نقد و بررسی
نقد چگونه با عشق اول کنار بیاییم (How to Deal With First Love) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق اول؛ رویدادی کوچک با پژواکی بزرگ «How to Deal With First Love» وبدرامی کرهای از سال ۲۰۲۰ است که دلبستگی نوجوانانه را نه بهمنزلهی حادثهای عظیم، بلکه همچون تغییری آرام در ریتم زندگی روزمره روایت میکند. مدرسه، که پیشتر بخشی عادی از روز بوده، با حضور کسی که دوستش داریم معنایی تازه مییابد؛ رفتن به کلاس میتواند بهانهای برای دیدن یک چهره باشد و لحظهای کوتاه، از یک گفتوگوی معمولی مهمتر به نظر برسد.
همین زاویهی ساده، پایهی اصلی جذابیت اثر است: عشق اول در اینجا بیشتر از آنکه قصهی وصال یا جدایی باشد، تجربهی دگرگونشدن نگاه آدمی به جهان اطراف است. روایتی از آستانهی بلوغ اثر در پی آن نیست که از نوجوانان قهرمانانی پیچیده و استثنایی بسازد. شخصیتها با احساساتی روبهرو میشوند که برای نخستینبار تجربهشان میکنند و هنوز واژگان روشنی برای بیان آنها ندارند.
از همین رو، تردید، خجالت، خیالپردازی و نگرانی از واکنش دیگری، اجزای مهم مسیر عاطفی آناناند. عشق در این سن، پیش از آنکه رابطهای تعریفشده باشد، نوعی آگاهی تازه است: آگاهی از حضور دیگری و از این احتمال که رفتار یا نگاه او بتواند حال آدم را دگرگون کند. این تمرکز بر تجربهی نخستین، به روایت وجهی همدلانه میدهد.
مخاطب لازم نیست رفتار شخصیتها را همیشه پخته یا منطقی بداند؛ کافی است به یاد بیاورد که احساسات تازه، اغلب پیش از آنکه فهمیده شوند، آدم را با خود میبرند. با این حال، همین محدودماندن به سطح تجربهی نخستین گاه اجازه نمیدهد شخصیتها از کلیشههای آشنای نوجوان عاشق فراتر بروند. آنها در لحظههایی زنده و باورپذیرند، اما فرصت چندانی برای آشکارکردن تناقضها، ترسهای عمیقتر یا جهان شخصی خود پیدا نمیکنند.
« روایتی از آستانهی بلوغ اثر در پی آن نیست که از نوجوانان قهرمانانی پیچیده و استثنایی بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حالوهوای صمیمی و نوستالژیک مهمترین سرمایهی عاطفی مجموعه، فضای گرم و آرام آن است. مدرسه در اینجا صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ محیطی است که خاطرهی سالهای نوجوانی را در ذهن بیدار میکند: رفتوآمدهای روزانه، دیدارهای اتفاقی، مکثهای کوتاه و حساسیتی که به جزئیات معمولی معنای تازه میبخشد.
اثر از همین عناصر کوچک، حس نوستالژیکی میسازد که قرار نیست وابسته به حادثهای بزرگ باشد. گاهی یک نگاه یا حضور در فضایی آشنا برای انتقال حالوهوا کافی است. لحن ملایم مجموعه نیز با موضوعش تناسب دارد. اینجا عشق اول بهصورت تجربهای دلنشین، دستوپاگیر و آسیبپذیر تصویر میشود؛ احساسی که میتواند شادیآور باشد، اما همزمان فرد را در برابر قضاوت و ناکامی حساستر کند.
گرمای عاطفی اثر از همین دوگانگی میآید: نوجوانان هم از شدت احساساتشان سرشارند و هم هنوز نمیدانند چگونه با آنها کنار بیایند. این کیفیت، برای تماشاگرانی که به درامهای آرام و خاطرهانگیز علاقه دارند، امتیازی جدی است. رابطهها و زبان احساسات روابط میان شخصیتها زمانی بهتر کار میکنند که مجموعه به ناتوانی نوجوانان در بیان روشن احساساتشان توجه دارد.
آنچه گفته نمیشود، گاه از آنچه بر زبان میآید مهمتر است. شرم، مکث و احتیاط میتوانند نشان دهند که شخصیتها هنوز در حال آموختن زبان عاطفی خود هستند؛ زبانی که با اطمینان و صراحت کامل آغاز نمیشود. از این منظر، عشق اول فقط دلبستن به دیگری نیست، بلکه تمرینی برای شناخت خویشتن و پذیرفتن آسیبپذیری نیز هست.
« حالوهوای صمیمی و نوستالژیک مهمترین سرمایهی عاطفی مجموعه، فضای گرم و آرام آن است. »
شخصیتها و اجرا
اما این ظرفیت همیشه بهخوبی به گفتوگو تبدیل نمیشود. شماری از دیالوگها کمجان یا تصنعی به نظر میرسند و برخی مکالمهها بهجای آنکه رابطه را پیش ببرند، بر مضمونهایی میچرخند که پیشتر روشن شدهاند. در نتیجه، فاصلهای میان احساس لطیفی که اثر قصد انتقالش را دارد و کلماتی که شخصیتها به زبان میآورند پدید میآید.
هرگاه گفتوگوها بیش از حد توضیحی میشوند، ظرافت رابطهها کاهش مییابد و مخاطب بهجای کشف احساسات، با بازگویی آنها روبهرو میشود. ریتم و انتخابهای تصویری آرامش در یک درام عاشقانهی نوجوانانه میتواند فضایی برای تماشای جزئیات عاطفی ایجاد کند؛ اما آرامبودن با کشآمدن تفاوت دارد.
مجموعه گاه با نماهای نزدیک و حرکت آهسته، لحظههایی را طولانی میکند که ظرفیت معنایی محدودی دارند. این تمهیدها در ابتدا با حالوهوای لطیف اثر همراه میشوند، ولی تکرارشان بهتدریج از تأثیرشان میکاهد. لحظهای که باید مکثی شاعرانه باشد، ممکن است به توقفی بیدلیل در مسیر روایت بدل شود.
این مسئله بهویژه برای قالب کوتاه وبدرام اهمیت دارد. چنین قالبی معمولاً از ایجاز سود میبرد: هر صحنه باید یا رابطهای را روشنتر کند، یا تغییری در شخصیتها به وجود آورد، یا حس تازهای به فضای داستان بیفزاید. هرگاه صحنه تنها بر یک عاطفهی شناختهشده تأکید کند، ریتم از حرکت بازمیماند.
« اما این ظرفیت همیشه بهخوبی به گفتوگو تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، کاستی اصلی اثر نه در کندیِ ذاتی لحن، بلکه در آن است که گاهی نمیتواند میان تأمل مؤثر و تکرار تمایز بگذارد. فیلمنامه و محدودیت پرداخت شخصیتها فیلمنامه بر ایدهای ساده و قابلفهم بنا شده است، اما سادگی همیشه به معنای انسجام نیست. روایت در بخشهایی پیوند کافی میان موقعیتها برقرار نمیکند و برخی شخصیتها یا طرحهای فرعی بیش از آنکه بهتدریج رشد کنند، در حد طرح اولیه باقی میمانند.
این کمپرداختگی، جهان داستان را کوچکتر از آنچه میتوانست باشد جلوه میدهد. مدرسه و احساسات نوجوانانه مواد خام مناسبی برای روایتاند، اما برای آنکه مخاطب به شخصیتها نزدیک شود، لازم است هرکدام فراتر از نقشی که در مسیر عاشقانه دارند، حضوری مستقل پیدا کنند. در عین حال، نباید از این اثر انتظار درامی پرپیچوخم یا تحلیلی اجتماعی داشت.
نیروی آن در مقیاسی کوچکتر قرار دارد و میکوشد لحظههای عادیِ دلبستگی را ثبت کند. مشکل از جایی آغاز میشود که سادگی به کمبود پرداخت بدل میشود: وقتی موقعیتی ظرفیت گسترش دارد، اما روایت زود از کنار آن میگذرد؛ یا وقتی احساسات شخصیتها بارها تکرار میشوند، بیآنکه شناخت تازهای از آنان به دست دهند.
حاصل، اثری است که در فضای عاطفی موفقتر از ساختار داستانی خود عمل میکند. مخاطب و جایگاه اثر «How to Deal With First Love» برای تماشاگرانی مناسب است که از داستانهای کوتاه، آرام و عاشقانه لذت میبرند و بیش از رخدادهای پرشتاب، به حسوحال و خاطره اهمیت میدهند. جذابیت آن در بازآفرینی شورِ کمادعای نخستین دلبستگی است؛ همان احساسی که میتواند یک روز معمولی مدرسه را به روزی متفاوت تبدیل کند.
« این کمپرداختگی، جهان داستان را کوچکتر از آنچه میتوانست باشد جلوه میدهد. »
قوتها و کاستیها
این اثر همچنین برای مخاطبی که به روابط نوجوانانه با لحنی ملایم علاقه دارد، تجربهای گرم و بیتکلف فراهم میآورد. در مقابل، کسانی که به شخصیتپردازی چندلایه، دیالوگهای دقیق و تحول روایی پیوسته نیاز دارند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو خواهند شد. تکرار تصویری و ضعف برخی گفتوگوها ممکن است از همراهی آنان بکاهد.
مجموعه بیشتر بر یادآوری حس تکیه دارد تا بر ساختن روایتی پیچیده؛ و ارزشش نیز عمدتاً در همین قلمرو قابلسنجش است. جمعبندی این وبدرام، با نگاهی لطیف به عشق اول و زندگی مدرسهای، لحظههایی آشنا و دلنشین میآفریند؛ لحظههایی که در آنها یک دلبستگی تازه میتواند رنگ روزمره را تغییر دهد.
فضای نوستالژیک و توجه به شکنندگی احساسات نوجوانانه، از نقاط قوت آن است. در برابر، ریتم کشدار، دیالوگهای گاه غیرطبیعی و پرداخت ناکافی برخی شخصیتها مانع میشوند که ایدهی سادهی داستان به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. با این همه، اثر در بازتاب حسِ نخستین دلبستگی کامیابتر از روایتپردازی است و برای تماشاگرانی که به داستانی آرام و صمیمی دربارهی آغاز عشق علاقه دارند، میتواند خاطرهای خوشایند بر جای بگذارد.
« تکرار تصویری و ضعف برخی گفتوگوها ممکن است از همراهی آنان بکاهد. »
ثبت دیدگاه