نقد و بررسی
نقد اگر ثروتمند بودم (If I Were a Rich Man) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیت کمیک «اگر ثروتمند بودم» بر موقعیتی بنا شده که هم ساده است و هم آمادهٔ گسترش: سانتی در آستانهٔ جدایی از همسرش، مایته، ناگهان در بختآزمایی برندهٔ مبلغی هنگفت میشود. مسئله فقط ثروتمند شدن نیست؛ او میخواهد ثروت تازهاش را از زنی پنهان کند که ممکن است در تقسیم داراییها سهمی از آن داشته باشد.
از همینجا زندگی دوگانهای شکل میگیرد: سانتی در ظاهر مردی بیپول و معمولی است، اما پنهانی به امکاناتی دسترسی دارد که تا چندی پیش حتی تصورشان را نمیکرد. این طرح بهخودیخود موقعیتهای کمیک فراوانی میسازد. فاصلهٔ میان آنچه سانتی میداند و آنچه اطرافیانش میپندارند، موتور اصلی سوءتفاهمهاست؛ هرچه او بیشتر برای حفظ راز خود دستوپا میزند، احتمال رسوا شدنش نیز بالاتر میرود.
فیلم با این ایده آشناست و میداند چگونه از تناقض میان فقر نمایشی و ثروت پنهان بهره ببرد. بااینحال، آشنایی بیش از اندازهٔ قصه با الگوهای کمدی پول ناگهانی، از همان ابتدا مسیرهای احتمالی آن را تا حدی پیشبینیپذیر میکند. ثروت بهمثابهٔ آزمون شخصیت پول در فیلم صرفاً ابزار خرید تجملات یا بهانهای برای شوخی نیست؛ دستکم در سطح ایده، آزمونی برای سنجش خواستهها و ضعفهای سانتی نیز هست.
او خیال میکند بخش بزرگی از گرفتاریهایش از بیپولی ناشی شده و با رسیدن ثروت، میتواند زندگی را از نو سامان دهد. اما فیلم بهتدریج میان بهتر شدن وضع مالی و بهتر شدن حال آدمی فاصله میگذارد. پول امکان انتخابهای تازه را فراهم میکند، ولی نمیتواند بهتنهایی روابط فرسوده، تردیدهای شخصی و بیاعتمادی را درمان کند.
« این طرح بهخودیخود موقعیتهای کمیک فراوانی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، به فیلم بُعدی فراتر از شوخیهای مربوط به خرید و پنهانکاری میدهد. بااینهمه، مضمون یادشده گاه در حد اشاره باقی میماند و فرصت نمییابد به کاوشی عمیق دربارهٔ معنای خوشبختی تبدیل شود. فیلم بیش از آنکه پیامدهای اخلاقی و عاطفی ثروت را با دقت دنبال کند، به حرکت سریع قصه و تولید موقعیتهای تازه علاقهمند است.
حاصل، اثری است که ایدهای قابلتأمل دارد، اما همیشه به اندازهٔ ظرفیت همان ایده درنگ نمیکند. کمدیِ پنهانکاری و سوءتفاهم بخش مهمی از طنز فیلم از ناهماهنگی میان نقش اجتماعی سانتی و واقعیت پنهان زندگیاش سرچشمه میگیرد. او باید در برابر دوستان و مایته همان مرد بیپول سابق باقی بماند، حال آنکه در خلوت میتواند سبک زندگی تازهای برای خود بسازد.
این شکاف، بهویژه در لحظاتی که سانتی ناچار است همزمان چند تصویر متفاوت از خود را حفظ کند، زمینهٔ موقعیتهای سرگرمکنندهای فراهم میآورد. اما سازوکار کمدی، گاهی بیش از حد به سوءتفاهمهای آشکار و اتفاقهایی متکی میشود که شخصیتها میتوانستند با رفتاری سنجیدهتر از آنها دوری کنند.
تماشاگر بارها از سانتی جلوتر است و میداند کدام پنهانکاری احتمالاً به دردسر میانجامد؛ بنابراین بخشی از خنده نه از غافلگیری، بلکه از دیدن نزدیک شدن شخصیت به پیامدی قابلحدس حاصل میشود. این انتخاب برای کمدی عامهپسند الزاماً ناموفق نیست، اما در درازمدت از تازگی شوخیها میکاهد. بازیها و جانبخشی به شخصیتها بازیگران اصلی با لحن سبک فیلم هماهنگاند و میکوشند شخصیتها را از حد ابزارهای صرفاً روایی فراتر ببرند.
« این نگاه، به فیلم بُعدی فراتر از شوخیهای مربوط به خرید و پنهانکاری میدهد. »
شخصیتها و اجرا
Álex García در نقش سانتی، میان درماندگی و هیجان مردی که ناگهان به ثروتی عظیم رسیده، تعادل ایجاد میکند. نقش او بر واکنشهای فوری، اضطراب پنهانکاری و تلاش برای حفظ ظاهر استوار است؛ بازیگر نیز با پرهیز از جدیت بیش از اندازه، وجه انسانی و گاه کودکانهٔ این وضعیت را برجسته میسازد. Alexandra Jiménez در نقش مایته حضوری مؤثر دارد و در برابر آشفتگی سانتی، نوعی ثبات و صراحت به رابطهٔ مرکزی میبخشد.
بازیگران مکمل نیز به فضای پرتحرک فیلم کمک میکنند و در چند موقعیت، با حضور و واکنشهایشان از بار صحنه میکاهند. با وجود این، همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای پرداخت پیدا نمیکنند. برخی بیشتر برای پیش بردن سوءتفاهم یا فراهم کردن شوخی وارد قصه میشوند تا آنکه انگیزهها و تناقضهایشان بهطور مستقل شکل بگیرد.
لحن میان شوخی و احساس فیلم تلاش میکند در کنار کمدی، لحظاتی احساسی نیز داشته باشد؛ بهویژه در مواجهه با رابطهٔ سانتی و مایته و معنای زندگی مشترکی که به پایان نزدیک شده است. این لحظات به اثر گرما میبخشند و نمیگذارند همهچیز به مسابقهای برای فاش شدن راز سانتی فروکاسته شود. در بهترین بخشها، طنز و احساس در برابر هم قرار نمیگیرند: خنده از رفتارهای ناشیانهٔ شخصیتها میآید و همزمان، همین ناشیگریها آسیبپذیری آنان را آشکار میکند.
بااینحال، جابهجایی میان این دو لحن همیشه نرم و اقناعکننده نیست. گاه فیلم میخواهد از دل یک شوخی سبک به لحظهای صمیمانه برسد، بیآنکه گذار عاطفی بهقدر کافی زمینهسازی شده باشد. همین مسئله سبب میشود بعضی لحظات احساسی بیشتر شبیه توقفی کوتاه در مسیر کمدی به نظر برسند تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها.
« Álex García در نقش سانتی، میان درماندگی و هیجان مردی که ناگهان به ثروتی عظیم رسیده، تعادل ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در ایجاد فضایی گرم موفقتر از آن است که در ساختن پیوندی عمیق و ماندگار میان طنز و درام عمل میکند. شوخیهای نابرابر و محدودیتهای فیلمنامه یکی از ضعفهای برجستهٔ اثر، نابرابری کیفیت شوخیهاست. فیلم به طنز بدنی و شوخیهای گاه زمخت متوسل میشود، اما این جنس شوخی همیشه به موقعیت یا شخصیت معنا نمیبخشد.
در مواردی، شوخی بیش از آنکه از مشاهدهای دقیق دربارهٔ رفتار آدمها برخیزد، به ابتذال یا تمسخر ظاهری تکیه دارد و در نتیجه اثرگذاری محدودی پیدا میکند. تکرار این روش نیز به مرور از نیروی کمدی میکاهد. مشکل دیگر، منطق گاه سست رفتارهاست. سانتی برای پنهان نگه داشتن راز خود تصمیمهایی میگیرد که ممکن است برای ایجاد بحران لازم باشند، اما همیشه با تصویری که فیلم از هوش یا انگیزههای او ساخته سازگار نیستند.
همچنین پیوند بعضی اتفاقها با واکنش شخصیتها ناگهانی به نظر میرسد. وقتی فیلمنامه برای رسیدن به موقعیت کمیک، منطق رفتاری را عقب میراند، تماشاگر کمتر درگیر خطر و اضطراب شخصیت میشود و بیشتر منتظر پیامد بعدیِ یک تصمیم نامعقول میماند. کارگردانی و ریتم روایت کارگردانی Álvaro Fernández Armero به فیلم اجازه میدهد با ریتمی روان و سرراست پیش برود.
روایت در دام مکثهای طولانی نمیافتد و بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت بعدی حرکت میکند؛ ویژگیای که برای کمدی مبتنی بر پنهانکاری و آشفتگی اهمیت دارد. فیلم در کلیت خود تماشایی و خوشحرکت است و از بازیگران برای نگه داشتن انرژی صحنهها بهره میگیرد. در عین حال، همین شتاب گاه به زیان پرداخت داستان تمام میشود.
« فیلم در ایجاد فضایی گرم موفقتر از آن است که در ساختن پیوندی عمیق و ماندگار میان طنز و درام عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
موقعیتها پیش از آنکه بهطور کامل جا بیفتند، جای خود را به بحران یا شوخی بعدی میدهند و برخی روابط نیز مجال تحول تدریجی پیدا نمیکنند. فیلم در حفظ حرکت روایی تواناست، اما همیشه نمیتواند این حرکت را با عمق شخصیتپردازی همراه کند. بنابراین ریتم روان آن بیشتر به سرگرمکنندگی کمک میکند تا به پیچیدگی دراماتیک.
جمعبندی «اگر ثروتمند بودم» کمدیای خوشریتم و گرم است که از ایدهای جذاب برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میگیرد: مردی در آستانهٔ طلاق ناگهان ثروتمند میشود و میکوشد این واقعیت را از همسرش پنهان کند. بازیهای هماهنگ، لحظات عاطفی و انرژی روایت، فیلم را برای تماشایی سبک و بیتکلف مناسب میسازند.
در سوی دیگر، تکیه بر کلیشههای آشنا، شوخیهای نابرابر و تصمیمهای گاه نامقنع، مانع از آن میشود که اثر به کمدیای واقعاً تازه یا ژرف بدل شود. قدرت فیلم در پیچیدگی یا غافلگیریِ داستان نیست؛ در لذت بردن از آشفتگیای است که ثروت پنهان سانتی به زندگی روزمرهاش وارد میکند. هرجا بازیگران به موقعیتها جان میبخشند و طنز با لحظهای انسانی پیوند میخورد، فیلم به گرمای مطلوب خود میرسد.
هرجا شوخی جای شخصیتپردازی را میگیرد، اثر به فرمولی آشنا نزدیک میشود. در نهایت، این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ ثروتمند شدن باشد، دربارهٔ این خیال است که پول میتواند آدمی را از پیامدهای انتخابهایش برهاند؛ خیالی که خود، سرچشمهٔ بسیاری از دردسرهای سانتی میشود.
« فیلم در حفظ حرکت روایی تواناست، اما همیشه نمیتواند این حرکت را با عمق شخصیتپردازی همراه کند. »



ثبت دیدگاه