نقد و بررسی
نقد ضربان (Impulse) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری بر آستانهی میل و هراس «Impulse» ساختهی Charles T. Kanganis تریلری روانشناختی است که از شکافی آشنا آغاز میکند: فاصلهی میان تصویری که آدمها از زندگی مشترک خود دارند و تجربهای که در خلوت آن را از سر میگذرانند. کلر دنیسون زنی موفق و پرتحرک است، اما زندگی زناشوییاش بهرغم پیوند عاطفی با همسرش، از شور و تازگی خالی شده است.
فیلم این نارضایتی را به نقطهی عزیمت روایتی بدل میکند که میخواهد میل را به اضطراب، و یک ماجرای ظاهراً گذرا را به تهدیدی برای حریم شخصی تبدیل کند. در همان ابتدا، «Impulse» وعدهی ترکیبی از درام رابطه، کشش اروتیک و تعلیق را میدهد؛ ترکیبی که بالقوه میتواند به پرسشهایی دربارهی تنهایی، فانتزی، اعتماد و مرزهای رضایت و اختیار برسد.
با این حال، فیلم بیش از آنکه این موضوعها را بهدقت بکاود، به موقعیتهای شگفتانگیز داستانی تکیه میکند. حاصل، اثری است که طرح اولیهاش از اجرا نیرومندتر به نظر میرسد: فیلم برای جلب توجه تماشاگر مصالح جذابی دارد، اما برای تبدیل آنها به تجربهای منسجم و ماندگار، همیشه به اندازهی کافی پخته عمل نمیکند.
زندگی مشترک؛ مسئلهای بیش از یک یکنواختی کلر در مرکز قصه قرار دارد؛ زنی که موفقیت حرفهایاش در برابر نوعی خلأ عاطفی و جسمانی در زندگی خصوصیاش قرار میگیرد. این تقابل میتوانست شخصیت او را از کلیشهی «همسر ناراضی» فراتر ببرد و نشان دهد که چطور میل به دیدهشدن، صمیمیت یا تجربهای تازه با تصویر فرد از خودش گره میخورد.
« تریلری بر آستانهی میل و هراس «Impulse» ساختهی Charles T. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم در پرداخت این زمینه گاه شتابزده است. زندگی مشترک کلر بیشتر به مقدمهای برای راهاندازی حادثه شباهت دارد تا رابطهای مستقل که تماشاگر فرصت کند پیچیدگیهای آن را لمس کند. همین کمپرداختی بر باورپذیری تصمیمهای شخصیتها نیز اثر میگذارد. وقتی زمینهی روانی و عاطفی به اندازهی کافی ساخته نشده باشد، رفتارهای مهم ممکن است نه نتیجهی ضرورتی درونی، بلکه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد قصه به نظر برسند.
فیلم میکوشد نارضایتی زناشویی را جدی بگیرد، اما در برخی لحظهها بیشتر به کارکرد روایی آن علاقهمند است: اینکه چگونه موقعیتی تازه و پرتنش بسازد. این انتخاب، از عمق رابطه میکاهد و باعث میشود بخشهایی از درام میان ایدهی جذاب و شخصیتپردازی نیمهتمام معلق بماند. بدلِ شوهر؛ ایدهای مؤثر با دامنهای محدود جذابترین ابزار روایی فیلم، شباهت غریبه به همسر کلر است.
این شباهت، بهجای آنکه صرفاً ترفندی برای غافلگیری باشد، امکان بازی با اعتماد و تشخیص را فراهم میکند: وقتی چهرهها چنان به هم نزدیکاند، شخصیت اصلی بر چه چیزی تکیه میکند تا میان آشنایی و بیگانگی فرق بگذارد؟ در سطحی نمادین نیز این ایده با خیالپردازی دربارهی یک رابطهی آشنا پیوند میخورد؛ گویی خواستهای پنهان در قالبی ناآشنا و خطرناک به زندگی روزمره راه مییابد.
با این همه، «Impulse» از ظرفیت این ایده بهطور کامل بهره نمیبرد. شباهت میتوانست سرچشمهی ابهامی پایدار باشد و تماشاگر را، همقدم با کلر، در شناخت موقعیت دچار تردید کند. اما روایت معمولاً چنان پیش میرود که این امکان به یک بازی پیچیده و چندلایه تبدیل نمیشود. ایده حضور دارد، اما پیامدهای روانی و اخلاقی آن با همان نیرویی که وعده داده شده دنبال نمیشوند.
« اما فیلم در پرداخت این زمینه گاه شتابزده است. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، شباهت دو مرد بیشتر موتور اولیهی حادثه است تا محوری که همهی اجزای فیلم را به هم پیوند دهد. از کشش به تهدید فیلم در نیمهی نخست میکوشد بر کشش و فانتزی تمرکز کند و سپس آن را به ترس از مزاحمت و تعقیب بدل سازد. این جابهجایی، دستکم در طرح، میتواند مؤثر باشد: چیزی که ابتدا با میل و انتخاب همراه است، کمکم صورت تحمیل و تهدید به خود میگیرد.
جاذبهی موقعیت نیز در همین وارونگی نهفته است؛ تماشاگر میخواهد بداند چگونه یک تصمیم ظاهراً محدود میتواند دامنهای گستردهتر پیدا کند. مشکل آنجاست که پیوند میان این دو وجه همیشه طبیعی نیست. بخشهای مربوط به رابطه و بخشهای مربوط به تعلیق گاهی به دو فیلم جداگانه میمانند که در کنار هم قرار گرفتهاند، نه دو مرحله از یک تحول روانی.
وقتی روایت به فضای تهدیدآمیز میرسد، فرصت دارد نشان دهد کلر چگونه از انکار یا سردرگمی به تشخیص خطر و واکنش به آن میرسد؛ اما حرکت میان این حالتها در بعضی صحنهها بهاندازهی کافی تدریجی نیست. در نتیجه، تنش گاه نه از رشد موقعیت، بلکه از اصرار فیلم بر بزرگتر کردن آن حاصل میشود. بازیها و کیفیت اجرای نقشها Angus Macfadyen در نقشی که به دو چهرهی داستانی پیوند میخورد، حضوری پرانرژی دارد.
او در بخشهایی که روایت به اغراق و آشفتگی نزدیک میشود، با شدت بازیاش به صحنهها تحرک میدهد و مانع از آن میشود که فیلم کاملاً بیرمق بماند. این پرشور بودن گاهی به سود اثر تمام میشود، زیرا به شخصیت غریبه کیفیتی پیشبینیناپذیر میبخشد؛ گاهی هم از حد میگذرد و لحن فیلم را ناخواسته به سوی خندهداری میبرد.
« از این رو، شباهت دو مرد بیشتر موتور اولیهی حادثه است تا محوری که همهی اجزای فیلم را به هم پیوند دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای احساس خطر، متوجه اغراق بازی و عجیببودن موقعیت شود. Willa Ford در نقش کلر وظیفهی حمل بخش بزرگی از واکنشهای عاطفی قصه را بر عهده دارد. او در لحظههایی که شخصیتش باید میان کشش، نگرانی و تلاش برای بازگرداندن کنترل به زندگیاش حرکت کند، حضور قابل قبولی دارد؛ اما فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای شکلگیری یک شخصیت چندوجهی در اختیارش نمیگذارد.
به همین دلیل، بازیگر گاهی ناچار است خلأهای نوشته را با واکنشهای بیرونی پر کند. حاصل، اجرایی است که در بخشهایی کار میکند، اما بهندرت از محدودهی نقشپردازی مورد انتظار در یک تریلر تلویزیونی فراتر میرود. ریتم، لحن و تعلیق ریتم «Impulse» نوسان دارد. برخی لحظات با اتکا به کنجکاوی تماشاگر پیش میروند و پرسش سادهی «بعد چه میشود؟» برای مدتی کشش ایجاد میکند؛ در مقابل، بخشهایی بیش از اندازه طول میکشند و همان تنش را بارها تکرار میکنند.
بهجای آنکه هر صحنه اطلاعاتی تازه دربارهی شخصیتها یا خطر موجود به دست دهد، گاهی فیلم بر مکثها و مواجهههایی تکیه میکند که اثرشان با ادامهی صحنه کاهش مییابد. لحن نیز میان جدیت تریلر و موقعیتهایی که دشوار میتوان آنها را کاملاً جدی گرفت، رفتوآمد میکند. این دوگانگی بهخودیخود ایراد نیست؛ یک داستان نامتعارف میتواند با آگاهی از افراط خود، هم هراسانگیز باشد و هم طنزی تلخ ایجاد کند.
اما در این فیلم، گذار میان دو لحن همیشه حسابشده نیست. گاهی فاصلهی میان رفتارهای شخصیتها، گفتوگوها و شدت خطر، چنان زیاد میشود که فضای تعلیق ترک برمیدارد. فیلم بهجای آنکه از نامعقولبودن موقعیت آگاهانه بهره ببرد، ناخواسته آن را در معرض تمسخر قرار میدهد. فیلمنامه و پیشبینیپذیری یکی از دشواریهای اصلی فیلم این است که ایدهی مرکزیاش از قصهی پیرامون آن جلوتر میدود.
« در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای احساس خطر، متوجه اغراق بازی و عجیببودن موقعیت شود. »
قوتها و کاستیها
طرحی که با یک اشتباه هویتی و شباهت غیرعادی آغاز میشود، وعدهی مسیرهای پرپیچوخم میدهد؛ اما فیلمنامه در ادامه کمتر از این وعده بهره میگیرد. برخی تحولها زودتر از آنچه باید قابل پیشبینی میشوند و برخی دیگر به اندازهای ناگهانیاند که بهجای غافلگیری، حس تصنع میآفرینند. این نابرابری، از توان فیلم برای نگهداشتن تعلیق میکاهد.
با وجود این، قصه برای مدتی تماشاگر را همراه نگه میدارد. غرابت ایده، میل به فهمیدن سرنوشت کلر و حضور شخصیتی که مرز میان جذابیت و تهدید را مخدوش میکند، نوعی کشش ابتدایی ایجاد میکند. این همان امتیازی است که به فیلم اجازه میدهد با وجود ضعفهایش کاملاً از حرکت نایستد. اما کنجکاوی دربارهی رخداد بعدی با رضایت از چگونگی ساختهشدن آن یکی نیست؛ «Impulse» در اولی موفقتر از دومی است.
جمعبندی «Impulse» تریلری نامتوازن است که از دل یک ایدهی وسوسهانگیز، داستانی دربارهی میل، بیاعتمادی و ورود تهدید به حریم زندگی خصوصی میسازد. شباهت غریبه به همسر کلر ظرفیت ایجاد اضطراب و ابهام دارد و اجرای پرشور Angus Macfadyen نیز در چند بخش به فیلم جان میبخشد. همین ویژگیها توضیح میدهند که چرا ممکن است تماشاگر، حتی با وجود ایرادها، بخواهد تا پایان همراه قصه بماند.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی محدود، ریتم کشدار، تغییر لحن ناپایدار و مسیری که گاه زود قابل حدس میشود، مانع از آناند که ایده به تریلری واقعاً قانعکننده بدل شود. فیلم در لحظههایی سرگرمکننده است، اما بخشی از سرگرمیاش از ناخواسته خندهدارشدن موقعیتها میآید، نه از مهارت در ساخت تعلیق.
« این نابرابری، از توان فیلم برای نگهداشتن تعلیق میکاهد. »
جمعبندی
بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتنش بهعنوان تجربهای عجیب و پرنوسان است: اثری که کنجکاوی را بیدار میکند، اما کمتر از آنچه وعده میدهد، به آن پاسخ دراماتیک میدهد.
ثبت دیدگاه