نقد و بررسی
نقد هنگامه ۲ (Hungama 2) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ سوءتفاهم در لباس تازه «Hungama 2» به کارگردانی پریادارشان، کمدیای است که موتور رواییاش بر یک پرسش ساده اما پُرپیامد میچرخد: کودکی که زنی جوان با خود آورده، فرزند کدام مرد است؟ ورود وانی به زندگی خانوادهٔ کاپورها، آرامش خانهٔ سرهنگ را برهم میزند و همزمان، زوج تیواری را نیز گرفتار سوءظن و برداشتهای نادرست میکند.
از دل این موقعیت، زنجیرهای از پنهانکاریها، شنیدن نیمهکارهٔ گفتوگوها و نتیجهگیریهای عجولانه شکل میگیرد؛ همان مصالح آشنای کمدیِ اشتباهات که قرار است خنده را از برخورد شخصیتها و موقعیتها بیرون بکشد. فیلم در ابتدا وعدهٔ یک آشوب خانوادگی سرخوشانه را میدهد؛ آشوبی که در آن هر شخصیت برای حل مسئلهای کوچک، ناخواسته مسئلهای بزرگتر میسازد.
این الگو، اگر با ریتم دقیق و شخصیتپردازی روشن همراه شود، ظرفیت فراوانی برای طنز دارد. مشکل آنجاست که «Hungama 2» بیشتر به انباشتن سوءتفاهمها بسنده میکند تا پرورش آنها. در نتیجه، قصه بهجای آنکه با هر چرخش هوشمندانهتر شود، گاه صرفاً پیچیدهتر و پرسروصداتر به نظر میرسد. میراث کمدیهای پریادارشان عنوان فیلم ممکن است ذهن مخاطب را به کمدی «Hungama» در سال ۲۰۰۳ ببرد، اما این اثر دنبالهٔ مستقیم آن فیلم نیست؛ پیوند اصلی در فضای پرآشوب و نوعی کمدی مبتنی بر هویتهای نادرست و سوءبرداشتهاست.
فیلم از داستانی برگرفته از یکی از آثار پیشین پریادارشان بهره میگیرد و در پی زندهکردن حالوهوای کمدیهای قدیمیتر اوست؛ بااینحال، بازآفرینی یک الگوی آشنا الزاماً به معنای بازیابی نیروی آن نیست. کمدیِ موقعیت بیش از هر چیز به اقتصاد روایی نیاز دارد: هر ورود و خروج، هر جملهٔ شنیدهشده و هر پنهانکاری باید در زمان مناسب رخ دهد و زنجیرهای قابلباور بسازد.
« این الگو، اگر با ریتم دقیق و شخصیتپردازی روشن همراه شود، ظرفیت فراوانی برای طنز دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این فیلم، ابزارهای آشنای ژانر گاه بهجای آنکه با نیازهای داستان تنظیم شوند، همچون نشانههایی آماده از کمدیهای گذشته کنار هم قرار گرفتهاند. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه زبان تازهای برای آشوب خانوادگی پیدا کند، به خاطرهٔ شکل قدیمی این نوع شوخیها تکیه دارد. برای مخاطبی که با کمدیهای پرتحرک و پرچرخش پریادارشان خو گرفته، همین فاصله میان انتظار و اجرا میتواند محسوس باشد.
فیلمنامه و سازوکار سوءتفاهم هستهٔ داستان بالقوه جذاب است، زیرا هر دو خانواده با تصویری منظم از زندگی خود آغاز میکنند و ورود وانی این نظم را بههم میزند. موقعیت مرکزی، هم بُعد خانوادگی دارد و هم امکان طنز اجتماعی: نگرانی از قضاوت دیگران، حساسیت نسبت به آبرو و تلاش برای پوشاندن حقیقت، شخصیتها را به تصمیمهایی میرساند که معمولاً اوضاع را بدتر میکند.
بااینحال، فیلمنامه بهجای آنکه این فشارها را با ظرافت بسط دهد، بارها به راهحلهای تصادفی و سوءبرداشتهای طولانی متوسل میشود. در یک کمدیِ خطاها، تماشاگر باید بتواند منطق هر اشتباه را دنبال کند، حتی اگر خودِ اشتباه مضحک باشد. اینجا پیوند میان علت و معلول گاهی سست است؛ شخصیتها اطلاعاتی را نادیده میگیرند که میتوانست بهسادگی مسئله را روشن کند، یا برای حفظ یک راز، دست به کارهایی میزنند که فقط گره دیگری میسازد.
چنین تمهیدی در کوتاهمدت میتواند موقعیتی خندهآور بیافریند، اما وقتی بارها تکرار شود، از تعلیق کمیک میکاهد و جای آن را به کلافگی میدهد. فیلم زمان قابلتوجهی صرف این رفتوبرگشتها میکند، بیآنکه همیشه برای هر دور تازه، شوخی یا کشفی تازهای عرضه کند. بازیها و تفاوت در انرژی اجرا ترکیب بازیگران، ظرفیت قابلتوجهی برای کمدی دارد.
« در یک کمدیِ خطاها، تماشاگر باید بتواند منطق هر اشتباه را دنبال کند، حتی اگر خودِ اشتباه مضحک باشد. »
شخصیتها و اجرا
پارهش راوال در نقش همسر بدگمان، شخصیتی را بر عهده دارد که میتواند با واکنشهای شتابزده و تفسیرهای نادرست، نقطهٔ ثقل آشوب باشد. شیلمپا شتی نیز در نقش آنجلی در میانهٔ موقعیتهای متناقض قرار میگیرد، اما فیلمنامه مجال چندانی برای شکلدادن به شخصیتی مستقل و چندلایه به او نمیدهد. میزان جعفری و پرانیتا سوبهاش در بخش عاشقانهٔ روایت جای دارند، ولی شیمی و ظرافت رابطهٔ آنها به اندازهای نیست که بار عاطفی قصه را بهتنهایی حمل کند.
در میان بازیگران، راجپال یاداو با زمانبندی کمدی و تواناییاش در جلب توجه، به چند صحنه جان میبخشد. او از جنس بازیگرانی است که حتی با حضوری کوتاه میتواند ضرباهنگ یک موقعیت را تغییر دهد؛ هرچند نقش او نیز از محدودیتهای متن و تکیه بر اغراق مصون نمیماند. آشوتوش رانا در مقام سرهنگ، حضوری کنترلشدهتر دارد و همین خویشتنداری در برابر شلوغی اطراف، تفاوتی خوشایند ایجاد میکند.
در سوی دیگر، برخی اجراها بیش از اندازه بلند و نمایشیاند؛ بازیگر گاه بهجای آنکه موقعیت را بازی کند، میکوشد با شدت صدا و حرکات بزرگ، خنده را بهزور بیرون بکشد. شوخیها، ریتم و فرسودگی کمدی بزرگترین مانع فیلم در دستیابی به خنده، کهنهبودن بخشی از شوخیها و تکرار بیش از اندازهٔ آنهاست.
فیلم به ابزارهایی چون بدگمانی، پنهانکاری و شنیدن ناقص مکالمهها اتکا میکند؛ ابزارهایی که بهخودیخود نه تازهاند و نه بیاثر، اما برای کارکردن به دقت و تنوع نیاز دارند. در اینجا بعضی شوخیها پیش از آنکه کامل شوند، قابلحدساند و برخی دیگر پس از آنکه معنایشان روشن شده، بیش از حد ادامه پیدا میکنند.
« در میان بازیگران، راجپال یاداو با زمانبندی کمدی و تواناییاش در جلب توجه، به چند صحنه جان میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کشآمدن موقعیتها بهویژه در فیلمی که برای کمدیِ تند و پُرتحرک ساخته شده، به ریتم لطمه میزند. بهجای آنکه هر صحنه با ضربهای روشن و بهموقع پایان یابد، گاه چند بار بر یک واکنش یا سوءتفاهم تأکید میشود. این تکرار نه فقط از غافلگیری میکاهد، بلکه مرز میان آشوب خندهآور و شلوغی خستهکننده را کمرنگ میکند.
در نتیجه، فیلم لحظههایی دارد که میتوانند سرگرمکننده باشند، اما این لحظهها پیوسته و همسطح نیستند و بهسختی جریان کلی اثر را نجات میدهند. تصویر، فضا و موسیقی در میان عناصر بصری، مناظر هیماچال پرادش از امتیازهای آشکار فیلماند. طبیعت چشمنواز و فضای باز، جلوهای دلنشین به بخشهایی از روایت میدهد و با محیطهای داخلیِ پُرتراکم و پررفتوآمد تضاد پیدا میکند.
این چشماندازها در حکم فرصتی برای تنفساند؛ بهخصوص در اثری که بخش بزرگی از نیروی خود را صرف رفتوآمد شخصیتها و انباشتن سوءتفاهمها میکند. بااینهمه، زیبایی محیط بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه یا ناهماهنگی ریتم را جبران کند. موسیقی و ترانهها نیز در تلاشاند حالوهوای جشنگونه و آشنای سینمای عامهپسند هندی را حفظ کنند.
بازگشت ترانهٔ «Chura Ke Dil Mera» پیوندی نوستالژیک با گذشته برقرار میکند و حضور شیلمپا شتی در این بخش به آن معنایی فراتر از یک قطعهٔ صرفاً تزئینی میدهد. اما ترانهها همیشه در خدمت پیشبرد قصه یا شخصیتها قرار نمیگیرند و گاه وقفهای در حرکت روایت به نظر میرسند. فیلم در این زمینه نیز میان ارجاع نوستالژیک و ضرورت دراماتیک تعادل کاملی برقرار نمیکند.
« کشآمدن موقعیتها بهویژه در فیلمی که برای کمدیِ تند و پُرتحرک ساخته شده، به ریتم لطمه میزند. »
قوتها و کاستیها
کمدی و حساسیتهای امروز بخش دیگری از مسئلهٔ فیلم به نوع نگاه آن به روابط و اتهامها بازمیگردد. کمدیِ مبتنی بر بدگمانی زناشویی یا شایعه میتواند سازوکار طنزی مؤثر باشد، اما به ظرافت نیاز دارد؛ زیرا مرز میان خندهگرفتن از خودفریبی شخصیت و عادیسازی رفتار آزارنده باریک است. «Hungama 2» گاهی از این مرز آگاهانه عبور نمیکند و انتظار دارد صرفِ شدت واکنشها برای خنده کافی باشد.
چنین رویکردی، بهویژه برای مخاطبی که از کمدی انتظار نگاه دقیقتر و کمتحقیرتری دارد، میتواند تاریخگذشته جلوه کند. این نکته همچنین به شخصیتپردازی مربوط است. بسیاری از افراد داستان بیشتر در خدمت اجرای یک سازوکار کمیکاند تا آنکه خواستهها و تناقضهای مستقل خود را داشته باشند. ازاینرو، وقتی فیلم به موقعیتهای حساس خانوادگی نزدیک میشود، وزن عاطفی آنها بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد.
بدینترتیب، نه کمدی همیشه به خنده میرسد و نه درام فرصت مییابد که معنایی ماندگار به آشوب ببخشد. جمعبندی «Hungama 2» بر پایهٔ ایدهای مناسب برای کمدیِ خانوادگی بنا شده است: ورود یک کودک و ادعایی بحثبرانگیز، دو خانواده را در شبکهای از سوءظن و پنهانکاری گرفتار میکند. فیلم از مناظر دلپذیر، گروهی از بازیگران شناختهشده و لحظههایی از بازی کمدیِ مؤثر، بهویژه از سوی راجپال یاداو، بهره میبرد.
بااینحال، فیلمنامهٔ پراکنده، شوخیهای قابلپیشبینی، بازیهای گاه اغراقآمیز و ریتم کشدار مانع میشوند که این ظرفیتها به تجربهای یکدست بدل شوند. حاصل، کمدیای است که بیشتر به یادآوری شکل قدیمیِ کمدیهای آشوبمحور بسنده میکند تا بازآفرینی نیروی آنها. مخاطبی که از موقعیتهای شلوغ خانوادگی و بازیگران آشنا لذت میبرد، ممکن است لحظههایی سرگرمکننده در آن پیدا کند؛ اما کسانی که به دنبال شوخیهای تازه، ساختار روایی منسجم و ریتمی چابکاند، احتمالاً با اثری ناهموار روبهرو خواهند شد.
« کمدی و حساسیتهای امروز بخش دیگری از مسئلهٔ فیلم به نوع نگاه آن به روابط و اتهامها بازمیگردد. »
ثبت دیدگاه