نقد و بررسی
نقد اگر لوسی سقوط میکرد (If Lucy Fell) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: شرطی میان شوخی و اضطراب «If Lucy Fell» کمدیـرمانتیکی است که از ایدهای عامدانه افراطی آغاز میکند: جو و لوسی، دو دوست و همخانه در منهتن، برای عشق مهلتی کوتاه تعیین میکنند و آیندهٔ خود را به نتیجهٔ آن گره میزنند. این شرط عجیب، در ظاهر وسیلهای برای ساختن موقعیتهای کمیک است؛ اما زیر سطح شوخی، به نگرانی آشنایی اشاره دارد: ترس از آنکه زندگی عاطفی هرگز از روزمرگی بیرون نیاید و فرصت انتخابهای مهم بهتدریج سپری شود.
فیلم بهجای آنکه این اضطراب را با ظرافت و جدیت بپروراند، بیشتر به رفتارهای غریب، گفتوگوهای نامتعارف و برخوردهای تصادفی تکیه میکند. حاصل، اثری ناهموار است؛ گاهی سرگرمکننده و گاهی فرساینده، و در بهترین لحظههایش دلپذیرتر از آنکه واقعاً عمیق باشد. داستان و منطق روایی خط داستانی با دو مسیر عاطفی موازی پیش میرود.
جو چشم به همسایهای دوخته که در ذهنش تصویری آرمانی از او ساخته است، درحالیکه لوسی تجربهٔ تازهای را با هنرمندی نامعمول آغاز میکند. این تقارن ظرفیت خوبی دارد: هر دو شخصیت میتوانند دریابند که خیالپردازی دربارهٔ عشق با شناخت واقعیِ دیگری یکی نیست. در این میان، دوستی قدیمیشان نیز میتواند بهتدریج از پسزمینه بیرون بیاید و معنای تازهای پیدا کند.
مشکل آن است که فیلم میان این مسیرها پیوندی کاملاً قانعکننده برقرار نمیکند. شرط آغازین، موتور محرک پرانرژیای است، اما بهتنهایی نمیتواند همهٔ تصمیمها و تغییرهای شخصیتها را باورپذیر سازد. برخی رویدادها بیشتر به اقتضای طرح داستانی رخ میدهند تا از دل شناختی تدریجی از آدمها. بنابراین، وقتی فیلم میخواهد به نتیجهگیری عاطفی خود برسد، اثرگذاری آن برای بخشی از مخاطبان کمتر از چیزی است که زمینهچینی وعده میدهد.
« داستان و منطق روایی خط داستانی با دو مسیر عاطفی موازی پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و دشواری همدلی لوسی و جو قرار نیست قهرمانانی بینقص باشند؛ آشفتگی، خودفریبی و رفتارهای کودکانه بخشی از تصویر آنهاست. بااینحال، فیلم گاه در نمایش این خصوصیات زیادهروی میکند و فرصت کافی برای نشاندادن سویههای آسیبپذیر یا رشد شخصیتیشان نمیگذارد. در نتیجه، رفتارهایشان ممکن است بهجای آنکه نشانهٔ ضعفهایی قابلدرک باشد، صرفاً آزاردهنده به نظر برسد.
لوسی باهوش و اهل تحلیل معرفی میشود، اما تصمیمها و گفتوگوهایش همیشه با این تصویر هماهنگ نیست. این فاصله میتوانست منبع طنزی حسابشده باشد؛ گاه نیز چنین میشود، اما در بخشهایی شخصیت را به مجموعهای از شوخیها و واکنشهای عجیب فرو میکاهد. جو هم میان خیالپردازی و دستوپاچلفتیبودن حرکت میکند و فیلم از مخاطب میخواهد ضعفهایش را دوستداشتنی بیابد، بیآنکه همیشه زمینهٔ عاطفی کافی برای این پذیرش بسازد.
از همین رو، نزدیکی میان شخصیتها بیش از آنکه کاملاً از تحول آنها حاصل شود، به خواست روایت وابسته میماند. بازیها و تفاوت انرژی بازیگران سارا جسیکا پارکر به لوسی جنبوجوش و نوعی بیقراری میبخشد که با فضای عصبی و پرتحرک فیلم تناسب دارد. او میتواند در لحظهای مضحک باشد و لحظهای بعد، جدیت و دلنگرانی شخصیت را آشکار کند؛ هرچند متن همیشه امکان نمیدهد این دو وجه به شکلی یکپارچه در هم بنشینند.
اریک شفر، که نقش جو را برعهده دارد، حضوری صمیمی اما نهچندان متقاعدکننده در مرکز خط عاشقانه دارد. دشوار است در تمام لحظهها جو را بهعنوان چهرهای که قرار است بار اصلی دلبستگی داستان را حمل کند، جدی گرفت. این مسئله بهویژه هنگامی به چشم میآید که فیلم میخواهد از دستوپاچلفتیبودن او به جذابیتی عاشقانه برسد.
« در نتیجه، رفتارهایشان ممکن است بهجای آنکه نشانهٔ ضعفهایی قابلدرک باشد، صرفاً آزاردهنده به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، بن استیلر با بازی پرانرژیاش در نقش بریک، به فیلم نیروی کمیک محسوسی میدهد. شخصیت او عمداً غریب و برونگراست و استیلر با تسلط بر زمانبندی طنز، از این بیقاعدگی استفاده میکند تا صحنهها جان بگیرند. حضور او یکی از دلایلی است که فیلم، با وجود سستیهای روایی، در بخشهایی همچنان تماشایی میماند.
طنز و حالوهوای دههٔ نود طنز «If Lucy Fell» بر شوخیهای نامتعارف، گفتوگوهای گاه بیپروا و رفتارهایی بنا شده که شخصیتها را از الگوی قهرمانان عاشقانهٔ آراسته دور میکند. این انتخاب در لحظههایی نتیجه میدهد: فیلم میتواند بیادعایی و آشفتگی آدمهایی را نشان دهد که برای عشق نسخهای مطمئن ندارند.
بعضی موقعیتها واقعاً خندهدارند، بهخصوص هنگامی که فیلم از جدیگرفتن رفتارهای بیمنطق شخصیتها فاصله میگیرد. اما طنز همواره به یک اندازه کار نمیکند. تکرار رفتارهای اغراقآمیز، اگر به آشکارشدن شخصیت یا پیشبرد داستان کمک نکند، بهسرعت خستهکننده میشود. فیلم گاه چنین میپندارد که عجیببودن خودبهخود معادل شوخطبعی است؛ درحالیکه شوخیِ مؤثر به ضرباهنگ، دقت و نوعی پیوند عاطفی با موقعیت نیاز دارد.
در عین حال، اثر حالوهوای مشخصی از کمدیهای عاشقانهٔ دههٔ نود را حفظ کرده است: شهریبودن، گفتوگوهای پررنگ، روابطی که با بدبینی و امید همزمان پیش میروند، و سبکی که بیش از واقعگرایی به شخصیتپردازی نمایشی تکیه دارد. این ویژگی برای برخی تماشاگران جذاب و نوستالژیک است؛ برای برخی دیگر، ممکن است یادآور سبکی باشد که امروز کهنه یا دشوارپذیر به نظر میرسد.
« در مقابل، بن استیلر با بازی پرانرژیاش در نقش بریک، به فیلم نیروی کمیک محسوسی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم را میتوان نمونهای از ذائقه و لحن دورهاش دانست، نه اثری که کاملاً از زمانهٔ خود جدا شده باشد. عشق، خیالپردازی و باورپذیری موضوع بالقوهٔ فیلم، فاصلهٔ میان تصویری است که از عشق میسازیم و رابطهای که در واقعیت تجربه میکنیم. جو و لوسی هر دو در آغاز، بیش از آنکه آدمهای مقابل خود را بشناسند، با تصوراتی که دربارهٔ آنها ساختهاند درگیرند.
این ایده میتوانست به کاوشی شیرین دربارهٔ میل، صمیمیت و شناخت بینجامد. بااینحال، لحن شوخیمحور فیلم گاهی مانع از آن میشود که این مضمون عمق کافی پیدا کند. گذار از خیالپردازی به فهم عاطفی، به زمان و لحظههای کوچکِ اعتماد نیاز دارد؛ در اینجا، روایت گاهی مسیر را چنان فشرده طی میکند که نتیجه بهجای آنکه کاملاً بهدستآمده احساس شود، بیشتر شبیه تصمیمی ناگهانی است.
همین شتاب میتواند خط عاشقانه را کماثر کند، حتی اگر ایدهٔ مرکزی آن آشنا و بالقوه دوستداشتنی باشد. کارگردانی و ریتم اریک شفر همزمان نویسنده، کارگردان و یکی از بازیگران اصلی فیلم است. این تمرکز، به اثر نوعی صدای شخصی میدهد: شخصیتها و شوخیها گاه حس میکنند از جهان ذهنی مشخصی آمدهاند، نه از قالبی کاملاً صیقلی و بیطرف.
در عوض، همین صمیمیت گاهی به خودبسندگی میانجامد؛ گویی فیلم انتظار دارد مخاطب از همان ابتدا با منطق و شوخیهای خصوصیاش همراه شود. ریتم نیز یکدست نیست. کنجکاوی اولیه دربارهٔ شرط، موقعیتهای تازه و رابطههای نامعمول، در بخشهایی فیلم را پیش میبرد؛ اما تکرار برخی شوخیها و تأخیر در پرداخت عاطفی میتواند انرژی را کاهش دهد.
« فیلم را میتوان نمونهای از ذائقه و لحن دورهاش دانست، نه اثری که کاملاً از زمانهٔ خود جدا شده باشد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی هم برای بعضی تماشاگران بیش از حد ناگهانی خواهد بود: نه لزوماً بهدلیل آنکه هیچ زمینهای ندارد، بلکه چون فیلم فرصت کافی برای نشاندن نتیجهٔ احساسی خود فراهم نمیکند. بیآنکه مسیر پایانی داستان را آشکار کنیم، میتوان گفت شتاب در جمعکردن خطوط روایی از نقاط آسیبپذیر فیلم است.
جمعبندی «If Lucy Fell» کمدیـرمانتیکی نامتوازن، اما صاحبحالوهواست؛ فیلمی که ایدهای کنجکاویبرانگیز را با شوخیهای نامعمول و فضایی آشکارا متعلق به دههٔ نود پیش میبرد. بن استیلر به آن انرژی میبخشد و لحظههای بامزهاش میتوانند بر سستیهای روایت غلبه کنند. در سوی دیگر، شخصیتهایی که گاه سخت میشود با آنها همدل ماند، رابطهٔ عاشقانهای که بهاندازهٔ کافی باورپذیر شکل نمیگیرد و پایانی شتابزده، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود.
جذابیتش بیش از آنکه در تازگی قصه یا عمق تحلیل عشق باشد، در بیقاعدگی و نوستالژیِ لحنش نهفته است. ممکن است تماشاگری از آن بهدلیل کمدی نامتعارف و حسوحال قدیمیاش لذت ببرد و تماشاگری دیگر، همان ویژگیها را آزاردهنده یا کهنه بیابد. این دو واکنش، هر دو با ماهیت فیلم سازگارند: اثری که دوستداشتنیبودنش را نه با کمال، بلکه با لحظههای پراکندهٔ سرزندگی به دست میآورد.
« بیآنکه مسیر پایانی داستان را آشکار کنیم، میتوان گفت شتاب در جمعکردن خطوط روایی از نقاط آسیبپذیر فیلم است. »



ثبت دیدگاه