نقد و بررسی
نقد چگونه دوستان را از دست بدهیم و مردم را با خود بیگانه کنیم (How to Lose Friends & Alienate People) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در سرزمین زرقوبرق «How to Lose Friends & Alienate People» کمدیای درباره برخورد دو جهان است: روزنامهنگاری که میخواهد با بیپروایی از قواعد شهرت پرده بردارد، و صنعتی که همان بیپروایی را تا هنگامی تحمل میکند که به سودش باشد. سیدنی یانگ، نویسندهای بریتانیایی با زبانی تند و رفتاری نسنجیده، پس از ماجرایی نامتعارف در مراسمی پرزرقوبرق به چشم کلیتون هاردینگ میآید؛ سردبیر مجلهای معتبر در نیویورک.
پیشنهاد شغلی تازه، برای سیدنی فرصتی است تا از حاشیه به مرکز جهان رسانهای برسد، اما ورود به این محیط به معنای پذیرفتهشدن در آن نیست. او در هر قدم با فاصله میان تصویری که از خودش دارد و تأثیری که بر دیگران میگذارد روبهرو میشود. فیلم، بر پایهٔ خاطرات توبی یانگ ساخته شده، اما روایتی داستانی و دگرگونشده از آنها عرضه میکند.
سیدنی؛ میان صداقت و خودنمایی بخش مهمی از جذابیت فیلم به شخصیت سیدنی وابسته است؛ مردی که خود را دشمن دورویی و سازش میداند، اما در عمل گاه بیش از آنکه حقیقتجو باشد، شیفتهٔ نقش «آدم بیپروا» است. او دوست دارد با نیشوکنایه نشان دهد که از قواعد جمعهای پرنفوذ تبعیت نمیکند، ولی این سرکشی همیشه به بینشی روشن نمیانجامد.
« او در هر قدم با فاصله میان تصویری که از خودش دارد و تأثیری که بر دیگران میگذارد روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه فقط راهی برای پنهانکردن ناامنی و عطش دیدهشدن است. سایمون پگ این تناقض را با انرژی و زمانبندی کمدی مؤثری بازی میکند. سیدنی در دست او صرفاً مردی آزاردهنده نیست؛ شخصیتی است که شکستهایش گاه مایهٔ خنده میشود و گاه نشانی از ناتوانیاش در فهم پیامد رفتارهای خود دارد. همین اجرا کمک میکند تماشاگر، با وجود خطاهای او، همچنان به دنبالش بماند.
با این حال، فیلم همیشه میان همدلی با سیدنی و تأیید بیپرواییاش مرز روشنی نمیکشد؛ در نتیجه، آنچه میتوانست نقدی ظریف بر خودمحوری باشد، بعضی وقتها به نمایش صرفِ خرابکاری تبدیل میشود. طنزی که به هدف نزدیک میشود دنیای مجلهٔ پرزرقوبرق، با سردبیران قدرتمند، مناسبات حسابگرانه و پیوند میان رسانه و شهرت، بستری مناسب برای طنز فراهم میآورد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که در این فضا، ارزش یک نوشته ممکن است نه با دقت یا حقیقت آن، بلکه با میزان جذابیتش برای مخاطب و سودش برای چهرههای مشهور سنجیده شود. سیدنی به محیطی وارد میشود که ظاهر حرفهای آن، پشتصحنهای از ملاحظهکاری، رقابت و معامله را پنهان کرده است. با این همه، نقد فرهنگ شهرت به اندازهٔ ظرفیت موضوع تند و موشکافانه نیست.
« گاه فقط راهی برای پنهانکردن ناامنی و عطش دیدهشدن است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از موقعیتهای خندهدار برای اشاره به سطحیبودن مناسبات رسانهای استفاده میکند، اما کمتر میکوشد سازوکار این سطحیبودن را عمیقتر واکاوی کند. شوخیها گاه به خودِ چهرههای مشهور یا رفتارهای پرهیاهوی اطرافیانشان محدود میمانند؛ حال آنکه پرسش جذابتر این است که چرا روزنامهنگار و مجله، با وجود ادعای استقلال، در همان چرخهای گرفتار میشوند که میخواهند افشا کنند.
طنز فیلم به آن پرسش نزدیک میشود، اما اغلب پیش از آنکه آن را بگشاید، به شوخی بعدی میرسد. ریتم کمدی و فراز و فرود لحن فیلم از برخوردهای سریع و پیدرپی نیرو میگیرد: سیدنی پا به محیط تازه میگذارد، قواعد نانوشته را نمیفهمد و با اطمینان بیش از حد به دردسر میافتد. این زنجیرهٔ بدبیاریها به اثر جنبوجوش میدهد و در بخشهایی، آن را به کمدی موقعیت خوشتماشایی بدل میکند.
انرژی پگ نیز کمک میکند آشفتگی شخصیت به ریتم اجرا تبدیل شود، نه فقط مجموعهای از رفتارهای بلند و اغراقآمیز. اما همین شتاب گاهی به قیمت انسجام تمام میشود. شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای افراطی در کنار لحظههای جدیتر قرار میگیرند، بیآنکه همیشه پیوندی طبیعی میانشان شکل بگیرد. فیلم میخواهد هم هجو تندی از صنعت سرگرمی باشد، هم کمدی رمانتیک، هم داستانی دربارهٔ رشد شخصی؛ این خواستهها الزاماً ناسازگار نیستند، ولی گذار میان آنها گاهی شتابزده به نظر میرسد.
« طنز فیلم به آن پرسش نزدیک میشود، اما اغلب پیش از آنکه آن را بگشاید، به شوخی بعدی میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، لحنی است که در بعضی صحنهها سبک و بازیگوش است و در برخی دیگر ناگهان از تماشاگر انتظار میخواهد رفتار سیدنی را جدی بگیرد. رابطهها و عاطفهٔ کمپرورده خط عاشقانهٔ فیلم قرار است جنبهای دیگر از سیدنی را آشکار کند: او در محیطی که همگان را بر پایهٔ ظاهر و شهرت میسنجد، با رابطهای روبهرو میشود که نیازمند توجه و شناخت واقعی است.
این مسیر بالقوه میتواند با مضمون اصلی اثر پیوند بخورد؛ یعنی فاصله میان خواستنِ تأیید دیگران و توانایی برقراری رابطهای صادقانه. با این حال، تحول عاطفی چندان با حوصله ساخته نمیشود. پیوند شخصیتها در نقاطی به پیش میرود که بیشتر به انتظارهای ژانر وابسته است تا به لحظات قانعکنندهٔ شناخت متقابل.
ازاینرو، احساس نزدیکی میان آنها گاه ناگهانی به نظر میرسد و داستان بهجای آنکه پیچیدگی رابطه را بپروراند، به مسیری آشناتر و آسانتر میلغزد. کریستن دانست در نقش آلیسون حضوری آرامتر و انسانیتر دارد و میتواند در برابر هیاهوی سیدنی نقطهٔ تعادل ایجاد کند، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا انگیزهها و دگرگونیهای این شخصیت بهتمامی روشن شوند.
« با این حال، تحول عاطفی چندان با حوصله ساخته نمیشود. »
قوتها و کاستیها
گروه بازیگران و جهان رسانهای در کنار پگ و دانست، گروهی از بازیگران شناختهشده به فیلم رنگ میدهند. جف بریجز در نقش کلیتون هاردینگ، قدرت و سردی مدیری را دارد که میداند چگونه جایگاهش را حفظ کند؛ گیلیان اندرسون نیز به نقش زنی وارد میشود که در مناسبات شهرت و تبلیغات، مهارت و اقتدار خاص خود را دارد.
مگان فاکس در مقام چهرهای مشهور، بخشی از شوخیهای فیلم با تصویرسازی رسانهای و انتظارات از ستارهها را بر دوش میکشد. حضور این بازیگران، فضای مجله و صنعت سرگرمی را پرتحرک میکند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی به اندازهای که برای ماندگاری نیاز است، پرداخت نمیشوند. اطلاعات تولید فیلم نیز رابرت واید را کارگردان و پیتر استراگان را نویسندهٔ فیلمنامه معرفی میکند.
جمعبندی «How to Lose Friends & Alienate People» کمدیای خوشریتم و بازیگرمحور است که از حضور پرانرژی سایمون پگ و برخورد شخصیت ناسازگارش با جهان پرزرقوبرق رسانه بهره میبرد. فیلم در بهترین لحظاتش، تناقض صنعت شهرت را با طنزی سبک اما هوشمندانه نشان میدهد: شورشی که برای رسیدن به مرکز توجه، ناچار است وارد همان دستگاهی شود که به آن میتازد.
« گروه بازیگران و جهان رسانهای در کنار پگ و دانست، گروهی از بازیگران شناختهشده به فیلم رنگ میدهند. »
جمعبندی
ضعف اصلی اثر آن است که این تناقض را بهاندازهٔ کافی عمیق نمیکاود و همزمان، در پیوند دادن هجو، کمدی اغراقآمیز و عاشقانهاش همیشه موفق نیست. بااینحال، فیلم بهسبب شخصیت مرکزی پرجنبوجوش و فضای آشنای پشتصحنهٔ شهرت، سرگرمی قابلقبولی فراهم میکند. ارزش آن بیش از آنکه در ارائهٔ نقدی ژرف و بیرحمانه باشد، در مشاهدهٔ تقابل میان جاهطلبی و صداقت، و در نشاندادن هزینهٔ رفتاری است که خود را آزادی مینامد اما گاه از ناتوانی در شنیدن دیگران سرچشمه میگیرد.
« بااینحال، فیلم بهسبب شخصیت مرکزی پرجنبوجوش و فضای آشنای پشتصحنهٔ شهرت، سرگرمی قابلقبولی فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه