نقد و بررسی
نقد I Hear You | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی کوچک در برابر انتظارات بزرگ «I Hear You» از کشمکشی ساده اما آشنا نیرو میگیرد: بیاِر دو میخواهد برای آموزش صداپیشگی به ژاپن برود، حال آنکه مادرش آیندهٔ او را در ازدواجی مرفه و مطمئن میبیند. این تقابل، بیش از آنکه نزاعی میان خیر و شر باشد، برخورد دو تصور از امنیت و کامیابی است.
یکی آینده را در استقلال و پیگرفتن هنری نامتعارف میجوید؛ دیگری میکوشد دخترش را از خطرهای زندگی بیثبات دور نگه دارد. سریال با همین اختلاف، بستری قابلفهم برای داستان عاشقانهاش میسازد، هرچند گاه بهجای کندوکاو در لایههای آن، به گفتوگوهایی صریح و توضیحی بسنده میکند. بیاِر دو؛ شور زندگی و ارادهٔ شخصی مهمترین امتیاز آغازین سریال، روشنبودن خواستهٔ بیاِر دو است.
رؤیای او صرفاً بهانهای برای راهانداختن قصه نیست؛ به شخصیتش جهت میدهد و او را از قهرمانانی که تمام هویتشان در انتظار عشق خلاصه میشود، متمایز میکند. او خوشقلب و پرانرژی است، اما این ویژگیها به معنای انفعال نیستند: در برابر قرارهای آشنایی تحمیلی و مسیر ازپیشتعیینشدهٔ مادر، میکوشد برای انتخاب خودش راهی پیدا کند.
« این تقابل، بیش از آنکه نزاعی میان خیر و شر باشد، برخورد دو تصور از امنیت و کامیابی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، سریال از ظرفیتی که این هدف پدید میآورد بهطور کامل بهره نمیبرد. صداپیشگی میتوانست دریچهای به انضباط، تمرین و دشواریهای ساختن یک آیندهٔ هنری بگشاید؛ میتوانست نشان دهد رؤیا چگونه در زندگی روزمرهٔ او حضور دارد و چه بهایی برای تعقیبش میپردازد. اما این خط داستانی در بخشهایی زیر سایهٔ رابطهٔ عاشقانه میرود.
در نتیجه، بیاِر دو بهعنوان شخصیتی دارای آرزو بهیادماندنی است، ولی روند شکلگیری حرفهایاش به همان اندازه ملموس و پرجزئیات نمیشود. برنامهٔ واقعنما؛ تمهیدی سرگرمکننده با محدودیتهایش ورود بیاِر دو به برنامهای واقعنما، هم راهی برای تأمین هزینهٔ تحصیل اوست و هم بهانهای برای پیوند او با یه شو وی، ویولنساز برجسته.
این تمهید، از همان ابتدا بازی جذابی میان نمایش و احساس واقعی ایجاد میکند: دو نفر در موقعیتی ساختگی قرار میگیرند و باید واکنشهایشان را در معرض نگاه دیگران مدیریت کنند. از دل همین فاصله میان نقش و واقعیت، موقعیتهای بامزه و لحظههای دلنشین پدید میآید. بااینهمه، خود برنامه بیشتر نقش سکوی آغاز را دارد تا موضوعی که سریال بخواهد با دقت بررسیاش کند.
« بااینحال، سریال از ظرفیتی که این هدف پدید میآورد بهطور کامل بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
پرسشهایی دربارهٔ مرز میان صمیمیت واقعی و اجرای تلویزیونی، یا تأثیر نگاه عمومی بر رفتار شرکتکنندگان، تنها بهقدر پیشبرد ماجرا مطرح میشوند. بنابراین این بخش از روایت در سطح ابزار داستانی باقی میماند؛ ابزاری مؤثر برای ساختن موقعیت، اما نه زمینهای که به نقدی جدی از سرگرمی تلویزیونی یا سازوکارهای آن تبدیل شود.
رابطهٔ مرکزی؛ شیرینی همراه با شتاب کشش میان بیاِر دو و یه شو وی از تضاد خلقوخوهایشان نیرو میگیرد. او گرم، بیتکلف و امیدوار است؛ او خویشتندارتر و کمحرفتر به نظر میرسد. این تفاوت، به صحنههای مشترکشان ریتمی خوشایند میدهد و امکان میآفریند تا هر یک در حضور دیگری وجهی تازه از خود نشان دهد.
بازی زوج اصلی نیز با حفظ حالوهوای سبک و صمیمی، به رابطه کمک میکند تا از خشکی یک طرح قراردادی فراتر برود. مشکل آنجاست که فاصلهٔ میان آشنایی، اعتماد و دلبستگی در بعضی مقاطع بهسرعت طی میشود. سریال از نشانههای کوچک علاقه بهره میگیرد، اما همیشه برای دگرگونی درونی شخصیتها زمان کافی نمیگذارد.
« رابطهٔ مرکزی؛ شیرینی همراه با شتاب کشش میان بیاِر دو و یه شو وی از تضاد خلقوخوهایشان نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین شتاب، برخی لحظههای عاطفی را خوشتماشا اما کمتأثیر میکند: بیننده میتواند از شیرینی رابطه لذت ببرد، بیآنکه در هر مرحله کاملاً باور کند چرا احساسات به این نقطه رسیدهاند. این کاستی، لذت کلی را از میان نمیبرد، اما از عمق عاشقانه میکاهد. موسیقی و حرفهای که بیشتر نشانه میماند حرفهٔ ویولنسازی یه شو وی به سریال امکانی برای پیوند میان عشق، هنر و شنیدن میدهد.
عنوان اثر نیز با این جهان آوایی همخوان است: توجهکردن به دیگری، دریافت آنچه در کلام گفته نمیشود و یافتن هماهنگی میان دو شخصیت، همگی میتوانند در کنار موسیقی معنایی شاعرانه پیدا کنند. ایدهٔ پیوند هنر با رابطه، به قصه رنگی متمایزتر از عاشقانهای صرفاً مبتنی بر سوءتفاهم و کشش ظاهری میدهد.
اما این امکان در پرداخت حرفهای او بهندرت به اندازهٔ کافی گسترش مییابد. ویولنسازی بیش از آنکه به تجربهای کاری با جزئیات، دشواریها و پیامدهای ملموس بدل شود، نشانی از هویت خاص شخصیت باقی میماند. همین مسئله دربارهٔ رؤیای هنری بیاِر دو نیز دیده میشود: هر دو حرفه قابلیت آن را دارند که رابطهٔ شخصیتها با صبر، مهارت و شکست را آشکار کنند، اما سریال معمولاً به اشارهای کوتاه بسنده میکند.
« این کاستی، لذت کلی را از میان نمیبرد، اما از عمق عاشقانه میکاهد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، جهان هنری داستان بیشتر حالوهوا میسازد تا آنکه به نیرویی کامل در ساختار روایت بدل شود. خانواده و شخصیتهای مکمل فشار مادر بیاِر دو برای ازدواج، تعارضی آشناست، اما کارکرد آن تنها ایجاد مانع عاشقانه نیست؛ این فشار پرسشی دربارهٔ حق انتخاب و تعریف
« ازاینرو، جهان هنری داستان بیشتر حالوهوا میسازد تا آنکه به نیرویی کامل در ساختار روایت بدل شود. »



ثبت دیدگاه