نقد و بررسی
نقد من اژدها هستم (I Am Dragon) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای بر فراز جزیره «I Am Dragon» فیلمی فانتزی و عاشقانه از سینمای روسیه است که قصهاش را از یک تصویر افسانهای و پرکشش آغاز میکند: در میانهٔ مراسم عروسی، میروسلاوا به دست اژدهایی ربوده میشود و سر از جزیرهای دورافتاده درمیآورد. در آنجا، میان فضای ناآشنا و تهدیدآمیز، با آرمان روبهرو میشود؛ جوانی رازآلود که حضورش هم مایهٔ آرامش است و هم سرچشمهٔ پرسشهای تازه.
فیلم، بیآنکه مسیر داستان را به ماجراجویی پرحادثه بدل کند، بهتدریج ما را به سوی رابطهای میبرد که در آن دلبستگی با ترس و راز پیوند خورده است. اثر در قلمرو قصههای پریان حرکت میکند، اما صرفاً بازگویی یک افسانهٔ کهن نیست. این جهان خیالی آمیزهای از نشانههای فرهنگی گوناگون دارد و فضای تاریخینما و طراحیشدهٔ آن، بیش از آنکه مدعی بازسازی دورهای واقعی باشد، میخواهد تماشاگر را به قلمرویی شاعرانه ببرد.
فیلم بر پایهٔ رمانی فانتزی ساخته شده و ایندار دژندوبایف نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. در نقشهای اصلی نیز ماریا پوزژایوا و ماتوی لیکوف ظاهر میشوند. جزیره؛ مهمترین دستاورد بصری فیلم یکی از نقاط قوت اصلی فیلم، خلق جزیرهای است که هم چشمنواز است و هم اندکی هراسانگیز.
صخرهها، ساحل، غارها و گسترهٔ آب، محیطی میسازند که احساس انزوا را تقویت میکند؛ بااینحال، این انزوا فقط زندان نیست. جزیره بهتدریج به فضایی تبدیل میشود که در آن میروسلاوا میتواند از قواعد آشنای زندگی پیشین فاصله بگیرد و جهان دیگری را تجربه کند. همین دوگانگی میان زیبایی و تهدید، به فضا کیفیتی افسانهای میبخشد.
« اثر در قلمرو قصههای پریان حرکت میکند، اما صرفاً بازگویی یک افسانهٔ کهن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی لباسها نیز در ساخت این خیال نقش مهمی دارد. جامهها و آرایشهای پرجزئیات، بهویژه در بخشهایی که فیلم بر شکوه آیینها و زندگی اشرافی تکیه میکند، به جهان داستان رنگ میدهند. در برابر آنها، طبیعت خام جزیره و ظاهر متفاوت آرمان تضادی پدید میآورد که به رابطهٔ دو شخصیت شکل بصری میبخشد.
گویی فیلم میخواهد فاصلهٔ میان تمدنِ آیینی و آزادیِ طبیعت را نه فقط در گفتوگو، بلکه در رنگ و بافت نشان دهد. عاشقانهای که آرامآرام شکل میگیرد مرکز عاطفی فیلم، رابطهٔ میروسلاوا و آرمان است. کشش میان آنها با اعترافهای ناگهانی یا چرخشهای پیچیده ساخته نمیشود؛ فیلم بیشتر به لحظههای کوچک، نگاهها، مکثها و کنجکاوی متقابل تکیه میکند.
میروسلاوا در آغاز با موقعیتی تحمیلی روبهروست و طبیعی است که به هر نشانهای از خطر بدگمان باشد. آرمان نیز شخصیتی نیست که بتوان او را بهسادگی شناخت. از همین رو، صمیمیت میان آن دو بیش از آنکه حاصل گفتوگوهای توضیحی باشد، از همزیستی در فضای محدود جزیره پدید میآید. صحنهٔ بادبادک از بهیادماندنیترین لحظههای عاطفی فیلم است؛ لحظهای که در آن، تصویر و احساس بهخوبی با هم همراه میشوند.
بادبادک فقط وسیلهای برای ساختن یک نمای زیبا نیست، بلکه نشانهای از سبکی و رهایی نیز هست؛ امکانی برای تصور جهانی فراتر از محدودهٔ تنگ جزیره. فیلم در اینگونه صحنهها موفق میشود عاشقانهاش را از سطح گفتار مستقیم بالاتر ببرد و به تصویری شاعرانه بدل کند. همین لحظههاست که باعث میشود رابطهٔ دو شخصیت، با وجود سادگی مسیرش، در ذهن بماند.
« طراحی لباسها نیز در ساخت این خیال نقش مهمی دارد. »
شخصیتها و اجرا
میروسلاوا و مسئلهٔ اختیار یکی از پرسشهای مهمی که فیلم میتوانست بیشتر بکاود، نسبت میان عشق و اختیار است. میروسلاوا در آغاز داستان با زور از زندگی پیشین خود جدا میشود و به مکانی میرود که انتخابش نکرده است. در چنین وضعیتی، شکلگیری رابطهٔ عاشقانه بهخودیخود پرسشبرانگیز است: چگونه میتوان میان دلبستگی واقعی و تأثیرِ انزوا، ترس یا وابستگی تمایز گذاشت؟
فیلم به این مسئله نزدیک میشود، اما بیشتر به سوی افسون عاشقانه گرایش دارد تا بررسی دقیق پیامدهای روانی آن. بااینهمه، میروسلاوا کاملاً منفعل نیست. کنجکاوی او دربارهٔ آرمان و تلاشش برای فهمیدن موقعیت تازه، به شخصیتش نیرویی هرچند محدود میبخشد. او صرفاً شاهد وقایع نیست؛ میخواهد بداند در جزیره چه میگذرد و آدمی که کنار اوست چه رازی را پنهان میکند.
بااینحال، فیلم گاهی ظرفیت این کشمکش را نیمهتمام میگذارد و به جای آنکه تحول درونی میروسلاوا را با ظرافت بیشتری دنبال کند، به جاذبهٔ تصویری و حالوهوای عاشقانه تکیه میکند. در نتیجه، شخصیت او برای برخی تماشاگران ممکن است کمتر از فضای پیرامونش پرداختشده به نظر برسد. آرمان و اژدهایی که دو چهره دارد آرمان در داستان هم معشوق است و هم راز؛ همین همزمانی، کشش اصلی شخصیت او را میسازد.
فیلم از همان ابتدا میان سیمای انسانی و وجه هولناک اژدها فاصلهای میگذارد و سپس این دو سویه را در قالب یک شخصیت به هم نزدیک میکند. اژدها در اینجا تنها موجودی شگفتانگیز برای نمایش قدرت جلوههای بصری نیست؛ حضورش با ترس، میراث جمعی و خاطرهٔ خشونت پیوند دارد. به این معنا، عنوان فیلم هم به موجودی افسانهای اشاره میکند و هم به هویتی که درون شخصیت مرکزی شکل گرفته است.
« میروسلاوا و مسئلهٔ اختیار یکی از پرسشهای مهمی که فیلم میتوانست بیشتر بکاود، نسبت میان عشق و اختیار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماتوی لیکوف برای نقش آرمان به جذابیت ظاهری شخصیت تکیه دارد و فیلم نیز از این جذابیت آگاهانه بهره میگیرد. بااینحال، آرمان بیش از آنکه شخصیتی پیچیده با لایههای روانی متعدد باشد، بر پایهٔ رمزآلودگی و تضاد بنا شده است. این رویکرد برای یک عاشقانهٔ افسانهای کارکرد دارد، اما گاهی راه را بر پرداخت عمیقتر میبندد.
تماشاگر میتواند به راز او علاقهمند شود، ولی ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه از ناشناختگی شخصیت برای پیشبردن رابطه استفاده میکند. بازیها و کیفیت اجرای عاطفی بازی ماریا پوزژایوا در نقش میروسلاوا، تلاشی برای حفظ تعادل میان آسیبپذیری و جسارت است. او باید شخصیتی را مجسم کند که از خانه و آشنایانش جدا شده، اما در همان حال نمیخواهد تنها به ترس خود تسلیم شود.
بازی او در صحنههای آرام و کنجکاوانه دلنشینتر از لحظههایی است که فیلم از او واکنشی شدید و فوری میطلبد؛ زیرا در بخش نخست، چهره و نگاهش بهتر از گفتوگوها حس سردرگمی و احتیاط را منتقل میکنند. در سوی دیگر، لیکوف حضوری تماشایی دارد و به آرمان نوعی سکون مرموز میبخشد. گاه این سکون بهخوبی با رازهای شخصیت هماهنگ است، اما در لحظاتی ممکن است به کمتحرکی عاطفی نزدیک شود.
بازیگران در مجموع به فضای ملودراماتیک و افسانهای فیلم وفادارند؛ فضایی که در آن احساسات آشکار و پررنگاند و واقعگرایی روزمره جایگاه چندانی ندارد. بنابراین، پذیرش لحن بازیها تا حدی به آمادگی تماشاگر برای ورود به همین جهان قراردادی بستگی دارد. جلوههای بصری و حدّ خیالپردازی اژدها، که باید یکی از کانونهای اصلی هیجان و تماشاییبودن فیلم باشد، از نظر طراحی حضوری چشمگیر دارد.
« ماتوی لیکوف برای نقش آرمان به جذابیت ظاهری شخصیت تکیه دارد و فیلم نیز از این جذابیت آگاهانه بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ساختار بدن، حرکت و حضور سنگینش به افسانه وزن میدهد و ایدهٔ رویارویی با موجودی فراتر از انسان را باورپذیرتر میکند. در برخی صحنهها، جلوههای بصری بهخوبی با طبیعت و فضای جزیره ترکیب میشوند؛ در برخی دیگر، اختلاف میان تصویر دیجیتالی و محیط واقعی آشکارتر است و صحنه حالتی مصنوعی پیدا میکند.
این نوسان، از قدرت غوطهوری فیلم میکاهد. مشکل فقط در کیفیت فنی جلوهها نیست، بلکه در نسبت آنها با لحن کلی اثر نیز هست. فیلم گاهی چنان بر زیبایی تصویر پافشاری میکند که خطر و خشونتِ نهفته در افسانه به پسزمینه میروند. در نتیجه، اژدها بیشتر به نمادی رمانتیک و تماشایی بدل میشود تا حضوری واقعاً هراسآور.
بااینحال، در لحظههایی که طراحی مخلوق، نورپردازی و چشمانداز جزیره هماهنگاند، فیلم به تصویرهایی دست مییابد که ماندگاریشان از پیچیدگی داستان بیشتر است. روایت، ریتم و کلیشهها سادهبودن داستان هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. طرح اصلی برای ورود به قصهٔ پریان کفایت میکند و مخاطب را بیدرنگ با موقعیت مرکزی روبهرو میسازد؛ اما ادامهٔ روایت چندان غافلگیرکننده نیست.
بسیاری از گرهها بر پایهٔ الگوهای آشنای عاشقانه و فانتزی پیش میروند و فیلم کمتر میکوشد از این الگوها فاصله بگیرد. بنابراین، اگر تماشاگر انتظار روایتی چندلایه یا پیچشهای حسابشده داشته باشد، احتمالاً با داستانی سادهتر از انتظار مواجه خواهد شد. ریتم نیز در بخشهایی کند میشود. مکثهای عاشقانه و چشماندازهای طولانی گاهی به ساختن اتمسفر کمک میکنند، اما وقتی مضمون یا رابطه در همان نقطه باقی میماند، این مکثها به کشآمدن روایت میانجامند.
« این نوسان، از قدرت غوطهوری فیلم میکاهد. »
جمعبندی
فیلم در صحنههای مبتنی بر تصویر، حرکت و فضای جزیره جان میگیرد؛ در مقابل، برخی بخشهای توضیحی یا تکرارهای عاطفی از نیروی آن میکاهند. این نابرابری سبب میشود تماشاگر بیشتر برای جهان دیداری فیلم بماند تا برای پیشبینی مسیر داستان. جمعبندی «I Am Dragon» بیش از آنکه داستانی پیچیده و نوآورانه باشد، تجربهای بصری و عاطفی در قالب افسانهای عاشقانه است.
جزیرهٔ خیالانگیز، لباسهای چشمنواز، طراحی اژدها و لحظههایی چون صحنهٔ بادبادک، به فیلم لطافت و جذابیتی میبخشند که ضعفهای رواییاش را تا اندازهای جبران میکند. در مقابل، روایت ساده، شخصیتپردازی محدود، افتوخیز ریتم و جلوههای بصری ناهماهنگ مانع میشوند که اثر به اثری کاملاً ماندگار و چندلایه بدل شود.
فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از قصههای پریان، عاشقانههای خیالپردازانه و جهانهای تصویری زیبا لذت میبرند و انتظار ندارند هر راز یا رابطهای با پیچیدگی فراوان واکاوی شود. جذابیت اصلی آن در این است که اژدها را نه فقط مایهٔ هراس، بلکه بخشی از رؤیای عاشقانهاش میکند؛ رؤیایی که در آن زیبایی و خطر، جداییناپذیرند.
« این نابرابری سبب میشود تماشاگر بیشتر برای جهان دیداری فیلم بماند تا برای پیشبینی مسیر داستان. »
ثبت دیدگاه