نقد و بررسی
نقد Immoral Tales | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حکایتگویی در آستانهی رسوایی «حکایتهای غیراخلاقی» ساختهی Walerian Borowczyk، فیلمی اپیزودیک است که میل و گناه را نه در قالب یک روایت پیوسته، بلکه در چهار مواجههی جداگانه با تابوهای جنسی و اقتدار اجتماعی میکاود. فیلم از ساحلی معاصر آغاز میشود و سپس به اتاقی محصور و در نهایت به جهان اشرافی و کلیسایی گذشته میرود؛ سفری زمانی که بیش از آنکه تاریخنگارانه باشد، کندوکاوی در صورتهای گوناگون سرکوب، قدرت و میل است.
هر حکایت جهان بصری و آهنگ درونی خود را دارد و همین استقلال، هم به فیلم تنوع میبخشد و هم گاه پیوند میان بخشهایش را سست میکند. دربارهی نسخههای فیلم نیز باید توجه داشت که نسخهی شناختهشدهی چهارحکایتی با نسخهی اولیهی نمایشدادهشده تفاوت داشته است؛ بنابراین عنوان و سال فیلم، بسته به نسخه، در منابع گاه با تاریخهای متفاوت ثبت شدهاند.
میل، اخلاق و نگاه تماشاگر عنوان فیلم از ابتدا وعدهی داوری اخلاقی نمیدهد؛ بیشتر ما را به قلمرویی میبرد که در آن مرزهای اخلاقی زیر فشار میل، قدرت و ریاکاری قرار میگیرند. بوروتسیک رفتارهای ممنوعه را با لحنی سرد و گاه بازیگوش به تصویر میکشد، بیآنکه همواره موضعی روشن دربارهی آنها اتخاذ کند.
این فاصلهگیری میتواند تماشاگر را وادار به تأمل کند، اما گاهی نیز خطر آن را دارد که خشونت یا نابرابری قدرت در پسِ زیبایی تصویر محو شود. فیلم در این زمینه پرسشی مهم پیش میکشد: آیا نمایش وسوسه و انحراف، خود به نقد ساختارهای سرکوبگر میانجامد، یا صرفاً از نیروی تماشایی آنها بهره میبرد؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئلهی نگاه نیز در اینجا گریزناپذیر است. بدنها و اشیا با دقتی آشکار در قاب قرار میگیرند و دوربین گاه بیش از آنکه به تجربهی درونی شخصیتها نزدیک شود، بر جلوهی تصویری آنها مکث میکند. این انتخاب از یک سو بخشی از زیباییشناسی کنترلشدهی فیلم است و از سوی دیگر، ممکن است احساس تماشاگر را میان شیفتگی و ناراحتی معلق بگذارد.
همین دوگانگی از نقاط قابلبحث اثر است، نه نقصی که بهسادگی بتوان از آن گذشت. «مد»: طبیعت در برابر روایت حکایت نخست، با ساحل سنگی و بالا آمدن آب، از طبیعت بهعنوان نیرویی مستقل و بیاعتنا به انسان بهره میگیرد. زمانِ جزرومد، گفتوگوها و مکثها را در خود حل میکند و به صحنه حالتی رؤیاگون میبخشد.
رابطهی دو شخصیت در این محیط خلوت شکل میگیرد، اما خلوت به معنای برابری یا بیخطر بودن موقعیت نیست؛ تفاوت سن و ابتکار عمل، بر خوانش صحنه سایه میاندازد و مانع از آن میشود که آن را صرفاً تصویری شاعرانه از کشف میل بدانیم. از نظر فرمی، این بخش به جای پیشبرد رویدادهای متعدد، بر تکرار، انتظار و جزئیات محیط تکیه دارد.
صدای دریا و پرندگان و نماهای نزدیک، حالتی حسی میسازند که گاه از گفتار مهمتر میشود. این انتخاب با جهان فیلم هماهنگ است، اما طولانیبودن مکثها ممکن است برای بخشی از مخاطبان به رکود بدل شود. «مد» از حیث فضاسازی حسابشده است، ولی از حیث ضرباهنگ، یکی از دشوارترین بخشهای فیلم برای همراهی بیوقفه به شمار میآید.
« مسئلهی نگاه نیز در اینجا گریزناپذیر است. »
شخصیتها و اجرا
«ترز فیلسوف»: اتاقی برای اندیشه و خیال در «ترز فیلسوف»، محدودیت فیزیکی اتاق به نقطهی آغاز تخیل بدل میشود. شخصیت اصلی در فضایی بسته تنها میماند و اشیای پیرامون، تصاویر مذهبی و تداعیهای ذهنیاش به عناصر اصلی روایت تبدیل میشوند. در این حکایت، میل نه بهصورت کنشی بیرونی و پرتحرک، بلکه همچون اندیشهای تدریجی و گاه متناقض پدیدار میشود؛ نیرویی که با تربیت مذهبی و تصور گناه درهم میآمیزد.
کار با اشیا و فضای محدود، ظرفیت فرمی جالبی دارد: اتاق هم زندان است و هم صحنهی خیالپردازی. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت به یک تجربهی پرتنش نمیرسد. تکرار تصویرها و تأملهای شخصیت، اگرچه با محصوربودن او پیوند دارد، در بخشهایی کشدار میشود و حرکت دراماتیک را کمرنگ میکند.
حکایت از نظر ایده غنی است، اما اجرای کندش ممکن است همان فاصلهای را ایجاد کند که قرار است تماشاگر را درون ذهن شخصیت فرو ببرد. باتوری: شکوه بصری و خشونت پنهان حکایت کنتس الیزابت باتوری از برجستهترین بخشهای فیلم است؛ نه فقط بهسبب افسانهی خون و جوانی، بلکه بهخاطر چگونگی آمیختن زیبایی و تهدید.
لباسها، چیدمان فضاها و حضور سرد و مسلط کنتس، جهانی اشرافی و آیینی میسازند که در آن خشونت در پوشش تشریفات پنهان میشود. تصویرها گاه چنان پرقدرتاند که بیش از دیالوگ، دربارهی شخصیت و مناسبات قدرت سخن میگویند. این بخش جاذبهی خود را از تضاد میگیرد: ظرافت بصری در کنار اعمالی هولناک، و تشریفات منظم در کنار میلِ بیمهار به سلطه.
« ترز فیلسوف»: اتاقی برای اندیشه و خیال در «ترز فیلسوف»، محدودیت فیزیکی اتاق به نقطهی آغاز تخیل بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاییبودن خشونت بهره میبرد، اما همین امر پرسشی اخلاقی برمیانگیزد: آیا زیبایی صحنه، جنایت را نقد میکند یا آن را به منظرهای مسحورکننده تبدیل میسازد؟ پاسخ اثر قطعی نیست و ارزش تحلیلی این اپیزود نیز تا اندازهای در همین ناآرامی نهفته است. حضور Paloma Picasso و طراحی چشمگیر فضا و پوشش، به این حکایت شخصیتی متمایز میبخشد.
بورجیاها: هزل قدرت و ریاکاری مذهبی در اپیزود پایانی، خانوادهی بورجیا به صحنهای برای نمایش پیوند میان قدرت سیاسی، فساد و اقتدار مذهبی تبدیل میشوند. اینجا رسوایی صرفاً امری خصوصی نیست؛ در دل ساختاری رخ میدهد که باید نماد فضیلت و نظم باشد. حضور پاپ و اطرافیانش، کنایهی فیلم را آشکارتر میکند: نهادهای مدعی اخلاق ممکن است خود به کانون ریاکاری و خشونت بدل شوند.
لحن این بخش نسبت به دو حکایت نخست پرتحرکتر و هزلآمیزتر است. عناصر مضحک و تلخ در کنار هم قرار میگیرند و از همین آمیزش، نوعی نمایشنامهی تاریخیِ گروتسک شکل میگیرد. بوروتسیک بهجای ساختن تصویری واقعگرایانه از گذشته، از تاریخ چونان آینهای برای هجو قدرت استفاده میکند. نتیجه، اپیزودی پرکشش و آشکارا تحریکآمیز است؛ هرچند شدت رسوایی گاه چنان بر صحنه مسلط میشود که لایهی انتقادی در خطر فروکاستن به صرفِ تکاندهندگی قرار میگیرد.
تصویر، صدا و ریتم یکی از وجوه ماندگار فیلم، اولویتدادن به تصویر بر توضیح کلامی است. پارچهها، بافت اشیا، معماری، بدنها و عناصر طبیعی، بار معنایی زیادی بر دوش میکشند. موسیقی و صدا نیز به فیلم کیفیتی نامتعارف میدهند؛ گاه لحنی سبک و افسانهوار دارند، درحالیکه آنچه در قاب میگذرد تلخ یا هولناک است.
« پاسخ اثر قطعی نیست و ارزش تحلیلی این اپیزود نیز تا اندازهای در همین ناآرامی نهفته است. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگیِ سنجیده، به اثر فاصلهای عجیب و تاحدی سوررئال میبخشد. اما تنوع اپیزودها به معنای توازن کامل نیست. دو بخش تاریخیِ پایانی از حیث طراحی صحنه و نیروی نمایشی برجستهترند، حال آنکه دو حکایت نخست بیش از همه بر مکث و انتظار تکیه میکنند. این تفاوت میتواند ساختار فیلم را غنی کند، چون هر بخش راهی جداگانه برای نزدیکشدن به میل پیش میگیرد؛ بااینحال، برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب و یکنواخت دارند، نتیجه نامتوازن و کند جلوه خواهد کرد.
جمعبندی «حکایتهای غیراخلاقی» فیلمی بیقرار و ناهماهنگ، اما از نظر تصویری و فکری قابلتأمل است. ارزش آن در روایت منسجم یا ریتم پرشتاب نیست؛ در برخورد میان میل، اخلاق، طبیعت و قدرت است، و در تصویرهایی که گاه پس از پایان حکایتها نیز در ذهن میمانند. بخش باتوری با شکوه بصری و فضای آیینیاش و حکایت بورجیاها با هزل تندِ ریاکاری مذهبی، قلههای نمایشی فیلماند.
در برابر، «مد» و «ترز فیلسوف» بهسبب مکثهای طولانی و حرکت محدودشان ممکن است خستهکننده شوند. فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از سینمای اروتیکِ هنری انتظار صرفاً تحریک یا روایت کلاسیک ندارد و با ابهام اخلاقی و فرم نامتعارف کنار میآید. بوروتسیک جهانی میسازد که در آن زیبایی و انحطاط از هم جدا نیستند؛ جهانی که تماشاگر را هم جذب میکند و هم وامیدارد نسبت به منشأ این جذابیت بدگمان بماند.
« این ناهماهنگیِ سنجیده، به اثر فاصلهای عجیب و تاحدی سوررئال میبخشد. »



ثبت دیدگاه