نقد و بررسی
نقد I Knew Her Well | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان درخشش و فرسودگی «I Knew Her Well» ساختهٔ Antonio Pietrangeli، در ظاهر داستان زنی جوان است که از شهرستان به رم میآید تا بازیگر شود؛ اما فیلم خیلی زود از روایت سادهٔ پیشرفت یا شکست فاصله میگیرد. مقصد آدریانا فقط سینما نیست، بلکه جهانی است که شهرت را وعده میدهد و در همان حال، آدمها را به تصویر، بدن و کالایی برای مصرف بدل میکند.
فیلم با نگاهی دقیق به این تناقض، رؤیای ستارهشدن را نه تمسخر میکند و نه به افسانهای پرزرقوبرق بدل میسازد: آن را همچون آرزویی انسانی نشان میدهد که در جامعهای نابرابر، بهآسانی دستاویز بهرهکشی میشود. روایتی از تکههای زندگی ساختار فیلم اپیزودیک است و بهجای آنکه مسیر آدریانا را در قالب یک خط داستانی پیوسته و کلاسیک پیش ببرد، مجموعهای از برخوردها، تجربهها و لحظههای پراکنده را کنار هم مینشاند.
این انتخاب از یک سو ممکن است برای تماشاگرانی که به دنبال کشمکش منظم و هدفی روشن در هر فصلاند، گسسته یا کمشتاب جلوه کند؛ از سوی دیگر، صورت مناسبی برای نمایش زندگیای است که پیوسته از نو آغاز میشود، بیآنکه لزوماً به نقطهای امن یا پایدار برسد. هر دیدار، شغل یا فرصت تازه، وعدهٔ راهی به سوی آینده میدهد؛ اما این وعدهها اغلب با همان سرعتی که پدیدار میشوند، رنگ میبازند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای توضیحدادنِ پیوند میان همهٔ رخدادها، از انباشتهشدن آنها معنا میسازد. حاصل، پرترهای چندلایه از زنی است که در میان موقعیتهای گوناگون حرکت میکند، اما کمتر مجال مییابد موقعیت خود را تعیین کند. آدریانا؛ حضوری که دیده نمیشود بازی Stefania Sandrelli ستون اصلی فیلم است.
آدریانا شخصیتی نیست که احساساتش را با اعترافهای طولانی یا واکنشهای پرشور آشکار کند. او اغلب سبکبال، خوشبرخورد و آمادهٔ همراهی با لحظه به نظر میرسد؛ بااینحال، این ظاهر ساده را نباید نشانهٔ تهیبودن درونی او دانست. ظرافت بازی در همین فاصله نهفته است: میان آنچه آدریانا نشان میدهد و آنچه تماشاگر بهتدریج از فشارهای زندگیاش حدس میزند.
کمنمایی عاطفی او میتواند همذاتپنداری مستقیم را دشوار کند؛ فیلم از ما نمیخواهد با نشانههای آشکار، احساس او را بهسادگی رمزگشایی کنیم. در عوض، تماشاگر را به پرسشی اخلاقی فرامیخواند: آیا آدریانا واقعاً سطحی است، یا اطرافیان و حتی ما عادت کردهایم زنی را که زیباست و چندان از خود سخن نمیگوید، صرفاً از روی ظاهرش داوری کنیم؟
« فیلم بهجای توضیحدادنِ پیوند میان همهٔ رخدادها، از انباشتهشدن آنها معنا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام، نقطهضعف احتمالی فیلم و در عین حال یکی از مهمترین دستاوردهای آن است. مردان، فرصتها و مناسبات قدرت آدریانا در مسیر ورود به دنیای سینما با مردانی روبهرو میشود که هر یک، به شکلی متفاوت، در پی بهرهبردن از حضور و زیبایی اویند. فیلم از ترسیم آنان بهصورت شرورانی یکدست پرهیز میکند؛ برخی خودشیفتهاند، برخی فریبکار، و برخی در نظامی از مناسبات سطحی چنان جا افتادهاند که رفتارشان را طبیعی میپندارند.
همین تنوع، نقد فیلم را از یک حکم ساده دربارهٔ «مردان بد» فراتر میبرد و به تصویری از فرهنگی میرساند که در آن فرصتها اغلب با تحقیر، معامله و وابستگی همراهاند. در این فضا، بدن آدریانا همزمان در معرض نگاه است و ابزار پیشرفت به شمار میآید؛ اما این «ابزار» اختیار واقعی به او نمیدهد.
او ممکن است وارد جمعها شود، توجه برانگیزد یا به فرصتی نزدیک شود، ولی قواعد اصلی را دیگران تعیین میکنند. تکرار رابطههای کوتاه و موقعیتهای تحقیرآمیز گاهی ریتم میانهٔ فیلم را فرساینده میکند، اما همین تکرار نشان میدهد که مسئله به یک برخورد بد یا یک مرد خاص محدود نیست: ساختار، پیوسته همان تجربه را با چهرههایی تازه بازتولید میکند.
« این ابهام، نقطهضعف احتمالی فیلم و در عین حال یکی از مهمترین دستاوردهای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رم؛ شهرِ تماشا و بازتاب رم در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست. این شهرِ پرجنبوجوش، محل تلاقی سینما، رسانه، شهرت و زندگی روزمره است؛ جایی که تصاویر ستارگان در دسترساند، اما خودِ شهرت همچنان دور و دستنیافتنی میماند. فیلم با پیوندزدن دنیای آدریانا به سالن سینما و تصویرهای روی پرده، فاصلهٔ میان خیال و واقعیت را برجسته میکند: او هم تماشاگرِ رؤیای سینمایی است و هم کسی که میکوشد در آن رؤیا جای بگیرد.
فیلمبرداری سیاهوسفیدِ Armando Nannuzzi به این شهر کیفیتی همزمان ملموس و ناآرام میبخشد. رم در قابها زنده است، اما بازتابها و سطحهای شیشهای میان آدریانا و محیطش فاصله میاندازند. پنجرهها، شیشهٔ خودروها و آبْ تصویر شهر را چندپاره میکنند، כאילו המציאות نفسها در برابر او به تصویری لغزان بدل شده باشد.
این انتخاب بصری بیش از آنکه تزئینی باشد، با تنهایی و بیقراری شخصیت پیوند دارد. موسیقی و نبض دههٔ شصت موسیقی پرتحرک فیلم، رنگی از نشاط و سبکی به جهان آن میدهد؛ ترانهها و آهنگهای پاپ، فضای عمومی ایتالیا در دههٔ شصت را به گوش میرسانند و با جنبوجوش شهر و فرهنگ عامه هماهنگاند.
« رم؛ شهرِ تماشا و بازتاب رم در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این سرزندگی همیشه با حالوهوای شخصیت اصلی یکی نیست. تضاد میان ضرباهنگ شاد موسیقی و انزوای آدریانا، شکافی معنادار میسازد: جهان بیرون سرگرم و پرصداست، اما این هیاهو الزاماً به صمیمیت یا فهم متقابل نمیانجامد. همین دوگانگی به فیلم امکان میدهد از تلخی صرف فاصله بگیرد، بیآنکه رنج شخصیت را سبک بشمارد.
طنز و شور زندگی در حاشیهٔ صحنهها حاضرند، اما هرگز به معنای رهایی کامل نیستند. فیلم میان کمدی و درام در رفتوآمد است و از تثبیت یک لحن واحد سر باز میزند؛ انتخابی که ممکن است برای برخی تماشاگران نامتوازن به نظر برسد، اما با جهان متناقض اثر تناسب دارد. ریتم، فاصله و دشواری تماشا پراکندگی روایت، خویشتنداری عاطفی آدریانا و تکرار برخوردهای سطحی، سه مانع اصلی برای همراهشدن بیواسطه با فیلماند.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر صحنه اطلاعاتی تازه به خط داستانی بیفزاید یا شخصیت اصلی را بهسرعت به خود نزدیک کند، ممکن است تجربهای یکنواخت و دور از دسترس داشته باشد. فیلم عمداً از برخی ابزارهای متعارف همدلی، از جمله توضیح صریح احساسات و تأکید بر نقاط عطف روشن، کمتر استفاده میکند.
« بااینحال، این سرزندگی همیشه با حالوهوای شخصیت اصلی یکی نیست. »
جمعبندی
اما این فاصلهگذاری را میتوان بخشی از منطق اثر دانست. ما نیز مانند بسیاری از آدمهای پیرامون آدریانا ممکن است ابتدا به آنچه میبینیم بسنده کنیم و درون او را نادیده بگیریم. فیلم با صبر و تکرار، نگاه تماشاگر را محک میزند: آیا به زن حاضر در قاب توجه کردهایم، یا فقط تصویری را دیدهایم که دیگران از او ساختهاند؟
این پرسش در سکوتها و مکثها به اندازهٔ گفتوگوها اهمیت دارد. جمعبندی «I Knew Her Well» پرترهای تلخ، ظریف و بیقرار از زنی است که در جستوجوی شهرت و استقلال، وارد جهانی میشود که بیشتر از آنکه او را بشناسد، مصرفش میکند. روایت اپیزودیک و ریتم گاه فرسایندهاش ممکن است فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کند؛ بااینحال، بازی کنترلشدهٔ Stefania Sandrelli، تصویر سیاهوسفیدِ سنجیده و موسیقی پرانرژی، این پرتره را به اثری ماندگار از جامعه و فرهنگِ در حال دگرگونی بدل میکنند.
قدرت فیلم در آن نیست که همهچیز را دربارهٔ آدریانا توضیح دهد، بلکه در این است که نشان میدهد نزدیکبودن به یک انسان، بهمعنای شناختن او نیست.
« اما این فاصلهگذاری را میتوان بخشی از منطق اثر دانست. »
ثبت دیدگاه