نقد و بررسی
نقد فراهنجارسازی (HyperNormalisation) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی درباره عادتکردن به دروغ مستند «HyperNormalisation» ساختهٔ Adam Curtis، بیش از آنکه گزارشی خطی از چند رویداد سیاسی باشد، کوششی برای ساختن یک نقشهٔ ذهنی از جهان معاصر است: جهانی که در آن واقعیت پیچیده و پیشبینیناپذیر به روایتهایی ساده، قابلمدیریت و گاه ساختگی فروکاسته میشود.
فیلم با تکیه بر مفهوم «عادیسازیِ افراطی» نشان میدهد که چگونه مردم ممکن است بدانند نظم پیرامونشان بر تصوری ناراست استوار است، اما چون بدیلی روشن نمیبینند، همان تصویر را بهتدریج همچون واقعیت میپذیرند. عنوان اثر نیز از نوشتههای Alexei Yurchak دربارهٔ جامعهٔ شوروی الهام میگیرد؛ اما Curtis این مفهوم را به بستری گستردهتر میبرد و آن را به سیاست، اقتصاد، رسانه و تجربهٔ روزمره پیوند میزند.
تاریخ بهمثابه رشتهای از پیوندها ساختار فیلم بر کنار هم گذاشتن موضوعاتی بنا شده که در نگاه نخست فاصلهٔ زیادی از یکدیگر دارند. بحرانهای اقتصادی، سیاست خارجی، رسانه، فناوری، ترس عمومی و تغییر شکل کنش سیاسی در روایتی واحد به هم متصل میشوند. این شیوه به فیلم نیرویی روایی میدهد: تاریخ نه مجموعهای از پروندههای جداگانه، بلکه شبکهای از مناسبات و پیامدها جلوه میکند.
بیننده پیوسته دعوت میشود از یک رخداد به رخدادی دیگر برود و دربارهٔ نیروهایی بیندیشد که ممکن است زیر سطح خبرهای روزمره عمل کنند. این پیوندسازی، درخشانترین و درعینحال پرمخاطرهترین تصمیم فیلم است. Curtis با سرعت از دورهها، کشورها و بازیگران گوناگون عبور میکند و از آنها تصویری کلان میسازد.
« این پیوندسازی، درخشانترین و درعینحال پرمخاطرهترین تصمیم فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، حس کشف و ارتباط است؛ اما گاهی گذار میان موضوعات چنان شتابزده است که پیوند علّی بیش از آنکه اثبات شود، القا میشود. فیلم از مخاطب میخواهد روایت را دنبال کند، ولی در برخی بخشها فرصت کافی برای سنجیدن شواهد و تفاوتهای تاریخی باقی نمیگذارد. آرشیو؛ سند و مادهٔ خامِ احساس تصاویر آرشیوی در این مستند صرفاً وسیلهای برای بازسازی گذشته نیستند؛ خود به زبان اصلی فیلم بدل میشوند.
چهرهها، تجمعها، خیابانها، سخنرانیها و نماهای رسانهای، در ترکیبی تازه کنار هم قرار میگیرند و معنایی فراتر از کاربرد اولیهٔ هر تصویر مییابند. Curtis از آشنایی بیننده با این جنس تصاویر بهره میگیرد: حتی اگر جزئیات هر واقعه روشن نباشد، لحن و بافت تصویری حسِ حضور در تاریخ را ایجاد میکند.
در این میان، تدوین نقش تعیینکننده دارد. کنار هم نشاندن تصویرهایی از زمینههای متفاوت میتواند شباهتها یا تضادهایی را آشکار کند که در روایتهای متعارف کمتر دیده میشوند. اما مونتاژ، صرفنظر از قدرت تأثیرگذاریاش، خنثی نیست. وقتی تصویر آرشیوی با صدای قاطع راوی و موسیقی تیره همراه میشود، ممکن است برداشت معینی از آن واقعه طبیعی و قطعی به نظر برسد.
همین ویژگی، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا فیلم واقعیت را دوباره کشف میکند، یا با تدوین خود روایتی تازه از آن میسازد؟ ارزش اثر تا حدی در آن است که این پرسش را ناگزیر میکند. صدای راوی و اقتدار روایت لحن روایی Adam Curtis صریح، مطمئن و گاه هشداردهنده است. راوی پیچیدگیهای سیاسی و تاریخی را به زبانی قابلدنبالکردن تبدیل میکند و به اثر انسجام میبخشد؛ بیآنکه ناچار باشد به قالب گفتوگوهای متعارف یا تحلیلهای دانشگاهی محدود بماند.
« در این میان، تدوین نقش تعیینکننده دارد. »
شخصیتها و اجرا
این قاطعیت با شیوهٔ تصویری فیلم هماهنگ است و به آن حسِ مقالهای سینمایی میدهد: اثری که نهفقط اطلاعات عرضه میکند، بلکه میکوشد نگاه مخاطب به تاریخ را دگرگون سازد. بااینحال، همین اقتدار میتواند فاصلهٔ انتقادی مخاطب را کاهش دهد. استدلالی که با لحنی مطمئن بیان میشود، ممکن است از شواهدی که پشتوانهٔ آن هستند محکمتر به نظر برسد.
فیلم معمولاً بیش از آنکه مکث کند و دیدگاههای رقیب را با تفصیل بسنجد، مخاطب را در امتداد خط فکری خود پیش میبرد. بنابراین تماشای دقیق آن مستلزم دو حرکت همزمان است: همراهشدن با چشمانداز اثر و درعینحال پرسیدن اینکه چه چیزهایی از قاب آن بیرون ماندهاند. سیاستِ بیعملی و فرسایش امید یکی از ایدههای محوری فیلم، فاصلهگرفتن مردم از امکان اثرگذاری سیاسی است.
در این تصویر، اعتراض و نارضایتی ناپدید نمیشوند؛ اما الزاماً به نیرویی برای تغییر بدل هم نمیگردند. شهروندان ممکن است از فریبکاری یا ناکارآمدی نهادها آگاه باشند، ولی احساس کنند هیچ کنش جمعی به نتیجه نمیرسد و هیچ چشمانداز بدیلی قابلباور نیست. در چنین وضعی، انفعال نه از ناآگاهی، بلکه از فرسودگی و بیاعتمادی تغذیه میکند.
این نگاه، وجه نیرومند و تلخ فیلم است: مسئله فقط دروغگویی صاحبان قدرت نیست، بلکه عادیشدنِ جهانی است که در آن تشخیص دروغ نیز بهتنهایی راهگشا نیست. بااینحال، تصویر اثر از سیاست گاه چنان تاریک میشود که امکانهای متفاوتِ کنش، سازمانیابی و تغییر کمرنگ میمانند. فیلم در ترسیم بنبست تواناست، اما کمتر به تفاوت میان شکستهای سیاسی و امکانهای واقعیِ بازسازی قدرت جمعی میپردازد.
« بااینحال، همین اقتدار میتواند فاصلهٔ انتقادی مخاطب را کاهش دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و فضای وهمآلود موسیقی و طراحی صوتی، به تصاویر آرشیوی کیفیتی کابوسوار میبخشند. صداها گاه حسِ تهدید، گسست یا اضطراب را تقویت میکنند و از تماشای فیلم تجربهای صرفاً اطلاعاتی نمیسازند. تماشاگر فقط با مجموعهای از دادهها روبهرو نیست؛ در فضایی قرار میگیرد که نظم آشنا در آن ناپایدار و حقیقت دشوارفهم جلوه میکند.
این انتخاب هنری با مضمون اثر همخوان است: جهانِ فیلم از نظر عاطفی نیز جهانی است که اعتماد به روایتهای تثبیتشده در آن سست شده است. اما فضای تیره و پیوستهٔ اثر میتواند همهٔ موضوعات را در یک رنگ عاطفی فروببرد. وقتی تقریباً هر تحول در هالهای از تهدید و شکست دیده شود، تفاوت میان درجات و شکلهای گوناگون بحران کمتر به چشم میآید.
موسیقی و تدوین به استدلال نیرویی احساسی میدهند، ولی گاهی همان نیرو جای توضیح دقیقتر را میگیرد. گسترهٔ بلندپروازانه و محدودیتهای استدلال «HyperNormalisation» بهدلیل بلندپروازیاش اثری بهیادماندنی است. فیلم از مرزهای یک مستند موضوعی فراتر میرود و میکوشد چارچوبی برای فهم رابطهٔ قدرت، رسانه و ادراک عمومی بسازد.
این وسعت، به مخاطب امکان میدهد پرسشهایی تازه مطرح کند و به موضوعاتی بازگردد که شاید پیشتر جدا از هم میدید. در بهترین لحظات، فیلم حسِ بیداری فکری ایجاد میکند: نه به این معنا که همهچیز را حل کرده، بلکه چون عادتهای ذهنی ما را به پرسش میگیرد. در مقابل، گستردگی روایت گاه به پراکندگی میانجامد.
« موسیقی و فضای وهمآلود موسیقی و طراحی صوتی، به تصاویر آرشیوی کیفیتی کابوسوار میبخشند. »
قوتها و کاستیها
بعضی پیوندها بیش از اندازه فشردهاند و برخی نتیجهگیریها با قطعیتی عرضه میشوند که حجم شواهدِ نمایشدادهشده بهتنهایی تضمینش نمیکند. اثر برای مخاطبی که با زمینههای تاریخی آشنا نیست ممکن است دشوار باشد؛ و برای مخاطب آشنا نیز گاهی چالش اصلی این است که مرز میان تحلیل مستند و تفسیر شخصی فیلمساز را تشخیص دهد.
این کاستیها فیلم را بیارزش نمیکنند، اما یادآور میشوند که جذابیت یک روایت کلان با اثبات کامل آن یکی نیست. جمعبندی «HyperNormalisation» مستندی پرنفوذ و از نظر بصری جسورانه است که مسئلهٔ عادتکردن به واقعیتی ساختگی را به تجربهای سینمایی تبدیل میکند. قدرت آن در کنار هم نشاندن تاریخ، سیاست و فرهنگ رسانهای، و نیز در ساختن فضایی است که مخاطب را به تردید دربارهٔ روایتهای آماده وادار میسازد.
ضعفش نیز از همان سرچشمه برمیآید: روایت آنقدر گسترده و قاطع است که گاهی پیچیدگیهایی را که قصد افشایشان را دارد، خود فشرده و ساده میکند. این فیلم نسخهای روشن برای برونرفت از وضعیت ترسیمشده عرضه نمیکند. در عوض، بیننده را با مسئلهای دشوار تنها میگذارد: اگر همه از ناراستی نظم موجود باخبرند، چرا آگاهی به تغییر نمیانجامد؟
پاسخ قطعیای در کار نیست؛ اما همین پرسش، همراه با تصاویر و موسیقی ماندگار اثر، پس از پایان تماشا نیز ذهن را رها نمیکند.
« این کاستیها فیلم را بیارزش نمیکنند، اما یادآور میشوند که جذابیت یک روایت کلان با اثبات کامل آن یکی نیست. »
ثبت دیدگاه