نقد و بررسی
نقد شکارچیان (Hunters) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تاریخ و خیال «شکارچیان» از ایدهای پرظرفیت آغاز میکند: نیویورکِ ۱۹۷۷، شهری آکنده از هیاهوی فرهنگی و تنش اجتماعی، صحنهٔ فعالیت گروهی مخفی است که میکوشند نازیهای فراری را شناسایی و متوقف کنند؛ کسانی که در جامعهٔ آمریکا پنهان شدهاند و برای احیای رایش چهارم نقشه میکشند.
ورود جونا هایدلبام، جوانی یهودی که زندگیاش با خشونتی ناگهانی زیرورو میشود، او را به این گروه میکشاند و دروازهٔ ورود مخاطب به جهانی از تعقیب، انتقام و توطئه میشود. این مجموعه بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ واقعگرایانهای باشد، از تاریخ برای ساختن یک تریلر توطئهآمیز و قصهای خیالپردازانه بهره میگیرد.
همین انتخاب هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم زمینهٔ یکی از دشواریهایش: اثر گاه میان ادعای مواجهه با زخمی واقعی و منطق اغراقآمیز قصههای مصور در نوسان میماند. «شکارچیان» میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم پرسشهایی اخلاقی دربارهٔ عدالت و انتقام مطرح کند؛ اما همیشه نمیتواند این دو وجه را بهخوبی در یک مسیر روایی جمع کند.
گروهی نامتجانس، نیروی اصلی مجموعه یکی از دلایل کشش مجموعه، تنوع اعضای گروه شکارچیان است. این افراد از پیشینهها و تجربههای متفاوتی میآیند و هر یک چیزی بیش از مهارتهای عملی خود با گروه همراه میآورد: زخمهای گذشته، خشم فروخورده، اندوه و تصور شخصی از آنچه عدالت باید باشد. کنار هم قرار گرفتنشان به قصه انرژی میبخشد و اجازه میدهد عملیاتها صرفاً زنجیرهای از تعقیب و درگیری نباشند.
« گروهی نامتجانس، نیروی اصلی مجموعه یکی از دلایل کشش مجموعه، تنوع اعضای گروه شکارچیان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آل پاچینو در نقش مایر آفرمن حضوری مسلط و تماشایی دارد. او به شخصیتش اقتدار، گرما و ابهامی میبخشد که از همان ابتدا بر فضای گروه سایه میاندازد. در برابر او، لوگان لرمن جونا را با نوعی آسیبپذیری و تردید بازی میکند؛ شخصیتی که هنوز در حال فهمیدن قواعد این جهان و جایگاه خویش در آن است.
بازیگران دیگر نیز به گروه رنگ و بافت میدهند، هرچند فرصت پرداخت یکسانی پیدا نمیکنند. گاهی مجموعه برای معرفی اعضا لحظههایی مؤثر میآفریند، اما در ادامه نمیتواند همیشه انگیزهها و دگرگونیهای آنان را به همان دقت بپروراند. عدالت، انتقام و خطرِ شبیهشدن در مرکز داستان پرسشی جدی قرار دارد: وقتی جنایتکاران از پاسخگویی میگریزند، چه کسی حق دارد آنان را مجازات کند و مرز عدالت با انتقام کجاست؟
«شکارچیان» با قرار دادن جونا در کنار افرادی که سالها با خاطرهٔ جنایتهای نازیها زیستهاند، این پرسش را به برخوردی نسلی و شخصی تبدیل میکند. گروه شکارچیان به مجازات بیواسطه باور دارد؛ جونا اما با تردیدهایی روبهرو است که از خامی صرف فراتر میرود و او را وادار میکند دربارهٔ بهای اخلاقیِ خشونت فکر کند.
این مضمون بالقوه میتوانست ستون فقرات پرقدرتی برای سریال باشد، اما پرداخت آن همیشه پیوسته نیست. گاه پرسش اخلاقی با ظرافت در دل انتخابهای شخصیتها شکل میگیرد و گاه داستان آن را ناگهان پیش میکشد، بیآنکه زمان کافی برای پیچیدهشدنش فراهم کند. در نتیجه، تردیدهای جونا ممکن است بهجای آنکه حاصل تحول تدریجی او باشند، همچون مکثهایی در مسیر ماجراجویی احساس شوند.
« آل پاچینو در نقش مایر آفرمن حضوری مسلط و تماشایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
اثر بهدرستی از پاسخهای ساده پرهیز میکند، اما همیشه جای خالی پاسخ را با تأملی به همان اندازه قانعکننده پر نمیسازد. لحن جسورانه، میان هیجان و ناهماهنگی «شکارچیان» از لحن واحد و متعارف پیروی نمیکند. عناصر جاسوسی و اکشن را با طنزی نامتعارف، خشونتی صریح و گاه لحظههایی نمایشی درهم میآمیزد.
این ترکیب به مجموعه هویتی قابلتشخیص میدهد و آن را از یک درام تاریخیِ خشک جدا میکند. گاهی بازیگوشیِ سبک بصری یا موقعیتهای عجیب، جهان اثر را شبیه داستان مصوری زنده میسازد؛ گویی خشونت و سیاست در قابهایی پررنگ و اغراقآمیز به نمایش درآمدهاند. با این همه، جسارت سبکی همیشه به انسجام نمیانجامد.
طنز ممکن است درست در لحظهای ظاهر شود که مخاطب انتظار مکثی جدی دارد، یا صحنهای سنگین ناگهان با اجرایی اغراقآمیز همنشین شود. برای برخی بینندگان، همین بیپروایی سرچشمهٔ جذابیت است؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ تردید اثر در تعیین نسبت خود با موضوع. گاه دشوار است تشخیص دهیم مجموعه میخواهد تلخی تاریخ را با طنز هضمپذیر کند یا صرفاً از آن برای ساختن نمایشی پرهیجان بهره میبرد.
حافظهٔ تاریخی و مسئولیت بازنمایی موضوع نازیسم و میراث هولوکاست بار اخلاقی سنگینی دارد و نمیتوان آن را همسنگ هر پسزمینهٔ داستانی دیگری دانست. «شکارچیان» در برخی لحظات بر اهمیت حافظه، رنج بازماندگان و خطر فراموشی تأکید میکند؛ در لحظاتی دیگر، روایت تعقیب و انتقام چنان بر صحنه مسلط میشود که پیچیدگی تاریخی به مصالحی برای هیجان بدل میگردد.
« لحن جسورانه، میان هیجان و ناهماهنگی «شکارچیان» از لحن واحد و متعارف پیروی نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مواجههای سنجیدهتر با تاریخ دارند، مسئلهساز باشد. اثر با تلفیق واقعیت و خیال بهدنبال ساخت جهانی داستانی است، نه ارائهٔ گزارشی مستند؛ بااینحال، صرفِ خیالپردازانهبودن مسئولیت بازنمایی را از میان نمیبرد. هرگاه رنج انسانی به صحنهای شوکآور یا ابزار پیشبرد تعقیب تبدیل شود، پرسش از میزان و نحوهٔ استفاده از آن برجستهتر میشود.
مجموعه در بهترین لحظات، خشونت گذشته را به موضوعی برای تأمل بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، ممکن است زیر بار نمایش و اغراق، فاصلهٔ اخلاقی لازم را از دست بدهد. ریتمی نابرابر و خطهای روایی پراکنده شروع مجموعه پرکشش است و وعدهٔ جهانی پر از راز، خطر و شخصیتهای چندوجهی را میدهد. پروندههای مربوط به نازیهای پنهانشده، عملیات گروه و پیگیری نیروهایی که در سوی دیگر ماجرا قرار دارند، موتور روایی مؤثری میسازند.
بااینحال، این موتور در بخشهایی از میانهٔ فصل قدرت خود را از دست میدهد. روند روایت کش میآید، بعضی اطلاعات دیرتر از حد لازم آشکار میشوند و چند خط فرعی چنان گسترش پیدا میکنند که پیوندشان با هستهٔ اصلی داستان کمرنگ میشود. این پراکندگی فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ بر عمق شخصیتپردازی نیز اثر میگذارد.
وقتی داستان میان مسیرهای متعدد رفتوآمد میکند، فرصت کمتری برای مکث بر انگیزهها، پیامدهای تصمیمها و تغییر روابط باقی میماند. بعضی شخصیتها در لحظههایی درخشان ظاهر میشوند، اما سپس از میدان توجه دور میافتند، بیآنکه مسیرشان به اندازهٔ کافی تکمیل شده باشد. بنابراین جذابیت کلی اثر بیشتر از موقعیتهای پرانرژی و حضور بازیگران نیرو میگیرد تا از انسجام بیوقفهٔ روایت.
« این تضاد ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مواجههای سنجیدهتر با تاریخ دارند، مسئلهساز باشد. »
قوتها و کاستیها
اکشن، طراحی صحنه و لذت تماشا در جنبهٔ سرگرمی، مجموعه اغلب دستکم نمیگیرد که تماشاگر به ضرباهنگ، تصویر و غافلگیری نیاز دارد. تعقیبها و درگیریها با شور و نمایش اجرا میشوند و گروه شکارچیان، بهواسطهٔ تفاوتهای رفتاری و مهارتی اعضایش، در صحنههای مشترک حضوری سرزنده دارد. فضای دههٔ هفتاد نیز صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ موسیقی، رنگها و نشانههای فرهنگی آن دوره به سریال حالوهوایی متمایز میدهند.
البته همین رویکرد گاهی به اغراق بیش از اندازه میرسد. بعضی صحنهها چنان به نمایشهای پرزرقوبرق نزدیک میشوند که باورپذیری داستانی در حاشیه قرار میگیرد. این انتخاب الزاماً نقصی قطعی نیست؛ بخشی از زبان اثر است. اما کارآمدیاش به میزان پذیرش مخاطب بستگی دارد: کسی که از ترکیب ژانرها و بیقاعدگیهای عمدی لذت میبرد، احتمالاً از جسارت آن استقبال میکند، درحالیکه تماشاگر خواهان تریلری واقعگرایانه و منضبط ممکن است آن را بیثبات بیابد.
جمعبندی «شکارچیان» مجموعهای بلندپروازانه و نامتوازن است که از ایدهای جذاب، بازیگرانی نیرومند و آمیزهای کموبیش منحصربهفرد از جاسوسی، اکشن و طنز بهره میبرد. آل پاچینو و گروه بازیگران در لحظات بسیاری به روایت جان میدهند و جهان شکار نازیها ظرفیت سرگرمکنندگی قابلتوجهی دارد.
بااینحال، پراکندگی داستان، کشآمدن بخش میانی، پرداخت نابرابر انگیزهها و تردید در نحوهٔ پیوند دادن طنز با موضوعی تاریخی و سنگین، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش به اثری کاملاً منسجم تبدیل شوند. نتیجه، سریالی است که بیش از آنکه با ظرافتی یکدست پیش برود، با لحظات جسورانه و ترکیبهای نامعمول خود در ذهن میماند.
« البته همین رویکرد گاهی به اغراق بیش از اندازه میرسد. »
جمعبندی
تماشای آن برای علاقهمندان به تریلرهای توطئهآمیز و روایتهای انتقامی میتواند تجربهای پرکشش باشد؛ اما ارزش آن در نهایت به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه با نوسانهای لحن و پرداخت نابرابرش کنار میآید. «شکارچیان» نه اثری بینقص است و نه صرفاً مجموعهای از شوکها؛ کاری است که جاهطلبیاش هم بزرگترین امتیاز آن است و هم منشأ بخش مهمی از لغزشهایش.



ثبت دیدگاه