نقد و بررسی
نقد How to Train Your Dragon: Homecoming | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر همان خانه نیست «How to Train Your Dragon: Homecoming» بیش از آنکه ماجرایی تازه در جهان اژدهایان باشد، بازگشتی کوتاه و عاطفی به فضایی آشناست؛ فرصتی برای دیدن برک نو پس از جدایی انسانها و اژدهایان. ده سال از کوچ اژدهایان گذشته و این فاصله، در مرکز عاطفی اثر قرار میگیرد: آیا پیوندی که زمانی زندگی دو جهان را دگرگون کرد، با گذشت زمان در خاطرهها کمرنگ میشود؟
پاسخ فیلم نه در قالب جدالی بزرگ، بلکه از مسیر آیینهای کوچک، یادآوریهای خانوادگی و معنای جشن شکل میگیرد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. اثر میکوشد با لحنی گرم و آرام، خلأیی را که از غیبت اژدهایان پدید آمده لمس کند؛ اما به دلیل زمان کوتاهش، فرصت چندانی برای کندوکاو در پیامدهای این جدایی ندارد.
نتیجه، حکایتی دلنشین و خوشنیت است که بیش از آنکه جهان مجموعه را گسترش دهد، خاطرهٔ آن را زنده میکند. داستانی دربارهٔ حافظه و میراث هستهٔ روایی فیلم به نگرانی هیکاپ و آسترید از شکلگیری تصویری نادرست از اژدهایان در ذهن نسل تازه مربوط است. کودکانشان با بخشی از گذشته روبهرو میشوند که میتواند اژدهایان را موجوداتی خطرناک جلوه دهد؛ از همینجا دغدغهای خانوادگی به مسئلهای گستردهتر تبدیل میشود: چگونه میتوان حقیقت رابطهای را منتقل کرد که نسل تازه آن را تجربه نکرده است؟
« پاسخ فیلم نه در قالب جدالی بزرگ، بلکه از مسیر آیینهای کوچک، یادآوریهای خانوادگی و معنای جشن شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازگرداندن نمایش جشن اسنوگلتوگ، پاسخی نمادین به این پرسش است. نمایش در اینجا صرفاً سرگرمی یا بازسازی خاطرات نیست؛ راهی برای روایت دوبارهٔ تاریخ و انتخاب آن چیزی است که جامعه میخواهد به یاد بسپارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که خاطره، بدون روایت و مشارکت نسلهای بعد، ممکن است بهآسانی دگرگون شود.
با این حال، ایدهٔ مهم آن بهسرعت طرح میشود و پیش از آنکه پیچیدگیهایش مجال بروز پیدا کنند، قصه به سوی نتیجهگیری میرود. هیکاپ و آسترید در نقش والدین یکی از تغییرهای جذاب فیلم، نمایش هیکاپ و آسترید در جایگاهی تازه است. آنها دیگر تنها قهرمانانی نیستند که باید در برابر تهدیدی بیرونی تصمیم بگیرند؛ اکنون والدینیاند که میکوشند گذشتهٔ خود را برای فرزندانشان قابلفهم کنند.
این جابهجایی، پرسش جالبی پیش میکشد: چگونه میتوان تجربهای عمیق و شخصی را به کسانی منتقل کرد که آن را از سر نگذراندهاند؟ هیکاپ، با پیوند دیرینهاش با بیدندان، بار عاطفی این کوشش را به دوش میکشد؛ درحالیکه آسترید حضوری سنجیده و عملگرا دارد و به ماجرا جهت میدهد. رابطهٔ این دو همچنان صمیمی و همراهانه است، اما فیلم بیش از آنکه به دگرگونی درونیشان بپردازد، از آشنایی مخاطب با شخصیتها بهره میگیرد.
« بازگرداندن نمایش جشن اسنوگلتوگ، پاسخی نمادین به این پرسش است. »
شخصیتها و اجرا
آنها در همین زمان کوتاه بهسرعت در جایگاههای شناختهشدهٔ خود قرار میگیرند و کمتر با تعارضی تازه روبهرو میشوند. نوستالژی؛ نیروی محرک و مانع روایت بازگشت شخصیتهای محبوب، صدای آشنای بازیگران و اشاره به خاطرات گذشته برای دوستداران مجموعه لذتبخش است. فیلم میداند که تماشاگر از پیش با پیوند هیکاپ و بیدندان، اهمیت استویک و فضای برک نو آشناست؛ بنابراین برای ایجاد بار عاطفی، ناچار نیست همهچیز را از ابتدا توضیح دهد.
همین آشنایی، به اثر امکان میدهد در زمانی کوتاه به سراغ مضمون جدایی و یادآوری برود. اما تکیه بر همین سرمایهٔ عاطفی گاه جای پرداخت داستانی را میگیرد. بخشهایی از اثر بیش از آنکه در خودشان نیروی دراماتیک داشته باشند، با یادآوری تجربههای قبلی معنا پیدا میکنند. برای مخاطبی که سهگانه را دنبال کرده، این ارجاعها میتوانند گرمایی واقعی داشته باشند؛ برای تماشاگر تازهوارد، احتمال دارد بسیاری از لحظهها صرفاً نشانههایی باشند از رابطههایی که فیلم مجال ساختنشان را ندارد.
«Homecoming» در عمل برای هواداران قدیمی نوشته شده و کمتر میکوشد بهتنهایی اثری مستقل و کامل باشد. ریتم کوتاه و کشمکش کمجان روایت فیلم ساده و بیپیرایه است و از تعلیق پررنگ یا خطر جدی فاصله میگیرد. ماجراها بیشتر حول آمادهسازی نمایش و پیوند دوباره با خاطرهٔ اژدهایان میچرخند تا مقابله با مانعی دشوار.
« همین آشنایی، به اثر امکان میدهد در زمانی کوتاه به سراغ مضمون جدایی و یادآوری برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آرامش با حالوهوای تعطیلاتی و خانوادگی اثر تناسب دارد، اما از سوی دیگر، نیروی پیشبرندهٔ داستان را محدود میکند. مخاطب بهندرت احساس میکند سرنوشت شخصیتها در معرض خطری جدی قرار گرفته است. زمان کوتاه فیلم نیز در این مسئله سهم دارد. شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای اثرگذاری مستقل پیدا نمیکنند و رابطهٔ نسل کودکان با گذشته، که میتوانست زمینهای غنی برای کشمکش باشد، عمدتاً در حد طرحی فشرده باقی میماند.
ازاینرو، فیلم بیشتر شبیه ضمیمهای عاطفی به جهان مجموعه است تا فصلی کامل که بتواند لایههای تازهای به آن بیفزاید. جشن، طراحی بصری و موسیقی فضای زمستانی و آیینهای جشن، به فیلم هویتی گرم و صمیمی میبخشند. تقابل سرمای بیرون با گرمای خانه و گردهمایی، حس بازگشت و تعلق را تقویت میکند؛ عناصری که با مضمون اصلی اثر، یعنی حفظ پیوندها در فاصله، هماهنگاند.
طراحی بصری نیز از همان زبان آشنای مجموعه بهره میگیرد و برک نو را مکانی زنده و دوستداشتنی نشان میدهد، بیآنکه بخواهد جلوهای کاملاً تازه یا متفاوت عرضه کند. موسیقی و فضای صوتی در همراهی با این حس نوستالژیک نقش دارند. آنها بیشتر به تقویت گرمای عاطفی و حالوهوای جشن خدمت میکنند تا ساختن تنش.
« مخاطب بهندرت احساس میکند سرنوشت شخصیتها در معرض خطری جدی قرار گرفته است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با مقیاس کوچک داستان سازگار است و به اثر لطافتی خانوادگی میدهد؛ هرچند، در لحظههایی که داستان میتوانست اندکی جسورانهتر یا اندوهبارتر شود، همان لحن نرم و مطمئن باقی میماند. بیدندان و معنای فاصله غیبت بیدندان در برک نو صرفاً نبودن یک شخصیت محبوب نیست؛ فاصلهای است که تمام داستان را معنا میکند.
دوستی هیکاپ و بیدندان بر پایهٔ همراهی روزمره و ماجراجوییهای مشترک شکل گرفته بود، اما اکنون باید در حافظه و نشانهها ادامه پیدا کند. فیلم با همین ایده به موضوعی آشنا اما مؤثر میرسد: جدایی لزوماً به معنای پایان پیوند نیست، اما حفظ آن به یادآوری و مراقبت نیاز دارد. در سوی دیگر، نگاه اژدهایان نیز در روایت حضور دارد و به ماجرا حالتی دوطرفه میبخشد.
این رفتوبرگشت میان دو جهان، تأکید میکند که دلبستگی تنها در ذهن انسانها باقی نمانده است. بااینحال، فیلم این امکان را بیشتر بهعنوان لطافت عاطفی به کار میگیرد تا فرصتی برای بررسی ژرفتر تفاوت میان زندگی اژدهایان و وایکینگها. مضمون جدایی روشن است، اما ابعاد آن چندان بسط نمییابد.
« در سوی دیگر، نگاه اژدهایان نیز در روایت حضور دارد و به ماجرا حالتی دوطرفه میبخشد. »
جمعبندی
جمعبندی «How to Train Your Dragon: Homecoming» اثری کوتاه، مهربان و صمیمی است که ارزش اصلیاش در بازگرداندن مخاطب به جهان آشنای هیکاپ و بیدندان و یادآوری دوام دوستی آنها نهفته است. فضای جشن، دغدغهٔ انتقال خاطره به نسل بعد و حضور دوبارهٔ شخصیتهای محبوب، فیلم را به پایانی دلپذیر برای تماشاگران مجموعه تبدیل میکند.
در مقابل، داستان فشرده، کشمکش کمرنگ و وابستگی زیاد به نوستالژی مانع میشوند که اثر به تجربهای مستقل و عمیق بدل شود. فیلم نه در پی گسترش چشمگیر جهان خود است و نه ساختار ماجرایی پرتنشی میسازد؛ بیشتر میخواهد لحظهای گرم و آرام در کنار شخصیتهایی محبوب فراهم آورد. در همین اندازه، موفق است: یادآور اینکه گاهی خانه نه یک مکان، بلکه پیوندی است که با گذشت زمان و فاصله همچنان میتوان آن را زنده نگه داشت.
ثبت دیدگاه