نقد و بررسی
نقد Ignatius of Loyola | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان جنگ و توبه فیلم «Ignatius of Loyola» ساختهٔ سال ۲۰۱۶، زندگی ایگناتیوس لویولا را در یکی از پرآشوبترین مقاطع آن دنبال میکند: هنگامی که سربازی بلندپرواز و گرفتار خشونت، پس از زخمیشدن در نبرد، ناچار میشود با گذشته و میلهای متناقض خود روبهرو شود. اثر بر پایهٔ خاطرات او شکل گرفته و از سرگذشت شخصیاش پلی میسازد به پیدایش یکی از چهرههای اثرگذار تاریخ کاتولیک.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه شرحی جامع از زندگی یک قدیس باشد، بر فرایند دشوار دگرگونی تمرکز دارد؛ بر لحظههایی که ایمان هنوز انتخابی روشن و آرام نیست، بلکه پرسشی فرساینده است. قهرمانی که پیش از قدیسشدن باید تغییر کند نقطهٔ قوت بنیادین روایت در آن است که ایگناتیوس را از آغاز، انسانی کامل و آمادهٔ تقدیس نشان نمیدهد.
او با غرور، میل به شهرت و عادتهای خشن تعریف میشود؛ ویژگیهایی که در جهان نظامی و اشرافی پیرامونش نه فقط پذیرفته، بلکه گاه ستودهاند. زخمیشدن در جنگ این نظم را برهم میزند، اما فیلم آن را عصای جادوییِ دگرگونی نمیکند. آسیب جسمانی دروازهای به بحران است، نه پاسخ نهایی آن. از همین رو، مسیر ایمانآوردن شخصیت به شکل تصمیمی یکباره تصویر نمیشود.
ایگناتیوس میان بازگشت به زندگی پیشین و جستوجوی معنایی دیگر نوسان دارد؛ گاه به سوی روشنایی میرود و گاه در چنگال غرور، هراس و نومیدی میماند. این کشمکش به فیلم وجهی انسانی میدهد و آن را از روایتهای قدیسنگارانهای که قهرمانشان را از همان ابتدا برخوردار از یقین میدانند، متمایز میکند.
« زخمیشدن در جنگ این نظم را برهم میزند، اما فیلم آن را عصای جادوییِ دگرگونی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی نقش اصلی و زبان سکوت Andreas Muñoz نقش ایگناتیوس را با تکیه بر تضادهای درونی شخصیت پیش میبرد. او باید مردی را مجسم کند که از یک سو با جهانِ شمشیر و جاهطلبی پیوند دارد و از سوی دیگر، بهتدریج به امکان بخشایش و خدمت میاندیشد. اجرای او در لحظههای پرتنش، خشونت و سرسختی قهرمان را برجسته میکند؛ اما در سکوتها و مکثها، شکنندگی او آشکارتر میشود.
نگاههای مردد و واکنشهای کوچک بازیگر گاه از گفتوگوهایی که مضمون را صریح توضیح میدهند، رساترند. این انتخاب اجرایی به نفع فیلم است، زیرا دگرگونی را از سطح خطابه به تجربهای جسمانی و عاطفی نزدیک میکند. بااینهمه، گاه متن اجازه نمیدهد این بازیِ درونی بهتنهایی معنا بسازد و برای روشنکردن پیام، دوباره به گفتوگوهای توضیحی پناه میبرد.
نتیجه، نوسانی میان ظرافت بازی و صراحت بیش از اندازهٔ فیلمنامه است. ایمان، تردید و خطر قدیسنگاری عنصر مذهبی در مرکز فیلم قرار دارد و اثر از پنهانکردن این جهتگیری پرهیز نمیکند. اما ارزش دراماتیک آن زمانی بیشتر میشود که ایمان نه پاسخی ازپیشآماده، بلکه نیرویی درگیر با تردید باشد.
ایگناتیوس در پی عبور از گذشته است، اما گذشتهاش با یک تصمیم پاک نمیشود. او باید با انگیزههایی روبهرو شود که حتی در لباس فضیلت نیز ممکن است شکل تازهای از خودبزرگبینی باشند. فیلم در بهترین لحظههایش میان ستایش ایمان و نمایش دشواریِ ایمانورزی تعادل برقرار میکند. پرسشهایش دربارهٔ گناه، بخشش و خدمت به دیگران برای مخاطبی فراتر از جامعهٔ کاتولیک نیز قابل لمساند، زیرا در نهایت به مسئلهٔ تغییر انسان مربوط میشوند: آیا میتوان از خشونت فاصله گرفت بیآنکه آن را در روایت شخصی خود انکار کرد؟
« بازی نقش اصلی و زبان سکوت Andreas Muñoz نقش ایگناتیوس را با تکیه بر تضادهای درونی شخصیت پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، هرگاه اثر بهجای اعتماد به موقعیت و کنش شخصیتها، معنا را مستقیم توضیح میدهد، وجه موعظهگر آن برجسته میشود و پیچیدگی اخلاقی روایت کاهش مییابد. تصویر تاریخی و ساخت جهان داستان فیلم در بازآفرینی فضای تاریخی، از لباسها و محیطهایی بهره میبرد که به جهان روایت وزن و بافت میدهند.
پوششها صرفاً آرایهای دیدنی نیستند؛ تفاوت جایگاه اجتماعی و مناسبات قدرت را نیز به یاد میآورند. قصه در فضایی شکل میگیرد که شرافت، مذهب، اقتدار و خشونت به هم گره خوردهاند و همین زمینه، کشمکش ایگناتیوس را از بحران فردی صرف فراتر میبرد. ساخت فیلم در فیلیپین انجام شده و بخش عمدهای از تصویربرداری در اسپانیا صورت گرفته است؛ همچنین اثر به زبان انگلیسی ساخته شده است.
این ترکیب، به فیلم کیفیتی میانفرهنگی میدهد: موضوعی عمیقاً اروپایی و کاتولیکی در قالب تولیدی فیلیپینی روایت میشود. گاه این فاصلهٔ تولیدی در جهانسازی به چشم نمیآید، اما در برخی صحنهها نیز به یکپارچگی حسی اثر لطمه میزند؛ گویی فیلم بیش از آنکه در تاریخ تنفس کند، تاریخ را بازسازی میکند.
ریتم، فشردگی و فرصتهای ازدسترفته با وجود گسترهٔ زمانی و معنوی داستان، فیلم در پرداخت برخی مرحلهها شتاب دارد. رخدادهای مهمی که میتوانستند به بحرانهای درونی ایگناتیوس عمق بیشتری ببخشند، گاه با سرعتی گذرا پشت سر گذاشته میشوند. این فشردگی سبب میشود مخاطب مسیر کلی تحول را بفهمد، اما همیشه فرصت نکند هزینهٔ روانی هر گام را به تمامی احساس کند.
« پوششها صرفاً آرایهای دیدنی نیستند؛ تفاوت جایگاه اجتماعی و مناسبات قدرت را نیز به یاد میآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میان دانستن اینکه قهرمان تغییر کرده و تجربهکردن لحظهبهلحظهٔ آن تغییر، فاصلهای هست که فیلم در همهٔ بخشها پر نمیکند. در نقطهٔ مقابل، بعضی صحنهها بیش از حد مکث میکنند تا مضمون مذهبی را برجسته سازند. این ناهمواری در ضرباهنگ، بهویژه در بخش میانی، از پیوستگی عاطفی روایت میکاهد.
مسئله صرفاً کندی نیست؛ زمان درام گاهی به جای آنکه صرف پرورش شخصیتها شود، صرف بازگویی معنایی میشود که پیشتر از رفتار آنان دریافت کردهایم. اگر فیلم به برخی سکوتها و موقعیتها اعتماد بیشتری میکرد و بخشی از توضیحها را کنار میگذاشت، احتمالاً تحول قهرمان طبیعیتر و اثرگذارتر مینمود.
زخم جسمانی و دگرگونی درونی زخم جنگی در فیلم نقطهٔ گسست میان زندگی پیشین و مرحلهٔ تازه است. این پیوند از نظر دراماتیک روشن و قابل فهم است: بدن آسیبدیده، قهرمان را از حرکت معمول بازمیدارد و امکان تأملی را فراهم میکند که در زندگی جنگاورانهٔ پیشین نادیده گرفته میشد. اما استعارهٔ زخم و رستگاری گاه بیش از اندازه مستقیم میشود.
آسیب جسمانی بهخودیخود نمیتواند دگرگونی اخلاقی را توضیح دهد؛ آنچه اهمیت دارد، واکنش ایگناتیوس به محدودیت، وابستگی و رنج است. فیلم این نکته را تا اندازهای درمییابد، اما گاهی رابطهٔ میان رنج تن و بیداری روح را ساده و خطی میسازد. در واقع، قدرت روایت زمانی بیشتر است که نشان میدهد درد پاسخ نیست، بلکه موقعیتی است که پرسشهای پیشتر سرکوبشده را آشکار میکند.
« در نقطهٔ مقابل، بعضی صحنهها بیش از حد مکث میکنند تا مضمون مذهبی را برجسته سازند. »
قوتها و کاستیها
هرچه اثر از تعبیرهای آماده فاصله میگیرد و به مقاومت، ترس و تردید شخصیت نزدیک میشود، مسیر تحول او باورپذیرتر جلوه میکند. جمعبندی «Ignatius of Loyola» درام تاریخی و مذهبیای است که مهمترین دستاوردش را در ترسیم دگرگونیای پرهزینه مییابد. بازی Andreas Muñoz، فضای تاریخی چشمگیر و توجه به کشمکش میان خشونت گذشته و میل به خدمت، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند.
در مقابل، شتاب در گذر از بعضی رخدادها، افتوخیز ریتم و توضیح مستقیم مضمونها، مانع میشوند که همهٔ ظرفیت شخصیت و جهان روایت به کمال شکوفا شود. اثر در بهترین لحظههایش نه تصویری بینقص از یک قدیس، بلکه پرترهٔ انسانی گرفتار تناقضهاست؛ کسی که ایمان را نه میراثی آماده، بلکه راهی دشوار برای بازنگری در خویشتن مییابد.
همین نگاه، فیلم را از ستایش سادهانگارانه فراتر میبرد و به روایتی دربارهٔ امکان تغییر، بهای آن و شکنندگی اراده بدل میکند.



ثبت دیدگاه