نقد و بررسی
نقد ممیرو (Immortal) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاودانگی؛ آرزو یا مجازات؟ «Immortal» از پرسشی آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: اگر مرگ از کار بیفتد، زندگی چه معنایی پیدا میکند؟ فیلم بهجای آنکه جاودانگی را موهبتی افسانهای و باشکوه جلوه دهد، آن را رخدادی ناخواسته میبیند؛ حادثهای که آدمهای معمولی را ناگهان با حد و مرزهای وجودی تازهای روبهرو میکند.
شخصیتها با خطر مرگ مواجه میشوند و بیگزند از آن جان به در میبرند، اما این رهایی نه آسودگی میآورد و نه آرامش. آنچه باقی میماند، ترسی عمیقتر است: اگر نتوان مرد، چگونه باید زیست؟ این ایده ظرفیت فراوانی برای کاوش در ترس، گناه، رنج و مسئولیت دارد. فیلم گاه از این ظرفیت بهره میگیرد و گاه تنها به طرح پرسش بسنده میکند.
بااینحال، نگاه زمینی و تلخ آن به جاودانگی، به اثر هویتی متمایز میبخشد. در اینجا عمر ابدی نه آرزوی قهرمانانه، بلکه نیرویی بیقاعده است که زندگیهای متفاوت را از مسیر عادی بیرون میکشد. چهار روایت، یک محور مشترک ساختار فیلم از چهار داستان کوتاه تشکیل شده که هر یک شخصیتها و فضای خاص خود را دارند، اما همگی پیرامون ناتوانی از مردن شکل میگیرند.
« Immortal» از پرسشی آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: اگر مرگ از کار بیفتد، زندگی چه معنایی پیدا میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قالب چندپاره برای چنین ایدهای انتخاب مناسبی است: هر روایت میتواند وجهی تازه از جاودانگی را بسنجد، بیآنکه فیلم ناچار باشد آن را به یک قهرمان یا یک مسیر روایی واحد محدود کند. تنوع موقعیتها نیز کمک میکند مفهوم اصلی از زاویههای گوناگون بررسی شود؛ از ترس و تعلیق گرفته تا اندوه و طنزی سیاه.
بااینهمه، تفاوت میان داستانها همیشه به گسترش معنایی اثر نمیانجامد. گاهی هر بخش، پیش از آنکه موقعیت خود را به اندازه کافی بپروراند، به نقطهی غافلگیری میرسد و پایان میگیرد. این شتاب، بهویژه در روایتهایی که امکان داشت پیامدهای جاودانگی را با جزئیات بیشتری نشان دهند، حس ناتمامماندن ایجاد میکند.
فیلم از ایدهای برخوردار است که میتواند هر بخش را به تجربهای کامل و مستقل بدل کند، اما همیشه فرصت لازم را برای این کار به آن نمیدهد. تعلیق، تلخی و طنز تیره یکی از امتیازهای اثر، تغییر حالوهوا میان روایتهاست. فضای فیلم در بخشهایی به تعلیق و وحشت نزدیک میشود و در جاهایی، تلخی موقعیت را با رگههایی از طنز سیاه میآمیزد.
« بااینهمه، تفاوت میان داستانها همیشه به گسترش معنایی اثر نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان، از یکنواختشدن تجربه جلوگیری میکند و یادآور میشود که واکنش آدمها به مواجهه با مرگ، لزوماً یکسان نیست. برای برخی، امر ناممکن فرصتی برای آزمودن مرزهاست؛ برای برخی دیگر، با ترسی اخلاقی یا اندوهی عمیق پیوند میخورد. بااینحال، تغییر لحن همیشه بهنرمی صورت نمیگیرد. چون هر داستان جهان عاطفی و ضرباهنگ مستقلی دارد، پیوند میان بخشها بیشتر بر ایدهی مرکزی تکیه میکند تا بر یک مسیر روایی پیوسته.
این گسست برای فیلمی اپیزودیک طبیعی است، اما در بعضی لحظات باعث میشود اثر بهجای آنکه تجربهای یکپارچه بسازد، مجموعهای از موقعیتهای جداگانه به نظر برسد. فیلم در بهترین لحظات از همین تفاوت سود میبرد؛ در لحظات ضعیفتر، تفاوتها به پراکندگی بدل میشوند. بازیگری و بار عاطفی داستان تد و مری بازیها از عناصر مؤثر فیلماند، بهخصوص در روایت تد و مری؛ بخشی که ظرفیت عاطفی ایدهی اصلی را آشکارتر از دیگر داستانها به کار میگیرد.
در اینجا، جاودانگی از یک امکان ترسناک فراتر میرود و به مسئلهای انسانی دربارهی عشق، رنج و مراقبت بدل میشود. حضور دو شخصیت در موقعیتی آسیبپذیر، به روایت وزنی میدهد که صرفاً بر غافلگیری یا خشونت تکیه ندارد. بازیهای سنجیده کمک میکنند رابطهی میان آنها باورپذیر و اندوهشان ملموس باشد.
« برای برخی، امر ناممکن فرصتی برای آزمودن مرزهاست؛ برای برخی دیگر، با ترسی اخلاقی یا اندوهی عمیق پیوند میخورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخش نشان میدهد که فیلم، هرگاه به شخصیتها مجال مکث میدهد، میتواند از ایدهی ژانری خود فراتر رود. ترس در چنین لحظاتی تنها حاصل تهدید جسمانی نیست؛ از شناخت پیامدهای عاطفی و اخلاقی موقعیت نیز سرچشمه میگیرد. در مقابل، روایتهایی که برای رسیدن به پیچش داستانی شتاب میکنند، فرصت کمتری برای شکلدادن به پیوندی عمیق میان تماشاگر و شخصیتها دارند.
به همین دلیل، تفاوت اثرگذاری بخشها بیش از آنکه به جذابیت ایدههایشان مربوط باشد، به میزان پرداخت شخصیتها وابسته است. غافلگیری؛ نیروی محرک و محدودیت فیلم از پیچشهای داستانی برای تازهکردن موقعیتها استفاده میکند، اما این ابزار گاهی جای رشد تدریجی روایت را میگیرد. دو داستان میانی از الگویی نسبتاً مشابه بهره میبرند و همین شباهت، بخشی از اثر غافلگیرکنندهی آنها را کاهش میدهد.
وقتی تماشاگر با سازوکار روایی فیلم آشنا شود، توجهش از شخصیتها به حدسزدن شکل غافلگیری بعدی منحرف میشود. در نتیجه، پیچش بهجای آنکه معنای تازهای به داستان ببخشد، ممکن است بیشتر همچون ترفندی برای پایانبندی به نظر برسد. این نکته بهویژه از آن رو اهمیت دارد که مضمون جاودانگی خود بهاندازهی کافی نیرومند است و نیازی ندارد همیشه با شوک ناگهانی پشتیبانی شود.
« این بخش نشان میدهد که فیلم، هرگاه به شخصیتها مجال مکث میدهد، میتواند از ایدهی ژانری خود فراتر رود. »
قوتها و کاستیها
پیامدهای روانیِ زندگی بدون امکان مرگ، ترس از ادامهی رنج یا تغییر رابطهی آدمها با انتخابهایشان میتوانستند نیروی دراماتیک مستقل و پایداری ایجاد کنند. هرجا فیلم این پیامدها را جدیتر میگیرد، روایت عمق بیشتری مییابد؛ هرجا به شگفتزدگی لحظهای بسنده میکند، تأثیر داستان زودتر فروکش میکند.
جلوهها و محدودیتهای تولید در بخشهایی که ترمیم سریع بدن به تصویر درمیآید، جلوههای بصری بهاندازهی ایدهی فیلم متقاعدکننده نیستند. مصنوعیبودن این لحظات گاهی تماشاگر را از فضای داستان بیرون میکشد و محدودیت تولید را آشکار میسازد. این ضعف بهخصوص در فیلمی با محوریت بدن و مرگ اهمیت دارد، زیرا باورپذیری تصویر میتواند در انتقال وحشت نقش اساسی داشته باشد.
البته ظاهر کمهزینهی اثر بهتنهایی آن را از ارزش تهی نمیکند. فیلم بیش از آنکه بر نمایشهای بصری پرخرج تکیه کند، به موقعیت، بازی و ایدهی مرکزی متکی است. اما میان آنچه داستان طلب میکند و آنچه تصویر قادر به ارائهی آن است، فاصلهای محسوس وجود دارد. اگر جلوههای ترمیم بدن دقیقتر و یکدستتر بودند، لحظات وحشت جسمانی تأثیر بیشتری میگذاشتند و جهان فیلم انسجام دیداری بالاتری پیدا میکرد.
« مصنوعیبودن این لحظات گاهی تماشاگر را از فضای داستان بیرون میکشد و محدودیت تولید را آشکار میسازد. »
جمعبندی
جمعبندی «Immortal» اثری اپیزودیک با هستهای خیالانگیز و تلخ است که جاودانگی را نه پاداشی دلپذیر، بلکه وضعیتی هراسآور و پیچیده به تصویر میکشد. چهار روایت آن از نظر لحن و بار عاطفی تنوع دارند و بازیهای اثرگذار، بهویژه در بخش تد و مری، نشان میدهند که ایدهی فیلم توانایی خلق لحظاتی انسانی و اندوهبار را دارد.
در عین حال، پایانهای شتابزده، شباهت برخی غافلگیریها و جلوههای بصری نابرابر مانع میشوند که همهی داستانها به یک اندازه کامل و ماندگار باشند. با وجود این کاستیها، فیلم پرسشی ارزشمند را در ذهن باقی میگذارد: آیا رهایی از مرگ، بدون رهایی از رنج، واقعاً میتواند نجاتبخش باشد؟ پاسخ «Immortal» قطعی و فلسفی نیست؛ ارزش آن بیشتر در گشودن این پرسش و قراردادن شخصیتهایش در برابر پیامدهای دشوار آن نهفته است.



ثبت دیدگاه