نقد و بررسی
نقد یادم هست تو را (I Remember You) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جغرافیای هراس و تنهایی «I Remember You» که با نام ایسلندی «Ég man þig» شناخته میشود، درام رازآلود و فراطبیعیِ ایسلندی به کارگردانی Óskar Þór Axelsson است؛ اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ Yrsa Sigurðardóttir. فیلم از همان آغاز، بیش از آنکه به ترساندن بیواسطهٔ تماشاگر دل ببندد، میکوشد او را در فضایی از فقدان، سکوت و پرسشهای بیپاسخ گرفتار کند.
ایسلند در اینجا صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست؛ جغرافیای سرد و خلوتش به بخشی از منطق عاطفی و رازآلود قصه بدل میشود. دو خط روایی فیلم در نگاه نخست جدا از هم به نظر میرسند. در یکی، روانپزشکی به نام فریر درگیر بررسی مرگ زنی سالخورده و سرنخهایی میشود که به پسری ناپدیدشده پیوند دارند.
در دیگری، گروهی کوچک به آبادیای متروک میروند تا خانهای فرسوده را بازسازی کنند و بهتدریج با نشانههایی غیرعادی روبهرو میشوند. فیلم پیوند این دو مسیر را آشکار نمیکند و از همین فاصله برای ساختن تعلیق بهره میگیرد؛ بنابراین آنچه پیش روست، نه معمایی تکخطی، بلکه روایتی موازی است که تماشاگر را به مقایسه، حدسزدن و بازنگری در جزئیات دعوت میکند.
دو مسیر روایی، دو گونهٔ کنجکاوی مسیر فریر از ظرفیت دراماتیک روشنتری برخوردار است. پروندهٔ مرگ زن سالخورده، گذشتهٔ پنهان آدمها و پیوند احتمالی آن رخدادها با فقدان شخصی خود پزشک، به قصه عمقی انسانی میدهد. انگیزهٔ فریر فقط کشف حقیقتی بیرونی نیست؛ او در عین پیگیری پرونده، با زخمی خصوصی نیز زندگی میکند.
« دو خط روایی فیلم در نگاه نخست جدا از هم به نظر میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین همزمانی، شخصیت را از کارآگاهِ صرفاً معماگشا فراتر میبرد و به مخاطب اجازه میدهد کنجکاوی دربارهٔ پرونده را با همدلی نسبت به رنج او درآمیزد. مسیر خانهٔ متروک، در سوی دیگر، بیشتر بر انتظار و مشاهده تکیه دارد. سکون محیط و نشانههای مبهم، فضای مناسبی برای نفوذ امر فراطبیعی فراهم میکنند، اما این بخش گاهی در مقایسه با خط فریر کمجانتر به نظر میرسد.
روابط میان شخصیتها و مسئلههای شخصیشان زمینهٔ عاطفی لازم را فراهم میآورد، ولی فیلم همیشه نمیتواند آنها را به اندازهٔ کافی ملموس کند. در نتیجه، برخی صحنهها بیشتر کارکرد آمادهسازی برای راز نهایی را دارند تا آنکه بهتنهایی کشش چشمگیری ایجاد کنند. اتمسفر؛ مهمترین دستاورد فیلم از برجستهترین امتیازهای فیلم، ساختن حس مکان است.
آبادی دورافتاده، خانهٔ فرسوده و چشماندازهای سرد و کمرنگ، جهانی را شکل میدهند که در آن تنهایی نه فقط تجربهٔ شخصیتها، بلکه کیفیتی محسوس در تصویر است. فیلم از طبیعت ایسلند برای ایجاد تضاد میان زیبایی و تهدید استفاده میکند: مناظر میتوانند چشمنواز باشند، اما خلوتی و گستردگیشان همزمان حس بیپناهی به همراه میآورد.
این انتخاب بصری، بهویژه در بخشهایی که رخدادها بهروشنی توضیح داده نمیشوند، بار زیادی از فضاسازی را بر دوش میکشد. کارگردانی نیز عموماً خویشتندار است. فیلم بهجای اتکا به جهشهای ناگهانی و شوکهای صوتی، با مکث، تاریکی و اطلاعات ناقص پیش میرود. چنین رویکردی با لحن سرد و اندوهبار داستان تناسب دارد و به «I Remember You» هویتی نزدیک به معمای جنایی شمال اروپا میبخشد.
« مسیر خانهٔ متروک، در سوی دیگر، بیشتر بر انتظار و مشاهده تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
اما خویشتنداری بهتنهایی تضمینکنندهٔ تعلیق نیست: هرگاه صحنهها نتوانند اضطراب یا کنجکاوی تازهای بیافرینند، سکوت و کندی از ابزار فضاسازی به وقفهای طولانی تبدیل میشود. بازیها و نیروی عاطفی بازی Jóhannes Haukur Jóhannesson در نقش فریر، تکیهگاه مهم خط داستانی اوست. بازیاش بر خستگی، اندوه و تمرکز حرفهای شخصیت تأکید میکند و از اغراق فاصله میگیرد؛ همین کنترل، با فضای سرد فیلم همخوان است.
او بهخوبی نشان میدهد که چگونه پیگیری یک پرونده میتواند برای شخصیتی داغدار، راهی برای نزدیکشدن به حقیقت و در عین حال مواجهه با زخمهای خودش باشد. همراهی Sara Dögg Ásgeirsdóttir در نقش داگنی نیز به پیشبرد سوی تحقیقاتی قصه کمک میکند. در خط خانهٔ متروک، بازیگران باید با مواد کمگفتوگوتر و موقعیتهایی مبهمتر کار کنند.
این محدودیت گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ زیرا اضطراب شخصیتها در سکوتها و واکنشهای کوچک نمود پیدا میکند. بااینحال، بعضی رابطهها بهسرعت به عمق عاطفی موردنیاز نمیرسند و تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت آدمها شود، در انتظار روشنشدن راز بماند. این فاصلهٔ عاطفی، بهخصوص در بخشهای میانی، از توان اثر برای تبدیل تعلیق به اندوهی ماندگار میکاهد.
ریتم و تعلیقِ کمفروغ «I Remember You» از نوع فیلمهایی است که برای آشکارکردن رازهایش عجله ندارد. این صبر، در آغاز میتواند جذاب باشد: سرنخها پراکندهاند، دو روایت هنوز به هم نرسیدهاند و تماشاگر در جستوجوی الگوی پنهان است. اما فیلم در بخشهایی از میانه، بیش از اندازه در مکثهای خود میماند.
« بازیها و نیروی عاطفی بازی Jóhannes Haukur Jóhannesson در نقش فریر، تکیهگاه مهم خط داستانی اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روند داستان نه همیشه به کشف تازهای میانجامد و نه همواره رابطهها را گسترش میدهد؛ ازاینرو کندی گاه حس تعمق نمیسازد و صرفاً کشآمدن زمان را به یاد میآورد. این مسئله بر وجه ترسناک فیلم نیز اثر میگذارد. اثر بیشتر به راز و فضای وهمآلود تکیه دارد تا وحشت مستقیم؛ برای مخاطبی که انتظار صحنههای پرتنش، هراس ممتد یا غافلگیریهای پیاپی دارد، نتیجه ممکن است کماثر باشد.
کمبود لحظههای تکاندهنده لزوماً نقصی مستقل نیست، زیرا فیلم آشکارا به دنبال نوع دیگری از تجربه است؛ بااینحال، وقتی پیشروی آرام با لحظههای ترسساز یا کشفهای پرقدرت همراه نشود، تعلیق نیز دشوارتر دوام میآورد. پیوند مضمون و ساختار دو خط قصه در نهایت در چارچوبی مشترک معنا پیدا میکنند و این انتخاب، از نظر ساختاری یکی از جذابیتهای فیلم است.
تماشاگر ابتدا ناچار است با اطلاعات محدود هر مسیر را جداگانه دنبال کند و سپس جزئیات گذشته را در پرتو پیوندهای تازه بازخوانی کند. این شیوه میتواند حس کشف را تقویت کند، بیآنکه لازم باشد فیلم همهچیز را از همان ابتدا توضیح دهد. در کنار معما، فقدان، سوگ و ناتوانی آدمها در رهاکردن گذشته، مضمونهایی هستند که به روایت وزن عاطفی میدهند.
بااینهمه، میان «معنا داشتنِ پیوندها» و «درگیرکننده بودنِ مسیر رسیدن به آنها» فاصلهای باقی میماند. برخی تماشاگران از سرهمبندی تدریجی دو روایت رضایت خواهند گرفت؛ برخی دیگر ممکن است احساس کنند بخشهایی از مسیر طولانیتر از دستاوردشان شدهاند. پایانبندی نیز بسته به میزان همراهی مخاطب با قواعد رازآلود فیلم میتواند رضایتبخش یا ناامیدکننده جلوه کند.
« این مسئله بر وجه ترسناک فیلم نیز اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
بهتر است پیش از تماشا، آن را نه معمایی واقعگرا با پاسخهایی کاملاً سرراست، بلکه قصهای با منطق فراطبیعی و حالوهوای اندوهبار در نظر گرفت. جمعبندی «I Remember You» فیلمی است که بیش از ترساندن، میخواهد در ذهن تماشاگر فضایی سرد و مبهم باقی بگذارد. چشماندازهای ایسلند، حضور مؤثر فریر و ایدهٔ دو روایتِ بهظاهر جدا، نقاط قوت اصلی آناند؛ بهویژه برای مخاطبی که از وحشت آرام، معماهای تدریجی و داستانهای آمیخته با سوگ لذت میبرد.
در مقابل، ریتم کشدار، نابرابری میان دو خط داستانی و کمبود لحظههای پرتنش، مانع از آن میشوند که فیلم پیوسته درگیرکننده بماند. این اثر را میتوان تجربهای خوشفضا و قابلتأمل دانست که ایدههای جذابی دارد، اما همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدههایش نیروی دراماتیک تولید نمیکند. جذابیتش بیشتر در منظرهها، سکوتها و حس فقدانی است که زیر سطح ماجرا جریان دارد تا در وحشتی پرشدت یا تعلیقی بیوقفه.
تماشاگر صبور احتمالاً از ساختار دوپاره و فضای خاص آن بهره خواهد برد؛ اما کسی که در جستوجوی هراس پرتحرک و کشش مداوم است، ممکن است با اثری آرامتر و کمهیجانتر از انتظارش روبهرو شود.
« جمعبندی «I Remember You» فیلمی است که بیش از ترساندن، میخواهد در ذهن تماشاگر فضایی سرد و مبهم باقی بگذارد. »
ثبت دیدگاه