان رویدادها و تعدد پیچشها به اندازهٔ کافی استوار نیستند. »
ثبت دیدگاه