نقد و بررسی
نقد چگونه نامیرا را نجات دهیم (How to Save the Immortal) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای آشنا با چهرهای تازه فیلم پویانمایی «How to Save the Immortal» ساختهٔ Roman Artemyev، از دل افسانههای عامیانهٔ روسی بیرون میآید؛ جهانی که در آن کوشیِ نامیرا، شاهزادگان، تزارها و موجودات جادویی کنار هم زندگی میکنند. هستهٔ داستان، وارونگی دلپذیری در خود دارد: کوشی که معمولاً تهدیدی هراسانگیز و شکستناپذیر تصور میشود، اینجا درگیر مسئلهای بهظاهر ساده و در واقع عمیقاً انسانی است؛ یافتن همراهی که او را نه به سبب ظاهر و قدرت، بلکه بهخاطر خودِ او بخواهد.
در برابرش، واروارا قرار دارد؛ زنی جنگاور که از خواستگارانی که چشم به داراییاش دارند رویگردان است. این جابهجایی جایگاهها، امکان طنزی تازه را فراهم میکند. افسانه بهجای آنکه صرفاً نبرد قهرمان و هیولا را بازگو کند، از تنهایی، ازدواج و مناسبات قدرت نیز حرف میزند. حضور تزار نخود و ماجرای سوزنِ کوشی، مسیر ماجراجویی را شکل میدهد و قصه را به قلمرویی میبرد که هم میخواهد به سنت وفادار بماند و هم آن را دستمایهٔ بازی و شوخی کند.
حاصل، اثری است که بیش از بازگویی یک افسانه، به بازآرایی چندین نشانهٔ آشنا دل میبندد. کوشی؛ ضدقهرمانی در جستوجوی پیوند جذابترین ایدهٔ فیلم، انسانیکردن شخصیتی است که افسانهها معمولاً او را به هیولایی دور از دسترس بدل میکنند. کوشی، با جوانی همیشگی و ظاهری آراسته، از نظر بیرونی همهٔ امتیازهای یک قهرمان داستانی را دارد؛ بااینحال، قرنها ناکامی در یافتن عروس نشان میدهد که قدرت و ظاهر برای ساختن رابطه کافی نیستند.
این تضاد، ظرفیت طنز و نیز امکان تأملی لطیف دربارهٔ تنهایی را در اختیار فیلم میگذارد. با این همه، شخصیتپردازی کوشی همیشه به اندازهٔ ایدهاش پیش نمیرود. رفتارهای اغراقآمیز او و سابقهٔ ترساندن و ربودن شاهزادهها، بیشتر بهعنوان مادهٔ کمدی به کار میرود تا نقطهٔ آغاز تغییری درونی.
« در برابرش، واروارا قرار دارد؛ زنی جنگاور که از خواستگارانی که چشم به داراییاش دارند رویگردان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه به این پرسش نزدیک میشود که آیا کوشی میتواند از منطق تصاحب فاصله بگیرد و عشق را بهمثابه رابطهای برابر بفهمد، اما فرصت کافی برای پروراندن این تحول فراهم نمیآورد. در نتیجه، او میان ضدقهرمان بامزه و شخصیتی که قرار است دگرگون شود معلق میماند. واروارا و مسئلهٔ انتخاب واروارا در آغاز، تصویری امیدوارکننده از قهرمانی مستقل ارائه میدهد.
او در میدان مبارزه خواستگاران را پس میزند و بهروشنی نشان میدهد که حاضر نیست به کالایی برای معاملهٔ ازدواج یا جهیزیه تبدیل شود. این ویژگی، او را از نقش کلیشهای شاهزادهای که صرفاً باید نجات داده شود دور میکند و با شخصیت کوشی نیز تقابل معناداری میسازد: یکی در پی یافتن عروس است و دیگری میخواهد اختیار انتخاب را از آنِ خود نگه دارد.
اما همین استقلال، به اندازهٔ کافی در سراسر روایت بسط نمییابد. فیلم گاهی واروارا را به مرکز کشمکش میآورد، بیآنکه همیشه برای خواستهها، ترسها و نگاه او به جهان فضایی مستقل ایجاد کند. در چنین لحظاتی، او بیشتر به نیروی محرک ماجرای دیگران بدل میشود تا شخصیتی که مسیر قصه را از منظر خود شکل میدهد.
این کمپرداختگی از اهمیت ایدهٔ او نمیکاهد، اما فاصلهای میان ظرفیت بالقوهٔ شخصیت و حضوری که عملاً روی پرده پیدا میکند به وجود میآورد. جهانی پر از ارجاع و شخصیتهای فرعی فیلم با بهرهگیری از چهرهها و نشانههای افسانهای، جهانی رنگارنگ و آشنا میسازد. این رویکرد میتواند برای مخاطبی که از قصههای عامیانه لذت میبرد سرگرمکننده باشد؛ زیرا آشنایی با نامها و الگوهای کهن، حس ورود به سرزمینی را ایجاد میکند که هر لحظه ممکن است موجودی تازه یا موقعیتی عجیب از راه برسد.
« در نتیجه، او میان ضدقهرمان بامزه و شخصیتی که قرار است دگرگون شود معلق میماند. »
شخصیتها و اجرا
حضور شخصیتهایی چون تزار نخود نیز به روایت وجهی بازیگوشانه میبخشد و آن را از یک داستان عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد. مشکل آنجاست که فراوانی عناصر، همیشه به انسجام نمیانجامد. شخصیتها و ایدههای متعدد گاه چنان سریع وارد و خارج میشوند که مجال نمییابند در بافت اصلی قصه جای محکمی پیدا کنند.
برخی چهرههای فرعی بیشتر برای افزودن شوخی یا شلوغکردن صحنهها حضور دارند و کمتر از انگیزه یا خصلتی مشخص برخوردارند. در نتیجه، جهان فیلم از نظر تعداد عناصر غنی است، اما از نظر پیوند میان آنها همیشه به همان اندازه قوام ندارد. کمدی، ریتم و مخاطب هدف کمدی فیلم عمدتاً بر وارونگی نقشها، اغراق در رفتار شخصیتها و تضاد میان ظاهر باشکوه و موقعیتهای مضحک استوار است.
این جنس شوخی برای مخاطبان جوان میتواند جذاب باشد؛ بهخصوص وقتی قصه از فضای رسمی افسانه فاصله میگیرد و قهرمانانش را درگیر دردسرهایی سبک و پرتحرک میکند. روایت نیز با تکیه بر ماجراجویی و تعقیبوگریز، میکوشد تماشاگر را در جریان رویدادها نگه دارد. بااینحال، شوخیها همیشه از تازگی یا تنوع کافی برخوردار نیستند.
بعضی موقعیتها بیش از آنکه از شخصیتها و تناقضهایشان برآیند، به لطیفههایی گذرا متکیاند که پس از تکرار اثر خود را از دست میدهند. ریتم تند، اگرچه به کوتاهی و سبکی تماشا کمک میکند، گاهی مانع مکث بر لحظههای عاطفی یا پرداخت بهتر روابط میشود. بنابراین فیلم برای مخاطب کمسنوسال احتمالاً روانتر و دلپذیرتر پیش میرود، اما تماشاگر بزرگسال ممکن است در بخشهایی احساس کند قصه بیش از حد شتابزده یا کمکشش شده است.
« مشکل آنجاست که فراوانی عناصر، همیشه به انسجام نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فانتزی بصری و ظرفیت جهانسازی پایهٔ خیالانگیز فیلم در برخورد میان عناصر شناختهشدهٔ افسانه و لحن کمیک آن شکل میگیرد. داستان از سوزنِ پنهانکنندهٔ مرگ کوشی بهره میبرد؛ نشانهای که در سنت قصهگویی عامیانه معنای ویژهای دارد و در اینجا نیز پیوندی میان راز، آسیبپذیری و امکان تغییر برقرار میکند.
همین جزئیات به فیلم کمک میکند مسئلهٔ نامیرایی را از یک ویژگی جادویی صرف به ابزاری روایی برای سخنگفتن دربارهٔ ترس و وابستگی تبدیل کند. با وجود این ظرفیت، جهانسازی گاه تابع شتاب روایت میشود. فیلم فرصت اندکی برای آن میگذارد که قواعد قلمرو جادوییاش جا بیفتند یا تماشاگر با منطق درونی آن انس بگیرد.
عناصر خیالپردازانه بیشتر در خدمت حرکت داستاناند تا ساختن فضایی یکپارچه و عمیق. این انتخاب، با حالوهوای سبک و سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما از قدرت تأثیرگذاری بخشهای خیالانگیز آن میکاهد. قصهٔ عشق و معنای دگرگونی در زیر لایهٔ ماجراجویی، فیلم داستانی دربارهٔ امکان تغییر را دنبال میکند.
نامیرایی کوشی، برخلاف ظاهر باشکوهش، نشانهٔ مصونیت نیست؛ او میتواند از مرگ در امان باشد و همچنان از تنهایی، ناکامی و نیاز به پذیرفتهشدن رنج ببرد. سوزن نیز، افزون بر نقش جادویی خود، یادآور این است که حتی قدرتمندترین شخصیتها نقطهضعفی پنهان دارند. چنین مضمونی به فیلم امکان میدهد تقابل میان قدرت و صمیمیت را پیش بکشد.
« با وجود این ظرفیت، جهانسازی گاه تابع شتاب روایت میشود. »
قوتها و کاستیها
با این حال، پرداخت این مضمون بیشتر در سطح ایده باقی میماند. رابطهٔ میان کوشی و واروارا میتوانست فرصتی باشد برای کاوش دقیقتر در اعتماد، رضایت و معنای انتخاب؛ اما ازدحام ماجراها و حضور کمدیهای پراکنده مجال چندانی برای این گفتوگو باقی نمیگذارد. فیلم به اهمیت عشق اشاره میکند، اما همواره برای باورپذیرکردن مسیری که شخصیتها را به آن میرساند، زمان کافی صرف نمیکند.
جمعبندی «How to Save the Immortal» بازخوانی بازیگوشانهای از افسانههای روسی است که ایدهای دوستداشتنی دارد: نامیرایی و قدرت، تنهایی را از میان نمیبرند و عشق نمیتواند با ترساندن یا تصاحب به دست آید. کوشی و واروارا ظرفیت آن را دارند که به دو شخصیت متضاد و مکمل تبدیل شوند؛ یکی باید از منطق زور فاصله بگیرد و دیگری بر حق انتخاب خود پافشاری کند.
فیلم در بهترین لحظههایش همین تضاد را به طنزی سبک و خیالانگیز بدل میکند. در مقابل، آشفتگی روایت، شتاب در معرفی شخصیتها و کمپرداختگی برخی چهرههای فرعی مانع میشود این ظرفیتها به اثری کاملاً منسجم بدل شوند. شوخیها و ریتم پرتحرک برای مخاطب جوان کارآمدترند، درحالیکه تماشاگر بزرگسال ممکن است از کمبود عمق عاطفی و تکرار برخی موقعیتها خسته شود.
بااینهمه، فیلم برای کسانی که به افسانههای بازآفرینیشده و ماجراجوییهای خانوادگی علاقه دارند، تجربهای سبک و قابلتماشا فراهم میکند؛ اثری که ایدههای جذابش از پرداخت نهاییاش نیرومندترند.
« با این حال، پرداخت این مضمون بیشتر در سطح ایده باقی میماند. »
ثبت دیدگاه