نقد و بررسی
نقد من مایکل هستم (I Am Michael) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک زندگی در میانهٔ دو روایت «I Am Michael» درامی زندگینامهای به نویسندگی و کارگردانی Justin Kelly است که بر زندگی مایکل گلاتزه، فعال حقوق جوانان همجنسگرا، تمرکز میکند. فیلم با موقعیتی آغاز میشود که پیامدهای دگرگونی مایکل را پیش چشم میگذارد و سپس به گذشته بازمیگردد تا مسیر رسیدن او به آن نقطه را دنبال کند.
این ساختار از همان ابتدا پرسشی محوری میسازد: چگونه کسی که روزگاری برای پذیرفتن خویشتن و حمایت از دیگران میکوشید، به انکار هویت پیشین خود میرسد؟ فیلم پاسخ قطعی و سادهای عرضه نمیکند؛ بیش از آنکه دربارهٔ یک تغییر عقیده حکم صادر کند، تلاش میکند اضطراب و نیاز به معنا را در دل این دگرگونی ببیند.
ایمان، هویت و میل به تعلق مایکل در فیلم نه صرفاً چهرهای عمومی و نه فقط انسانی درگیر کشمکشهای شخصی است. فعالیت اجتماعی، رابطهٔ عاطفی و باورهای معنوی او به هم گره میخورند و هرکدام بخشی از تصویری را میسازند که از خودش دارد. بحران هنگامی شکل میگیرد که این بخشها دیگر در کنار هم آرام نمیگیرند.
« ایمان، هویت و میل به تعلق مایکل در فیلم نه صرفاً چهرهای عمومی و نه فقط انسانی درگیر کشمکشهای شخصی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رویآوردن او به دین، در روایت فیلم، تنها جابهجایی از یک مجموعه عقیده به مجموعهای دیگر نیست؛ کوششی است برای یافتن قطعیت، نظم و پاسخی به ترسی عمیقتر. نقطهٔ قوت بالقوهٔ این نگاه آن است که شخصیت را به نماد یک جدال سیاسی یا مذهبی تقلیل نمیدهد. فیلم میکوشد نشان دهد چگونه انسان ممکن است با تکیه بر باور تازه، روایت گذشتهاش را از نو بنویسد و حتی با اطمینان کامل، تناقضهای درونی خود را نبیند یا پس بزند.
اما همین پرهیز از داوری گاه به بیتصمیمی میرسد. اثر آنقدر مراقب است که به جای شخصیت حکم نکند، از کاوش عمیقتر در هزینهها و پیامدهای انتخابهای او بازمیماند. بازی جیمز فرانکو و صورتبندی اضطراب جیمز فرانکو مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او در نقش مایکل بر تغییرهای پر سر و صدا و ناگهانی استوار نیست؛ بیشتر از مکثها، نگاههای ناآرام و لحظههایی نیرو میگیرد که شخصیت میکوشد حرف یا باوری را برای خودش به یقین تبدیل کند.
فرانکو ترس و خودفریبی مایکل را چنان عرضه میکند که تماشاگر میتواند سازوکار ذهنی او را دنبال کند، بیآنکه الزاماً با نتیجهگیریهایش همراه شود. این بازی همچنین از تبدیل مایکل به چهرهای یکبعدی جلوگیری میکند. او در صحنههایی به نظر میرسد که با شور و جدیت به باورهای تازهاش چنگ زده، و در لحظههایی دیگر، تردیدهایی از زیر این اطمینان سربرمیآورند.
« نقطهٔ قوت بالقوهٔ این نگاه آن است که شخصیت را به نماد یک جدال سیاسی یا مذهبی تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین نوسان، بهویژه در نمایش فاصلهٔ میان آنچه مایکل میگوید و آنچه از رفتار و نگاهش برداشت میشود، تأثیرگذار است. با این همه، کیفیت بازی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند؛ شخصیت گاه بیشتر به سطحی برای نمایش مهارت بازیگر بدل میشود تا انسانی که ابعادش در طول فیلم گسترش یافته باشد.
روابطی که فرصت شکوفایی نمییابند رابطهٔ مایکل با Bennett یکی از مهمترین محورهای عاطفی داستان است. این پیوند میتوانست زمینهای فراهم کند تا تماشاگر عمق زندگی مشترک، صمیمیت و سپس فرسایش آن را لمس کند. Zachary Quinto با بازی کماغراقش اندوه و درماندگی کسی را منتقل میکند که میبیند شریک زندگیاش از او و از جهان مشترکشان فاصله میگیرد.
اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی در این رابطه مکث نمیکند؛ گاهی جدایی عاطفی را گزارش میکند، بیآنکه مجال دهد ضربهٔ آن در بافت روزمرهٔ زندگی شخصیتها رسوب کند. شخصیتهای دیگر نیز اغلب در مدار مایکل تعریف میشوند. آنها میتوانند دیدگاههای متفاوتی را نمایندگی کنند، اما کمتر به آدمهایی مستقل با خواستهها، تناقضها و مسیرهای خاص خود بدل میشوند.
« روابطی که فرصت شکوفایی نمییابند رابطهٔ مایکل با Bennett یکی از مهمترین محورهای عاطفی داستان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که برخی برخوردها، به جای آنکه از دل شخصیتپردازی بجوشند، بیشتر کارکرد توضیحی دارند: اطلاعاتی دربارهٔ وضعیت مایکل یا واکنش دیگران به انتخابهایش منتقل میکنند. این محدودیت، فاصلهٔ عاطفی فیلم با تماشاگر را افزایش میدهد. روایت کشدار و ریتم نابرابر فیلم داستانی پیچیده و چندساله را در قالبی نسبتاً فشرده پی میگیرد، اما فشردگی لزوماً به معنای انسجام نیست.
روایت در بخشهایی شتاب میگیرد و از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میپرد، بیآنکه همیشه پیوند روانی میان آنها بهقدر کافی ساخته شود؛ در بخشهایی دیگر، بر موقعیتهایی مکث میکند که تحول تازهای در شناخت ما از مایکل ایجاد نمیکنند. حاصل، ریتمی نابرابر است: فیلم هم میتواند شتابزده به نظر برسد و هم کشدار.
در این میان، تکرار برخی حالتهای ذهنی ــ تردید، جستوجوی یقین و تلاش برای توجیه انتخاب ــ گاهی به جای آنکه لایههای تازهای آشکار کند، احساس ایستایی میآفریند. ایدهٔ مرکزی ظرفیت درام نیرومندی دارد، اما فیلمنامه در تبدیل آن به قوس روایی منسجم موفقیت کامل به دست نمیآورد. بعضی صحنهها بیشتر به حلقههایی از گزارش زندگی شباهت دارند تا گامهایی ضروری در یک ساختار نمایشی.
« این محدودیت، فاصلهٔ عاطفی فیلم با تماشاگر را افزایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها و فاصلهٔ میان اندیشه و احساس فیلم موضوعی سرشار از بحثهای اخلاقی، اجتماعی و الهیاتی دارد و ناگزیر بخش مهمی از بار خود را بر گفتوگوها میگذارد. با این حال، دیالوگها در پارهای لحظهها بیش از اندازه صریح و توضیحیاند؛ گویی شخصیتها برای روشنکردن مسئلهای که تماشاگر از پیش دریافته، دوباره همان مضمون را به زبان میآورند.
چنین لحظههایی از طبیعیبودن گفتوگو میکاهند و گاه شخصیتها را به سخنگوی دیدگاههای مختلف تبدیل میکنند. ضعف دیگر، فاصلهٔ میان وزن فکری ماجرا و اثر عاطفی آن است. فیلم ایدههای بزرگی را پیش میکشد، اما همیشه تجربهٔ ملموس آنها را نمیسازد. در نتیجه، ممکن است تماشاگر اهمیت موضوع را بفهمد، اما آن را با همان شدت احساس نکند.
این شکاف توضیح میدهد که چرا اثر با وجود موقعیت محوری تکاندهندهاش، برای برخی مخاطبان سرد و دور از دسترس جلوه میکند. رویکرد بیطرفانه و مسئلهٔ مسئولیت «I Am Michael» آشکارا از قضاوت شتابزده دربارهٔ شخصیت اصلی پرهیز میکند. این انتخاب میتواند فضایی برای فهمیدن انگیزهها، ترسها و نیازهای مایکل فراهم آورد؛ در عین حال، بیطرفی روایی همیشه به معنای بیطرفی در پیامدها نیست.
« چنین لحظههایی از طبیعیبودن گفتوگو میکاهند و گاه شخصیتها را به سخنگوی دیدگاههای مختلف تبدیل میکنند. »
جمعبندی
وقتی فیلم از تجربهٔ کسانی که با تصمیمهای مایکل آسیب میبینند کمتر میگوید، مرکز ثقل روایت بیش از پیش به درون او منتقل میشود. در چنین وضعی، فهمیدن شخصیت ممکن است ناخواسته جای بررسی اثر رفتار او بر دیگران را بگیرد. با این حال، فیلم ارزش خود را در طرح پرسش حفظ میکند: انسان تا کجا میتواند با تغییر روایت خویش از گذشته فرار کند؟
آیا انتخابی که با نام ایمان یا آزادی صورت میگیرد، الزاماً از تضادهای درونی میکاهد؟ اثر جواب یکدستی ندارد و همین گشودگی میتواند نقطهٔ قوت آن باشد، مشروط بر آنکه تماشاگر انتظار درامی پرکشش و موضعگیری روشن نداشته باشد. جمعبندی «I Am Michael» ایدهای دشوار و بحثبرانگیز را با اتکا به بازی سنجیدهٔ جیمز فرانکو و رویکردی کمقضاوت پیش میبرد.
فیلم در ترسیم کشمکش درونی مایکل لحظههای اثرگذاری دارد و از فروکاستن کامل او به یک کاریکاتور سیاسی یا مذهبی دور میماند. اما ریتم نامتوازن، دیالوگهای گاه مصنوعی، پرداخت ناکافی شخصیتهای پیرامونی و فاصلهٔ عاطفی روایت، مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای یکپارچه و عمیق بدل شود. حاصل، فیلمی است که موضوعش بیش از اجرای دراماتیکش در ذهن میماند: اثری که پرسشهای مهمی میسازد، اما همیشه آنها را با نیروی سینمایی لازم دنبال نمیکند.
« در چنین وضعی، فهمیدن شخصیت ممکن است ناخواسته جای بررسی اثر رفتار او بر دیگران را بگیرد. »
ثبت دیدگاه