نقد و بررسی
نقد فقط میتونم تصورشو کنم (I Can Only Imagine) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی میان زخم و رستگاری «I Can Only Imagine» زندگی بارت میلارد، خوانندۀ گروه مرسیمی، و مسیر شکلگیری ترانۀ شناختهشدۀ همنام فیلم را بهانه میکند تا به زخمی قدیمیتر بپردازد: رابطۀ پدر و پسری که زیر سایۀ خشونت، ترس و نیاز به تأیید شکل گرفته است. فیلم میان کودکی دشوار بارت در گرینویل تگزاس و سالهایی که او برای یافتن جایگاهش در موسیقی تلاش میکند رفتوآمد دارد.
محور عاطفی این دو خط زمانی، آرتور، پدر بارت، است؛ مردی که خشونتش اثر عمیقی بر پسر گذاشته و بیماری لاعلاج، او را با امکان بازنگری در گذشته روبهرو میکند. فیلم بیش از آنکه شرحی جامع از مسیر حرفهای مرسیمی باشد، درامی درباره زخمهای خانوادگی و امکان دگرگونی است. موسیقی در اینجا نه عنصری تزئینی، بلکه راهی برای بیان تجربهای است که شخصیت اصلی در گفتوگوی عادی از عهدۀ بازگفتنش برنمیآید.
همین پیوند میان خاطره و ترانه، روایت را برای مخاطبانی که با آهنگ آشنایی دارند جذابتر میکند؛ اما فیلم همچنان میکوشد برای بینندهای که پیشزمینهای از آن ندارد نیز قصهای کامل بسازد. خشونت بهمثابۀ خاطرهای ماندگار دوران کودکی بارت با آزار جسمی و عاطفی پدرش تعریف میشود؛ تجربهای که فیلم صرفاً بهعنوان مانعی برای رسیدن قهرمان به موفقیت به کار نمیگیرد.
این گذشته در رفتار بزرگسالی او هم باقی میماند: در دشواری اعتمادکردن، در خشم، و در این احساس که برای دوستداشتهشدن باید پیوسته خود را ثابت کند. فیلم در بخشهای مؤثرترش نشان میدهد خشونت پس از پایان یک لحظه نیز ادامه دارد؛ به شکل ترس، شرم و خاطراتی که شخصیت را در روابط تازهاش همراهی میکنند.
« فیلم بیش از آنکه شرحی جامع از مسیر حرفهای مرسیمی باشد، درامی درباره زخمهای خانوادگی و امکان دگرگونی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، به قصه وزنی فراتر از الگوی ساده «درد، سپس موفقیت» میدهد. بااینحال، روایت گاه زخمهای بارت را بیش از آنکه با سکوت و جزئیات روزمره بپروراند، برای رساندن تماشاگر به اوجهای احساسی به صف میکند. در نتیجه، برخی صحنهها تأثیرگذارند، اما فاصلهای میان رنج پیچیدهای که فیلم مطرح میکند و شتاب آن برای رسیدن به پیام نهایی پدید میآید.
پدر و پسر؛ کانون عاطفی فیلم رابطۀ آرتور و بارت مهمترین و دشوارترین بخش فیلم است. آرتور در آغاز شخصیتی ترسناک و سلطهجوست، اما فیلم نمیکوشد رفتار او را با گذشته یا بیماریاش بیاهمیت جلوه دهد. مسئله این است که آیا فردی که صدمۀ عمیقی زده، میتواند تغییر کند و آیا فرزند آسیبدیده میتواند با این تغییر نسبتی پیدا کند.
این پرسش بار عاطفی داستان را حفظ میکند، حتی وقتی پاسخ فیلم به آن بیش از اندازه روشن و آرامبخش به نظر میرسد. دنیس کواید در نقش آرتور، از برجستهترین عوامل موفقیت فیلم است. او میان خشونت، غرور، پشیمانی و میل دیرهنگام به نزدیکی حرکت میکند و به شخصیت حضوری ملموس میبخشد. بازیاش کمک میکند آرتور فقط مانعی در راه بارت نباشد، بلکه انسانی گرفتار در تناقضهای خود دیده شود.
کواید بهویژه در لحظههایی که شخصیت کمتر سخن میگوید، تأثیری چشمگیر دارد؛ زیرا تغییر را نه صرفاً با اعتراف و توضیح، بلکه از راه رفتار و چهره منتقل میکند. بخشش؛ نیروی رهایی یا پاسخ بیش از حد آسان؟ یکی از بنیادیترین انتخابهای فیلم، قرار دادن بخشش در مرکز داستان است. برای بارت، مواجهه با پدر و بازنگری در معنای گذشته، بخشی از راه یافتن صدای شخصی خود میشود.
« این نگاه، به قصه وزنی فراتر از الگوی ساده «درد، سپس موفقیت» میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این ایده در چارچوب ایمان مسیحی فیلم معنا دارد و با ترانۀ اصلی نیز پیوند میخورد: رنج به چیزی تبدیل میشود که میتوان دربارهاش آواز خواند، بیآنکه الزاماً زخم ناپدید شده باشد. بااینهمه، فیلم در بیان این پیام محتاطی لازم را همیشه حفظ نمیکند. بخشش میتواند انتخابی شخصی و دشوار باشد، اما وقتی روایت آن را همچون راهحلی نسبتاً کامل عرضه میکند، خطر سادهسازی خشونت خانوادگی پدید میآید.
بخشیدن نه وظیفۀ همۀ قربانیان است، نه جایگزینی برای پاسخگویی فرد آزارگر، و نه تضمینی برای ترمیم رابطه. فیلم بیشتر به نیروی امیدبخش این انتخاب علاقه دارد تا به تفاوت میان بخشش، آشتی و اعتماد دوباره. از همین رو ممکن است برای برخی تماشاگران، پیام آن تسلیبخش و برای برخی دیگر نارسا باشد.
ایمان در ساختار روایت ایمان در «I Can Only Imagine» صرفاً بخشی از زندگی شخصیتها نیست؛ چارچوبی است که روایت از خلال آن معنا و پایانبندی عاطفی خود را میسازد. دگرگونی آرتور و نگاه بارت به رنج، در پیوند با باور مسیحی عرضه میشود و فیلم در لحظههای کلیدی، بهروشنی از زبان این جهانبینی سخن میگوید.
این صراحت برای مخاطبی که با چنین ایمانی همدل است، میتواند سرچشمۀ امید باشد؛ اما برای تماشاگرانی که انتظار درامی چندپهلوتر دارند، گاهی حالتی شعاری پیدا میکند. مشکل، حضور دین در فیلم نیست، بلکه کمرنگشدن پرسشهای بیپاسخ در برابر پیامهای قطعی است. قصه میتوانست با مکث بیشتر بر تردید، خشم و دشواری بازسازی رابطه، به همان مضمون ایمان وفادار بماند و درعینحال تجربهای پیچیدهتر بسازد.
« بااینهمه، فیلم در بیان این پیام محتاطی لازم را همیشه حفظ نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرجا شخصیتها فرصت مییابند میان باور و درد واقعی زندگی کنند، فیلم جان میگیرد؛ هرجا نتیجه را پیشاپیش اعلام میکند، تأثیرش کاهش مییابد. بازیها و شخصیتهای پیرامونی جان مایکل فینلی در نقش بارت باید دو سویۀ متفاوت را به هم پیوند بزند: مرد جوانی که میخواهد در موسیقی موفق شود و کودکی که هنوز از گذشتهاش رها نشده است.
بازی او در لحظههای خوانندگی شور و حضور صحنهای دارد و در صحنههای خانوادگی، آسیبپذیری شخصیت را آشکار میکند. این دو وجه همیشه به یک اندازه پرداخت نمیشوند، اما فینلی مرکز عاطفی روایت را حفظ میکند. شخصیتهای پیرامونی، از جمله شانون و مدیر گروه، در مسیر بارت نقش حمایتی دارند، ولی عمدتاً در خدمت خط اصلی داستان باقی میمانند.
فیلم برای برخی از آنان فرصت کمتری فراهم میکند تا مستقل از قهرمان شکل بگیرند. این محدودیت، بهویژه در روابط عاطفی بارت، سبب میشود بعضی پیوندها بیشتر کارکرد روایی داشته باشند تا عمق روانشناختی کامل. در مقابل، حضور بازیگرانی چون تریس ادکینز به جهان موسیقی و تلاش برای جاافتادن در آن، رنگوبویی آشنا و گرم میبخشد.
موسیقی، ریتم و لحظههای اجرا موسیقی یکی از قوتهای روشن فیلم است. صحنههای اجرا انرژی تازهای به روایت میدهند و آهنگها احساساتی را که گاه در گفتوگوها مستقیم بیان میشوند، با قدرت بیشتری منتقل میکنند. ترانۀ محوری فیلم نیز بهدرستی در نقطۀ تلاقی خاطره، ایمان و رابطه با پدر قرار میگیرد؛ بهاینترتیب، اثر نهایی داستان از مسیر تجربۀ شخصی بارت معنا پیدا میکند، نه صرفاً از شهرت آن در جهان بیرون.
« بازی او در لحظههای خوانندگی شور و حضور صحنهای دارد و در صحنههای خانوادگی، آسیبپذیری شخصیت را آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
در برابر این لحظههای پرتحرک، ریتم بخشهایی از فیلم کند است. رفتوآمد میان کودکی و بزرگسالی گاهی اطلاعات لازم را منتقل میکند، اما همیشه به تنش یا کشف تازهای نمیانجامد. بعضی گذارها قابل پیشبینیاند و تلاش فیلم برای رساندن مخاطب به اوج احساسی، در چند صحنه بیش از حد آشکار میشود.
بااینحال، موسیقی معمولاً به روایت مجال تنفس میدهد و از یکنواختشدن کامل آن جلوگیری میکند. جمعبندی «I Can Only Imagine» درامی صمیمی و امیدمحور است که از دل خشونت خانوادگی، قصۀ ایمان، موسیقی و تلاش برای بازسازی رابطۀ پدر و پسر را بیرون میکشد. بازی دنیس کواید، لحظههای خوانندگی و پیوند ترانه با زندگی بارت، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند.
در سوی دیگر، شعارزدگی گاهبهگاه، ریتم نامتوازن و نگاه سادهشده به بخشش، از پیچیدگی موضوع میکاهند. اثر بیش از همه برای تماشاگرانی کار میکند که با درامهای ایمانی و روایتهای رستگاری همدلی دارند. اما حتی برای مخاطبی بیرون از این دایره نیز پرسشی قابل تأمل باقی میگذارد: چگونه میتوان از گذشتهای دردناک الهام گرفت، بیآنکه درد آن را انکار کرد؟
پاسخ فیلم گاه بیش از حد مرتب و قطعی است، ولی پیوند میان رنج بارت و موسیقیاش همچنان صادقانه و بهیادماندنی از کار درمیآید.
« در برابر این لحظههای پرتحرک، ریتم بخشهایی از فیلم کند است. »



ثبت دیدگاه