نقد و بررسی
نقد من خشم هستم (I Am Wrath) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انتقام بهمثابه موتور روایت «I Am Wrath» ساختهٔ Chuck Russell، تریلری اکشن دربارهٔ مردی است که پس از قتل همسرش، اعتمادش را به مسیر رسمی عدالت از دست میدهد و خود بهدنبال مجازات عاملان میرود. استنلی هیل در ظاهر شهروندی معمولی است؛ اما وقتی پلیس مظنون اصلی را آزاد میکند، گذشتهٔ پنهان او بهتدریج آشکار میشود.
این طرح آشنا، فیلم را بیدرنگ وارد قلمرو انتقامجویانهای میکند که تماشاگر نمونههای فراوانش را دیده است. پرسش اصلی نه این است که آیا استنلی دست به خشونت میزند، بلکه این است که فیلم با این خشونت چه میکند: آن را بحرانی اخلاقی میبیند یا ابزاری برای پیشبرد هیجان؟ پاسخ فیلم بیشتر به گزینهٔ دوم نزدیک است.
روایت آشنا و گسترش توطئه فیلم ابتدا بر زخمی شخصی تکیه میکند: فقدان همسر و ناکامی قانون در مجازات مظنون. سپس دامنهٔ ماجرا را از انتقام فردی به فساد سازمانیافته و توطئهای در سطوح بالاتر میکشاند. این گسترش، در ظاهر به داستان وزن سیاسی میدهد، اما بهجای آنکه لایههای تازهای از شخصیتها و مناسبات قدرت بسازد، اغلب بهانهای برای افزودن دشمنان و موقعیتهای اکشن میشود.
« این طرح آشنا، فیلم را بیدرنگ وارد قلمرو انتقامجویانهای میکند که تماشاگر نمونههای فراوانش را دیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر زود درمییابد که رخداد آغازین بهسادگی یک جنایت تصادفی نیست؛ بنابراین کشف ارتباطهای پنهان کمتر از آنچه باید غافلگیرکننده است. ساختار قصه منظم و سرراست پیش میرود: ناکامی دستگاه رسمی، بازگشت قهرمان به مهارتهای گذشته، تعقیب سرنخها و برخورد با شبکهای گستردهتر از مجرمان و صاحبان قدرت.
چنین وضوحی برای فیلمی که هدفش سرگرمی سریع است امتیاز محسوب میشود، اما فیلمنامه بهندرت از قواعد ژانر فاصله میگیرد. بسیاری از گرهها با پیشبینیپذیری حل میشوند و پیچیدگی توطئه بیش از آنکه مخاطب را به تأمل وادارد، اطلاعات لازم برای مرحلهٔ بعدی تعقیب را فراهم میکند. جان تراولتا و شخصیت استنلی هیل جان تراولتا نقش استنلی را با انرژی و حضوری پررنگ بازی میکند.
او به شخصیت نوعی سرسختی عصبی میبخشد و میکوشد زیر ظاهر خونسرد مردی کهنهکار، اندوه و خشم را زنده نگه دارد. همین تعهد اجرایی، فیلم را از بیرمقی کامل دور میکند؛ اما خود شخصیت فرصت چندانی برای پیچیدهشدن ندارد. استنلی بیشتر با کنش تعریف میشود تا با مکث، تردید یا گفتوگوی درونی. در نتیجه، فقدان همسر ــ که باید نیروی عاطفی اصلی داستان باشد ــ گاهی به محرکی روایی تقلیل پیدا میکند، نه تجربهای که مخاطب عمق آن را در رفتار و رابطههای قهرمان لمس کند.
« جان تراولتا و شخصیت استنلی هیل جان تراولتا نقش استنلی را با انرژی و حضوری پررنگ بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم نیز میان دو تصویر از استنلی رفتوآمد میکند: مرد سوگوار و آدمی آموزشدیده که در موقعیتهای خطرناک دست بالا را دارد. این دوگانگی بالقوه میتوانست به بررسی شکاف میان زندگی خانوادگی و خشونت حرفهای بینجامد، اما روایت بیشتر بر قابلیتهای عملی او تکیه میکند. تراولتا در لحظاتی که شخصیت باید کاریزماتیک و قاطع باشد مؤثر است، ولی در صحنههایی که به آسیبپذیری آرامتری نیاز دارند، محدودیتهای نگارش آشکار میشود.
رفاقت با دنیس و لحظههای سبکتر حضور دنیس، دوست قدیمی استنلی که Christopher Meloni نقش او را بازی میکند، یکی از عناصر خوشکارکرد فیلم است. رابطهٔ این دو، پیشینهٔ مشترکشان را به قصه میآورد و از یکنواختی تعقیب و تیراندازی میکاهد. دنیس با لحن و رفتار متفاوتش فضایی سبکتر ایجاد میکند؛ پیوند میان او و استنلی گاه حس رفاقتی دارد که فیلم به آن نیازمند است.
شیمی میان تراولتا و ملونی کمک میکند بعضی صحنهها از حالت وظیفهمحور بیرون بیایند و اندکی سرزندگی پیدا کنند. بااینحال، این رفاقت به اندازهای گسترش نمییابد که به هستهٔ عاطفی مستقلی بدل شود. فیلم از ظرفیت رابطه برای شوخی، اصطکاک و یادآوری گذشته بهره میگیرد، اما بهندرت اجازه میدهد تفاوت نگاه این دو به انتقام یا قانون به تعارضی جدی تبدیل شود.
« رابطهٔ این دو، پیشینهٔ مشترکشان را به قصه میآورد و از یکنواختی تعقیب و تیراندازی میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، همراهیای دوستداشتنی اما کمعمق است: عنصری که تجربهٔ تماشا را بهتر میکند، بیآنکه ساختار آشنا و مکانیکی روایت را دگرگون سازد. اکشن، خشونت و طراحی صحنهها صحنههای درگیری و تعقیب، مهمترین دارایی سرگرمکنندهٔ فیلماند. حرکت تند روایت، برخوردهای فیزیکی و استفاده از مهارتهای رزمی استنلی به فیلم ضرباهنگی میدهد که آن را برای تماشای گذرا مناسب میکند.
اکشنها معمولاً روشن و قابلفهم طراحی شدهاند؛ مخاطب میداند چه کسی در خطر است و هدف هر رویارویی چیست. این وضوح، در ژانری که گاهی تدوین آشفته جای هیجان را میگیرد، مزیت کوچکی نیست. اما خشونت در «I Am Wrath» بیشتر نقش تزئینی و تشدیدکننده دارد تا معنایی. فیلم به پیامدهای روانی و اخلاقی آنچه قهرمان انجام میدهد، چندان نمیپردازد و در بسیاری از لحظات، کشتار و انتقام را به شکلی مستقیم و آسانمصرف عرضه میکند.
از این رو، نیروی صحنههای اکشن با پرسش دشوارتری همراه نمیشود: اگر قانون ناکارآمد است، آیا خشونت فردی واقعاً عدالت میآفریند یا فقط چرخهای تازه از انتقام میسازد؟ فیلم میتوانست بر این تنش مکث کند، اما اغلب ترجیح میدهد حرکت را متوقف نکند. بازیگران فرعی و ضعف دیالوگها بازیگران فرعی در خدمت روایتاند، اما کمتر فرصت مییابند از نقشهای آشنای تریلر فراتر بروند.
« اکشن، خشونت و طراحی صحنهها صحنههای درگیری و تعقیب، مهمترین دارایی سرگرمکنندهٔ فیلماند. »
قوتها و کاستیها
پلیسهای فاسد و چهرههای مرتبط با توطئه، بیش از آنکه شخصیتهایی با انگیزهها و تضادهای ملموس باشند، نشانههایی از فساد و تهدیدند. همین سادهسازی باعث میشود تعقیب آنان از نظر داستانی روشن باشد، اما از حیث درام چندان غافلگیرکننده نشود. گفتوگوها نیز گاه با شتاب اطلاعات لازم را منتقل میکنند و گاه به جملههایی کلیشهای یا توضیحی پناه میبرند.
بعضی لحظات قرار است جدی باشند، اما لحن اغراقآمیزشان ناخواسته حالتی کمیک پیدا میکند. این ناهمواری در لحن، از ضعفهای مهم فیلم است. «I Am Wrath» میخواهد هم تریلری خشن دربارهٔ سوگ و فساد باشد، هم فیلمی پرتحرک با شوخیهای پراکنده و رفاقت سرگرمکننده. این ترکیب ذاتاً ناممکن نیست، اما گذار میان لحنها همیشه طبیعی انجام نمیشود.
گاهی طنز، خشونت را سبکتر و قابلتحملتر میکند؛ گاهی نیز جدیت موقعیت را بیاثر میسازد. بازی ملونی در برخی لحظات به حفظ تعادل کمک میکند، ولی فیلمنامه برای یکدستکردن این عناصر کفایت ندارد. جمعبندی «I Am Wrath» فیلمی است که آگاهانه بر فرمولی آشنا تکیه میکند: مردی داغدیده، قانونی که به او پشت کرده، گذشتهای خشونتبار و دشمنانی که باید یکییکی کنار زده شوند.
« همین سادهسازی باعث میشود تعقیب آنان از نظر داستانی روشن باشد، اما از حیث درام چندان غافلگیرکننده نشود. »
جمعبندی
جان تراولتا با حضور پرانرژیاش و همراهی Christopher Meloni به فیلم نیرویی میبخشند که قصه بهتنهایی فاقد آن است؛ صحنههای اکشن نیز برای مخاطبی که به دنبال سرگرمی بیواسطه است، لحظاتی پرتحرک فراهم میکنند. بااینهمه، روایت تکراری، توطئهٔ کمعمق، دیالوگهای نابرابر و شخصیتپردازی محدود مانع میشوند اثر به چیزی بیش از یک تریلر انتقامی گذرا بدل شود.
فیلم برای یکبار تماشا میتواند کارکرد سرگرمکننده داشته باشد، اما پس از فروکشکردن هیجانش، تصویر ماندگاری از شخصیت یا پرسش اخلاقی بر جای نمیگذارد.
ثبت دیدگاه