نقد و بررسی
نقد من با یک آنتیفن ازدواج کردم (I Married an Anti-Fan) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و جهان داستان «I Married an Anti-Fan» کمدی رمانتیک چینیِ ساختهٔ کیم جهیونگ، بر تقابل آشنای ستارهای مشهور و زنی بنا شده است که از او بیزار میشود. Fang Miao Miao خبرنگار حوزهٔ سرگرمی است؛ برخوردی ناخواسته با Hoo Joon، ستارهای کرهای که در چین فعالیت میکند، به از دست رفتن شغلش میانجامد.
او که از این ماجرا خشمگین است، به مخالفی علنی بدل میشود و سرانجام در برنامهای تلویزیونی ناچار به همنشینی با همان ستاره میشود. فیلم از همین موقعیت برای ساختن کمدی و کشاندن دو شخصیت از خصومت به صمیمیت بهره میگیرد؛ طرحی سرراست و عامهپسند که از ابتدا وعدهٔ پیچیدگی روانشناختی نمیدهد، بلکه بر سرگرمی و جذابیت زوج اصلی تکیه دارد.
فیلم در سال ۲۰۱۶ اکران شد و بازیگرانی چون Chanyeol، Yuan Shanshan و Seohyun در آن حضور دارند. کشمکش میان شهرت و حریم شخصی یکی از لایههای جالب فیلم، تصویری است که از سازوکار شهرت ارائه میکند. در جهان داستان، زندگی ستاره نه فقط موضوع کنجکاوی عمومی، بلکه کالایی رسانهای است: عکسی اتفاقی میتواند به بحران حرفهای بدل شود و روایت رسانهها بر سرنوشت آدمها اثر بگذارد.
این مضمون ظرفیت آن را دارد که فیلم را از یک عاشقانهٔ سبک فراتر ببرد و دربارهٔ مرز میان خبررسانی و دخالت، یا فاصلهٔ میان تصویر عمومی و زندگی خصوصی تأمل کند. با این حال، فیلم معمولاً این پرسشها را بیشتر بهعنوان موتور پیشبرندهٔ ماجرا به کار میگیرد تا موضوعی که بخواهد با دقت و عمق بررسی کند.
« فیلم در سال ۲۰۱۶ اکران شد و بازیگرانی چون Chanyeol، Yuan Shanshan و Seohyun در آن حضور دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان خبرنگار و ستاره زمینهای مناسب برای سوءتفاهم و درگیری فراهم میآورد، اما پیامدهای اخلاقی رفتار هر دو سوی ماجرا بهندرت با پیچیدگی کافی واکاوی میشود. در نتیجه، ایدهٔ رسانه و شهرت جذاب میماند، اما به لایهای فرعی در خدمت عاشقانه تبدیل میشود. رابطهٔ مرکزی و شیمی بازیگران مهمترین دارایی فیلم، انرژی رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی است.
آغاز آشنایی آنها بر بیاعتمادی و خشم استوار است و همین فاصله، فضای مناسبی برای شوخیهای کلامی و برخوردهای پرتنش پدید میآورد. تغییر تدریجی لحن گفتوگوها، از جدل به توجه و از مقابله به همدلی، در بهترین لحظهها حس دلنشینی دارد. فیلم میداند که تماشاگر این گونه داستانها را برای تماشای همین جابهجایی عاطفی دنبال میکند و در بخشهایی با موقعیتهای بامزه و رفتارهای متناقض شخصیتها، بهخوبی از این انتظار بهره میبرد.
بازی Chanyeol و Yuan Shanshan نیز به جذابیت این بخش کمک میکند. آنها در صحنههای کمدی و عاشقانه حضوری خوشایند دارند و تضاد میان خویشتنداری یکی و واکنشپذیری دیگری را قابلتماشا میکنند. این جذابیت، البته همیشه به معنای پرداخت عمیق شخصیتها نیست؛ بیشتر اوقات، حضور و تعامل بازیگران است که خلأهای فیلمنامه را میپوشاند.
هرجا فیلم به احساسات متکی است، زوج اصلی میتواند توجه را حفظ کند؛ اما هنگامی که داستان از آنها فاصله میگیرد، انسجام و کشش اثر کاهش مییابد. کمدی، لحن و لحظههای شیرین کمدی فیلم از موقعیتهای اجبارآمیز، اختلافنظرهای روزمره و تقابل دو شخصیت با تصویری که دیگران از آنان ساختهاند نیرو میگیرد.
« در نتیجه، ایدهٔ رسانه و شهرت جذاب میماند، اما به لایهای فرعی در خدمت عاشقانه تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
همنشینی ناگزیر، برای مدتی بهانهای مؤثر برای شوخی و دستوپنجه نرم کردن با غرور دو طرف فراهم میکند. لحظههای شیرین نیز بیشتر از آنکه حاصل غافلگیریهای روایی باشند، از تماشای نرمتر شدن رفتار شخصیتها پدید میآیند. به همین دلیل، فیلم برای مخاطبی که در پی تجربهای سبک و بیدردسر است، بخشهای سرگرمکنندهٔ قابلتوجهی دارد.
اما لحن اثر همیشه یکدست نیست. گاه از کمدی دلنشین به ملودرامی کموبیش تصنعی میرسد و برای پیشبرد احساسات، به سوءتفاهم یا واکنشهایی تکیه میکند که میشد با پرداختی ظریفتر باورپذیرشان کرد. فیلم در لحظههای ساده و بازیگوشانه بهتر عمل میکند تا در صحنههایی که میخواهد از رابطه معنایی جدیتر بسازد.
هرچه بار دراماتیک بیشتر میشود، ضعف منطق برخی اتفاقها آشکارتر به چشم میآید. شخصیتپردازی و کلیشههای عاشقانه مسیر دشمنی به عشق برای کمدی رمانتیک آشناست و این فیلم نیز چندان در پی شکستن قواعد آن نیست. دلخوری نخستین، نزدیکی اجباری، شناخت تدریجی و پیدایش علاقه، همگی در چارچوبی پیشبینیپذیر پیش میروند.
این آشنایی برای بعضی تماشاگران بخشی از لذت ژانر است؛ برای برخی دیگر، محدودیتی است که از همان ابتدا دامنهٔ غافلگیری را کم میکند. مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد از این الگو برداشت تازهای بسازد یا دگرگونی شخصیتها را از راهی جز رویدادهای آشنا باورپذیر کند. Miao Miao گاهی بیشتر با خشم و سرسختیاش تعریف میشود تا با خواستهها و ظرفیتهای مستقلش.
« همنشینی ناگزیر، برای مدتی بهانهای مؤثر برای شوخی و دستوپنجه نرم کردن با غرور دو طرف فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، خصومت او با ستاره بیش از آنکه نقطهٔ آغاز تحولی درونی باشد، ابزاری برای راه انداختن قصه است. Hoo Joon نیز از کلیشهٔ ستارهٔ مشهور و محصور در شهرت چندان فاصله نمیگیرد. این دو در کنار هم سرگرمکنندهاند، اما فیلم فرصت کافی به آنها نمیدهد تا تناقضها و آسیبپذیریهایشان را به صورتی چندوجهی آشکار کنند.
خردهداستانها و ریتم روایت ضعف محسوس فیلم در خردهداستانهایی است که باید جهان پیرامون زوج اصلی را گسترش دهند. بهویژه رابطهٔ زوج دوم نه از پرداخت عاطفی کافی برخوردار است و نه همیشه به خط اصلی کمک میکند. برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد محرک بحران یا ایجاد حسادت و سوءتفاهم را دارند تا آنکه به آدمهایی مستقل و باورپذیر بدل شوند.
این پراکندگی، تمرکز اثر را میگیرد و لحظههایی را که باید به رابطهٔ محوری عمق ببخشند، به حاشیه میراند. ریتم نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. بعضی گرهها زائد به نظر میرسند و شماری از اتفاقها برای آنکه داستان به نقطهٔ عاطفی بعدی برسد، با شتاب کنار هم قرار میگیرند. در چنین وضعی، تغییر احساسات گاه سریعتر از آن است که تماشاگر بتواند آن را در بستر شخصیتها هضم کند.
پایانبندی نیز، بیآنکه جزئیاتی از آن آشکار شود، بیش از اندازه فشرده و ساختگی جلوه میکند؛ گویی فیلم برای رسیدن به فرجام مطلوب ژانر، پیچیدگیهایی را که خود ساخته با شتاب جمعوجور میکند. کارگردانی و تماشای امروز کیم جهیونگ فیلمی ساخته که اولویت اصلیاش سرگرم کردن مخاطب است، نه رسیدن به واقعگرایی یا تحلیل اجتماعی گسترده.
« در نتیجه، خصومت او با ستاره بیش از آنکه نقطهٔ آغاز تحولی درونی باشد، ابزاری برای راه انداختن قصه است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با جنس داستان سازگار است، اما ضعفهای فیلمنامه را نیز برجسته میکند: وقتی شوخی و جذابیت زوج اصلی بهاندازهٔ کافی پیش نمیرود، فیلم پشتوانهٔ روایی محکمی برای حفظ توجه ندارد. جهان رسانه و ستارهپرستی نیز گاه به زمینهای تزئینی بدل میشود، حال آنکه میتوانست تضادهای اخلاقی داستان را غنیتر سازد.
از سوی دیگر، فیلم را میتوان روایتی دربارهٔ شیفتگی و نفرت در فضای هواداری نیز دید. این موضوع امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ رفتار جمعی و مسئولیت رسانه را دارد، اما اثر بیشتر به سوی فانتزی عاشقانه میرود تا نقدی جدی. حاصل، اثری است که بهترین کارکردش در لحظههای سبک و بازیگوشانه نمایان میشود و در مواجهه با موضوعات پیچیدهتر، از پرداخت کافی بازمیماند.
جمعبندی «I Married an Anti-Fan» کمدی رمانتیکی خوشنیت و گاه شیرین است که از برخورد دو شخصیت متضاد، موقعیتهای بامزه و جذابیت بازیگران اصلی نیرو میگیرد. اگر تماشاگر از کلیشههای دشمنبهعاشق و داستانهای عاشقانهٔ پیشبینیپذیر لذت ببرد، فیلم لحظههایی دلپذیر برایش فراهم میکند. بااینحال، شخصیتپردازی محدود، خردهداستانهای کمجان، گرههای اضافی و شتاب در جمعبندی مانع میشوند که اثر از قالب سرگرمی سبک فراتر برود.
ارزش اصلی فیلم نه در تازگی روایت، بلکه در شیمی زوج محوری و فضای خوشایند بخشهایی از آن است؛ مجموعهای که تماشایی آسان میسازد، اما در حافظه ماندگاری چندانی ندارد.
« از سوی دیگر، فیلم را میتوان روایتی دربارهٔ شیفتگی و نفرت در فضای هواداری نیز دید. »


ثبت دیدگاه