نقد و بررسی
نقد دیگر در این دنیا احساس در خانه بودن نمیکنم (I Don't Feel at Home in This World Anymore) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که دیگر نمیخواهد بیتفاوت بماند فیلم «I Don’t Feel at Home in This World Anymore» با موقعیتی بهظاهر ساده آغاز میشود: راث، زنی تنها و فرسوده از بیاعتناییهای روزمره، پس از بازگشت به خانه درمییابد که وسایلش به سرقت رفتهاند. اما سرقت فقط پیشامدی جنایی نیست؛ آخرین ضربه در زنجیرهای از رنجشها و تحقیرهای کوچک است که راث مدتها خاموشانه تحمل کرده.
فیلم از همینجا پرسشی اخلاقی و عاطفی طرح میکند: وقتی جهان مدام از تو میخواهد نادیده بگیری، سکوت کنی و کنار بیایی، چه زمانی حق داری دیگر کنار نیایی؟ نخستین تجربهٔ بلند سینمایی Macon Blair، بهجای آنکه قهرمانی آماده و جسور به مخاطب عرضه کند، زنی معمولی را در مرکز خود مینشاند؛ کسی که نه مهارت خاصی در تعقیب مجرمان دارد و نه از خشونت، خطر یا حتی رویارویی مستقیم آسوده است.
تصمیم او برای پیگیری ماجرا بیش از آنکه از میل به قهرمانشدن برخیزد، واکنشی است به احساسی قدیمی: اینکه جهان از او میگذرد، بیآنکه حتی زحمت دیدنش را به خود بدهد. فیلم همین انگیزهٔ کوچک را به موتور روایتی نامتعارف تبدیل میکند. راث و تجربهٔ انباشتهٔ بیعدالتی راث شخصیتی است که خشمش به یک حادثه محدود نمیشود.
« فیلم همین انگیزهٔ کوچک را به موتور روایتی نامتعارف تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پیش از آنکه او را وارد ماجرای سرقت کند، تصویری از زندگی روزمرهای میسازد که در آن بیادبی، خودخواهی و بیتوجهی در مقیاسهای گوناگون حضور دارند. مسئله فقط دزدیدهشدن چند وسیله نیست؛ راث احساس میکند در محیطی زندگی میکند که دیگران هر روز، به شکلی کوچک یا بزرگ، از مسئولیت خود نسبت به یکدیگر شانه خالی میکنند.
هنر فیلم در آن است که این رنجش را به خطابهای آشکار تبدیل نمیکند. دلزدگی راث در کنشها و واکنشهایش دیده میشود: در مکثهای کوتاه، نگاههای خسته و تلاشی که برای حفظ آرامش میکند، حتی وقتی آشکارا در حال از دستدادن آن است. عنوان فیلم نیز از همین حس بیگانگی نیرو میگیرد. «خانه» در اینجا تنها آپارتمان یا فضای خصوصی نیست؛ معنای گستردهتری دارد و به تعلقخاطر انسان به جهانی اشاره میکند که به نظر میرسد قواعد سادهٔ همدلی در آن از میان رفتهاند.
بازی ظریف Melanie Lynskey Melanie Lynskey در نقش راث ستون عاطفی فیلم است. اجرای او بر نمایشهای پرشور و آشکار تکیه ندارد؛ بیشتر به ظرافت واکنشها وابسته است. بازیگر، فرسودگی شخصیت را در چهره و بدنش جای میدهد و اجازه میدهد خشم، ترس و درماندگی بهتدریج از زیر سطح رفتار روزمره سر برآورند.
« هنر فیلم در آن است که این رنجش را به خطابهای آشکار تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
راث نه از ابتدا قهرمان است و نه ناگهان به شخصیتی شکستناپذیر بدل میشود. تغییر او تدریجی، ناپایدار و گاه حتی ناشیانه است؛ و همین ویژگی، باورپذیری مسیرش را حفظ میکند. در برابر او، Tony با بازی Elijah Wood حضوری غریب و گاه خندهآور دارد. علاقهاش به سلاحهای رزمی و تصویر خاصی که از خودش ساخته، با موقعیت واقعی او فاصلهای کمیک ایجاد میکند.
بااینحال، فیلم Tony را صرفاً وسیلهای برای شوخی نمیگیرد. رابطهٔ او و راث، با اختلاف شخصیتها و نوع نگاهشان به جهان، به داستان گرما میبخشد. همراهیشان نه بر شباهت، بلکه بر نوعی همدلی نامنتظر استوار است: هر دو در حاشیهٔ اجتماع خود ایستادهاند، هرچند به دلایل متفاوت. طنز سیاه در کنار خشونت یکی از جذابترین انتخابهای Blair، نوسان میان کمدی تلخ و تعلیق جنایی است.
بسیاری از شوخیها نه از لطیفهگویی مستقیم، بلکه از فاصلهٔ میان تصور شخصیتها از موقعیت و واقعیت خطرناک آن پدید میآیند. راث و Tony گاهی با جدیتی بیش از اندازه وارد ماجراهایی میشوند که مهارت و آمادگی لازم برایشان ندارند. همین شکاف، لحظاتی خندهآور میسازد؛ اما خندهٔ فیلم اغلب آسوده نیست و ممکن است لحظهای بعد جای خود را به اضطراب بدهد.
« راث نه از ابتدا قهرمان است و نه ناگهان به شخصیتی شکستناپذیر بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز در این جهان ناگهان و بیمقدمه از راه میرسد. فیلم آن را چنان تنظیم میکند که برخورد آن با فضای روزمره، نیرویی غافلگیرکننده داشته باشد. در نتیجه، طنز نه خشونت را بیاهمیت میکند و نه خشونت تمام امکان خندیدن را از بین میبرد. این همنشینیِ ناهموار، هویت اثر را میسازد و آن را از یک داستان انتقام ساده یا یک کمدی جنایی متعارف دور میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که زندگی عادی و آشوب گاه با فاصلهای بسیار اندک از هم جدا میشوند. روایت، ریتم و لغزشهای میانی ساختار داستان از کنجکاویای ملموس آغاز میشود: راث میخواهد بداند چه اتفاقی برای وسایلش افتاده و چه کسی مسئول آن است. تعقیب سرنخها بهتدریج او و Tony را به موقعیتهایی میکشاند که از توان و تصور اولیهشان فراتر میرود.
این گسترش تدریجی، برای شکلگیری تعلیق ضروری است و فیلم در بخشهایی با موفقیت از برخورد آدمهای معمولی با جهانی خشن و نامعقول بهره میگیرد. بااینحال، ریتم در میانهٔ فیلم گاه از شتاب میافتد. برخی حرکتهای داستانی آنقدر که باید مسیر تازهای نمیگشایند و حس میشود روایت برای مدتی در فضای خود دور میزند.
« خشونت نیز در این جهان ناگهان و بیمقدمه از راه میرسد. »
قوتها و کاستیها
این کندی، بهویژه پس از آنکه انگیزهٔ اصلی شخصیتها روشن شده، میتواند از نیروی تعقیب بکاهد. فیلم در لحظاتی چنان به موقعیتهای منفرد و برخوردهای عجیب علاقهمند میشود که پیوند روایی میان آنها کمی سست به نظر میرسد. بااینهمه، این کاستی کلیت تجربه را از میان نمیبرد؛ زیرا شخصیتپردازی و لحن خاص فیلم همچنان مخاطب را همراه نگه میدارند.
جهان بصری و لحن مستقل فیلم فضای فیلم بهجای آنکه جنایت را در جهانی اغراقشده و دور از دسترس قرار دهد، آن را در دل محیطی آشنا و روزمره مینشاند. همین انتخاب باعث میشود تهدیدها غریبتر به نظر برسند: آنها از جایی بیرون از زندگی عادی نمیآیند، بلکه ناگهان در همان خیابانها و خانههایی رخ مینمایند که پیشتر عادی جلوه میکردند.
فیلم به جزئیات کوچک زندگی اهمیت میدهد و از طریق آنها حس دلزدگی راث را میسازد؛ سپس همان جهان عادی را به عرصهای برای ترس و آشفتگی بدل میکند. لحن اثر همیشه کاملاً یکدست نیست، اما این ناهماهنگی بخشی از خطرپذیری آن نیز هست. Blair میخواهد کمدی، درام شخصیتی و تریلر را در کنار هم نگه دارد؛ گاهی گذار میان آنها روان است و گاهی مرزها کمی ناصاف میشوند.
« این کندی، بهویژه پس از آنکه انگیزهٔ اصلی شخصیتها روشن شده، میتواند از نیروی تعقیب بکاهد. »
جمعبندی
بااینحال، فیلم به تقلید از الگوهای رایج تن نمیدهد. نتیجه اثری است که بیش از آنکه بر پیچیدگی نقشهٔ جناییاش تکیه کند، از واکنشهای انسانی و برخوردهای نامنتظر نیرو میگیرد. جمعبندی
« بااینحال، فیلم به تقلید از الگوهای رایج تن نمیدهد. »
ثبت دیدگاه