نقد و بررسی
نقد منابع انسانی (Human Resources) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کابوسِ پشتِ قفسهها «Human Resources» وحشت را از جایی آغاز میکند که برای بسیاری از آدمها خودبهخود اضطرابآور است: محیط کار. فروشگاه ابزارفروشیِ فیلم، با راهروهای طولانی، قفسههای سنگین و کالاهای تکراری، در نگاه نخست فضایی معمولی و حتی کسلکننده به نظر میرسد؛ اما همین روزمرّگی بهتدریج رنگی شوم میگیرد.
مردی جوان و مضطرب به نام سم کلمن، که در پی یافتن شغلی تازه است، وارد این محیط میشود و کمکم به رازهایی پی میبرد که از محدودهی مناسبات اداری و دردسرهای معمول محل کار فراتر میروند. جذابیت اولیهی فیلم در همین برخورد دو قلمرو است: زندگی روزانهی کارمندان فروشگاه و نیروی تهدیدآمیزی که آنسوی دیوارها پنهان شده است.
فیلم وعدهی آمیزهای از کمدی خشک، معمای محیط کار و وحشت فراطبیعی را میدهد؛ آمیزهای که ظرفیت زیادی برای ساختن فضایی غریب و سرگرمکننده دارد. بااینحال، «Human Resources» در تبدیل این ظرفیت به تجربهای یکدست، هم لحظههایی موفق دارد و هم لغزشهایی آشکار. فروشگاه؛ شخصیت اصلی و منبع تعلیق مهمترین دستاورد فیلم، ساختن حس غریبگی در فروشگاهی است که ظاهرش هیچ تفاوتی با یک محل کار معمولی ندارد.
فضای بسته و پرقفسهی فروشگاه، امکان دیدنِ کامل محیط را از شخصیتها و مخاطب میگیرد. هر راهرو میتواند چیزی را پنهان کند و هر صدای دور یا حرکت نامشخصی ممکن است نشانهی خطری باشد که هنوز چهرهاش آشکار نشده است. فیلم در این لحظهها از خودِ مکان برای ایجاد تنش بهره میگیرد، نه فقط از حضور مستقیم هیولا یا حادثه.
« فضای بسته و پرقفسهی فروشگاه، امکان دیدنِ کامل محیط را از شخصیتها و مخاطب میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب با مضمون فیلم نیز تناسب دارد. فروشگاه، محل رفتوآمد و کار روزانه است؛ جایی که کارکنان باید وظایف خود را انجام دهند، حتی وقتی احساس میکنند چیزی در محیط درست نیست. همین اجبار به ادامهدادنِ کار، در کنار امکان حضور تهدیدی نامعلوم، حالوهوای کابوسی آرام و فرساینده میسازد.
طراحی فضای وهمآلود از معدود عناصری است که از ابتدا تا انتها هویت مشخصی به فیلم میدهد، هرچند این فضا همیشه با رویدادهای داستانی به اندازهی کافی تقویت نمیشود. طنز خشکِ محل کار و برخورد دو لحن ایدهی کنار هم نشاندن کمدی خشکِ محیط کار و وحشتِ هیولایی، از جذابترین جنبههای طرح فیلم است.
فاصلهی میان گفتوگوهای عادی کارمندان، نگرانی از حفظ شغل و تهدیدی که از دل فروشگاه سر برمیآورد، میتواند طنزی تلخ و نامنتظر بسازد. در چنین جهانی، مسئلهی کارمند فقط روبهروشدن با ناشناختهها نیست؛ او همچنان باید با رئیس، همکاران و قواعد روزمرهی محل کار کنار بیاید. این تضاد، گاهی لحنی بامزه و تازه پیدا میکند.
اما موفقیت این ایده به تعادل دقیق میان دو ژانر وابسته است؛ تعادلی که فیلم همیشه از پس آن برنمیآید. شوخیها گاه بهاندازهای خشک و بیتأکیدند که حسِ عمدیبودنشان به مخاطب منتقل نمیشود، و لحظههای ترس نیز گاهی آنقدر از فضای کمدی فاصله میگیرند که فیلم پیوند میان این دو را از دست میدهد.
« این انتخاب با مضمون فیلم نیز تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، طنز محیط کار بیشتر به وعدهای جذاب شباهت دارد تا عنصری که در سراسر روایت بهطور منسجم پرورده شده باشد. داستان و رازهایی که استوار نمیشوند روایت با پرسشهایی دربارهی فروشگاه و اتفاقهای مشکوک آن پیش میرود. آشنایی تدریجی سم با محیط، کارکنان و نشانههای نگرانکننده، زمینهای برای کنجکاوی میسازد و به مخاطب میگوید که پشت ظاهر عادی فروشگاه چیزی پنهان است.
این مسیر در آغاز مؤثر است: فیلم بهجای آنکه همهچیز را بیدرنگ توضیح دهد، بر ابهام تکیه میکند و اجازه میدهد خطر کمکم از حاشیهی تصویر به مرکز توجه نزدیک شود. مشکل این است که ابهام، وقتی به کشف معنادار نرسد، از تعلیق به سردرگمی بدل میشود. رازها و تهدیدهای فیلم به اندازهای روشن و استوار شکل نمیگیرند که وزن لازم را پیدا کنند.
برخی جزئیات پرسشهایی برمیانگیزند، اما پاسخها یا پیوندهای رواییِ لازم برای تبدیل آن پرسشها به تصویری منسجم، بهاندازهی کافی نیرومند نیستند. بنابراین بخشی از نیروی فیلم صرف ایجاد انتظار میشود، بیآنکه همیشه پاداشی متناسب با آن انتظار فراهم کند. این کممایگی داستان، بهویژه در اثری که بر راز و کشف تدریجی بنا شده، محسوس است.
سم و بازیگران؛ کاراکترهای گرفتار در لحن ناهماهنگ سم شخصیتی است که اضطرابش باید هم به وجه انسانی داستان کمک کند و هم به تعلیق آن. نگرانی دائمی او با موقعیت جوانی که تازه وارد محیطی ناآشنا شده و از دستدادن شغل برایش هزینهساز است، همخوانی دارد. بازی Hugh McCrae Jr. نیز این حالت را به چهره و رفتار شخصیت منتقل میکند؛ بااینحال، تأکید پیوسته بر نگرانی سم، گاهی او را به شخصیتی یکنواخت نزدیک میکند و مجال چندانی برای گسترش عاطفی یا تغییر محسوس باقی نمیگذارد.
« داستان و رازهایی که استوار نمیشوند روایت با پرسشهایی دربارهی فروشگاه و اتفاقهای مشکوک آن پیش میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیگر کارکنان فروشگاه نیز میتوانند به غنای فضای گروهی فیلم کمک کنند؛ بهخصوص آنجا که روابط اداری و بدگمانیهای میان همکاران در کنار خطر بیرونی قرار میگیرند. اما اجراها و لحن گفتوگوها همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند. گاه بازیها به سمت جدیت میروند و گاه فضای صحنه یادآور کمدیِ خشک است، بیآنکه این جابهجایی لحن بهروشنی طراحی شده باشد.
حاصل، مجموعهای از لحظههای پراکنده است که بعضی از آنها ایدهی فیلم را زنده میکنند و بعضی دیگر مانع شکلگرفتن پیوندی محکم با شخصیتها میشوند. ریتم و کشآمدن روایت «Human Resources» بهجای آنکه با شتابی پیوسته به سوی تهدید اصلی حرکت کند، بارها در مسیر خود مکث میکند. بخشی از این مکثها برای ساختن فضای سنگین و نشاندادن روزمرّگی کارکنان لازماند؛ تکرار و ملال، در یک داستان دربارهی محل کار، میتواند آگاهانه به ابزار فضاسازی بدل شود.
مسئله آن است که فیلم همیشه میان ملالِ هدفمند و کشآمدنِ بیحاصل تمایز نمیگذارد. مدت نزدیک به دو ساعت برای داستانی با این ساختار فشار زیادی بر ریتم وارد میکند. صحنههایی که قرار است حس انتظار را تشدید کنند، گاهی آنقدر طول میکشند که بهجای افزایش اضطراب، انرژی روایت را کاهش میدهند.
به همین دلیل، هرگاه فیلم سرانجام از فضای روزمره فاصله میگیرد و بر شدت تهدید میافزاید، تغییر حالوهوا میتواند مؤثر باشد؛ اما رسیدن به آن نقطه برای برخی مخاطبان دشوار خواهد بود. تدوینی فشردهتر شاید به فیلم کمک میکرد تا ایدهی مرکزیاش را با نیروی بیشتری پیش ببرد. وحشت، خشونت و اوج پایانی فیلم در بخشهایی که خطر از حالت اشاره و انتظار بیرون میآید، جان تازهای پیدا میکند.
« اما اجراها و لحن گفتوگوها همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند. »
قوتها و کاستیها
فضای بستهی فروشگاه در این مرحله کارکردی عملیتر مییابد و نبرد با نیروی پنهان، انرژی بصری و تنش بیشتری به روایت میبخشد. پایان خونین و پرتنش فیلم، برای مخاطبی که مدت زیادی منتظر تشدید درگیری بوده، میتواند تأثیرگذار باشد. این بخش نشان میدهد که ایدهی فیلم ظرفیت ساختن لحظاتی پرهیجان را داشته است.
بااینحال، شدت خشونت بهتنهایی نمیتواند کمبودهای پیشین را جبران کند. وقتی تهدید به اندازهی کافی پرورده نشده باشد، رویارویی نهایی از نظر هیجانی ممکن است اثر بگذارد، اما از لحاظ دراماتیک همیشه همان وزن را ندارد. فیلم در پایان نیرویی پیدا میکند که در بخشهای طولانی پیشین پراکنده شده بود؛ همین تفاوت، هم نقطهی قوت اوج و هم یادآور ناهماهنگی کلی اثر است.
دربارهی جزئیات پایانی نیز میتوان گفت تجربهی تماشای آن به لذتِ دیدنِ یک اوج خونین وابسته است، نه به حلوفصل کاملاً رضایتبخش تمام رازها. جایگاه فیلم بهعنوان تجربهای مستقل «Human Resources» اثری مستقل و بلندپروازانه است که در پی ساختن جهانی مشخص با امکانات محدود برمیآید. ارزش چنین تلاشی را باید در کنار نتیجهی نهایی سنجید: فیلم در فضاسازی ایدههایی چشمگیر دارد و گاهی با ترکیب ملال اداری و وحشت نامتعارف، مسیر جذابی باز میکند؛ اما این ایدهها همیشه به ساختاری محکم تبدیل نمیشوند.
ضعف در پرداخت داستان، ریتم نابرابر و ناهماهنگی اجرایی، مانع از آن میشود که اثر به تمام ظرفیت خود برسد. برای مخاطبی که از وحشتهای کمهزینه، محیطهای بسته و ترکیبهای ژانری نامعمول استقبال میکند، فیلم میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد. اما اگر انتظار روایتی دقیق، تعلیقی پیوسته یا کمدیای حسابشده وجود داشته باشد، کاستیهای آن زودتر به چشم میآیند.
« پایان خونین و پرتنش فیلم، برای مخاطبی که مدت زیادی منتظر تشدید درگیری بوده، میتواند تأثیرگذار باشد. »
جمعبندی
نقطهی قوت اصلی فیلم نه انسجام کامل، بلکه جسارتِ کنار هم گذاشتن عناصری است که در نگاه نخست ناسازگار به نظر میرسند. جمعبندی «Human Resources» از یک موقعیت ساده و پرظرفیت آغاز میکند: فروشگاهی معمولی، کارمندی مضطرب و رازی هولناک پشت دیوارها. فضای وهمآلود فروشگاه و اوج پرتنش و خونین فیلم از مؤثرترین بخشهای آناند؛ کمدی خشکِ محیط کار نیز ایدهای بامزه و قابلتوجه فراهم میکند.
در مقابل، داستان کممایه میماند، رازها بهاندازهی کافی جا نمیافتند و ریتم کند، بخشهایی از فیلم را بیش از اندازه طولانی میکند. حاصل، اثری ناهماهنگ اما صاحب هویت است؛ فیلمی که لحظههایی از یک تجربهی بسیار جذاب را به نمایش میگذارد، بیآنکه بتواند آن جذابیت را در تمام مسیر حفظ کند.
ثبت دیدگاه