نقد و بررسی
نقد گِرینگو چگونه کریسمس را دزدید (How the Gringo Stole Christmas) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با امکانهای روشن «How the Gringo Stole Christmas» از موقعیتی ساده و پربازده برای کمدی خانوادگی آغاز میکند: کلودیا به خانه بازمیگردد تا کریسمس را کنار خانواده بگذراند، اما دوستپسر تازهاش، لیف، را هم با خود میآورد؛ مهمانی آمریکایی که پدرش، بنی، انتظارش را نداشته است.
این ورود ناگهانی، نظم تعطیلات را بههم میزند و بنی را با تغییری روبهرو میکند که نه برایش آماده است و نه مشتاق پذیرش آن. فیلم از همین شکاف میان انتظار و واقعیت، هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم امکان پرداختن به رابطهای عاطفی میان پدر و دختر را به دست میآورد. پایهی دراماتیک اثر، تازه نیست؛ کمدیهای بسیاری از برخورد خانوادهای محافظهکار با خواستگار یا همراهی غریبه بهره بردهاند.
بااینحال، قالب آشنا بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود. پرسش اصلی این است که فیلم تا چه اندازه میتواند از دل آن، شخصیتهایی زنده و لحظههایی خاص بیرون بکشد. «How the Gringo Stole Christmas» گاه در این مسیر موفق میشود، اما در بخشهایی دیگر بیش از آنکه کلیشهها را دگرگون کند، به همان الگوهای تثبیتشده تکیه میکند.
بنی؛ پدری میان مراقبت و کنترل بنی، با بازی جورج لوپز، مرکز ثقل کمدی و تنش داستان است. واکنش او به لیف تنها از بدگمانی نسبت به یک غریبه نمیآید؛ پشت رفتار سختگیرانهاش، نگرانی از تغییر جایگاه دخترش و دشواریِ پذیرفتن استقلال او نیز دیده میشود. فیلم وقتی به این لایه نزدیک میشود، از جدلهای معمول خانوادگی فراتر میرود و پرسشی قابلهمدلی پیش میکشد: پدر تا کجا میتواند از سر عشق مراقب باشد، بیآنکه مراقبتش به محدودکردن فرزند بدل شود؟
« بااینحال، قالب آشنا بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، بنی گاهی بیشتر به تیپ پدرِ پرخاشگر و بدبین نزدیک میشود تا شخصیتی چندوجهی. تأکید بر واکنشهای تندش در ابتدا نیروی کمیک دارد، اما تکرار همان الگو از ظرفیت شخصیت میکاهد. فیلم میکوشد در لحظههایی انگیزههای عمیقتر او را روشن کند، از جمله دلبستگیاش به کریسمس و نگرانیاش از فراموششدن ریشههای فرهنگی خانواده.
این لحظهها به بنی بُعد میدهند، ولی پیوند میان آنها و رفتارهای روزمرهاش همیشه به اندازهی کافی پرورده نمیشود. دختر و پدر؛ صمیمیت زیر سایهی تعارض رابطهی بنی و کلودیا از نقاط انسانیتر فیلم است. اختلاف آنها صرفاً بر سر پسندیدن یا نپسندیدن لیف نیست؛ به دشواریِ گذار از رابطهی پدر و کودک به رابطهی دو بزرگسال مربوط میشود.
کلودیا میخواهد خودش دربارهی زندگیاش تصمیم بگیرد، درحالیکه بنی هنوز با تصویری قدیمی از دخترش روبهروست. همین فاصله، زمینهی مناسبی برای لحظههایی صمیمانه و گاه دردناک فراهم میکند. اما فیلم برای نگهداشتن این تعارض در مرکز توجه، همیشه زمان کافی صرف نمیکند. برخی رنجشها و سوءتفاهمها زودتر از آنچه از نظر عاطفی باورپذیر باشد فروکش میکنند.
در نتیجه، آشتیها گاهی بیشتر شبیه ضرورتِ رسیدن به پایان خوشاند تا حاصل گفتوگویی که شخصیتها واقعاً از خلال آن تغییر کرده باشند. این شتاب، از وزن رابطه کم میکند؛ زیرا مخاطب فرصت نمییابد ببیند اعتماد چگونه بازسازی میشود و هر یک از دو طرف چه چیزی را پذیرفته است. لیف و برخورد دو جهان خانوادگی لیف، دوستپسر سفیدپوست و تازهوارد خانواده، در جایگاه غریبهای قرار میگیرد که باید راه خود را میان آداب خانه و حساسیتهای اعضای آن پیدا کند.
« بااینهمه، بنی گاهی بیشتر به تیپ پدرِ پرخاشگر و بدبین نزدیک میشود تا شخصیتی چندوجهی. »
شخصیتها و اجرا
دستوپاچلفتیبودن و تلاش او برای جلب نظر خانواده، منبعی طبیعی برای کمدی موقعیت است. فیلم در بهترین لحظههایش تفاوتهای فرهنگی را به تنشهای کوچک و ملموس پیوند میزند: سوءبرداشتها، رفتارهای ناآشنا و کوشش برای یافتن زبان مشترک. در این لحظات، تفاوت نه تزئینی است و نه صرفاً بهانهای برای خنداندن؛ بخشی از تجربهی کنار هم بودن میشود.
بااینحال، شوخیهای مربوط به تفاوت فرهنگی گاه به سادهترین شکل ممکن اجرا میشوند و از کلیشه فاصله نمیگیرند. وقتی یک موقعیت تنها بر غریببودن لیف یا واکنش اغراقشدهی خانواده تکیه میکند، شخصیتها از افراد مشخص به ابزار شوخی تبدیل میشوند. چنین لحظههایی ظرفیت اصلی ایده را محدود میکنند: فیلم میتوانست با جزئیات دقیقتر نشان دهد که تفاوت فرهنگی چگونه در رفتار روزمره معنا پیدا میکند، اما گاهی به نشانههایی سطحی و قابلپیشبینی بسنده میکند.
کمدی؛ از موقعیت تا تکرار عنوان فیلم یادآور قصهی مشهور «How the Grinch Stole Christmas» است و اثر نیز در حالوهوای کریسمسی خود به سنت کمدیهای تعطیلاتی تکیه دارد. فضای خانهی پرجنبوجوش، رفتوآمد اعضای خانواده و ورود مهمانی که همهچیز را مختل میکند، مواد اولیهی مناسبی برای شوخی فراهم میآورند.
همچنین حضور چند شخصیت فرعی که از بیرون ماجرا را دنبال میکنند، به فیلم امکان میدهد گاهی از چارچوب گفتوگوهای داخل خانه فاصله بگیرد و لحن نمایشیتری پیدا کند. مشکل آنجاست که شماری از شوخیها پس از آنکه یکبار اثر خود را گذاشتهاند، دوباره با تفاوتی اندک تکرار میشوند. کمدیِ مبتنی بر سوءتفاهم نیز اگر بیش از حد ادامه یابد، بهجای تشدید موقعیت، پیشبینیپذیری آن را آشکار میکند.
« دستوپاچلفتیبودن و تلاش او برای جلب نظر خانواده، منبعی طبیعی برای کمدی موقعیت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بعضی صحنهها از انرژی بازیگران و واکنشهای متقابلشان بهره میگیرد، اما همهی موقعیتها از پرداختی یکسان برخوردار نیستند. حاصل، اثری است که گاه گرم و سرگرمکننده میشود و گاه در دور باطل شوخیهای آشنا میافتد. بازیها و هماهنگی گروهی جورج لوپز با حضور پررنگ خود، لحن فیلم را تعیین میکند و به بنی انرژی و فوریت میبخشد.
قدرت او در اجرای واکنشهای سریع و خشم کمیک، برای چنین نقشی مناسب است؛ بااینحال، همان شدت اجرایی اگر بیوقفه ادامه یابد، مجال کمتری برای سکوت، تردید و آسیبپذیری باقی میگذارد. بازی او در لحظههایی که پشت عصبانیت بنی، ترس یا دلبستگی پدرانه نمایان میشود، مؤثرتر است. مارینا ترویینو در نقش گبی به فضای خانوادگی گرما میبخشد و در لحظههای مشترک با بنی، تعادل مناسبی در برابر تندی او ایجاد میکند.
امیلی توستا نیز کلودیا را در میانهی دو خواستهی متعارض قرار میدهد: استقلال شخصی و پیوند با خانواده. جک کیلمر نقش لیف را با حالوهوایی محتاط و کمی ناآشنا با محیط پیش میبرد. هماهنگی جمعی بازیگران گاه حالوهوای خانوادهای پرهیاهو و باورپذیر میسازد؛ بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی آنقدر فرصت پرداخت پیدا نمیکنند که از کارکرد کمیک خود فراتر بروند.
ساختار روایی و ظرفیت ازدسترفته فیلم از مسیر آشنای کمدی رمانتیک و خانوادگی حرکت میکند: ورود غریبه، بروز تنش، سلسلهای از موقعیتهای آشفته و کوشش برای رسیدن به تفاهم. این مسیر برای مخاطبی که در پی سرگرمی سبک و حالوهوای تعطیلاتی است، روشن و قابلدنبالکردن خواهد بود. اما همین وضوح، تعلیق و غافلگیری را کاهش میدهد.
« حاصل، اثری است که گاه گرم و سرگرمکننده میشود و گاه در دور باطل شوخیهای آشنا میافتد. »
قوتها و کاستیها
داستان بهندرت از محدودهی قابلحدس خود بیرون میرود و برای رسیدن به نقطههای عاطفی، گاهی راه میانبُر انتخاب میکند. زمان نسبتاً فشردهی فیلم نیز به این مسئله بیارتباط نیست. بسیاری از موقعیتها پشت سر هم میآیند، ولی برخی از آنها فرصت کافی برای تبدیلشدن به تحول شخصیت ندارند. اگر فیلم بهجای افزودن شوخیهای تازه، اندکی بیشتر بر گفتوگوهای پدر و دختر یا تجربهی واقعیِ لیف در خانواده تمرکز میکرد، میتوانست از سطح سرگرمی گذرا عبور کند.
در شکل فعلی، ایدهی مرکزی جذابتر از پرداختی است که نصیبش میشود. جمعبندی «How the Gringo Stole Christmas» کمدی خانوادگیای است با پیشفرضی کارآمد، فضایی گرم و لحظههایی که از برخورد دو جهان خانوادگی نیروی عاطفی میگیرند. رابطهی بنی و کلودیا، دلبستگی شخصیتها به سنتهای خانوادگی و حضور مهمانی که ناخواسته تعادل خانه را برهم میزند، مواد لازم برای اثری دلنشین را فراهم میکنند.
فیلم در لحظههایی که تفاوت فرهنگی را بهانهی شناخت و نزدیکشدن آدمها میکند، از کلیشههای صرف فاصله میگیرد. در مقابل، شوخیهای تکراری، حل سریع برخی اختلافها و وفاداری بیش از اندازه به فرمول آشنای کمدی خانوادگی، دامنهی اثرگذاری فیلم را محدود میکنند. حاصل، اثری نهچندان غافلگیرکننده است که بیشتر از راه گرمای جمعی و حضور بازیگران کار میکند تا تازگی در روایت یا ظرافت در نگارش.
برای تماشاگرانی که از کمدیهای کریسمسیِ آشنا لذت میبرند، میتواند انتخابی سبک و گاه صمیمانه باشد؛ اما ایدهی مرکزیاش نوید فیلمی جسورتر و عمیقتر را میدهد از آنچه در نهایت روی پرده شکل میگیرد.
« زمان نسبتاً فشردهی فیلم نیز به این مسئله بیارتباط نیست. »



ثبت دیدگاه