نقد و بررسی
نقد I Am Number Four | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در قلمرو علمیتخیلی نوجوانانه «من شمارهٔ چهارم هستم» ساختهٔ دی. جی. کاروسو، اقتباسی از نخستین جلد مجموعهداستانی «میراث لورین» است؛ اثری که از همان آغاز میکوشد چند قلمرو آشنا را به هم پیوند بزند: علمیتخیلی، ماجرای نوجوانانه، داستان بلوغ، عاشقانهٔ مدرسهای و فیلم ابرقهرمانی.
جان اسمیت نوجوانی است که ناچار شده هویت واقعی خود را پنهان کند و همراه هانری، سرپرستش، پیوسته جابهجا شود. نیرویی مرموز او را تعقیب میکند و مرگ سه تن پیش از او، خطر را از سطح تهدیدی دور و مبهم به واقعیتی نزدیک بدل میسازد. فیلم در عین حفظ این رازآلودگی، قصه را به محیطی آشنا میآورد: شهری کوچک، مدرسهای معمولی و روابطی که برای جان بهتدریج اهمیت پیدا میکنند.
همین تقابل میان زندگی روزمره و سرنوشت کیهانی، نقطهٔ شروع جذاب فیلم است. جهانی با ظرفیت روایی فراوان هستهٔ خیالپردازانهٔ فیلم، امکان ساخت جهانی گسترده و چندلایه را در خود دارد. تعقیبشدن به ترتیب شمارهها، پیوند میان شخصیتهایی با سرنوشتی مشترک، تواناییهایی که آرامآرام آشکار میشوند و دشمنانی که در پی نابودی آناناند، همگی مصالحی مناسب برای روایتی پرکششاند.
فیلم بهجای آنکه از ابتدا همهٔ اطلاعات را توضیح دهد، بخشی از جهان داستان را در خلال فرارها، گفتوگوها و مواجهههای جان با خطر عرضه میکند. این شیوه، دستکم در بخشهای نخست، کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه میدارد. بااینحال، جهان داستان بیش از آنکه بهطور کامل گسترش یابد، گاه همچون زمینهای برای پیشبرد ماجرا باقی میماند.
« جایگاه فیلم در قلمرو علمیتخیلی نوجوانانه «من شمارهٔ چهارم هستم» ساختهٔ دی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پرسشهای بسیاری دربارهٔ گذشته، قواعد این تواناییها و رابطهٔ شخصیتها با سرنوشت بزرگترشان مطرح میشود، اما فیلم برای پرداختن به همهٔ آنها مجال کافی نمییابد. نتیجه، جهانی است که بهسرعت توجه را جلب میکند، ولی عمق و جزئیاتش همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی نیست. تماشاگر میتواند حس کند که پشت هر اشاره، داستانی بزرگتر قرار دارد؛ مسئله این است که فیلم همیشه فرصت نمیکند آن داستان را از اشاره فراتر ببرد.
ریتم ماجراجویی و کیفیت اجرا «من شمارهٔ چهارم هستم» در مقام سرگرمی، ریتمی روان دارد و میکوشد میان موقعیتهای مدرسهای، لحظههای احساسی و صحنههای پرتحرک تعادل برقرار کند. این جابهجایی به فیلم انرژی میبخشد و آن را از سکون دور نگه میدارد. نماهای مربوط به قدرتهای جان و رویاروییهای نهایی نیز با زبان آشنای فیلمهای اکشن و ابرقهرمانی ساخته شدهاند: جلوههای بصری، حرکت سریع و تأکید بر مقیاس بزرگ خطر.
در بهترین لحظهها، این عناصر به حس ماجراجویی کمک میکنند و جهان فیلم را از فضای صرفاً دبیرستانی بیرون میبرند. اما شتاب، همیشه به معنای انسجام نیست. گاهی فیلم از موقعیتی به موقعیت دیگر میجهد، بیآنکه فرصت دهد پیامد عاطفی یا منطقی رویداد قبلی در شخصیتها جا بیفتد. صحنههای اکشن نیز، هرچند تماشاییاند، در مواردی بیش از آنکه بر تعلیق یا راهبرد شخصیتها تکیه کنند، به نمایش تواناییها و جلوههای دیداری وابسته میشوند.
از همین رو، اوجهای پرهیجان فیلم ممکن است از نظر تصویر پرتحرک باشند، اما از نظر احساسی آنقدر که باید اثرگذار نشوند. جان، نوجوانی میان میل به تعلق و ضرورت فرار جان با دو خواستهٔ متضاد روبهرو است: از یک سو، نیاز دارد زندگی معمولی داشته باشد و با دیگران پیوند برقرار کند؛ از سوی دیگر، شرایط او را به پنهانکاری و گریز وامیدارد.
« نتیجه، جهانی است که بهسرعت توجه را جلب میکند، ولی عمق و جزئیاتش همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی نیست. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد، زمینهای مناسب برای شکلگیری یک شخصیت چندوجهی است. جان نه فقط نوجوانی برخوردار از توانایی خارقالعاده، بلکه کسی است که باید بفهمد با هویت خود چه کند و چه بهایی برای نزدیکشدن به دیگران میپردازد. حضور هانری نیز میتواند این کشمکش را غنیتر کند؛ رابطهٔ آنان آمیزهای از مراقبت، وابستگی و اختلاف بر سر میزان آزادی جان است.
بااینهمه، تصمیمهای جان همیشه به اندازهٔ خطری که با آن روبهرو است سنجیده به نظر نمیرسند. گاهی رفتار او بیشتر در خدمت ایجاد بحران یا پیشبردن صحنه است تا نتیجهٔ روشنِ شخصیتپردازی. وقتی اشتباهی رخ میدهد، فیلم فرصت کافی برای نشاندادن اثر آن بر انتخابهای بعدی جان نمیگذارد؛ بنابراین، ممکن است تماشاگر احساس کند او از تجربههای پیشین درس نمیگیرد.
این کاستی، بهویژه در داستانی که قرار است قهرمانش در مسیر بلوغ و تسلط بر تواناییهایش قرار گیرد، محسوس است. تحول او وجود دارد، اما مسیرش گاه از پیوستگی روانشناختی لازم برخوردار نیست. گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی الکس پتیفر در نقش جان، چهرهای متناسب با الگوی قهرمان نوجوانِ فیلمهای ماجراجویانه ارائه میدهد.
بازی او در لحظههای آرام و دروننگر، گاهی بیش از اندازه مهارشده به نظر میرسد، اما در صحنههایی که جان باید میان ترس و جسارت قرار بگیرد، حضور فیزیکیاش به نقش کمک میکند. تیموتی اولیفانت نیز در نقش هانری، نوعی وقار و سختگیری کنترلشده به فیلم میآورد؛ او از شخصیتهایی است که بار مراقبت و تجربه را بر دوش دارد و حضورش تعادل مناسبی در برابر بیقراری جان ایجاد میکند.
« این تضاد، زمینهای مناسب برای شکلگیری یک شخصیت چندوجهی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترزا پالمر در نقش شمارهٔ شش، انرژی و جسارتی به فضای فیلم میافزاید و از آن دسته شخصیتهایی است که حتی با حضور محدودتر، توجه را به خود جلب میکنند. کَلان مکآلیف در نقش سم نیز بُعدی انسانیتر و زمینیتر به داستان میدهد؛ دوستی او با جان، پیوند جهان عادی با رازهای علمیتخیلی فیلم را ممکن میسازد.
سارا، با بازی دیانا اَگرون، در بخش عاشقانهٔ روایت جایگاهی مهم دارد، گرچه رابطهٔ او و جان گاهی بیش از آنکه از شناخت تدریجی دو شخصیت حاصل شود، بهسرعت در قالبی آشنا شکل میگیرد. و البته سگ فیلم، برنی کوزار، از دوستداشتنیترین عناصر آن است. حضورش لحظههایی از نرمی و شوخطبعی ایجاد میکند و در میان خطرها و جدیتهای مکرر، به داستان حسی گرمتر میبخشد.
جذابیت او صرفاً به بامزهبودن محدود نمیشود؛ نقش او در پیوند عاطفی تماشاگر با فضای فیلم نیز قابل توجه است. اقتباس و فرصتهای ازدسترفته یکی از دشوارترین وظایف اقتباس، فشردهکردن یک جهان داستانی گسترده در زمان محدود فیلم است. «من شمارهٔ چهارم هستم» برخی عناصر اصلی رمان را برای شکلدادن به روایتی سینمایی حفظ میکند، اما این فشردهسازی هزینه دارد.
بخشی از جزئیات شخصیتها و زمینهٔ جهان داستان کنار گذاشته میشود و در نتیجه، بعضی رویدادها بیشتر از آنکه حاصل زنجیرهای روشن از علت و معلول باشند، بهصورت گامهایی برای رسیدن به صحنهٔ بعدی عمل میکنند. این مسئله برای کسانی که پیشتر با کتاب آشنا بودهاند احتمالاً برجستهتر است: فیلم گاهی آنچه را که میتوانست به رابطهها و قواعد جهان عمق بدهد، حذف یا کوتاه میکند.
« و البته سگ فیلم، برنی کوزار، از دوستداشتنیترین عناصر آن است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، حتی بدون مقایسه با رمان نیز میتوان دید که ایدههای فیلم از فرصت کافی برای رشد بهره نمیبرند. داستان ظرفیت آن را دارد که دربارهٔ هویت، تنهایی، اعتماد و مسئولیت پرسشهایی جدیتر مطرح کند، اما اغلب این مضمونها را در سطحی مقدماتی نگه میدارد تا ضرباهنگ ماجراجویی حفظ شود.
پیشبینیپذیری و جذابیت ادامهٔ ماجرا بخش مهمی از مسیر داستان بر الگوهای شناختهشدهٔ قهرمان نوجوان تکیه دارد: بیگانهای که باید میان زندگی عادی و سرنوشت ویژهاش انتخاب کند، دشمنی که بهتدریج نزدیکتر میشود و تواناییهایی که در موقعیتهای بحرانی اهمیت مییابند. این الگوها بهخودیخود ایراد نیستند؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد آنها را به شکلی تازه یا غافلگیرکننده بازآفرینی کند.
ازاینرو، برخی انتخابها و رویاروییها قابل حدساند و تعلیق داستان، بیش از آنکه بر ناشناختهبودن نتیجه تکیه کند، بر انتظار برای وقوع رویدادهای بعدی استوار میشود. در مقابل، فیلم علاقه به ادامهٔ جهان داستان را زنده نگه میدارد. ایدهٔ پیوند شخصیتهای همسرنوشت و افق بزرگتری که فراتر از ماجرای این قسمت قرار دارد، احساس ناتمامبودنِ کنجکاویبرانگیزی پدید میآورد.
این ظرفیت، برای مخاطبی که با شخصیتها و فضای فیلم ارتباط گرفته باشد، بخشی از لذت تماشا است؛ هرچند همین وابستگی به امکان ادامه، باعث میشود برخی خطوط روایی در خود فیلم کمتر به فرجامی رضایتبخش برسند. جمعبندی «من شمارهٔ چهارم هستم» فیلمی با ایدههای جذاب و حالوهوای ماجراجویانه است که برای مخاطب علاقهمند به علمیتخیلی نوجوانانه، تجربهای روان و سرگرمکننده فراهم میکند.
« بااینحال، حتی بدون مقایسه با رمان نیز میتوان دید که ایدههای فیلم از فرصت کافی برای رشد بهره نمیبرند. »
جمعبندی
فضای رازآلود، تواناییهای ویژه، تعقیبوگریزها و حضور دوستداشتنی برنی کوزار از امتیازهای آناند؛ بازی تیموتی اولیفانت و انرژی ترزا پالمر نیز به فیلم جان میبخشند. در سوی دیگر، داستان گاه پیشبینیپذیر میشود، تصمیمهای جان همیشه باورپذیر نیستند و شتاب روایت اجازه نمیدهد شخصیتها و جهان داستان به ژرفای لازم برسند.
فیلم بیش از آنکه از ایدههای خود نهایت بهره را ببرد، به وعدهٔ ماجراهای گستردهتر بسنده میکند. بااینحال، همین وعده و ترکیب آشنای هیجان، دوستی و خیالپردازی است که میتواند آن را به تماشایی خوشایند و نوستالژیک بدل کند؛ اثری که پس از پایان، بیش از آنکه همهٔ پرسشها را پاسخ دهد، میل به دانستنِ ادامهٔ داستان را باقی میگذارد.
« فیلم بیش از آنکه از ایدههای خود نهایت بهره را ببرد، به وعدهٔ ماجراهای گستردهتر بسنده میکند. »



ثبت دیدگاه