نقد و بررسی
نقد یخ ۲ (Ice 2) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که پس از پایان قصه آغاز میشود «Ice 2» دنبالهای است که پرسش محوریاش را از همان آغاز در برابر مخاطب میگذارد: پس از ازدواج شاهزاده و شاهزادهخانمِ قصه، زندگی چه شکلی پیدا میکند؟ نادیا، اسکیتباز نمایشی، و ساشا، بازیکن هاکی، زندگی مشترکشان را با امید داشتن فرزند آغاز میکنند؛ اما فیلم بهسرعت از رؤیای عاشقانه فاصله میگیرد و آن را به درامی درباره فقدان، سوگ و مسئولیت بدل میسازد.
این تغییر مسیر، هم نقطه قوت اثر است و هم سرچشمه اصلی اختلافنظر درباره آن: فیلم میخواهد قصهای آشنا را به قلمرویی تلختر و زمینیتر ببرد، اما گاهی برای رسیدن به تأثیر عاطفی، به ضربههای روایی پرشتاب متوسل میشود. از عشق رمانتیک تا سوگ و پدری در بخش نخست، مرکز ثقل داستان رابطه نادیا و ساشاست؛ در ادامه، نگاه فیلم به تجربه پدری ساشا و پیوند او با دخترش معطوف میشود.
این جابهجایی موضوعی، دنباله را از تکرار ساده الگوی فیلم پیشین دور میکند و به آن امکان میدهد عشق را نه فقط شورِ آغازین، بلکه تعهدی دشوار و روزمره نشان دهد. ساشا باید با اندوهی عمیق کنار بیاید و همزمان مسئولیت مراقبت از کودکی را بر دوش بکشد؛ مسئولیتی که بهتنهایی از عهدهاش برنمیآید.
فیلم در پرداخت این وضعیت، بر برخورد میان خاطره و اکنون تکیه دارد. گذشته، بهخصوص تصویر نادیا، از زندگی شخصیتها حذفشدنی نیست؛ اما معنای آن در طول زمان تغییر میکند. خاطره میتواند پناه باشد، ولی اگر به جای مواجهه با واقعیت بنشیند، مانعی برای رابطه پدر و دختر نیز میشود. این کشمکش، به داستان وجهی فراتر از ملودرام خانوادگی میدهد و پرسشهایی درباره سوگواری، مراقبت و امکان دوباره ساختن زندگی پیش میکشد.
« فیلم در پرداخت این وضعیت، بر برخورد میان خاطره و اکنون تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ملودرامی پرشور، گاه بیش از اندازه آشکار کارگردانی Zhora Kryzhovnikov بر احساسات مستقیم و لحظههای پرتنش بنا شده است. فیلم از گریه، موسیقی و موقعیتهای عاطفی شدید پرهیز نمیکند؛ برعکس، آنها را در مرکز بیان خود قرار میدهد. برای مخاطبی که با ملودرام صریح ارتباط میگیرد، این رویکرد میتواند مؤثر باشد: درد شخصیتها پنهان و خنثی نمیشود و فیلم از تماشاگر نمیخواهد فاصلهای سرد با رنج آنان حفظ کند.
بااینحال، همین صراحت گاهی به اغراق نزدیک میشود. بعضی موقعیتها چنان طراحی شدهاند که واکنش عاطفی مشخصی را برانگیزند و مجال چندانی برای مکث، ابهام یا شکلگیری تدریجی احساس باقی نمیگذارند. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد اندوه از رفتار و سکوت شخصیتها سر برآورد؛ در لحظههای کماثرتر، موسیقی و رخدادهای ناگهانی بار عاطفی صحنه را بیش از ظرفیت طبیعی آن بالا میبرند.
حاصل، اثری است که بهندرت بیاعتنا میماند، اما همیشه نیز به یک اندازه متقاعدکننده نیست. بازیها و جانِ شخصیتها بازی Alexander Petrov در نقش ساشا، بر آشفتگی مردی بنا شده که از یک سو با فقدان دستوپنجه نرم میکند و از سوی دیگر میکوشد پدری قابل اتکا باشد. اهمیت این نقش در آن است که ساشا شخصیتی بینقص نیست: خشم، درماندگی و تصمیمهای نادرست او بخشی از تصویر مردی است که مهارت کافی برای کنار آمدن با دردش ندارد.
Petrov در صحنههای احساسی، بهویژه هنگامی که ساشا ناچار است میان میل شخصی و نیاز دخترش فاصله بگذارد، حضوری اثرگذار دارد. Mariya Aronova نیز در نقش مربی، بُعدی مهم به کشمکش خانوادگی اضافه میکند. شخصیت او تنها مانعی در مسیر ساشا نیست؛ انگیزهها و نگاهش به تربیت کودک، هرچند همیشه بیخطا نیست، از نگرانیای واقعی سرچشمه میگیرد.
« فیلم از گریه، موسیقی و موقعیتهای عاطفی شدید پرهیز نمیکند؛ برعکس، آنها را در مرکز بیان خود قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
Aglaya Tarasova نیز در حضوری که پیوند فیلم را با بخش پیشین حفظ میکند، گرمای عاطفی لازم را به جهان داستان میبخشد. در مقابل، بازی کودکِ نقش نادیای کوچک در برخی صحنهها ناهماهنگ به نظر میرسد. ازآنجاکه بخش مهمی از بار عاطفی فیلم بر رابطه پدر و دختر استوار است، این ضعف گاه پیوند میان مخاطب و صحنه را سست میکند.
یخ، حرکت و موسیقی اسکیت روی یخ در این فیلم فقط نمایش مهارت ورزشی نیست؛ زبانی تصویری برای بیان احساس است. بدن روی سطح لغزنده، میان تعادل و سقوط، یادآور تلاش شخصیتها برای حفظ پیوندهایشان در وضعیتی ناپایدار است. صحنههای روی یخ از چشمنوازترین لحظههای اثرند و انرژی حرکتی آنها با سکون سنگین زندگی روزمره شخصیتها تضاد دلنشینی میسازد.
ورزش در اینجا هم خاطرهای از گذشته است و هم راهی برای انتقال چیزی که گفتنش دشوار است. موسیقی نیز نقشی برجسته دارد. گاه شور و عاطفه صحنه را تقویت میکند و گاه بهعنوان پلی میان تجربه درونی شخصیتها و نمایش بیرونی آن عمل میکند. در بهترین نمونهها، موسیقی و حرکت در هم میآمیزند و صحنهای را شکل میدهند که مستقل از گفتوگو معنا دارد.
اما فیلم همیشه به این تعادل نمیرسد: بعضی لحظهها بیش از اندازه به موسیقی تکیه میکنند و احساس را توضیح میدهند، بهجای آنکه بگذارند تصویر و بازی آن را بهتنهایی بسازند. واقعنمایی در برابر نیاز به قصه یکی از دشواریهای اصلی فیلم در بخشهای حقوقی و مربوط به حضانت آشکار میشود. این خطوط داستانی باید فشار بیرونی را بر خانواده افزایش دهند و نشان دهند که عشق پدرانه بهتنهایی برای حل بحران کافی نیست.
« در مقابل، بازی کودکِ نقش نادیای کوچک در برخی صحنهها ناهماهنگ به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، روندها گاهی سادهتر و سریعتر از آن پیش میروند که باورپذیر باشند. وقتی تصمیمهای اداری یا قضایی در زمانی کوتاه مسیر زندگی شخصیتها را تغییر میدهند، سازوکار داستان بیشتر به ابزاری برای پیشبرد ملودرام شباهت پیدا میکند تا بخشی زنده و دقیق از جهان فیلم. برخی انتخابهای شخصیتها نیز از همین مسئله آسیب میبینند.
رفتار ساشا در لحظههای بحرانی گاه نااندیشیده است، اما فیلم همیشه زمان کافی برای نشان دادن روند روانیای که به آن تصمیمها میانجامد فراهم نمیکند. این شتاب، ممکن است تماشاگر را از شخصیت جدا کند: بهجای آنکه با منطق درونی او همراه شود، از خود میپرسد چرا کسی در چنین موقعیتی چنین واکنشی نشان میدهد.
درامی که درباره مراقبت و مسئولیت سخن میگوید، هنگامی تأثیرگذارتر است که پیامدهای تصمیمها را با همان دقتی بکاود که احساسات را به نمایش میگذارد. دنبالهای با هویت مستقل «Ice 2» از نظر لحن و موضوع، ادامهای کاملاً همسان با فیلم نخست نیست. این دنباله جهان عاشقانه و ورزشیِ آشنا را حفظ میکند، اما آن را به سوی اندوه و خانواده میبرد.
چنین تغییری جسورانه است و به اثر هویتی مستقل میبخشد؛ بااینحال، فاصله گرفتن از انتظارهای مخاطب نیز خطر دارد. کسانی که در پی تداوم یک عاشقانه ورزشی سبکتر باشند، ممکن است از چرخش تند فیلم به ملودرام غافلگیر شوند. در مقابل، مخاطبی که به داستانهای خانوادگیِ پرحرارت علاقه دارد، احتمالاً همین تغییر را دلیل اصلی جذابیت اثر خواهد دانست.
« بااینحال، روندها گاهی سادهتر و سریعتر از آن پیش میروند که باورپذیر باشند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در پی ساختن تصویری واقعگرایانه و کماغراق نیست؛ بیشتر به قصهای احساسی شباهت دارد که از عناصر زندگی روزمره برای رسیدن به تجربهای بزرگ و نمایشی بهره میگیرد. ضعفهای منطقی و شتاب روایی، از همین انتخاب جدا نیستند، هرچند آن را توجیه نمیکنند. اثر زمانی موفقتر است که به چهرهها، رابطهها و حرکت روی یخ اعتماد میکند؛ زمانی کماقناعتر میشود که میکوشد با پیچشها و موانع فشرده، احساس را بهسرعت به اوج برساند.
جمعبندی «Ice 2» ملودرامی خانوادگی و ورزشی است که از قصه عاشقانه آغاز میکند، اما در نهایت بیشتر به سوگ، پدری و دشواریِ نگه داشتن خانواده میپردازد. بازیهای اثرگذار، حضور پرشور اسکیت و موسیقی، و تمرکز بر رابطهای عاطفی میان پدر و دختر، به فیلم لحظههایی ماندگار میبخشند. در سوی دیگر، برخی تصمیمهای داستانی و روندهای حقوقیِ سادهشده، همراه با اجرای نابرابر کودکبازیگر، از استحکام اثر میکاهند.
قدرت فیلم نه در واقعنمایی کامل، بلکه در توانایی آن برای برانگیختن احساسات مستقیم و ساختن تصویرهایی بهیادماندنی از حرکت، فقدان و امید نهفته است. «Ice 2» گاهی بیش از اندازه بر شدت عاطفی تکیه میکند، اما در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که عشق پس از پایان رؤیای عاشقانه نیز ادامه دارد: در مراقبت، در پذیرش مسئولیت و در تلاش برای حفظ پیوندی که زندگی پیوسته آن را میآزماید.
« ضعفهای منطقی و شتاب روایی، از همین انتخاب جدا نیستند، هرچند آن را توجیه نمیکنند. »
ثبت دیدگاه