نقد و بررسی
نقد میتونم حرف بزنم (I Can Speak) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: از شکایت تا صدا فیلم کرهای «I Can Speak» ساختهٔ Kim Hyun-seok، در آغاز خود را چون کمدیای شهری و خوشریتم معرفی میکند: زنی سالخورده که پیوسته به ادارهٔ محلی مراجعه میکند و از بینظمیها و بیعدالتیهای اطرافش شکایت دارد، در برابر کارمند جوانی قرار میگیرد که میکوشد امور را طبق روال اداری پیش ببرد.
برخورد این دو، در نگاه نخست، زمینهای آشنا برای شوخی با تفاوت نسلها و اصطکاک شهروند با دستگاه اداری فراهم میآورد. اما عنوان فیلم از همان ابتدا وعدهای فراتر از شوخیهای روزمره میدهد: مسئله فقط آموختن زبانی تازه نیست؛ مسئله یافتن امکان سخن گفتن و شنیدهشدن است. فیلم بهتدریج از سطح رفتارهای نمایشی شخصیتها عبور میکند و به آنچه زیر آن پنهان مانده نزدیک میشود.
این گذار، بخشی از نیروی اثر است؛ زیرا تماشاگر را وادار میکند برداشت اولیهاش از زن را بازنگری کند. خندههای آغازین، پس از آشکارشدن لایههای عمیقتر داستان، رنگ دیگری میگیرند و برخی رفتارهای بهظاهر آزاردهنده معنایی تازه مییابند. لحن: کمدی بهمثابه راه ورود بخش نخست فیلم بر موقعیتهای کمیک و برخوردهای تند میان زن و کارمند جوان استوار است.
سماجت زن، دقت وسواسگونهاش در پیگیری شکایتها و بیمیلی کارمند به درگیرشدن با هر ماجرای تازه، موقعیتهایی میسازند که هم سرگرمکنندهاند و هم شخصیتها را معرفی میکنند. طنز در اینجا صرفاً زینت روایت نیست؛ راهی است برای نزدیککردن مخاطب به زنی که ممکن بود در روایتی مستقیم و سنگین، از همان ابتدا فقط بهعنوان نماد رنج دیده شود.
« فیلم بهتدریج از سطح رفتارهای نمایشی شخصیتها عبور میکند و به آنچه زیر آن پنهان مانده نزدیک میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در تغییر مسیر از کمدی به درام همیشه به یک اندازه نرم و پیوسته عمل نمیکند. بعضی گذارها ناگهانیاند و فاصلهٔ میان شوخیهای روزمره و سنگینی موضوع تاریخی، گاهی چنان کوتاه میشود که تماشاگر فرصت کافی برای تنظیم عاطفی پیدا نمیکند. این نوسان، بهویژه در میانهٔ فیلم، میتواند انسجام لحن را مختل کند.
با وجود این، انتخاب کمدی برای آغاز داستان قابلدفاع است: اثر پیش از آنکه از مخاطب بخواهد با یک زخم تاریخی روبهرو شود، او را با انسانی زنده، لجوج، خندهآور و آشنا پیوند میدهد. شخصیت زن: پشت ظاهر تندخو مرکز ثقل فیلم، زن سالخوردهای است که ظاهر پرخاشگر و سرسختش بهسرعت به امضای شخصیتی او بدل میشود.
او در برابر بیتوجهی کوتاه نمیآید و در برابر نظمهای ناعادلانه سکوت نمیکند؛ اما فیلم او را به یک تیپ ساده، یعنی «پیرزن غرغرو»، فرو نمیکاهد. اصرار او بر ثبت شکایتها و پیگیری جزئیات، نشانهای از روحیهای است که نمیخواهد از کنار خطاها بگذرد. در عین حال، تنهایی و آسیبپذیریاش آرامآرام از لابهلای رفتارهای روزمره سر برمیآورد.
بازی Na Moon-hee در ساخت این تعادل نقشی اساسی دارد. او میتواند در یک لحظه تندی و اقتدار زن را برجسته کند و در لحظهای دیگر، بدون تغییر نمایشی یا تأکیدهای عاطفی افراطی، شکنندگی او را آشکار سازد. شخصیت از این طریق به موضوعی برای ترحم صرف تبدیل نمیشود؛ همچنان اراده، غرور و استقلال خود را حفظ میکند.
« بااینحال، فیلم در تغییر مسیر از کمدی به درام همیشه به یک اندازه نرم و پیوسته عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین حفظ شأن شخصیت است که تجربهٔ او را از قالب یک روایت صرفاً احساسی بیرون میآورد و به آن کیفیتی انسانیتر میبخشد. رابطهٔ دو نسل و کارکرد آموزش زبان دوستی زن و کارمند جوان، بهتدریج و از دل نیازهای عملی شکل میگیرد. آموزش انگلیسی در ظاهر هدفی روشن و ساده دارد، اما فیلم آن را به سازوکاری برای اعتمادسازی بدل میکند.
درسها، تمرین واژهها و اصلاح تلفظ، فاصلهٔ میان دو شخصیت را کم میکند و بهانهای میشود تا هر یک به دیگری مجال شناخت بدهد. زبان در اینجا فقط ابزار ارتباط نیست؛ امکان کنش و حضور در فضایی تازه است. Lee Je-hoon در نقش کارمند جوان، حضوری آرام و کنترلشده دارد و بهخوبی نقش مکمل رابطه را ایفا میکند.
بااینحال، شخصیت او در قیاس با زن سالخورده کمتر عمق میگیرد. فیلم برای او انگیزهها و موقعیتهایی فراهم میآورد، اما کمتر به جهان درونیاش میپردازد؛ ازاینرو گاهی بیش از آنکه فردی مستقل باشد، همراهی است که به پیشبرد مسیر زن کمک میکند. این کاستی، پیوند میان آن دو را از اعتبار نمیاندازد، اما توازن روایی را به سود شخصیت زن برهم میزند.
حافظهٔ تاریخی و مسئلهٔ شهادت لایهٔ تاریخی فیلم، به موضوع زنان کرهایای میپردازد که در دوران جنگ جهانی دوم قربانی خشونت جنسی ارتش ژاپن شدند؛ مسئلهای که فیلم آن را نه در مقام پسزمینهای دور، بلکه بهعنوان نیرویی حاضر در زندگی شخصیت اصلی مطرح میکند. داستان، در این بخش، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: وقتی تجربهای دردناک سالها در سکوت مانده است، چه چیزی امکان بیان آن را فراهم میکند؟
« رابطهٔ دو نسل و کارکرد آموزش زبان دوستی زن و کارمند جوان، بهتدریج و از دل نیازهای عملی شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
و آیا شنیدهشدن، بهتنهایی، میتواند بخشی از بیعدالتی را جبران کند؟ فیلم از تبدیل این پرسش به خطابهای صرف پرهیز میکند و تمرکز را بر شخصی میگذارد که باید راهی برای بیان تجربهٔ خود پیدا کند. انتخاب زبان انگلیسی برای این مسیر، معنایی فراتر از مهارتآموزی مییابد: صدایی شخصی باید از مرزهای جغرافیایی و زبانی عبور کند تا شهادت به مخاطبانی گستردهتر برسد.
اثر در این زمینه از شدت عاطفی موضوع بهره میبرد، اما معمولاً میکوشد رنج را با وقار نشان دهد، نه با نمایشگری. از همین رو، لحظات تأثیرگذار آن بیش از آنکه بر تصویرهای تکاندهنده تکیه کنند، بر حضور و ارادهٔ شخصیت متکیاند. روایت و ریتم: قدرت و محدودیت ساختار روایی فیلم در کلیت خود روشن و مؤثر است.
مسیر آشنایی، آموزش و نزدیکشدن دو شخصیت، تماشاگر را بهتدریج به سوی لایهٔ تاریخی هدایت میکند. این تدریج، بهویژه در بخشهای آغازین، مانع از آن میشود که موضوع حساس فیلم از همان ابتدا به ابزاری برای برانگیختن احساس بدل شود. بااینهمه، بعضی نشانهها و جهتگیریهای داستانی زودتر از موعد قابل حدساند.
فیلم در چند نقطه به جای پیچیدهکردن مسیر روایت، به سوی نتیجهای میرود که مخاطب آشنا با درامهای اجتماعی ممکن است پیشاپیش انتظارش را داشته باشد. ریتم نیز همواره یکدست نیست. بخشهایی از کمدی روزمره مجال کافی برای پرورش شخصیتها فراهم میکنند، اما در مقاطعی به نظر میرسد روایت برای رسیدن به نقطهٔ عاطفی مهم خود شتاب میگیرد.
« و آیا شنیدهشدن، بهتنهایی، میتواند بخشی از بیعدالتی را جبران کند؟ »
قوتها و کاستیها
در مقابل، لحظات پایانی از نیرویی برخوردارند که بسیاری از این نابرابریها را تا اندازهای جبران میکند. فیلم سرانجام بر معنای سخنگفتن، شهادتدادن و پذیرفتهشدن مکث میکند و اجازه میدهد آنچه پیشتر بهشکل نشانههایی پراکنده حضور داشت، وزن عاطفی خود را پیدا کند. جمعبندی «I Can Speak» فیلمی است که از یک برخورد روزمره و طنزآمیز، به روایتی دربارهٔ دوستی، تنهایی و حافظهٔ تاریخی میرسد.
مهمترین دستاوردش در پیوند میان این دو سطح است: زن سالخورده نه صرفاً حامل یک موضوع تاریخی، بلکه شخصیتی کامل و سرسخت است؛ و آموزش زبان نه خطی فرعی، بلکه استعارهای برای بازیافتن امکان سخنگفتن میشود. بازی گرم و چندلایهٔ Na Moon-hee و رابطهٔ باورپذیر دو شخصیت، عاطفهٔ فیلم را زنده نگه میدارند.
در برابر این قوتها، نوسان گاه ناگهانی لحن، پیشبینیپذیری برخی مسیرها و پرداخت محدودتر کارمند جوان قرار دارد. بااینحال، اثر در مهمترین نقطهٔ خود موفق است: رنج را به تصویری ساده و مصرفپذیر تقلیل نمیدهد و شخصیت محوریاش را صاحب اراده و صدا نگه میدارد. فیلم یادآوری میکند که سخنگفتن فقط تولید واژه نیست؛ گاه ایستادن در برابر سکوتی طولانی و مطالبهٔ شنیدهشدن است.
« در مقابل، لحظات پایانی از نیرویی برخوردارند که بسیاری از این نابرابریها را تا اندازهای جبران میکند. »



ثبت دیدگاه