نقد و بررسی
نقد Human, Space, Time and Human | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشتی بهمثابه جهان کوچک در «Human, Space, Time and Human»، کیم کیدوک گروهی ناهمگون را بر عرشهٔ ناو جنگی کهنهای گرد میآورد: سیاستمداران و همراهانشان، زوجی تازهازدواجکرده، پیرمردی خاموش، زنانی که در حاشیهٔ جامعه زندگی میکنند و گروهی تبهکار. سفر دریایی، که در آغاز چارچوبی آشنا برای برخورد طبقات و شخصیتها به نظر میرسد، بهتدریج از مسیر معمول خود خارج میشود و کشتی را به جهانی بسته و بیقرار بدل میکند؛ جهانی که در آن مرز میان نظم و فروپاشی هر لحظه شکنندهتر است.
فیلم در همین فضای محدود، پرسشی بزرگتر پیش میکشد: وقتی قواعد بیرونی کارایی خود را از دست بدهند، آدمها چه نظمی میسازند و این نظم به سود چه کسانی خواهد بود؟ داستان با وضعیتی خیالی و کابوسوار پیش میرود، اما نیروی اصلی آن از مناسباتی میآید که در جهان واقعی نیز آشنا هستند: امتیاز، محرومیت و سلطه.
فضای محصور و تعلیق کشتی در این فیلم فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ قفسی شناور است که امکان گریز را از مسافران میگیرد و اختلافهایشان را ناگزیر به سطح میآورد. راهروها، اتاقها و عرشهها به قلمروهایی برای اعمال قدرت بدل میشوند و هر تغییر در کنترل فضا، معنایی اجتماعی پیدا میکند. دریا نیز، بهجای آنکه افقی از آزادی باشد، به محیطی ناشناخته و تهدیدآمیز تبدیل میشود.
« دریا نیز، بهجای آنکه افقی از آزادی باشد، به محیطی ناشناخته و تهدیدآمیز تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با بهرهگیری از همین محدودیت مکانی، حس گرفتاری را تشدید میکند: شخصیتها نه راهی روشن به پیش دارند و نه میتوانند به سادگی از گذشتهٔ خود جدا شوند. فضاسازی در بخشهایی مؤثر است، زیرا تماشاگر را در وضعیتی همزمان واقعی و کابوسگون قرار میدهد. کشتی فرسوده، انزوای مسافران و ناتوانی آنان از فهمیدن آنچه پیرامونشان میگذرد، تعلیقی میسازند که فقط به خطرهای جسمانی وابسته نیست؛ ترس اصلی از فروپاشی معیارهایی است که تا پیش از این، رفتار آدمها را محدود میکردند.
بااینحال، فیلم گاه بهجای اعتماد به همین فضا و سکوتهایش، معنای صحنهها را با تأکیدی بیش از اندازه آشکار میکند. قدرت، طبقه و بقای روزمره ناو جنگی در حکم نمونهای فشرده از جامعه عمل میکند. از همان ابتدا، همهٔ مسافران در موقعیتی برابر قرار ندارند؛ برخی از امکانات و جایگاهی برخوردارند که دیگران از آن محروماند.
این تفاوت، صرفاً جزئی از چیدمان داستان نیست، بلکه مبنای شکلگیری کینه و نزاعی است که با تضعیف نظم پیشین شدت میگیرد. فیلم نشان میدهد قدرت چگونه از امتیازهای اولیه تغذیه میکند، سپس برای حفظ خود به زور متوسل میشود و سرانجام، هنگامی که مهار آن دشوار میشود، مرز میان هدفگرفتن گروهی خاص و تهدید همگان از بین میرود.
« فضاسازی در بخشهایی مؤثر است، زیرا تماشاگر را در وضعیتی همزمان واقعی و کابوسگون قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
نگاه بدبینانهٔ اثر در این نکته خلاصه میشود که بقا لزوماً به همبستگی نمیانجامد. کمیابی منابع، ترس از آینده و بیاعتمادی متقابل، میتوانند آدمها را به سوی رقابت و خشونت سوق دهند. اما پرسش فیلم فقط این نیست که انسان در شرایط دشوار تا کجا پیش میرود؛ مهمتر آن است که چه کسانی از پیش در معرض خطرند و چه کسانی حق دارند خود را صاحب کشتی و منابع آن بدانند.
از این منظر، اثر به نقد سازوکارهای سلطه نزدیک میشود، هرچند گاهی پیچیدگی مسئله را در قالب تمثیلهایی بسیار آشکار و یکسویه عرضه میکند. بدن، خشونت و مسئلهٔ نمایش خشونت در فیلم حضوری فراگیر دارد و تعرض جنسی نیز بهعنوان بخشی از سازوکار سلطه به تصویر کشیده میشود. این انتخاب میتواند با هدف نشاندادن فروپاشی اخلاق و استفادهٔ قدرتمندان از بدن دیگران صورت گرفته باشد، اما تکرار صحنههای آزار، مسئلهای جدی دربارهٔ شیوهٔ روایت ایجاد میکند: آیا فیلم رنج قربانیان را به تجربهای انسانی و انتقادی بدل میسازد، یا با انباشتن تصاویر تکاندهنده، بیش از هر چیز در پی شوکهکردن مخاطب است؟
پاسخ فیلم همیشه قانعکننده نیست. در لحظاتی، خشونت به شکلی مؤثر نشان میدهد که چگونه بیقانونی میتواند مناسبات جنسیتی نابرابر را بیپردهتر و خشنتر کند. اما تکرار آن گاه امکان تأمل را محدود میسازد؛ بهجای آنکه هر واقعه بُعد تازهای از شخصیتها یا ساختار قدرت را روشن کند، صرفاً بر تلخی و سنگینی فضا میافزاید.
« نگاه بدبینانهٔ اثر در این نکته خلاصه میشود که بقا لزوماً به همبستگی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین مسئله باعث میشود اثر، با وجود ادعای فلسفیاش، گاهی از فاصلهٔ انتقادی لازم نسبت به آنچه نمایش میدهد دور شود. تمثیلهای آشکار و پرسشهای فلسفی عنوان فیلم، تقابل میان انسان، فضا و زمان را در مرکز توجه میگذارد و ساختار کلی روایت نیز از همین مفاهیم تغذیه میکند. کشتی، فضای بستهای است که جایگاه آدمها را تعیین میکند؛ زمانِ سفر، با کشآمدن و بیسرانجامیاش، حس توقف را میسازد؛ و انسان، در مواجهه با این دو، میان غریزه، منفعت و امکان همدلی گرفتار میشود.
فیلم همچنین با نشانههایی دینی و اسطورهای، روایت را به پرسشهایی دربارهٔ آفرینش، ویرانی و تداوم زندگی پیوند میزند. این لایهٔ تمثیلی از جاهطلبانهترین جنبههای اثر است و در عین حال، یکی از محدودیتهای آن. نشانهها اغلب چنان مستقیم و برجستهاند که فرصت چندانی برای کشف و تفسیر باقی نمیماند.
بهجای آنکه تصویر یا کنش، معنایی چندگانه بسازد، گفتوگوها و موقعیتها گاه همان معنا را بهصراحت تکرار میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه پرسش فیلم را در تجربهٔ خود دنبال کند، احساس کند پاسخ از پیش برایش تعیین شده است. نمادپردازیِ آشکار به اثر وضوح میدهد، اما از ابهامی میکاهد که میتوانست جهان کابوسوار فیلم را غنیتر کند.
« این لایهٔ تمثیلی از جاهطلبانهترین جنبههای اثر است و در عین حال، یکی از محدودیتهای آن. »
قوتها و کاستیها
تصویر، تدوین و بازیها تصاویر خشن و قابهای فشرده با جهان بیقرار داستان تناسب دارند. تدوین پرشتاب نیز در بخشهایی آشفتگیِ کشتی را به تجربهای حسی تبدیل میکند: اتفاقها بهسرعت روی هم انباشته میشوند و فرصت تثبیت دوبارهٔ نظم از میان میرود. فیلم از این راه، تماشاگر را به محیطی میبرد که در آن هر آرامش موقتی است.
بااینحال، شتاب روایی همیشه به سود تعلیق تمام نمیشود؛ وقتی رخدادها پیدرپی و بدون فاصلهٔ کافی میآیند، شدت نخستینشان ممکن است کاهش یابد و خشونت به الگویی تکرارشونده بدل شود. شخصیتها نیز بیشتر به جایگاههای نمادین شباهت دارند تا آدمهایی با زندگی درونیِ کامل. این انتخاب با رویکرد تمثیلی فیلم سازگار است، اما هزینهای دارد: دشوارتر میتوان با رنج یا تصمیمهای آنان همراه شد، زیرا بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه از تناقضهای شخصی شکل بگیرند، نمایندهٔ طبقه یا نیرویی مشخصاند.
بازیها نیز بهندرت این فاصله را جبران میکنند. در نتیجه، تنش میان آدمها گاه از دل مواجههٔ باورپذیر شخصیتها زاده نمیشود، بلکه بیشتر حاصل موقعیتهای افراطی و بحرانهای پیدرپی است. جمعبندی «Human, Space, Time and Human» فیلمی آشفته، تلخ و جاهطلب است که میخواهد از سفر دریاییِ محصور خود به پرسشهایی دربارهٔ قدرت، بقا و ماهیت انسان برسد.
« تصویر، تدوین و بازیها تصاویر خشن و قابهای فشرده با جهان بیقرار داستان تناسب دارند. »
جمعبندی
فضای رازآلود کشتی، طراحی موقعیتهای پرتنش و نگاه آن به نابرابری، زمینهای برای تأمل فراهم میکنند؛ اما نمادپردازیِ توضیحگر، خشونتِ تکرارشونده و شخصیتپردازیِ کمعمق، بارها مانع میشوند که این تأمل به تجربهای عمیق و ماندگار تبدیل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهایی روشن باشد، در برخورد با تناقضهایش نهفته است: اثری که میخواهد خشونت را نقد کند، اما خود بارها به نمایش افراطی آن تکیه میکند؛ جهانی که مدعی پرسیدن از انسان است، اما شخصیتهایش گاه از حد نشانههایی ساده فراتر نمیروند.
حاصل، تجربهای نابرابر اما بحثبرانگیز است؛ فیلمی که تماشاگر را با فضایی سنگین و پرسشهایی جدی روبهرو میکند، بیآنکه همیشه در تبدیل آن پرسشها به درامی متقاعدکننده کامیاب باشد.
ثبت دیدگاه