نقد و بررسی
نقد نمیتونم درست فکر کنم (I Can't Think Straight) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشش میان میل شخصی و نقشهای ازپیشنوشتهشده «I Can’t Think Straight» ساختهٔ Shamim Sarif، در ظاهر قصهای عاشقانه دربارهٔ دو زن جوان است؛ اما نیروی اصلی آن از برخورد عشق با مجموعهای از نقشهای ازپیشتعیینشده میآید. طلا، زنی فلسطینی که در آستانهٔ ازدواجی باشکوه قرار دارد، با لیلا، زن هندیتبار بریتانیایی و نویسندهای نوپا، آشنا میشود.
رابطهٔ آنها خیلی زود از دوستی فراتر میرود و هر یک را در برابر پرسشی دشوار میگذارد: تا چه اندازه میتوان خواستهٔ شخصی را از انتظارات خانواده، سنت و جامعه جدا کرد؟ فیلم این پرسش را با صراحت مطرح میکند، هرچند همیشه به همان اندازه در پرداخت پیچیدگیهایش موفق نیست. عشق؛ محرک دگرگونی، نه پاسخ ساده رابطهٔ طلا و لیلا موتور عاطفی فیلم است.
جذابیت میان آنها فقط به کشش عاشقانه محدود نمیشود؛ دیدارشان هر دو را وادار میکند تصویری را که از آیندهٔ خود ساختهاند دوباره بررسی کنند. لیلا در آغاز کمروتر و محتاطتر به نظر میرسد، درحالیکه طلا با صراحت و اعتمادبهنفس بیشتری وارد صحنه میشود. این تفاوت به رابطهشان حرکت میدهد و از تقابل دو خلقوخو، لحظههایی گرم و گاه شوخطبعانه میسازد.
بااینحال، فیلم گاهی زودتر از آنکه فرصت دهد پیوند دو شخصیت در جزئیات روزمره و انتخابهای کوچک جا بیفتد، آن را بهعنوان عشقی سرنوشتساز اعلام میکند. در نتیجه، بخشی از نیروی عاطفی داستان بیشتر بر شور لحظهای تکیه دارد تا بر فرایند تدریجی شناخت. با وجود این شتاب، Lisa Ray و Sheetal Sheth با حضور دلنشین و شیمی قابلباور خود به رابطه جان میبخشند؛ نگاهها و مکثهایشان در مواردی از دیالوگهایی که بیش از اندازه توضیحیاند، رساتر است.
« فیلم این پرسش را با صراحت مطرح میکند، هرچند همیشه به همان اندازه در پرداخت پیچیدگیهایش موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو شخصیت، دو شیوهٔ مواجهه با حقیقت طلا و لیلا صرفاً دو سوی یک داستان عاشقانه نیستند؛ هر کدام مسیر متفاوتی برای نزدیکشدن به خویشتن دارند. طلا با جهانی آشناست که در آن خانواده، آبرو و مراسم ازدواج جایگاه پررنگی دارند. او با تصمیمی روبهرو میشود که فقط انتخاب میان دو نفر نیست، بلکه معنای زندگیای را که تا آن زمان برای خود پذیرفته زیر سؤال میبرد.
بازگشت او به اردن را میتوان تلاشی برای فاصلهگرفتن از این پرسش دانست؛ تلاشی که تنش داستان را افزایش میدهد، اما در بعضی لحظات، انگیزههای درونی او را سادهتر از آنچه باید نشان میدهد. لیلا نیز درگیر انتخابی شخصی است، اما دشواری او بیشتر در نسبت میان استقلال تازهیافته و واکنش خانوادهاش آشکار میشود.
مواجههٔ او با والدین سنتگرا امکان میدهد فیلم از رابطهٔ دو زن فراتر برود و به هزینههای آشکارشدن هویت در فضای خانوادگی بپردازد. بااینهمه، شخصیتپردازی هر دو گاه به نقشهای رواییشان محدود میماند: یکی باید بر ترس و تعهد غلبه کند و دیگری باید جسارت زندگی صادقانه را بیاموزد. آنها در لحظههای مؤثر، انسانی و دوستداشتنیاند، اما فیلم کمتر به تناقضها و لایههای شخصیتیشان مجال گسترش میدهد.
خانواده و سنت؛ فضای فشار و تعلق یکی از امتیازهای فیلم آن است که خانواده را صرفاً نیرویی مخالف عشق تصویر نمیکند. مناسبات خانوادگی در اینجا هم منبع تعلق و امنیتاند و هم سرچشمهٔ فشار. تدارک عروسی طلا، با تجمل و تشریفاتش، تصویری دیدنی از اجتماعی میسازد که فرد را در پیوندی گسترده از خویشاوندی، جایگاه و انتظار قرار میدهد.
« طلا با جهانی آشناست که در آن خانواده، آبرو و مراسم ازدواج جایگاه پررنگی دارند. »
شخصیتها و اجرا
خانوادهٔ لیلا نیز از زاویهای دیگر همین کشمکش را نمایان میکند: فاصلهای که میان خواست دختر و تصور والدین از زندگی درست شکل میگیرد. این بستر میانفرهنگی به اثر هویت ویژهای میبخشد و موضوع عشق را از یک بحران خصوصی به مسئلهای اجتماعی پیوند میزند. اما فیلم در توضیح این پیوند گاهی بیش از حد مستقیم عمل میکند.
بهجای آنکه همهچیز از رفتارها و سکوتها آشکار شود، برخی گفتوگوها بار معنایی زیادی بر دوش میکشند و به بیانیه نزدیک میشوند. از همین رو، جهان فرهنگی فیلم همزمان جذاب و ناهموار است: جزئیات آن به داستان رنگ میدهند، اما همیشه به عمقی که موضوع وعده میدهد نمیرسند. فیلمنامه و ضرباهنگ روایت فیلمنامهٔ Shamim Sarif و Kelly Moss به سراغ مصالحی پرظرفیت میرود: عشق میانفرهنگی، خودشناسی، تعهد خانوادگی و ترس از آشکارکردن حقیقت.
مشکل آن است که این مصالح گاه در قالبی آشنا و قابلپیشبینی کنار هم قرار میگیرند. کشمکشهای اصلی با سرعت پیش میروند و بعضی تغییرهای عاطفی پیش از آنکه کاملاً در شخصیتها جا بیفتند، به مرحلهٔ بعدی داستان میرسند. این شتاب باعث میشود فیلم در بخشهایی بیش از اندازه سادهانگارانه به نظر برسد.
گفتوگوها نیز کیفیت یکدستی ندارند. لحظههای صمیمانه و شوخیهای سبک به فیلم طراوت میدهند، اما وقتی شخصیتها دربارهٔ هویت، سنت یا سیاست سخن میگویند، زبانشان گاهی مصنوعی و شعاری میشود. این کاستی فقط مسئلهٔ زیباییشناختی نیست؛ فرصت مهمی را از فیلم میگیرد. موضوعاتی که نیازمند ظرافت و ابهاماند، بهجای آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها بجوشند، گاهی بهصورت گزارههایی آماده عرضه میشوند.
« اما فیلم در توضیح این پیوند گاهی بیش از حد مستقیم عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و ناهمنشینی لحنها کارگردانی فیلم میان دو میل حرکت میکند: از یک سو ساختن یک عاشقانهٔ سبک و دلپذیر، و از سوی دیگر پرداخت موضوعاتی چون هویت جنسی، خانواده و تنشهای فرهنگی و سیاسی. این دو وجه میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما همیشه هماهنگ نمیشوند. برخی موقعیتها به ملودرام نزدیک میشوند و برخی دیگر انتظار دارند تماشاگر ناگهان با جدیتی سیاسی یا اجتماعی مواجه شود.
جابهجایی میان این لحنها گاه طبیعی نیست و انسجام کلی اثر را کاهش میدهد. از نظر اجرا نیز ناهمواریهایی دیده میشود؛ بعضی بازیها و لحظههای نمایشی به پختگی کامل نمیرسند و میزانسنها گاهی بیش از آنکه به کشف عاطفه کمک کنند، داستان را بهسوی نقطهٔ بعدی سوق میدهند. بااینحال، تمرکز بر دو بازیگر اصلی دستاورد مهم فیلم است.
حضور Ray و Sheth به صحنهها گرما میدهد و باعث میشود حتی هنگامی که فیلمنامه از ظرافت فاصله میگیرد، رابطهٔ مرکزی همچنان تماشایی بماند. اهمیت و محدودیتهای بازنمایی «I Can’t Think Straight» از آثاری است که اهمیتش تنها به میزان موفقیت سینماییاش محدود نمیشود. کنار هم گذاشتن تجربهٔ یک زن فلسطینی و یک زن هندیتبار بریتانیایی، آن هم در قالب یک عاشقانهٔ صریح، امکان دیدن هویت را بهصورت امری چندلایه فراهم میکند.
شخصیتها همزمان با جنسیت، پیشینهٔ فرهنگی، خانواده و انتظارات اجتماعی روبهرو هستند؛ هیچیک از این عوامل بهتنهایی تمام تجربهٔ آنها را توضیح نمیدهد. اما همین گستردگی گاهی فیلم را در انتخاب اولویتهایش مردد میکند. داستان عاشقانه، بحران خانوادگی و اشارات سیاسی برای زمانی محدود با یکدیگر رقابت میکنند و همه فرصت برابر برای شکلگرفتن نمییابند.
« این دو وجه میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما همیشه هماهنگ نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که فیلم وارد بحثهای سیاسی میشود، پیوند آن با مسیر عاطفی شخصیتها همیشه قانعکننده نیست؛ گاهی موضوعی مهم مطرح میشود، اما پیش از آنکه بهطور جدی کاویده شود، روایت به رابطه بازمیگردد. حاصل، اثری است که جسارت و نیت انسانیاش از پرداخت یکدستش پیشی میگیرد. جمعبندی «I Can’t Think Straight» عاشقانهای صمیمی و پرکشش است که از برخورد عشق با خانواده، سنت و هویت نیرو میگیرد.
مهمترین سرمایهٔ آن رابطهٔ طلا و لیلا و بازیهای دلنشین Lisa Ray و Sheetal Sheth است؛ عاملی که به داستانی گاه شتابزده و کلیشهای، جان و جذابیت میبخشد. در مقابل، گفتوگوهای تصنعی، شخصیتپردازی محدود و ناهماهنگی میان ملودرام و موضوعات اجتماعی مانع میشوند فیلم به تمام ظرفیتهایش دست یابد.
با وجود این کاستیها، اثر در ترسیم میل به زیستن صادقانه و دشواریِ فاصلهگرفتن از انتظارات دیگران، لحظههایی مؤثر دارد. ارزش آن بیشتر در حساسیتش به تجربهای کمتر دیدهشده و در گرمای رابطهٔ مرکزی نهفته است تا در نوآوری روایی یا پیچیدگی ساختاری. تماشاگرانی که عاشقانههای میانفرهنگی را با شخصیتهای زن در مرکز روایت میپسندند، احتمالاً در آن جذابیت خواهند یافت؛ اما کسانی که به پرداخت روانشناختی ژرف و روایت کاملاً منسجم اهمیت میدهند، محدودیتهایش را نیز بهروشنی خواهند دید.
« حاصل، اثری است که جسارت و نیت انسانیاش از پرداخت یکدستش پیشی میگیرد. »
ثبت دیدگاه