نقد و بررسی
نقد شیادان (Imposters) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتی فراتر از یک کمدی کلاهبرداری «Imposters» از فرضی جذاب آغاز میکند: زنی با نامها و چهرههای تازه وارد زندگی آدمها میشود، دلشان را به دست میآورد و پس از ازدواج، با پولشان ناپدید میشود. اما سریال به تعقیب یک کلاهبردار بسنده نمیکند. ازرا، ریچارد و جولز، سه قربانی پیشین، در مسیری مشترک قرار میگیرند و تصمیم میگیرند مدی را پیدا کنند؛ مسیری که آنها را وادار میکند نهفقط دربارهٔ او، بلکه دربارهٔ خودشان نیز بازاندیشی کنند.
در سوی دیگر، مأموریت تازهٔ مدی با دلبستگیاش به پاتریک گره میخورد و نقشهای که باید حسابشده پیش برود، زیر فشار احساسات قرار میگیرد. این طرح برای ساختن تعلیق و طنز موقعیت دستمایهٔ مناسبی است. هر رابطه میتواند نقابی تازه باشد و هر سرنخ، وعدهٔ افشای بخشی از گذشته را بدهد. سریال بهخوبی از همین کنجکاوی بهره میگیرد: تماشاگر میخواهد بداند مدی چه خواهد کرد، قربانیانش چگونه به او نزدیک میشوند و کدام رابطه از ظاهر فریبندهاش فراتر میرود.
«Imposters» در قالب دو فصل روایت شده و ژانر کمدی سیاه را با معمایی جنایی و درامی دربارهٔ اعتماد درهم میآمیزد. مدی؛ نقاب، جذابیت و آسیبپذیری مدی مهمترین موتور دراماتیک سریال است، اما جذابیت او تنها از مهارتش در فریبدادن نمیآید. شخصیتش بر تناقضی بنا شده است: او برای زندهماندن در جهان کلاهبرداری ناچار است پیوسته نقش بازی کند، اما این نقشها گاه چنان به زندگی واقعیاش نزدیک میشوند که مرز میان اجرای حسابشده و احساس صادقانه مبهم میشود.
رابطهٔ تازهاش با پاتریک این ابهام را پررنگتر میکند و به سریال امکان میدهد پرسشی عاطفی را در دل روایت پرتحرکش جای دهد: آیا کسی که همیشه هویت دیگری را برگزیده، میتواند بدون نقاب به رابطهای نزدیک شود؟ Inbar Lavi در این نقش، جذابیت و خطر را همزمان حفظ میکند. حضورش قرار نیست مدی را به چهرهای کاملاً بیگناه یا صرفاً شرور بدل کند؛ تماشاگر همزمان مجذوب تیزهوشی او و آگاه به آسیبی است که بر دیگران میگذارد.
« اما سریال به تعقیب یک کلاهبردار بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی باعث میشود شخصیت، با وجود تکرار تغییر نام و نقش، صرفاً به یک حقهٔ روایی تقلیل پیدا نکند. بااینحال، گاهی خود سریال بیش از آنکه پیامدهای اخلاقی کارهای مدی را بکاود، به جذابیت او و شتاب ماجرا تکیه میکند. سه قربانی و قصهٔ بازسازی خویشتن ازرا، ریچارد و جولز بهتدریج از جایگاه قربانیانی که در جستوجوی مدیاند فراتر میروند.
اتحاد آنها بر پایهٔ تجربهای مشترک شکل گرفته، اما تفاوت شخصیتها و واکنشهایشان به فریب، نیروی اصلی بخش گروهی سریال است. آنها فقط دنبال بازپسگرفتن پول یا یافتن زنی گمشده نیستند؛ باید با واقعیت رابطهای روبهرو شوند که در آن، اعتمادشان به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شده است. این سهنفره یکی از سرچشمههای مهم کمدی سریال است.
اعضای گروه همیشه به یک اندازه کارآمد نیستند و گاه تلاشهایشان برای پیشبردن نقشه، ماجرا را پیچیدهتر میکند. خرابکاریها و اختلافنظرهایشان به روایت حالوهوایی سبکتر میدهد، بیآنکه تجربهٔ فریبخوردن کاملاً به شوخی بدل شود. مسیر مشترک همچنین فرصتی برای رشد شخصیتها فراهم میآورد: هرکدام ناچار میشود از تصوری که پیشتر دربارهٔ خود داشته فاصله بگیرد.
این خط داستانی در بهترین لحظههایش نشان میدهد که جستوجوی دیگری میتواند به جستوجوی خویشتن تبدیل شود. بازیگران و لذت تماشای گروهی بازیها در حفظ تعادل میان فضای کمیک و تنش دراماتیک نقش مهمی دارند. Inbar Lavi به مدی حضوری نافذ میبخشد و Rob Heaps، Parker Young و Marianne Rendón تفاوتهای رفتاری سه قربانی را از هم متمایز میکنند.
« همین دوگانگی باعث میشود شخصیت، با وجود تکرار تغییر نام و نقش، صرفاً به یک حقهٔ روایی تقلیل پیدا نکند. »
شخصیتها و اجرا
همکاری این گروه، بهویژه زمانی که شخصیتها ناچار میشوند برای رسیدن به هدفی مشترک کنار هم بمانند، به سریال انرژی میدهد. رابطهٔ آنها همیشه روان و دلنشین نیست؛ اتفاقاً اصطکاک میانشان بخش مهمی از سرگرمی و گاه از منبعهای ناکامی روایت است. حضور Uma Thurman نیز به جذابیت مجموعه میافزاید.
او در نقش لنی کوهن، با اقتدار و خونسردی خاص خود، به فضای سریال رنگ تازهای میدهد و هرگاه وارد ماجرا میشود، وزن و لحن صحنهها را تغییر میدهد. نقش او در سریال مکمل داستان مدی است، اما از آن حضورهایی به شمار میآید که ذهن تماشاگر را درگیر میکند. مجموعه در مجموع به پشتوانهٔ گروه بازیگرانش میتواند شخصیتهای پرزرقوبرق و موقعیتهای اغراقآمیز را باورپذیرتر کند؛ حتی وقتی منطق داستان در آستانهٔ زیادهروی قرار میگیرد.
طنز سیاه، تعلیق و ریتم تماشای پیوسته «Imposters» میداند چگونه پایان بسیاری از قسمتها را به سکویی برای قسمت بعد تبدیل کند. رازهای کوچک، برخوردهای ناگهانی و تغییر مسیرهای داستانی، حس پیشروی مداوم ایجاد میکنند. این کشش، بهخصوص در فصل نخست، از نقاط قوت روشن مجموعه است: روایت بهاندازهای اطلاعات میدهد که مسیر را دنبال کنیم، اما معمولاً چیزی را برای ادامهٔ داستان نگه میدارد.
برای مخاطبی که از قصههای پرپیچوخم و تماشای پیوسته لذت میبرد، این ساختار امتیاز بزرگی است. طنز سریال نیز از ناهمخوانی میان جدیت شخصیتها و آشفتگی موقعیتها پدید میآید. کلاهبرداری ممکن است برنامهای حسابشده به نظر برسد، اما در عمل، خطاهای انسانی و تصمیمهای عجولانه آن را به مسیری پر از دردسر بدل میکنند.
« حضور Uma Thurman نیز به جذابیت مجموعه میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین آمیزهٔ تعلیق و خرابکاری، حالوهوای خاص مجموعه را میسازد: نه آنقدر تیره که تماشایش فرساینده شود و نه آنقدر سبک که خطر و خیانت بیاهمیت جلوه کند. این تعادل همیشه کامل نیست، اما وقتی برقرار میماند، «Imposters» سرگرمکننده و سرزنده است. پیچشها و محدودیتهای باورپذیری بزرگترین نقطهٔ ضعف سریال از همان ویژگیای سر برمیآورد که به آن کشش میبخشد: میل به شگفتزدهکردن مخاطب.
بعضی پیچشها بیش از آنکه از دل شخصیتها و قواعد جهان داستان بیرون بیایند، برای حفظ غافلگیری طراحی شدهاند. در چنین لحظههایی تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن هیجان قصه، از خود بپرسد آیا رخدادها با منطق پیشین روایت سازگارند یا نه. اغراق در اصل برای یک کمدی جنایی مانعی نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که اغراق، پیوند عاطفی و علتومعلول داستان را سست کند.
تصمیمهای برخی شخصیتها نیز گاه مایهٔ دلخوری میشود. انتخابهایی که برای ایجاد دردسر یا طولانیکردن مسیر گرفته میشوند، همیشه از منطق درونی شخصیتها برنمیآیند. افزون بر این، چند بخش داستان بیش از اندازه کش مییابد و ریتمی را که فصل نخست با چالاکی بنا کرده، کند میکند. اواخر فصل دوم این افت محسوستر میشود؛ ماجرا همچنان میکوشد مخاطب را غافلگیر کند، اما پیوستگی و شتاب پیشین را کمتر در اختیار دارد.
پایانبندی و اثرِ روایت ناتمام بدون ورود به جزئیات داستان، باید گفت پایان مجموعه ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشد. مسئله فقط سلیقهٔ فردی نیست؛ وقتی سریالی با این همه گره و مسیر شخصیتی، پایان خود را بهسرعت جمعوجور میکند، نتیجه میتواند حس ناتمامماندن یا شتابزدگی بر جا بگذارد.
« این تعادل همیشه کامل نیست، اما وقتی برقرار میماند، «Imposters» سرگرمکننده و سرزنده است. »
قوتها و کاستیها
در اینجا نیز بخشی از لذت تعقیب رازها با این انتظار همراه است که گرهگشایی نهایی بهاندازهٔ مسیر، حسابشده و قانعکننده باشد. پایانبندی همیشه پاسخگوی این انتظار نیست. این ضعف به معنای بیارزششدن تجربهٔ تماشا نیست، اما بر ارزیابی کلی اثر سایه میاندازد. «Imposters» در بخشهایی از راه، با شخصیتهای جذاب، موقعیتهای کمیک و تعلیقی خوشساخت همراهی لذتبخشی فراهم میکند؛ بااینحال، همهٔ ظرفیتهای ایدهٔ اصلی را به سرانجامی همسنگ نمیرساند.
گاهی سفری که با چنین نیرویی آغاز شده، در مقصد به اندازهٔ مسیر خاطرهانگیز نیست. جمعبندی «Imposters» سریالی است که بیش از هر چیز با ایدهٔ مرکزی پرکشش، بازیهای مؤثر و ترکیب طنز سیاه با تعلیق به یاد میماند. مدی شخصیتی جذاب و دوپهلوست، و همراهی ازرا، ریچارد و جولز فضای لازم را برای کمدی، تنش و بازنگری در هویت فراهم میکند.
حضور Uma Thurman نیز یکی از جاذبههای ویژهٔ مجموعه است. در سوی مقابل، پیچشهای گاه دور از باور، تصمیمهای آزاردهنده و افت ریتم در بخشهایی از فصل دوم، مانع از آن میشوند که سریال در تمام مسیر به یک اندازه منسجم بماند. بااینهمه، اگر اولویت تماشاگر سرگرمی پرتحرک، شخصیتهای رنگارنگ و قصهای باشد که مرتب پرسش تازهای پیش میکشد، این مجموعه انتخابی جذاب است.
«Imposters» در بهترین لحظههایش دربارهٔ فریبدادن و فریبخوردن حرف میزند، اما پرسش جالبترش این است که انسان پس از فروپاشی تصویری که از رابطه و از خودش ساخته، چگونه دوباره راهی برای شناخت خویش پیدا میکند.
« پایانبندی همیشه پاسخگوی این انتظار نیست. »
ثبت دیدگاه