نقد و بررسی
نقد Human Capital | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از دو خانواده و یک حادثه «سرمایهٔ انسانی» ساختهٔ پائولو ویرزی، در ظاهر با حادثهای جادهای آغاز میشود: در شب پیش از کریسمس، رانندهای دوچرخهسوار را از مسیر منحرف میکند و میگریزد. اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئلهاش صرفاً یافتن راننده نیست. حادثه به نقطهٔ تلاقی زندگی دو خانواده بدل میشود؛ یکی در جهان ثروت، نفوذ و معاملههای کلان نفس میکشد و دیگری میکوشد موقعیت اجتماعی شکنندهٔ خود را حفظ کند.
پرسش اصلی، از «چه کسی مقصر است؟» فراتر میرود و به این میرسد که در جامعهای نابرابر، ارزش آدمها چگونه سنجیده میشود و چه کسانی میتوانند از پیامدهای انتخابهایشان بگریزند. فیلم بر اساس رمانی از استیون آمیدون ساخته شده و داستان را به منطقهٔ برایانزا در شمال ایتالیا منتقل میکند؛ فضایی که نزدیکیاش به میلان و حضور طبقهٔ برخوردار، به روایت بستری مشخص و ملموس میدهد.
این جابهجایی تنها تغییر جغرافیا نیست: مناسبات خانوادگی، طبقهای و اقتصادی در بافت اجتماعی ایتالیا رنگ میگیرند و در عین حال، مضمون اصلی فیلم از مرزهای محلی فراتر میرود. ساختار چنددیدگاهی؛ حقیقتی که تدریجی شکل میگیرد مهمترین انتخاب فرمی فیلم، روایت چندپارهٔ آن است. داستان در فصلهایی پی گرفته میشود که هر یک از زاویهٔ دید شخصیتی متفاوت به رخدادها نزدیک میشوند.
رویدادها تکرار صرف نمیشوند؛ هر بازگشت، بخشی از معنای پیشین را جابهجا میکند و اطلاعات تازهای دربارهٔ روابط، انگیزهها و ناآگاهی شخصیتها به دست میدهد. به این ترتیب، تماشاگر نه فقط در پی کشف عامل حادثه، بلکه در حال بازنگری در قضاوتهای قبلی خود است. این شیوه برای فیلمی با محوریت راز، ابزار مناسبی است؛ زیرا حقیقت را نه در قالب یک گزارش بیطرف، بلکه از خلال برداشتهای محدود و منافع شخصی عرضه میکند.
« اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئلهاش صرفاً یافتن راننده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر شخصیت به بخشی از ماجرا دسترسی دارد، اما هیچکس در آغاز تصویری کامل در اختیار ندارد. همین فاصله میان آنچه رخ داده و آنچه هر فرد تصور میکند، تنش روایی میسازد. بااینحال، چون فیلم در چند مقطع از سرنخهای آشنا و سازوکارهای متداول معمایی بهره میبرد، برخی پیچشها ممکن است برای تماشاگر دقیق زودتر از زمان مطلوب قابل حدس باشند.
جذابیت روایت بیش از آنکه بر غافلگیری محض تکیه کند، از شیوهٔ پیوند دادن نگاهها و آشکار کردن تفاوت میان حقیقت و مصلحت نیرو میگیرد. طبقه و پول؛ عنوانی با معنای دوگانه عنوان فیلم بهخودیخود کلید ورود به جهان فکری آن است. «سرمایهٔ انسانی» هم تداعیکنندهٔ زبان اقتصادی و محاسبهگرانهٔ بازار است و هم پرسشی اخلاقی دربارهٔ ارزش یک انسان پیش میکشد.
در جهان فیلم، آدمها اغلب با میزان دارایی، نفوذ، اعتبار یا سودی که میتوانند تولید کنند سنجیده میشوند. این منطق، با شکلهای متفاوتی بر زندگی هر دو خانواده سایه میاندازد: ثروتمندان برای حفظ جایگاه و منافع خود میکوشند و کسانی که به طبقهٔ مرفه نزدیک شدهاند، در معرض وسوسهٔ خریدن راهی کوتاه به سوی امنیت و منزلت قرار میگیرند.
فیلم در ترسیم این شکاف، از تقابل سادهٔ «ثروتمند بد» و «فقیر خوب» پرهیز میکند. شخصیتها خطا میکنند، خودفریبی دارند و گاه در پی راه گریزی هستند که هزینهاش را دیگری بپردازد. بااینحال، قدرت یکسان میان آنان توزیع نشده است. تفاوت طبقاتی در اینجا فقط به خانههای بزرگتر یا سبک زندگی مجللتر مربوط نیست؛ مهمتر از آن، تفاوت در میزان مصونیت، در دسترسی به فرصتها و در توانایی مهار پیامدهای یک بحران است.
« هر شخصیت به بخشی از ماجرا دسترسی دارد، اما هیچکس در آغاز تصویری کامل در اختیار ندارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم هنگامی تیزبینتر میشود که نشان میدهد پول میتواند حقیقت را حذف نکند، اما صورتِ مواجهه با آن را تغییر دهد. شخصیتپردازی و بازیها؛ تنش در درون خانواده بازیگران به فیلم کمک میکنند تا شخصیتهایش به نمونههای نظریِ صرف از طبقه و قدرت فروکاسته نشوند. فابریتزیو بنتیوولیو، در نقش دینو، مردی را تصویر میکند که میل به پیشرفت با ترس از ازدستدادن داشتههایش درهم آمیخته است.
او نه قهرمانی بیگناه است و نه چهرهای یکسره بدخواه؛ همین نوسان میان امید، خودفریبی و اضطراب، موقعیتش را باورپذیر میکند. فابریتزیو گیفونی نیز با حضوری کنترلشده و سرد، وجهی از قدرت را میسازد که کمتر به فریاد و خشونت آشکار نیاز دارد و بیشتر از اعتمادبهنفس و آگاهی از برتری موقعیت خود نیرو میگیرد.
والریا برونی تدسکی در نقش کارلا از ظرفیت ویژهای برخوردار است. او شخصیتی را جان میبخشد که آسایش بیرونیاش با نوعی نارضایتی و بیقراری درونی همراه است؛ زنی که در میان رفاه و محدودیت، برای یافتن جایگاهی مستقل تقلا میکند. والریا گولینو نیز در نقش روبِرتا حضوری آرامتر و زمینیتر دارد و به روابط خانوادگی فیلم بُعدی عاطفی میبخشد.
ماتیلده جولی در نقش سرنا، میان سرگشتگی نوجوانی و توانایی دیدن آنچه دیگران نادیده میگیرند حرکت میکند. مجموعهٔ بازیهاست که تنشهای خانوادگی را از سطح اطلاعات داستانی به تجربهای انسانی نزدیک میکند. کارگردانی و فضاسازی ویرزی روایت را با آهنگی حسابشده پیش میبرد و اجازه نمیدهد ساختار چندفصلی آن به بازی ذهنیِ بیجان تبدیل شود.
« والریا برونی تدسکی در نقش کارلا از ظرفیت ویژهای برخوردار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر فصل، در کنار پیشبرد راز، حالوهوای متفاوتی به داستان میدهد و زاویهای تازه بر روابط میگشاید. تدوین نقش مهمی در نگهداشتن حرکت فیلم دارد: با وجود بازگشت به موقعیتهای پیشین، روایت معمولاً از تکرار خستهکننده میگریزد و هر بار اطلاعات را در بافتی تازه قرار میدهد. فضای بصری نیز در خدمت مضمون است.
خانهها، فضاهای عمومی و محیطهای اجتماعی، تفاوت میان جهان برخورداران و زندگی طبقهٔ متوسط را بینیاز از توضیح مستقیم برجسته میکنند. کیفیت تصویری فیلم در بخشهایی چشمنواز است، اما زیبایی بصری صرفاً تزئینی باقی نمیماند؛ گاهی فاصلهٔ میان آرامش ظاهری محیطهای مرفه و اضطراب پنهان شخصیتها را بیشتر به چشم میآورد.
در مقابل، حرکت دوربین و ریتم پرتنش برخی صحنهها ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت آرامتر علاقه دارند، اندکی ناآرامکننده باشد. محدودیتها و لغزشهای روایی فیلم، با وجود جذابیت ساختار و دقت در روابط، از بینقص بودن فاصله دارد. بعضی از گرهها بر نشانههایی تکیه دارند که میتوان زودتر از آنچه روایت انتظار دارد کنار هم گذاشت.
در نتیجه، برای بخشی از مخاطبان، جذابیتِ «چه اتفاقی افتاده؟» ممکن است زودتر از موعد کاهش یابد؛ هرچند پرسش اخلاقی دربارهٔ واکنش شخصیتها همچنان پابرجا میماند. همچنین، روایت در بعضی لحظات برای رساندن شخصیتها به نقطهٔ بعدی، از پیوندهایی بهره میبرد که به اندازهٔ دیگر بخشها استوار نیستند.
« هر فصل، در کنار پیشبرد راز، حالوهوای متفاوتی به داستان میدهد و زاویهای تازه بر روابط میگشاید. »
قوتها و کاستیها
برخی پیامدها مجال کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و پایان، از منظر عاطفی و اجتماعی میتواند شتابزده یا سرد به نظر برسد. این ویژگی را میتوان با نگاه حسابگرانهٔ فیلم به جهانش مرتبط دانست، اما در عین حال باعث میشود اثر در بسط کامل تبعات ماجرا از ظرفیت خود کمتر استفاده کند. مسئلهٔ مصونیت برخی شخصیتها نیز اگرچه با مضمون طبقاتی فیلم پیوند دارد، گاه چنان فشرده عرضه میشود که باورپذیری جزئیات روایی را تحت فشار میگذارد.
جمعبندی «سرمایهٔ انسانی» اثری جذاب و اندیشمندانه است که معمایی خانوادگی را به فرصتی برای بررسی طبقه، پول و مسئولیت بدل میکند. روایت چنددیدگاهی به داستان کشش میدهد، بازیها به شخصیتها جان میبخشند و فضاسازی، فاصلهٔ میان رفاه و ناامنی را ملموس میسازد. در برابر این امتیازها، پیشبینیپذیری بعضی پیچشها، چند پیوند روایی کمجان و پایان نسبتاً فشرده، از اثرگذاری کامل فیلم میکاهند.
بااینهمه، فیلم پس از پایان نیز پرسشی ناآرامکننده برجای میگذارد: وقتی جامعه برای هر چیز قیمتی تعیین میکند، آیا ارزش انسان را هم میتوان در حسابوکتاب سود و زیان گنجاند؟



ثبت دیدگاه