نقد و بررسی
نقد از مردی که در زیرزمینم است متنفرم (I Hate the Man in My Basement) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز سایه میاندازد فیلم «از مردی که در زیرزمینم است بیزارم» ساختهٔ Dustin Cook، از موقعیتی بهره میگیرد که هم ظرفیت یک تریلر پرتنش را دارد و هم میتواند به مطالعهای دربارهٔ سوگ، خشم و اخلاق بدل شود. کلود پس از مرگ همسرش میکوشد به زندگی روزمره بازگردد؛ اما در زیرزمین خانهاش مردی را به زنجیر کشیده که او را مسئول قتل همسرش میداند.
فیلم این راز را بهتدریج در پیوند با تلاش کلود برای آشنایی با زنی تازه پیش میبرد و از همین تضاد، هستهٔ دراماتیک خود را میسازد: آیا میتوان در جستوجوی آرامش و رابطهای تازه بود، درحالیکه خشونت گذشته هنوز در خانه و ذهن آدم حضور دارد؟ جذابیت ایده در آن است که پرسش اصلی را صرفاً به «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» محدود نمیکند.
مسئله، همزمان، این است که کلود چگونه میتواند با کاری که کرده زندگی کند، چه تصویری از خود برای دیگران میسازد و آیا عدالت شخصی میتواند جایگزین عدالت قانونی شود. فیلم از ابتدا تماشاگر را با وضعیتی ناآرام روبهرو میکند، بیآنکه همهٔ معنا و پیامدهای آن را یکباره توضیح دهد. تعلیق در کنار زندگی روزمره یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که راز زیرزمین را در کنار موقعیتهایی نسبتاً عادی قرار میدهد: کار، دوستی، قرارهای آشنایی و شکلگیری رابطهای تازه.
« جذابیت ایده در آن است که پرسش اصلی را صرفاً به «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رفتوآمد میان زندگی متعارف و تهدید پنهان، نوعی تعلیق میسازد که نه تنها از خطر جسمانی، بلکه از احتمال فروپاشیدن ظاهر آرام کلود نیرو میگیرد. هر صحنهٔ اجتماعی میتواند به یادآوری این نکته بدل شود که زندگی عادی او بر بنیانی ناپایدار بنا شده است. به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه یک اثر ترسناک متعارف باشد، آمیزهای از تریلر، درام جنایی و کمدی تلخ است.
طنز گاه از ناهماهنگی میان رفتار روزمرهٔ شخصیتها و راز سنگینی که تماشاگر میداند پدید میآید. این ترکیب همیشه به یک اندازه روان نیست، اما در بهترین لحظات، کمدی را نه برای کماهمیت جلوه دادن خشونت، بلکه برای برجستهکردن تناقضهای آدمها به کار میگیرد. برخی منتقدان نیز بر همین آمیختگی لحن و یافتن طنز در موقعیتهای دشوار تأکید کردهاند.
کلود؛ سوگ در هیئت خشم مرکز عاطفی فیلم، کلود است؛ مردی که سوگ او به شکلی پاکیزه و قابلپیشبینی نمایش داده نمیشود. فقدان همسرش در زندگی روزمره رسوب کرده و به خشم، انزوا و تصمیمی افراطی گره خورده است. فیلم از او نمیخواهد که تماشاگر بیدرنگ با رفتارش همدلی کند؛ در عوض، میان فهمیدن سرچشمهٔ درد او و پذیرفتن پیامدهای انتخابش فاصله میگذارد.
« هر صحنهٔ اجتماعی میتواند به یادآوری این نکته بدل شود که زندگی عادی او بر بنیانی ناپایدار بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله، برای یک درام اخلاقی اهمیت دارد: رنج میتواند رفتار یک انسان را توضیح دهد، اما لزوماً آن را توجیه نمیکند. بازی Chris Marquette به حفظ این دوگانگی کمک میکند. کلود نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً چهرهای سرد و تهدیدآمیز؛ او مردی است که میکوشد نقش فردی عادی را ایفا کند، درحالیکه بخشی از وجودش در گذشته متوقف مانده است.
نمایش غم او در کنار لحظات سبکتر، به شخصیت بُعد میدهد. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه بر حالوهوای افسردهٔ او تکیه میکند و فرصتهای محدودتری برای نشاندادن دامنهٔ عاطفی گستردهترش باقی میگذارد. بازیها و کشمکش میان شخصیتها رابطهٔ کلود و کیرا، مربی رقصی که به او علاقهمند میشود، به فیلم نیرویی لطیفتر و انسانیتر میبخشد.
بازی Nora-Jane Noone به شخصیت کیرا سرزندگی و شوخطبعی میدهد و پیوند میان دو بازیگر از عناصر دلپذیر اثر است. رابطهٔ آنها نه فقط دریچهای برای ورود عاشقانه به داستان، بلکه آزمونی برای کلود است: آیا میتواند به دیگری نزدیک شود، درحالیکه مهمترین بخش زندگیاش را پنهان میکند؟ Manny Montana نیز در نقش لوگان، زندانی زیرزمین، حضوری بهیادماندنی دارد.
« بازی Chris Marquette به حفظ این دوگانگی کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقش او بهسبب محدودیت موقعیت میتوانست به عاملی صرفاً داستانی تقلیل یابد، اما بازیگر به او وزن و واکنشپذیری میبخشد. تقابل او با کلود، بدون آنکه همهٔ پاسخها را آشکار کند، لایهٔ اخلاقی داستان را تقویت میکند. در سوی دیگر، برخی نقشهای فرعی بازیهایی اغراقآمیزتر دارند و گاه از فضای نسبتاً واقعگرایانهٔ دو شخصیت اصلی بیرون میزنند.
این ناهمگونی در اجرا، پیوستگی جهان فیلم را اندکی کاهش میدهد. روایت تدریجی و مسئلهٔ پیچشها روایت اطلاعات را بهتدریج در اختیار تماشاگر میگذارد و میکوشد از دل جزئیات روزمره، برداشت ما از شخصیتها را تغییر دهد. این روش برای داستانی که با راز و پنهانکاری سروکار دارد مناسب است؛ زیرا تعلیق تنها بر مخفیماندن یک واقعیت بنا نمیشود، بلکه از شکاف میان ظاهر و باطن شخصیتها شکل میگیرد.
فیلم همچنین با بازکردن تدریجی لایههای گذشته، میکوشد تصویر سادهٔ «قربانی» و «مجرم» را پیچیدهتر کند. بااینهمه، مهمترین کاستی اثر در نسبت میان ایدهٔ مرکزی و پرداخت برخی چرخشهای داستانی است. موقعیت اولیه چنان پرتنش است که انتظار میرود تحولات بعدی به همان اندازه دقیق و غافلگیرکننده باشند؛ اما همهٔ پیچشها از آن ظرفیت بهره نمیگیرند.
« تقابل او با کلود، بدون آنکه همهٔ پاسخها را آشکار کند، لایهٔ اخلاقی داستان را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
بعضی تصمیمها بیش از آنکه از تحول کامل شخصیتها برآیند، به نیاز روایت برای پیشبردن ماجرا نزدیک میشوند. این مسئله از جذابیت طرح نمیکاهد، اما باعث میشود فیلم در بخشهایی نتواند تنش را با همان نیروی آغازین حفظ کند. نقدهای منتشرشده نیز به این فاصله میان ایدهٔ پرقدرت و تیزی پیچشها اشاره کردهاند.
ریتم و محدودیتهای اجرایی فیلم در لحظههایی که میان کمدی، رابطهٔ عاطفی و اضطراب جابهجا میشود، ریتمی زنده پیدا میکند؛ اما این تعادل همواره پابرجا نمیماند. برخی صحنهها بیش از آنچه برای پیشبرد شخصیت یا افزایش تعلیق لازم است ادامه مییابند. در نتیجه، میانهٔ روایت گاه کشدار به نظر میرسد و انتظار تماشاگر برای مواجهه با پیامدهای راز طولانیتر از حد مؤثر میشود.
محدودیت شخصیتپردازی نیز بخشی از این مسئله است. بعضی چهرههای فرعی بیشتر کارکردی در خدمت موقعیت دارند تا زندگی مستقل و پیچیدهای در دل داستان. رابطهٔ عاطفی کلود و کیرا جذابیت دارد، اما پرداخت آن در همهٔ لحظات به اندازهای عمیق نیست که از کلیشههای آشنای داستانهای عاشقانه فاصله بگیرد.
« بعضی تصمیمها بیش از آنکه از تحول کامل شخصیتها برآیند، به نیاز روایت برای پیشبردن ماجرا نزدیک میشوند. »
جمعبندی
چنین کمبودهایی بهویژه در فیلمی که برای ایجاد تعارض اخلاقی بر واکنش شخصیتها تکیه میکند، محسوس است. جمعبندی «از مردی که در زیرزمینم است بیزارم» بیش از هر چیز بهواسطهٔ موقعیت مرکزی نامتعارف، آمیزش طنز و اضطراب، و بازیهای مؤثر نقشهای اصلی توجهبرانگیز میشود. فیلم در بررسی سوگ و خشمی که به تصمیمی خطرناک تبدیل شده، پرسشی اخلاقی پیش میکشد، بیآنکه بهسادگی پاسخ دهد.
با وجود این، پیچشهای نهچندان پرداختشده، بعضی نقشهای فرعی اغراقآمیز و افتوخیز ریتم، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیت ایده به نتیجهای یکدست برسد. حاصل، اثری مستقل و کنجکاویبرانگیز است که لحظههای انسانی و تعلیقآفرین دارد، اما در پیوندزدن همهٔ اجزایش به استحکام بیشتری نیازمند است.
« چنین کمبودهایی بهویژه در فیلمی که برای ایجاد تعارض اخلاقی بر واکنش شخصیتها تکیه میکند، محسوس است. »
ثبت دیدگاه