نقد و بررسی
نقد هر وقت بخواهم میتوانم ترک کنم (I Can Quit Whenever I Want) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در دل بحران «I Can Quit Whenever I Want» کمدیای است که موتور روایی خود را از برخورد دو جهان ناسازگار میسازد: جهان دانشگاه، با زبان تخصصی و قواعد رسمیاش، و جهان شبانه و زیرزمینی، با منطق فوری پول، نفوذ و خطر. پدرو، آرتورو و الیخیو، سه استاد دانشگاه که در پی بحران اقتصادی کارشان را از دست دادهاند، به ترکیبی ویتامینی میرسند که امکان بیدارماندن و خوشگذرانی طولانی را فراهم میکند.
ورودشان به بازار این محصول، نقطهٔ عزیمت ماجراست؛ اما جذابیت فیلم نه فقط در خودِ قرص، بلکه در این پرسش نهفته است که آدمهایی با تحصیلات و مهارتهای فکری، وقتی از مسیر متعارف زندگی بیرون رانده میشوند، تا چه اندازه میتوانند قواعد میدان تازه را بفهمند. فیلم از همین تضاد، موقعیتهای کمیک میسازد.
شخصیتهایی که عادت داشتهاند با نظریه، پژوهش و گفتوگو سروکار داشته باشند، حالا باید با مشتریان و مناسباتی روبهرو شوند که نه در کلاس درس آموزش داده میشوند و نه با تکیه بر مدرک دانشگاهی میتوان از پیچیدگیشان کاست. ایده بهخودیخود بار طنز دارد و فیلم در لحظههای موفقش آن را بهخوبی به بازی میگیرد؛ بهخصوص هنگامی که اعتمادبهنفس فکری استادان با خامی عملیشان برخورد میکند.
کمدیِ فاصله میان دانستن و توانستن یکی از سرچشمههای اصلی خنده در فیلم، فاصلهٔ میان دانستن و توانستن است. شخصیتها از هوش و دانش برخوردارند، اما این ویژگیها بهطور خودکار آنها را در موقعیت تازه موفق نمیکند. همین وارونگی، زمینهای مناسب برای کمدی فراهم میآورد: گاهی مسئله نه کمبود اطلاعات، بلکه ناتوانی در خواندن آدمها و موقعیتهایی است که با منطق دانشگاهی پیش نمیروند.
« فیلم از همین تضاد، موقعیتهای کمیک میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با قرار دادن شخصیتهایش در فضایی ناآشنا، از غرور حرفهای آنها فاصله میگیرد و آن را به موضوع شوخی تبدیل میکند. شوخیها در بهترین لحظهها از خود موقعیت برمیآیند، نه از تأکید بیش از حد بر یک جملهٔ بامزه. تکهکلامی که بهجا ادا شود یا واکنشی که با شخصیتپردازی هماهنگ باشد، میتواند صحنه را زنده کند.
چنین لحظههایی همان چیزی است که کمدی را سرحال و تماشایی نگه میدارد. بااینحال، فیلم در حفظ این کیفیت یکدست نیست. بعضی شوخیها بهجای آنکه از دل کنش شخصیتها رشد کنند، تکرار یا کش داده میشوند و در نتیجه، نیروی خندهآورشان کاهش مییابد. سه شخصیت، یک موتور روایی سه استاد، بهعنوان گروهی از آدمهای گرفتار در یک بحران مشترک، پایهٔ اصلی حرکت داستاناند.
تفاوت میان آنها امکان شکلگیری واکنشهای متنوع را فراهم میکند و فیلم از همراهیشان برای ساختن کمدی گروهی بهره میگیرد. تماشای آنها در حال تطبیقدادن خود با محیطی غریب، بیش از آنکه بر تحول عمیق فردی تکیه داشته باشد، بر اصطکاک میان شخصیتها و شرایط تازه متمرکز است. این انتخاب با لحن سبک فیلم تناسب دارد، اما بهایی هم دارد: تماشاگر کمتر فرصت مییابد به لایههای شخصی و عاطفی هرکدام نزدیک شود.
در نتیجه، شخصیتها بیشتر به اجزای یک سازوکار کمیک شباهت پیدا میکنند تا آدمهایی با مسیرهای درونی پرجزئیات. آنها برای پیشبرد ماجرا و ایجاد برخوردهای بامزه کارآمدند، اما فیلم بهندرت مکث میکند تا نشان دهد بحران کاری چه معنایی برای هرکدام دارد یا ورود به معاملههای زیرزمینی چه چیزی را در شخصیتشان آشکار میکند.
« شوخیها در بهترین لحظهها از خود موقعیت برمیآیند، نه از تأکید بیش از حد بر یک جملهٔ بامزه. »
شخصیتها و اجرا
همین سطحیماندن، از شدت تأثیر دراماتیک ماجرا میکاهد؛ بااینحال، برای کمدیای که در پی سرگرمی سبک و تند است، الزاماً مانع تماشا نمیشود. ریتم، شلوغی و پیشبینیپذیری فیلم میخواهد پرتحرک و خوشریتم باشد و معمولاً زمان زیادی را صرف مقدمهچینی نمیکند. چنین فشردگیای به نفع کمدی است: موقعیتها زود شکل میگیرند و داستان بهسرعت گروه را از فضای دانشگاه به محیطهای تازه میبرد.
اما شتاب همیشه به معنای انسجام نیست. در بخشهایی، خردهماجراها و برخوردهای متعدد روی هم انباشته میشوند و فرصت نمیدهند هرکدام به اندازهٔ کافی پرورده شوند. حاصل، گاهی حس شلوغی است؛ گویی فیلم بیش از آنکه صحنهها را بهدقت گسترش دهد، شتاب دارد به موقعیت بعدی برسد. پیشبینیپذیری نیز در بعضی مسیرهای داستانی خود را نشان میدهد.
از همان تقابل اولیه میتوان حدس زد که ورود شخصیتهای ناآماده به دنیای پرخطر، برایشان دردسر خواهد آفرید. مسئله این نیست که تماشاگر باید از هر اتفاقی غافلگیر شود؛ بلکه مهم آن است که مسیر آشنا با جزئیات تازه یا تحول شخصیتها جان بگیرد. فیلم در همهٔ بخشها به چنین تازگیای دست نمییابد.
به همین دلیل، گاهی بهجای آنکه تعلیق یا کنجکاوی بسازد، صرفاً بر انتظار تماشاگر از عواقب قابلحدس موقعیتها تکیه میکند. سایهٔ «بریکینگ بد» و مسئلهٔ هویت شباهت به «بریکینگ بد» از آن مقایسههایی است که بهسختی میتوان از کنارش گذشت: آدمهای تحصیلکردهای که پس از بههمریختن زندگی معمولشان وارد تجارت غیرقانونی میشوند و میکوشند قواعد تازهای برای موفقیت بسازند.
« حاصل، گاهی حس شلوغی است؛ گویی فیلم بیش از آنکه صحنهها را بهدقت گسترش دهد، شتاب دارد به موقعیت بعدی برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این شباهت بهتنهایی به معنای تقلید کامل نیست؛ لحن کمدی و فضای سبکتر فیلم آن را از درام جنایی تلخ جدا میکند. بااینحال، الگوی کلیِ گذار از زندگی عادی به قلمرو جرم آنقدر آشناست که فیلم باید با شخصیتپردازی یا زاویهٔ دیدی متمایز، هویت مستقل خود را محکمتر کند. گاهی شوخیها و شتاب کمدی کمک میکنند اثر از وزن سنگین مقایسه فاصله بگیرد، اما این فاصله همیشه کافی نیست.
در لحظههایی، فیلم بیشتر یادآور نسخهای سبک و کمتنشتر از داستانهایی دربارهٔ ورود افراد معمولی به دنیای خلاف است تا اثری که منطق ویژهٔ خود را ساخته باشد. افزون بر این، فیلم اسپانیاییِ سال ۲۰۱۹ بازسازی اثری ایتالیایی در سال ۲۰۱۴ است؛ نکتهای که قرارگرفتن آن در کنار نمونههای دیگر این زیرگونهٔ داستانی را روشنتر میکند، هرچند ارزش فیلم را باید با اجرای خودش سنجید.
بازیها و لحن اجرایی بازیگران در حفظ حالوهوای کمدی سهم مهمی دارند. گروه باید هم جدیت ظاهری شخصیتهای دانشگاهی را نگه دارد و هم اجازه دهد دستپاچگی و بیتجربگیشان دیده شود. اگر این تعادل از دست برود، شخصیتها یا بیش از حد مضحک میشوند یا آنقدر جدی باقی میمانند که طنز موقعیت از کار میافتد.
فیلم در لحظههای بهتر، از واکنشها و تفاوت خلقوخوی شخصیتها بهره میگیرد تا شوخیها را طبیعیتر کند؛ همان چیزی که میتواند صحنهای ساده را به لحظهای واقعاً خندهدار بدل سازد. از سوی دیگر، اتکای اثر به جمع بازیگران و انرژی صحنهها گاه جای پرداخت دقیقتر را میگیرد. وقتی موقعیتی بر پایهٔ شوخیهای پیدرپی پیش میرود، بازیها میتوانند ریتم را سرپا نگه دارند، اما نمیتوانند بهتنهایی کمبود عمق شخصیت یا تکرار ساختاری را جبران کنند.
« گاهی شوخیها و شتاب کمدی کمک میکنند اثر از وزن سنگین مقایسه فاصله بگیرد، اما این فاصله همیشه کافی نیست. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، کیفیت تجربهٔ تماشاگر تا اندازهای به میزان همراهی او با لحن سبک فیلم وابسته است: اگر هدف اصلی چند لحظهٔ خنده و دورشدن از روزمرگی باشد، گروه بازیگران و موقعیتهای پرجنبوجوش بهخوبی کار میکنند؛ اگر انتظار کمدیای با شخصیتپردازی ماندگارتر باشد، فیلم کمتر پاسخگوست. نسبت طنز با بحران اقتصادی زیر سطح ماجرا، فیلم به مسئلهای جدیتر اشاره دارد: بیثباتی شغلی و کمارزششدن دانشی که شخصیتها برای آن سالها وقت گذاشتهاند.
استادانی که ناگهان از موقعیت حرفهای خود کنار گذاشته میشوند، برای بازپسگرفتن احساس توانایی و استقلال به راهی غیرمتعارف پناه میبرند. این زمینه به کمدی بُعدی اجتماعی میدهد، زیرا خنده فقط از ناآشنایی آنان با بازار تازه نمیآید؛ از این تناقض هم میآید که جامعهای که تواناییشان را به کار نگرفته، حالا آنها را در موقعیتی قرار داده که دانششان را به شکلی نامنتظره خرج کنند.
بااینهمه، فیلم این مضمون را بیشتر بهصورت پیشزمینه حفظ میکند تا موضوعی که بخواهد جدی و چندجانبه بررسیاش کند. تمرکز اصلی بر موقعیتهای سرگرمکننده و پیامدهای ورود به کسبوکاری خطرناک باقی میماند. این انتخاب با هدف یک کمدی جمعوجور سازگار است، ولی اجازه نمیدهد ایدهٔ اولیه به کاوشی عمیقتر دربارهٔ شأن کار، بحران علمی یا فشار اقتصادی تبدیل شود.
مضمون اجتماعی حضور دارد، اما معمولاً زیر سایهٔ سرعت و شوخی قرار میگیرد. جمعبندی «I Can Quit Whenever I Want» کمدیای خوشتماشا و پرتحرک است که از ایدهای بامزه بهره میگیرد: سه استاد بیکار، با دانشی که در مسیر معمول زندگی چندان به کارشان نیامده، ناگهان به کسبوکاری نامتعارف کشیده میشوند.
« تمرکز اصلی بر موقعیتهای سرگرمکننده و پیامدهای ورود به کسبوکاری خطرناک باقی میماند. »
جمعبندی
برخورد میان مهارتهای فکری آنان و واقعیتهای ناآشنای دنیای زیرزمینی، چند موقعیت خندهدار و لحظههای واقعاً موفق میآفریند. فیلم برای تماشایی سبک و بیدردسر انتخاب مناسبی است و لازم نیست بیش از ظرفیتش از آن انتظار داشت. در برابر این امتیازها، شوخیهای نابرابر، شخصیتپردازی کمعمق، شلوغشدن بعضی بخشها و شباهت آشکار به الگوهای آشنای داستانی، مانع شکلگیری اثری متمایزتر میشوند.
فیلم گاه به اندازهای سرگرمکننده است که این کاستیها را به حاشیه براند، اما نه آنقدر منسجم که آنها را کاملاً محو کند. حاصل، کمدیای است که بیشتر با انرژی و ایدهٔ مرکزیاش به یاد میماند تا با عمق یا تازگی روایت؛ فیلمی که ممکن است در چند صحنه خندهٔ صادقانهای برانگیزد، بیآنکه ادعای بیش از اندازهای داشته باشد.
« فیلم برای تماشایی سبک و بیدردسر انتخاب مناسبی است و لازم نیست بیش از ظرفیتش از آن انتظار داشت. »
ثبت دیدگاه