نقد و بررسی
نقد قاتل شکارچی (Hunter Killer) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان هیجان و آشنایی «شکارچی قاتل» فیلمی است که از همان آغاز میداند در چه قلمرویی حرکت میکند: تریلری نظامی درباره مأموریتی اضطراری، زیردریاییهایی در آبهای سرد و تصمیمهایی که پیامدشان میتواند از یک درگیری محدود فراتر برود. جو گلس، فرماندهای که تجربهاش هنوز با وزن مسئولیت تازهاش همسنگ نشده، برای بررسی ناپدیدشدن یک زیردریایی آمریکایی راهی اقیانوس منجمد شمالی میشود؛ اما مأموریت جستوجو بهسرعت به بحرانی سیاسی و نظامی گره میخورد.
روایت، بیآنکه پرده از فرجام ماجرا بردارد، دو مسیر را پیش میبرد: تنش زیر آب و عملیات نیروهای ویژه در خاک دشمن. همین دوگانگی، هم منبع اصلی کشش فیلم است و هم یکی از دلایل پراکندگی آن. تعلیق در فضای بسته قویترین وجه فیلم، استفاده از زیردریایی بهعنوان فضایی محدود و آکنده از تهدید است.
در چنین محیطی، هر صدای مبهم، فرمان کوتاه یا مکث در تصمیمگیری میتواند معنایی حیاتی پیدا کند. فیلم گاه بهخوبی از این ظرفیت بهره میبرد: تماشاگر در کنار خدمه، اطلاعاتی ناقص دریافت میکند و ناچار است خطر را از نشانههای کوچک حدس بزند. فضای تنگ، تاریک و سرد شناور، حس آسیبپذیری را تقویت میکند و یادآور میشود که قدرت نظامی در برابر ناشناختههای اعماق، همیشه مطمئن و مسلط نیست.
« همین دوگانگی، هم منبع اصلی کشش فیلم است و هم یکی از دلایل پراکندگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «شکارچی قاتل» همواره به ظرافت و خویشتنداری این تعلیق وفادار نمیماند. هرگاه موقعیت به اوج میرسد، فیلم اغلب به سوی انفجار، تعقیبوگریز یا رویارویی مستقیم میرود. این انتخاب برای مخاطبی که خواهان تریلری پرتحرک است کارآمد است، اما از فرصت پرداختن بیشتر به اضطراب خاموش زیردریایی میکاهد.
گاهی سکوت و انتظار میتوانستند از صحنهای پرسروصدا هراسانگیزتر باشند. روایت آشنا، ضرباهنگ کارآمد ساختار داستان بر پایه الگویی آشنا بنا شده است: مأموریتی که با اطلاعاتی ناقص آغاز میشود، تهدیدی بزرگتر که بهتدریج آشکار میگردد و فرماندهای که باید در زمانی محدود میان اطاعت از دستور و تشخیص مستقل خود انتخاب کند.
فیلم در این چارچوب، رویدادها را با سرعتی مناسب پیش میبرد و معمولاً اجازه نمیدهد ماجرا برای مدتی طولانی از حرکت بازبماند. جابهجایی میان زیردریایی آرکانزاس، مراکز تصمیمگیری و گروه نیروهای ویژه، دامنهای گستردهتر از یک نبرد دریایی صرف ایجاد میکند. اما همین چندشاخهشدن روایت، گاه به بهای عمق تمام میشود.
« بااینحال، «شکارچی قاتل» همواره به ظرافت و خویشتنداری این تعلیق وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد هم درباره فرماندهی و مسئولیت باشد، هم درباره توطئه سیاسی، هم درباره عملیات مخفی و هم درباره جلوگیری از جنگی فراگیر. این حجم از مضمون و موقعیت در زمان محدود، باعث میشود بعضی خطهای داستانی بیشتر نقش پیشبرنده داشته باشند تا بستری برای رشد شخصیتها. چرخشهای روایی نیز معمولاً چنان طراحی شدهاند که تماشاگر چند گام جلوتر از خطر بماند؛ در نتیجه، غافلگیری واقعی کمتر از حس انتظار برای رخدادی پیشبینیپذیر است.
جو گلس و مسئله قهرمانپردازی جو گلس، با بازی جرارد باتلر، در مرکز روایت قرار دارد و قرار است فرماندهای عملگرا، بیتکلف و متمایز از الگوهای رسمی و تشریفاتی باشد. تصویر او بر اعتماد به تجربه عملی، توجه به خدمه و آمادگی برای پذیرش مسئولیت تأکید میکند. این ویژگیها برای ساختن قهرمانی همدلانه مناسباند؛ گلس صرفاً فرمان نمیدهد، بلکه باید پیامد فرمانهایش را نیز بپذیرد.
بااینحال، شخصیتپردازی او کمتر از آنچه موقعیت دراماتیک میطلبد، به درونش راه مییابد. تردیدها و فشارهای فرماندهی بیشتر از راه کنش و گفتوگوهای کوتاه منتقل میشوند تا از مسیر تحول روانی ملموس. باتلر نیز حضوری محکم و متناسب با قالب اکشن دارد، اما بازی او در بخشهایی چنان کنترلشده و کمنوسان است که فاصلهای میان شدت بحران و واکنش عاطفی شخصیت احساس میشود.
« تصویر او بر اعتماد به تجربه عملی، توجه به خدمه و آمادگی برای پذیرش مسئولیت تأکید میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گلس بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، ستون محکمی برای نگهداشتن روایت است. گروه بازیگران و روابط میان شخصیتها بازیگران مکمل به فیلم وزنی فراتر از یک نمایش تکقهرمانه میدهند. گری اولدمن در نقش مقام ارشد نظامی، حضوری مقتدر دارد و به کشمکشهای تصمیمگیری در واشینگتن رنگ میبخشد؛ هرچند نقش او در جاهایی به گفتن اطلاعات و تعیین موضع محدود میشود.
کامن نیز در مقام دریاسالار جان فیسک، بیشتر از آنکه شخصیتی مستقل و چندوجهی بسازد، بخشی از سازوکار روایت است. در سوی دیگر، مایکل نیکویست با حضوری آرامتر، امکان شکلگیری رابطهای انسانیتر در دل فضای نظامی را فراهم میآورد. نقطه قوت گروهی فیلم، هماهنگی نسبی میان اعضای خدمه است. واکنشها و همکاری آنان، حس کار جمعی را باورپذیرتر میکند و از این تصور میکاهد که یک فرمانده بهتنهایی همهچیز را پیش میبرد.
بااینحال، بسیاری از شخصیتها فرصت چندانی برای متمایزشدن پیدا نمیکنند. دیالوگها گاهی خشک و توضیحیاند و بهجای آنکه رابطه یا کشمکش را زنده کنند، اطلاعات لازم را به مخاطب منتقل میسازند. در نتیجه، برخی لحظههای عاطفی بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند. سیاست، واقعگرایی و اغراق فیلم از بحرانی سیاسی آغاز میکند که در آن یک کودتای پنهانی میتواند تعادل جهانی را بر هم بزند.
« گلس بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، ستون محکمی برای نگهداشتن روایت است. »
قوتها و کاستیها
این زمینه، به تریلر ابعادی فراتر از نبردهای نظامی میدهد و امکان میسازد که تصمیمهای شخصیتها پیامدهایی اخلاقی و سیاسی پیدا کنند. جذابترین پرسش نه فقط این است که چه کسی پیروز میشود، بلکه این است که در میانه اطلاعات ناقص و تهدید فوری، چگونه میتوان از تبدیل سوءظن به جنگ جلوگیری کرد.
بااینهمه، «شکارچی قاتل» بیشتر از آنکه سیاست را واکاوی کند، از آن بهعنوان موتور تعلیق استفاده میکند. مناسبات قدرت و تصمیمگیریهای حساس گاهی سادهسازی میشوند و برخی موقعیتها برای پیشبرد مأموریت، بیش از حد مناسب و بهموقع از راه میرسند. فیلم همچنین در تصویرکردن رویاروییهای نظامی به اغراق گرایش دارد؛ رخدادهای بزرگ و تصمیمهای سرنوشتساز با سرعتی کنار هم قرار میگیرند که باورپذیری را تحت فشار میگذارد.
این اغراق الزاماً لذت سرگرمکننده فیلم را از میان نمیبرد، اما مانع میشود تنش آن را با واقعگرایی سیاسی یا نظامی اشتباه بگیریم. کارگردانی و فضاسازی دونوان مارش صحنهها را با تمرکز بر حرکت، وضوح و افزایش تدریجی خطر سامان میدهد. تماشاگر معمولاً میتواند جای هر بخش از عملیات را درک کند و مسیر کلی تنش را دنبال کند؛ امتیازی مهم برای فیلمی که میان چند مکان و گروه جابهجا میشود.
« بااینهمه، «شکارچی قاتل» بیشتر از آنکه سیاست را واکاوی کند، از آن بهعنوان موتور تعلیق استفاده میکند. »
جمعبندی
طراحی فضاهای داخلی زیردریایی و تأکید بر ابزارها و رویههای نظامی، حسی فنی و ملموس ایجاد میکند. از سوی دیگر، تدوین و موسیقی نیز در لحظههای بحرانی به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند، هرچند گاه بهجای اعتماد به فضای صحنه، هیجان را با تأکید آشکارتر القا میکنند. تصویر اقیانوس، بدنههای فلزی و محیطهای عملیاتی، به فیلم هویتی سرد و سخت میبخشد؛ جهانی که در آن تهدید همیشه ممکن است بیرون از قاب یا پشت یک نشانه صوتی پنهان باشد.
بااینحال، جلوههای دیداری و نمایش درگیریها در همه لحظات یکدست نیستند. هرگاه فیلم به مقیاس بزرگتر و نمایش آشکار نبرد روی میآورد، بخشی از آن حس فشردگی و واقعیت که در فضای زیردریایی شکل گرفته، تضعیف میشود. جمعبندی «شکارچی قاتل» تریلری نظامی خوشریتم و پرتنش است که بهترین لحظههایش را در فضای بسته و پراضطراب زیردریایی پیدا میکند.
بازی گروهی خدمه، فضاسازی سرد و حرکت پیوسته روایت، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای دوستداران فیلمهای عملیات دریایی تبدیل میکند. در مقابل، داستان به الگوهای آشنا تکیه دارد، شخصیتپردازی از عمق کافی برخوردار نیست و اغراقهای سیاسی و نظامی گاه باورپذیری ماجرا را کاهش میدهند. فیلم در نهایت بیش از آنکه اثری ژرف درباره بحران و قدرت باشد، تریلری حرفهای و متعارف است: پرکشش در سطح اجرا، اما محتاط و پیشبینیپذیر در آنچه برای گفتن انتخاب میکند.
« طراحی فضاهای داخلی زیردریایی و تأکید بر ابزارها و رویههای نظامی، حسی فنی و ملموس ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه