نقد و بررسی
نقد File not found. (How to Steal a Million) | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی بهانه برای دلربایی «How to Steal a Million» بیش از آنکه فیلمی درباره مهندسی یک سرقت باشد، کمدی عاشقانهای است که سرقت را بهانهای برای کنار هم قرار دادن دو شخصیت جذاب میکند. ویلیام وایلر داستانی درباره جعل آثار هنری، اعتبار و قانون را در قالب ماجرایی سبک و خوشپوش روایت میکند: نیکول بونه، دختر هنرمندی جاعل، درمییابد که مجسمهای که پدرش به موزه سپرده قرار است زیر آزمایش برود؛ آزمایشی که میتواند حقیقت را آشکار کند.
برای جلوگیری از رسوایی، او از سایمون کمک میگیرد تا مجسمه را پیش از آنکه دیر شود از موزه خارج کند. فیلم از همین موقعیت ساده، رشتهای از سوءتفاهمها، موقعیتهای کمیک و کشش عاطفی میسازد، بیآنکه بخواهد به تریلری پرتنش بدل شود. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. تماشاگرانی که انتظار دارند نقشه سرقت با دقتی موشکافانه طراحی شود یا هر لحظه خطر تازهای پیش پای شخصیتها بگذارد، احتمالاً از میزان تعلیق راضی نخواهند بود.
اما اگر فیلم را در درجه نخست کمدیِ معاشقه و بازیگوشی ببینیم، سبکبال بودنش بخشی از قرارداد آن است، نه صرفاً کاستیای تصادفی. وایلر و لحنِ آگاهانه سبک ویلیام وایلر که در کارنامهاش آثار جدی و پرتنش کم نیست، اینجا سراغ قصهای میرود که منطق واقعگرایانه را چندان سخت نمیگیرد. فیلم با جعل، احتمال زندان و دزدی از موزه آغاز میشود، اما پیوسته از سنگینی پیامدها فاصله میگیرد و به سوی شوخی و جذابیت بصری میرود.
بحران خانوادگی نیکول و پدرش جدی است، ولی روایت اجازه نمیدهد نگرانی از رسوایی به اضطرابی واقعی و پایدار بدل شود. این فاصله میان خطرِ داستانی و لحنِ سبک، گاهی باعث میشود اتفاقها کماهمیتتر از آنچه هستند به نظر برسند؛ در عوض، فضای سرگرمکننده و دلپذیری میسازد که تماشاگر را به تماشای بازی شخصیتها دعوت میکند.
« برای جلوگیری از رسوایی، او از سایمون کمک میگیرد تا مجسمه را پیش از آنکه دیر شود از موزه خارج کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه هر پیچوخم را با تعلیق فزاینده بنا کند، از مکثها، واکنشها و برخوردهای شخصیتها بهره میگیرد. نتیجه اثری است که بیشتر به ظرافت اجرا و جذابیت زوج مرکزی تکیه دارد تا به نبوغ طرح. این رویکرد در بخشهایی موفق است، اما هر جا شوخی و معاشقه بیش از حد طول میکشد، پیشروی قصه نیز کند میشود.
نیکول؛ وقار، استقلال و شیطنت آدری هپبورن به نیکول نیرویی میبخشد که قصه برای باورپذیر شدن به آن نیاز دارد. نیکول فقط دختری نگران پدرش نیست؛ او میان وفاداری خانوادگی و آگاهی اخلاقی از کاری که پدر میکند گرفتار است. از یک سو از جعل و خطرهایش دل خوشی ندارد و از سوی دیگر حاضر نیست بیتفاوت بنشیند و بگذارد پدرش با عواقب آن روبهرو شود.
این دوگانگی به شخصیتش بُعدی انسانی میدهد، هرچند فیلم آن را به کاوشی عمیق در اخلاق و قانون تبدیل نمیکند. هپبورن با کنترل دقیق لحن، نیکول را هم شیک و خویشتندار نشان میدهد و هم آماده ورود به ماجرایی نامتعارف. واکنشهای او، از نگرانی گرفته تا طعنه و بازیگوشی، اغلب بیش از خود نقشه سرقت به صحنه جان میدهند.
جلوه ظاهری شخصیت نیز بخشی از طراحی کلی فیلم است: پوششهای چشمگیر، آرایش شاخص و هیئت آراسته او با فضای لوکس و کمی افسانهوار اثر هماهنگاند. خطر این تأکید بر ظاهر آن است که نیکول گاهی بیش از اندازه در نقش تصویری دلنشین و برازنده محصور میشود؛ بااینحال، حضور هپبورن اجازه نمیدهد شخصیت به یک ویترین صرف فروکاسته شود.
« نتیجه اثری است که بیشتر به ظرافت اجرا و جذابیت زوج مرکزی تکیه دارد تا به نبوغ طرح. »
شخصیتها و اجرا
سایمون و شیمی زوج مرکزی پیتر اوتول در نقش سایمون مکمل مناسبی برای هپبورن است. سایمون با اعتمادبهنفس، شوخطبعی و اندکی ابهام وارد داستان میشود و از همان ابتدا معلوم است که رابطهاش با نیکول به همکاری حرفهای محدود نخواهد ماند. فیلم این کشش را نه با اعترافهای پرشور، بلکه از خلال نگاهها، کنایهها و کشمکشهای کوچک پیش میبرد.
جاذبه میان دو بازیگر از مهمترین منابع انرژی فیلم است: هر بار که نقشه از حرکت میایستد، گفتوگوی آنها دوباره صحنه را زنده میکند. این شیمی، بهویژه در تقابل شخصیتها، خوب عمل میکند. نیکول محتاطتر و مقیدتر به ملاحظات خانوادگی است؛ سایمون چابکتر و مرموزتر. هر یک دیگری را به واکنشی تازه وامیدارد و همین رفتوآمد، لحن عاشقانه اثر را شکل میدهد.
بااینحال، فیلم گاه بیش از اندازه به همین جذابیت تکیه میکند. معاشقههای مکرر ممکن است برای تماشاگرانی که در پی پیشرفت سریعتر داستاناند، جایگزین تحول روایی شود. برای علاقهمندان به کمدیهای عاشقانه کلاسیک، اما همین مکثها بخش مهمی از لذت تماشا هستند. جعل، اصالت و تناقض اخلاقی موضوع جعل آثار هنری امکان طرح پرسشی جذاب را فراهم میکند: اگر نسخهای جعلی چنان ماهرانه ساخته شده باشد که نگاه مردم و حتی متخصصان را بفریبد، ارزش آن از کجا میآید؟
فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما قصد ندارد پاسخی جدی یا فلسفی عرضه کند. پدر نیکول، شارل، خود را هنرمندی میبیند که با مهارتش ثروتمندان را فریب میدهد؛ دخترش در عین محبت به او میداند که این توجیه، خطر قانونی و اخلاقی کار را از میان نمیبرد. همین اختلاف نگرش، هسته خانوادگی قصه را میسازد.
« سایمون و شیمی زوج مرکزی پیتر اوتول در نقش سایمون مکمل مناسبی برای هپبورن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، فیلم از پیامدهای جدی جعل فاصله میگیرد و آن را بیشتر به موتور کمدی و ماجراجویی بدل میکند. به همین سبب، تناقض میان اعتراض اخلاقی نیکول و مشارکت او در سرقت بهطور کامل باز نمیشود. این خلأ لزوماً به فیلم لطمه نمیزند، زیرا اثر از ابتدا وعده درامی اخلاقگرایانه نمیدهد؛ اما نشان میدهد که جذابیت فریب و بازی با اصالت، بیش از تحلیل اجتماعی آن برای فیلم اهمیت دارد.
پاریس و زیباییشناسی تجمل پاریس در فیلم صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ بخشی از خیالِ خوشپوش و مرفه آن است. موزه، خانهها، آثار هنری و لباسها فضایی میسازند که در آن دزدی و خطر نیز نوعی بازی اشرافی به نظر میرسد. طراحی صحنه و قاببندیها به فیلم جلوهای صیقلی میدهند و لباسهای طراحیشده برای هپبورن، با تغییرهای پیاپی و انتخابهای چشمگیرشان، از عناصر ماندگار تجربه بصری فیلماند.
زیباییشناسی اثر با همان روحیهای هماهنگ است که میخواهد تماشاگر را برای مدتی از روزمرگی بیرون ببرد. این جلوه البته بیهزینه نیست. هرچه فیلم زیباتر و مرتبتر میشود، حس خطر واقعی نیز کمتر به چشم میآید. موزه بیشتر مکانی برای نمایش ظرافت و موقعیتهای کمیک است تا فضایی که نفوذ به آن واقعاً دشوار و پرمخاطره باشد.
این تضاد، هم به افسون فیلم کمک میکند و هم سبب میشود سرقت در ذهن تماشاگر چندان پیچیده یا نفسگیر جلوه نکند. ریتم و محدودیتهای روایت روایت در مجموع روان است، اما همیشه به یک اندازه پیش نمیرود. برخی صحنهها به دلیل اتکای زیاد به معاشقه یا تکرار همان کشش آشنا، بیش از زمان لازم امتداد مییابند.
« با وجود این، فیلم از پیامدهای جدی جعل فاصله میگیرد و آن را بیشتر به موتور کمدی و ماجراجویی بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظاتی، قصه مکث میکند بیآنکه اطلاعات تازهای درباره نقشه، شخصیتها یا خطر پیش رو بدهد. این کندی بهویژه برای تماشاگرانی محسوس است که انتظار دارند یک فیلم سرقت، پیوسته مانع تازهای وارد بازی کند. طرح نیز چندان پیچیده نیست و بخشهایی از مسیرش زودتر از موعد قابل حدس به نظر میرسند.
فیلم به جای آنکه پیشبینیپذیری را با تعلیق یا غافلگیری جبران کند، بر کیفیت اجرای بازیگران و لذت موقعیتها حساب میکند. این اتکا معمولاً جواب میدهد، اما نه در همه صحنهها. به همین دلیل، اثر را بهتر است نه بهعنوان معمایی هوشمندانه، بلکه بهعنوان کمدی عاشقانهای دید که دزدی از موزه به آن حرکت و رنگوبویی ماجراجویانه میدهد.
جمعبندی «How to Steal a Million» فیلمی خوشلباس، دلنشین و سبکبال است که بیش از هر چیز با حضور آدری هپبورن و پیتر اوتول جان میگیرد. قصه سرقتش ساده و گاه قابلپیشبینی است، ریتمش در چند بخش افت میکند و تعلیق چندانی ندارد؛ اما این کاستیها در برابر جذابیت زوج مرکزی، شوخیهای ظریف و فضای خیالانگیز پاریس تا حدی رنگ میبازند.
فیلم نه میکوشد رسوایی جعل را به درامی تلخ بدل کند و نه سرقت را به عملیاتی پیچیده و واقعنما. در عوض، از این مصالح داستانی برای ساختن سرگرمیای رمانتیک و خوشتماشا بهره میبرد. اگر معیار، هیجان بیوقفه یا تحلیل عمیق اخلاقی باشد، اثر محدودیتهای آشکاری دارد؛ اگر مقصود تماشای بازی دلنشین دو ستاره در ماجرایی سبک و فریبنده باشد، همچنان جذابیت خود را حفظ میکند.
« در چنین لحظاتی، قصه مکث میکند بیآنکه اطلاعات تازهای درباره نقشه، شخصیتها یا خطر پیش رو بدهد. »



ثبت دیدگاه